جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  20 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  182 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  299 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  285 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  360 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 خرداد 1398 02:00
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: نامه ای به دست ریونیا میرسه که توش نوشته شده قراره برای آخر هفته چند تا بازرس بیان و از باغ وحش بازدید کنن. ریونیا هیچ حیوونی ندارن و تصمیم میگیرن بجای حیوون ها، چندتاشون جانورنما بشن و با اجراهای خاص، نمایشی برای روز بازدید آماده کنن. کریس و لینی که قبلا جانورنما شدن، به ترتیب سگ و پیکسی، قراره به لودو و سو یاد بدن. لودو قراره زنبور بشه، سو هم کانگورو. الان سو و لودو برای تمرین کردن مقاومت می کنن.
نکته: ریونیا حق استفاده از کتابخونه رو از دست دادن.


لینی نگاه خاضعانه‌ای به کریس کرد و گفت:
-با این شرایط که تسترالمون زاییده.
- تازه نمیدونن اول باید بشون یاد بدیم که طوری کانگورو و زنبور رفتار میکنند تا سوتی ندن اون وسط.

لینی و کریس اندکی به یک دیگر نگاه کردند و به فکر فرو رفتند تا این که لینی گفت:
-شاید بشه یه انگیزه‌ای بشون بدیم. مثلا واسه سو یه کلاه جدید بخریم یا واسه لودو یه میکروفون لوکس برای گزارشگری بگیریم.
-ایده خوبی به نظر میرسه.

اینگونه شد که لینی و کریس این موضوع را با لودو و سو مطرح کردند و قرار شد که یک ساعت بعد کنار شومینه برای شروع کلاس آماده شوند.

بعد از نیم ساعت تاخیر، بالاخره سو و لودو از راه رسیدن و چشم غره های لینی و کریس به استقبال آنها آمد.
-خب شروع میکنیم. اول میریم سراغ ویژگی‌های کانگو....

لودو حرف کریس را قطع کرد و گفت:
-استاد یه چیزی از رداتون افتاد.

کریس نگاهی به زمین انداخت سپس رو به لودو گفت:
-اینجا که چیزی نیست
-ههه

حال ایندفعه نوبت سو شده بود که شیطنت خود را بکند. چوبدستیش را دستش گرفت و با آن صدای زنگ مدرسه را در آورد. سپس به همراه لودو با سرعت هرچه تمام‌تر در حالی که جزوهایشان را به در و دیوار پرتاب میکرند از کلاس خارج شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1398/3/14 2:03:53
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1398/3/14 2:04:23
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: شنبه 3 فروردین 1398 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
- چی رو شروع کنیم؟
- خب معلومه دیگه! ... شروع کنیم به تمرین!

اونا فکر می کردن که حیوون شدن به مین سادگیاست!

- کریس تو نگفتی باید تمرین کنیم!
- اولا گفتم... دوما مگه باید بگم؟ این یه طلسمه. باید تمرین بشه تا توش مسلط باشین که وسط باغ وحش سوتی ندین که ریونی جماعت ضایع بشه! بعدشم چیزی نیست که، یه دو سه ساعت تمرین کنین حله! حالا آماده این؟

سو وقتی مدت زمان رو شنید چشماش چهارتا شد!
- مگه میخوایم سپر مدافع درست کنیم؟ ... یه کانگورو شدن انقد زمان میخواد؟

سو وقتی حرف از "کانگورو شدن" زد، کمی فکر کرد که نکنه داره به خودش فحش میده!
کریس که انگار به چیزی که توش حرفه ای بود توهین شده بود گفت:
-نه پس فکر کردی مثل یه "کلاه روی سر گذاشتنه"!

سو به سمت لودو چرخید و گفت:
- تو نمی خوای چیزی بهش بگی؟

لودو تا اون موقع فقط داشت دعوا رو تماشا می کرد چون فکر می کرد چون قرار زنبور عسل بشه و زنبور عسل موجود کوچیکی هستش، کار آسونی داره!
- نه!... برای چی چیزی بگم؟ من قرار زنبور عسل بشم و خب کارم راحته تو باید باهاشون دعوا کنی چون قرار کانگورو بشی!

لینی به لودو گفت:
- کار تو سخت تر از سو هستش!

چالشی جدید پیش روی لینی و کریس بود... قانع کردن بچه ها برای تمرین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گریک الیواندر در 1398/1/3 15:44:43
ویرایش شده توسط گریک الیواندر در 1398/1/3 15:55:50
Ravenclaw is my everything



تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 اسفند 1397 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو به لینی خیره شد.
-آخه زنبور؟

لینی روی شانه سو نشست.
-آره لودو!مخصوصا موهات که زرده!

