جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  187 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  204 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 26 تیر 1398 00:55
نمایش جزئیات
آفلاین
هازال سامرز هستم از گروه خفن هافلپاف. دختری هستم که به خاطر کشته شدن دوست صمیمی ام به وسیله مشنگ ها به سوی سیاهی و همچنین لرد سیاه کشیده شده است. دو خواهر کوچک تر دارم اما رابطه مان اصلا خوب نیست. ۱۵ سال سن دارم. خیلی وراج و بد اخلاق هستم و زبان تندی دارم. به مجسمه سازی خیلی علاقه دارم و به بازی های ذهنی و به خصوص منچ علاقه دارم. بعضی ها بخاطر عینکم مسخره ام میکنن. البته یه آوادا میزنی حله!
مجسمه سازی بلدم فقط یه کم کندم!
جانورنمای ثبت شده هستم و به شکل مار درمی ام.
اصیل زاده هم هستم
بعضی مواقع هم خواهر ۵ ساله ام رو توی سطل آشغالی میندازم.
از مامان و بابام ترسی ندارم.
یک مدتی هم با آملیا فیتلوورت دوست بودیم اما پس از عضویت او در محفل ققنوس، این دوستی به هم خورد.
دیالوگمم از وقتی به هاگ وارتز اومدم شده : چرا گریفندر قرمزها
از آب بازی و شوخی های خرکی خیلی خوشم میاد.
خلاصه که آدم بدیم و از عالم و آدم بدم میاد و هرکی مسخرم کنه اذیتش میکنم (کروشیو یا آوادا) و مجسمه سازی هم دوست دارم

لطفا دسترسی هافلپافم رو برگردانید اسمم رو هم عوض کردم فقط سامرز توی لیست شخصیتها بود خودم براش اسم گذاشتم


تایید شد. خوش برگشتید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/26 1:18:32
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1398 22:57
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : النور برنستون

گروه: هافلپاف

ویژگیهای ظاهری:
دختری لاغر اندام و کوتاه قد، اما ورزشکار. موهای خرمایی کوتاه و فشن، چشمای قهوه ای سوخته، همیشه لباس ورزشی زرد و اسپورت تنشه.

ویژگیهای اخلاقی:
دختری صبور و مهربان و دست دلباز. عاشق ورزش، مخصوصا ورزش شافل. گاهی اوقات لجباز و یه دنده.

خانواده: چهارتا خواهر، یه برادر، همه توی ریونکلاو بودن، من یه ذره کوچولو، فقط یه ذره، بی هوش تر بودم.

علاقمندی: ورزش، رنگ زرد، آهنگ، فیلم اکشن و هیجانی و ماجراجویانه و ترسناک. عاشق رقص
ژله! عاشق دندون خرگوشی ها، مخصوصا باب اسفنجی!
عاشق خواهرزاده ها.
$$$$
قبلا بلیت زدم برای تغییر شخصیت و گروه و تایید شد، یه مدت نیومدم سایت. الان دوباره معرفی شخصیت کردم.


تایید شد. خوش برگشتید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/26 1:18:28
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1398 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: ماتیلدا استیونز

تاریخ تولد: ۱۳ سپتامبر

جنس: مونث

اصالت: آمریکایی

گروه: با عشق " هافلپاف"

رنگ چشم: آبی- خاکستری کشیده ( اما نه مثل ژاپنی ها. منظورم فقط اینه که گرد مثل توپ نیست. اما مردمک چشمم درشته!). تقریبا چیزی مثل یه توفان. بعضی وقتا میتونه خوشحال و مجذوب کننده باشه. بعضی وقتا مثل آرامش قبل از طوفان و بعضی وقتا هم خود طوفان همراه با رعد و برق!

پوست: سفید

مو: قهوه ایه کمرنگ بلند. ته موهامو همیشه این رنگی میکنم. اصن همیشه همون شکلیم!

ظاهر کلی:

قد بلند و لاغر. با صورتی گرد و بینی کوچیک. بیشتر مواقع موهامو باز میذارم و یه گردنبندی از سنگ هماتیت سیاه تو گردنمه! شاید بخاطر اینه که هماتیت به آدم اعتماد به نفس میده یا اینکه با لباسم جور و ست باشه، میندازمش.لباس خاصی هم ندارم.

و البته گربمم کنارمه. این قسمت ظاهر کلیمه اما من ظاهر گربمم اضافه می کنم. پشمالو. کاملا سفیده اما بالای سرش و قسمت خیلی کمی از کمرش خاکستری قهوه ایه. یه گربه ی تنبل و شکمو. گوش می کنه به حرفما اما وقتی بحث غذا میشه، دردسرسازه. ولی امیدوارم همه منو با گربم بشناسن

جارو: آذرخش. ( مثل آذرخش زئوس. خدای خدایان!)

اخلاقیات: مهربونم و زود جوش میارم. خیلی باهوش نیستم و ساده ام. زود رنجم و زودم دوست پیدا میکنم

قلبم بزرگه. محدود به یه نفر نیست( اما خب بیشتر قلبم جرالده❤️) من در کنار این ها، شخصیت یک هافلپافی اصیل رو دارم. من عین این جمله ام : " بهتر است هافلپافی ها را در کنار خود داشته باشید، نه در روبرویتان"

ولی من شجاعم. مثل گریفی ها نه، اما کمی هستم.دوست دارم که از همه ی دوستام موقع دعوا ها دفاع کنم.(مخصوصا اگه جرالد باشه اما اون خودش از پس خودش بر میاد) و تو جنگ در کنارشون بمیرم. من هر کاری میکنم که تاریکی بر روشنایی غلبه نکنه. من همراه محفلی ها، برای سفیدی و پروفسورمون میجنگیم!