لودو پوکرفیس به لینی نگاه کرد.
-زرد نیست،طلاییه.
-حالا هرچی!سو نظر تو چیه؟

سو با خجالت به لودو نگاه کرد.
-خب بنظر من پاندا بهتر بود...
-درمورد لودو نه!درمورد خودت!

سو پایش را به زمین کوبید.
-من گفتم نمیتونم!
-چرا میتونی سو!

سو با فریاد لینی که دقیقا کنار گوشش بود چند متر بالا پرید،نه اینکه مبالغه باشد،او واقعا چند متر بالا پرید.کریس با تعجب به سو نگاه کرد و سپس نظرش را گفت.
-سو میشه کانگورو!

سو ابتدا با خشم به کریس نگاه کرد،ولی بعد متوجه شد کانگورو حیوان خوبی است.

-خب پس شروع کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 5 اسفند 1397 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد که نه ظهر آن روز بعد از اتمام کلاس کسل کننده معجون سازی ، سو ، کریس ، لودو و لینی نیمه دوان دوان به سوی تالار ریون شتافتند...

_سو آماده ای؟
_آماده تر از همیشه !
_فقط به یه داوطلب جدید نیاز داریم که جانورنما بشن.
خب کی میخواد جانور نما بشه؟

در حالی که لودو داشت پسته میخورد و حواسش به سو نبود همه یک قدم به عقب رفته بودند و لودو که متوجه حرکت عقب رو بچه ها شده بود رو به بقیه کرد و پرسید ؛

_چیزی شده ؟ چرا همه رفتین عقب؟
_به نظرتون شبیه چه حیوونیه؟:
_منو میگی لا؟
_من میگم باید شانپانزه بشه آخه سپر مدافعشم همینه!
_ااام، آندریا باید بگم سپر من یه گوریل نه یه شانپانزه.
_من میگم ورزشکارم که هست خیلی راحت میتونه پاندا بشه!
_گادفری؟
_بله؟
_ورزشکار؟
_آره!
_پاندا؟
_خب شاید نه !

در حالی که همه انگشت شصت و اشارشونو مثل مارک نایک کرده بودن و زیر چونه گذاشته بودن و سعی میکردن خلل و فرج مغزشون رو با هوش و ایده ای ناب پر کنن ، هر کس متفکرانه به یه جای لودو خیره بود و در این فکر بودن که چیش شبیه چیه !
در همین حالت یکهو لینی اظهار فضل میکنه و نطق می گشاید؛

_لودو فقط شبیه زنبور عسله !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 9 آذر 1397 16:33
نمایش جزئیات
آفلاین
-پناه بر روونا! لینی چرا هول شدی یکهو؟ من که چیزی نگفتم!
-چیزی نگفتی؟! بعد از این همه بدبختی و مشقت، اومدی میگی یه مشکلی هست! الآن این چیزی نیست؟!

سو سرش رو انداخت پایین و به جلوی کفش هاش خیره شد.
-آخه همچین مشکل بزرگی هم نیست...

ریونی ها نفس راحتی کشیدن و کمی آروم شدن. لا که تا اون لحظه توی بحث لینی و سو مداخله نکرده بود، جلو اومد و روبروی سو ایستاد.
-میخوای بگی مشکل چیه؟ نکنه نوشته هات رو گم کردی؟
-نه! اونا جاشون امنه. فقط مشکل اینه که الآن ساعت از دوازده شب گذشته و فردا هم صبح زود کلاس داریم! گفتم شاید بهتر باشه از فردا شروع کنیم.

لینی که حسابی از سو عصبانی و دلخور بود، فرصت رو غنیمت شمرد و با نهایت احترام، سو رو به خوابگاه هدایت کرد!
بعد از رفتن سو، لینی لحن صداش رو آروم کرد و گفت:
-با اینکه نزدیک بود از دستش سکته کنم، ولی با حرفش موافقم؛ الآن همه خسته ایم، شاید منم بخاطر همین حالت جانورنمام رو از دست دادم.
-خیلی خب! همه سریع به خوابگاه هاتون برید؛ زود تر بخوابید که فردا بعد از کلاسها کلی کار داریم.

با تموم شدن جمله لا، همه متفرق شدن و طولی نکشید که تالار اصلی ریون، ساکت و خالی شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1397/9/9 17:02:20
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 4 آذر 1397 10:13
نمایش جزئیات
آفلاین
-سو تو فوق العاده ای!

-ایول!

لینی با هیجان رو به سو گفت:
-خب سو حالا که این جانفشانی رو در حق ریون کردی بیا این قصه رو تمومش کن و به چندتا از اینا یاد بده جانورنما شن ماعم بریم سر خونه ریدل و زندگیمون...

سو که از هیجان ریونکلاوی ها به وجد امده بود سریع قبول کرد. اما مشکلی بود! سو طوری که کسی نشنود به لینی گفت:
-اع...خب...لینی یه مشکلی هست...

هر موجودی کاسه صبرش به یک اندازه است و نمیتوان گفت چون لینی هم پیکسی و هم انسان است به اندازه هردوی انها کاسه صبر دارد. خیر کاسه صبر طی تحقیقات اخیر ریونکلاویون تنها به موقعیت و موضوع تاپیک بستگی دارد، هرچند که لینی بسی خوش قلب و صبور و برخلاف مرگخوار بودنش با اعضای گروهش مهربان بود...ولی خب ...کاسه صبرش لبریز شد بهترین جمله برای وصف حال او بود:

-چیییییییییییییی؟! مشکلللللللل؟!!! دوباره؟! چیه؟ نکنه بخواطر تعطیل شدن کتابخونه افسردگی گرفتین؟! یا بخواطر موهای آندریاعه؟؟ یا مشکلتون منم ؟!!! میخواین منم بکشین راحت شین! خستم کردین به روونا...

ریونکلاوی ها که تا کنون خشم لینی گریبان گیرشان نشده بود نمیدانستند بهتر است هرچه زودتر سنگر بگیرند ولی خب چیزی که جلو رویشان بود انقدر تعجب برانگیز بود که حتی لیسا هم (برای چند صدم ثانیه)قهر بودن با همه کس را به فراموشی سپرد. در این میان تنها یک نفر بود که سکوت مرگبار لینی را درحالی که از سر و کله اش اتش میبارید و با خشم به ریونیان نگاه میکرد شکست:

-مگه موهای من چشه؟

در ان لحظه بس تعجب برانگیز و خفن ناک کسی به اینکه لینی موهای آندریا را جز معضلات جامعه ریون شناخته بود اهمیت نمیداد ولی خب چند نفری امدند تا نگذارند آندریا درحالی که تاسف بارانه بر روی زمین زار میزد و سعی میکرد موهایش را دسته دسته بکند صحنه تماشایی را از دست بدهد.

نگهان پنه با تته پته گفت:
-لی...لینی تو انسان شدی!

بله انگار جانورنمای لینی کاسه صبرش زیادی پر شده بود و سر ریز کرد و بروی دم دستگاه مغز لینی ریخت و اتصالی کرده بود.
لینی درحالی که ناباورانه به دست و پاهای بزرگش زل زده بود گفت:
-چ ... چی؟چرا اینطوری شد؟

و بعد درحالی که سعی میکرد روبه روی هزار جفت چشم دوباره پیکسی شود متوجه شد که برای مدتی طولانی جانورنما ماندن معضلاتی هم دارد مانند بیاد نیاوردن چگونگی تغییر شکل.
ناشیانه سعی میکرد راه برود تا به سو برسد (که البته در طول مسیر دو متری رکورد پنی را شکست بس که زمین خورد) و بعد دستان سو را که الان هم اندازه دست خودش شده بود فشرد و گفت:
-سو ...

و بعد برای اینکه ریونیان نشنوند و امیدشان به کف پایشان سقوت نکند در گوش سو گفت:
-فکر کنم باید به منم یاد بدی چطوری به حالت قبلم برگردم.

-هعییییییییی

این «هعییییییییی» صدای تمام ریونکلاویان(بجز یکی که قهر بود و یکی که به حال خودش و موهایش زار میزد) بود که بطور نامحسوس درحال استراق سمع بودند و بعد از فهمیدن مشکل جدید نتوانستند خودشان را کنترل کنند تا ابراز بدبختی نکنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندریا کگورت در 1397/9/4 11:01:26
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آبان 1397 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
نامه ای به دست ریونیا میرسه که توش نوشته شده قراره برای آخر هفته چند تا بازرس بیان و از باغ وحش بازدید کنن. ریونیا هیچ حیوونی ندارن و تصمیم میگیرن بجای حیوون ها، چندتاشون جانورنما بشن و با اجراهای خاص، نمایشی برای روز بازدید آماده کنن و بقیه هم باغ وحش رو آماده کنن. کریس و لینی که قبلا جانورنما شدن، به ترتیب سگ و پیکسی، قراره از روی کتاب توی کتابخونه به لودو و سو یاد بدن که اونا هم با سه نفر دیگه تمرین کنن. شب، بعد از تموم شدن بخشی از کار باغ وحش، در حالی که فقط سه روز از وقتشون مونده، ریونیا خبردار میشن که جانورنماهاشون گیر افتادن و کل اعضای ریون، حق استفاده از کتابخونه رو برای مدتی از دست دادن.
لودو پیشنهاد میکنه کریس و لینی طبق چیزهایی که بلدن به بقیه آموزش بدن...
__________________________

ریونی ها متعجب و منتظر به لینی و کریس چشم میدوزن؛همه انتظار پاسخ مثبت از اونها دارن.

-خب نظرتون چیه؟
-آخه اون مال خیلی وقت پیشه... دفعه اول یه فرقایی داره خب...
-آره منم اونارو یادم نیست اگر میشد فقط یه بار دیگه به کتابخونه بریم، میتونستم با یه نگاه همه رو به یادم بیارم.

لیسا سعی میکنه حالت قهر بودنش رو حفظ کنه.
-خب یواشکی میریم!

آندریا وسط میپره و همونطور که دستاشو تکون میده میگه:
-نه نه! اصلا فکرشم نکن! پرفسور مک گوناگل طلسمی جلوی در کتابخونه گذاشته که اگر بخوایم واردش بشیم با خبر میشه.
-من قهرم!

پنه نا امیدانه نگاهی به لینی و کریس میندازه.
-یعنی هیچ راه دیگه ای برای فهمیدن اون نکات نیست؟
-چرا خب... من دارمشون!

با شنیدن این جمله، همه ریونیا به طرف سو میچرخن و چندتا از گردن ها هم در اثر چرخش رگ به رگ میشن.

-تو الآن چی گفتی؟
-خب اونموقع که شما داشتید به لودو توضیح میدادید، منم حوصلم سر رفت از روی کتاب حفظشون کردم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1397/8/30 22:18:12
ویرایش شده توسط سو لى در 1397/8/30 22:28:19
ویرایش شده توسط سو لى در 1397/9/1 0:00:03
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آبان 1397 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
کریس به طور معلومی کلافه و ناراحت بود.
-حالا چیکار کنیم؟کلا انقدر مونده تا روز موعود!
-چقدر؟
-انقدر!
-چقدر؟!
-اه!ا الان که نمیتونم دقیقا نشون بدم!منظورم اینه که ما اصلا وقت نداریم!
لینی به کریس چشم غره میرود.
-دارییم!
-اصلا وقت داریم!حالا که همه ریونی ها از ورود به کتابخونه محروم شدن...
ناگهان همه ریونیان یک صدا فریاد زدند:
-چییییییییییییییییییییی؟!
-من میمیرم!
-من دیگه نمیام هاگوارتز!
-نههههه!
-من قهرم!
...
...
بعد از آرام کردن بچه ها توسط لینی،لودو به حرف میاید.
-من یه پیشنهاد دارم!
-لودو الان وقت شوخی نیست!
-نه واقعا یه پیشنهاد دارم!شما دوتا مگه جانورنما نیستید؟
لینی و کریس به او نگاه میکنند.
-نگید که هیچی از اولین دفعه ای که یاد گرفتید یادتون نیست؟ینی نمیتونید از حفظ برای ما توضیح بدید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آبان 1397 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
دقایق از پی هم می‌گذشتند و خبری از آندریا، لینی، کریس و لودو نبود. ریونی ها نگران و مضطرب در تالار نشسته بودند. هر چند در میون افراد مضطرب، یک نفر مشغول مطالعه بود، یک نفر آهنگ گوش میکرد، چند نفر چرت میزدند و یک نفر هم فقط قهر بود! اما کسی به قهر بودن اون توجهی نمیکرد؛ از این رو سکوت رو نه تنها شکست، بلکه ریز ریز کرد!
-من قهرما!
-چی شد؟ اومدن؟
-نه بابا، بگیر بخواب.
-میگم من قهرم!

لایتینا بالاخره هندزفری هاش رو در آورد. خواست علت قهر بودن لیسا رو بپرسه، که صدا هایی که به هر لحظه نزدیک تر میشدن، توجهش رو جلب کرد.

-اگر آقای الیواندر نیومده بود معلوم نبود میخواد چند امتیاز از ریون کم کنه!
-آخ، آره؛ با اینکه کلی خسته شدیم ولی ارزششو داشت.
-به نظرتون مدالا یکم زیاد نبودن؟!
-غر نزن لودو! همین که امتیازمون کم نشد از سرمون هم زیادیه!

ملت ریونی که کاملا خواب از سرشون پریده بود، همه این حرف ها رو شنیده بودند ولی چیزی دستگیرشون نشده بود.

-سلام.
-اوا شما بیدارید هنوز؟
-نگران شما بودیم ولی انگار خیلی هم بد نگذشته بهتون.
-باورتون نمیشه! آقای الیواندر اومد اونجا و انقدر از گذشته ها تعریف کرد و خندیدن که عصبانیت پرفسور مک گوناگل کلا فروکش کرد... بعد از اینکه اوضاع یکم آروم شد من باهاش صحبت کردم و با یکم مظلوم نمایی، راضیش کردم که ازمون امتیاز کم نکنه؛ اونم قبول کرد و بجاش، فقط گفت باید مدالا و کاپ های قهرمانی تالار افتخارات رو تمیز کنید.
-البته بیشترین فشار روی تو بود که وظیفه نظارت به ما رو داشتی!

آندریا شونه هاش رو بالا انداخت و به جمع ریونی های خوشحال و البته ریونی که هنوز قهر بود پیوست...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1397/8/30 16:06:23
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 27 آبان 1397 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
آره اینطوری شد که همه رفتن سمت اتاق خانم مک گوناگل تا اگه آندریا تونست کاری بکنه.
به اتاقش رسیدند. در زدند... کسی باز نکرد... باز زدن ایندفعه باز کرد.خانوم مک گوناگل سرشو از بین دو در بیرون آورد و جمعیت ریونی ها رو دید و شصتش خبر دار شد که برای چی اومدن.
آندریا جلو اومد و سلام کرد.
مک گوناگل هم جواب سلامشو داد.(بچه های گلم جواب سلام واجبه)
- خانوم مک گوناگل.....
وسط حرف آندریا یکی با سری که به اندازه ی یه گردو باد کرده بود اومد جلو و گفت: خانوم تو رو جون مرلین بگو این کیه؟
آندریا با اخم بهش نگاه کرد و چون اون جونشو دوست داشت گفت: من غلط کردم پرسیدم. و رفت قاطی جمعیت.
آندریا ادامه داد:داشتم میگفتم خانوم مک گوناگل...(منتظر بود اون دوباره حرف بزنه که بره تو دهنش ولی خب صدایی نیومد)... چایی خدمتتون هست یه حرفی باهاتون دارم
-بیا تو عزیزم نون و پنیری هست میخوریم و حرف میزنیم.
بعد آندریا برگشت به سمت بقیه و گفت:
من بچه ها را آزاد خواهم کرد.من آنها را از هر گونه اتهام...(کلمه به ذهنش نیومد)اره دیگه برید من درستش میکنم.
همه رفتن و آندریا هم رفت داخل تا حرف بزنه.
حالا بگم از اون طرف که چه کسی وارد هاگوارتز شد گریک الیواندر
آقای الیواندر رفت به سمت اتاق خانوم مک گوناگل. در زد، در باز شد. خانوم مک گوناگل، الیواندر رو دید و با خوشحالی اونو به داخل دعوت کرد.
گریک داخل اتاق سفره ی نون و پنیر و دید و گفت: به به انگار مادرزنم دوسم داره.
-به ما ملحق شو
-نمیگفتی هم میشدم. روده بزرگه داره روده کوچیک رو میخوره
آقای الیواندر آندریا و دیگر بچه ها رو دید و موضوع رو جویا شد و خانم مک گوناگل گویا(نکته ی کنکوری: در اینجا شد دوم به قرینه ی لفظی حذف شد)
آقای الیواندر که این موضوع رو شنید گفت:
-عی عی عی عی ینی تو میخوای بخاطر اینکار ازشون امتیاز کم کنی.
-خب معلومه باید اینکارو کنم این قانونه
-باورم نمیشه که تو داری در مورد قانون حرف میزنی.دیگه هرکی یادش بره من کارای خودمونو یادم نرفته که، یادته که موقع تحصیل خودمون چیکارا میکردیم.
-الان وقت تجدید خاطره نیست گریک
-تو داری از گروه من امتیاز کم میکنی من باید یکاری بکنم دیگه
.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Ravenclaw is my everything



تصویر تغییر اندازه داده شده