چوبدستی : طول ۲۵ سانتی متر. چوب درخت گردو و موی اژدها.

علاقه مندی ها: جرالد اول از همه! همه ی بچه های هاگوارتز. اول هافلپافی ها رو دوست دارم، بعدش محفلی ها رو. بعدشم که بقیه رو ( غیر از مرگخوارا!) پیشو پشمالوئمو که خیلی دوست دارم.

پاترونوس: دلفین.

زندگی نامه:

من در تو خانواده ی معمولی به دنیا اومدم که به جادو اعتقاد نداشتن. اسم پدرم جیمز استیونز و اسم مادرم سوزان ویتی یِر هستش. یه خواهر داشتم که دو سه سال از من بزرگتر بود. اسمش ناتاشا استیونز بود. وقتی دو سالم بود، بخاطر گاز گرفتی مُرد! همه میگفتن چشامون خیلی شبیه هم بود و هر دومون بقیه رو یاد مامان بزرگمون مینداختیم. اما اون آبی چشماش با من فرق داشت. مثل من طوفانی نبود. رنگ چشاش مثل یک دریای پاک و تمیز بود و هر وقت عصبانی میشد، اون چشاش کمی تیره تر میشد. دقیقا مثل این میمونه که تو تو روز به دریا نگاه کنی روشنتر و وقتی که شب میشه، از نظر ما تاریک میشه! وقتی پنج سالم شد‌، کارای عجیب غریبی میکردم و یه جورایی یه اتفاقایی دور من می افتاد. وقتی ده سالم شد، دیگه همه مطمئن شدن که من عادی نبودم. البته تعریف اونا از غیر عادی، در واقع " دیوونه" بود. همیشه دور خودمو پر از سحر و جادو حس میکردم. ولی همه اینا تازه مقدمه ی کار بود! داستان از اونجایی شروع شد که من برای هزارمین بار به کتابخونه رفته بودم که کتاب مورد علاقمو که برای بیستمین بار بخونم. معمولا بخاطر اونجا میرفتم چون احتمالا با مامانم سر جادو دعوام میشد. و یا اینکه اون میگفت:
- چرا مثل ناتاشای عزیزمون رفتار نمیکنی؟ اون یه دختر شایسته بود.

و من با داد به اون یاد آوری میکردم که:
- مامان! اون فقط پنج سالش بود. شما پنج سال باهاش بودین. هنوز خوب جا نیفتاده بود. بعد چطور میگی که ' رفتارش خوب بود؟!'

در هر حال، سر میز نشسته بودم و با کینه کتاب میخوندم که یهو یه صدای بلندی شنیدم. فکر کردم عادی بود اما اون صدا دوباره تکرار میشد. اونوقت صبح، هیچکس غیر از صاحب کتابخونه اونجا نبود. بخاطر همین ساکت بود و موجب ترسم شده بود. یه نفر خیلی بزرگ یهو از پشت قفسه ی کتابخونه ای که تکون میخورد بیرون اومد و بعد ها فهمیدم که اسمش هاگرید است! یه حرفایی زد که رویا های منو به حقیقت تبدیل کرد. منو به کوچه ی دیاگون آورد و از اون موقع، من به دنیای سحر و جادو وارد شدم!

الانم که فعلا با جرالد ویکرز در رابطه ام.


ویرایش شه لطفا


انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/25 22:33:54
Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me

پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1398 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: هانا آبوت

پاترونوس: اسب تک شاخ

گروه: هافلپاف

جنسیت: مونث

نژاد: دورگه

چوب دستی: چوب درخت نیاگورا که هر 160 سال یکبار در جنگل پدیدار می شود.-انعطاف پذیر-حدود 11 اینچ-ضد آتش-مغز رگ اژدها و موی تک شاخ

محل زندگی: دهکده نیلوفر آبی

خصوصیات اخلاقی: کمی خجالتی اما پرشور و شاد

خصوصیات ظاهری: چهره‌ای قرمز کم‌ رنگ مانند با موهای بلوند و چشم های سبز و قد نسبتا کشیده و بدن لاغر

زندگی نامه:
هانا آبوت یکی از دانش آموزان گروه هافلپاف و از همدوره‌ ای‌های هری پاتر می‌باشد. در هری پاتر و تالار اسرار او از گفته‌های هم‌خانه خود ارنی مک‌میلان که معتقد بود هری نواده سالازار اسلیترین است تردید داشت. اگر چه او در شرایط خوبی با هری، رون و هرمیون باقی‌مانده بود، در محفل ققنوس او یکی از ارشد های هافلپاف شد و پس از آن به ارتش دامبلدور پیوست. او بسیار حساس به نظر می‌رسد از جایی که در طول امتحانات سمج دچار شکست عصبی شده بود و مجبور به استفاده از آرامبخش‌های مادام پامفری شده بود.

در شاهزاده دورگه پس از اینکه مادرش توسط مرگخوارها کشته می‌شود از هاگوارتز خارج می‌شود. اما او در کتاب آخر به هاگوارتز برمیگردد و در جنگ شرکت می‌کند. در آخر نیز او با نویل لانگ باتم ازدواج می‌کند و مالک پاتیل درزدار می‌شود.


بعد از چند ماه نبودن برگشتم لطفا دسترسی را برایم برگردانید.
با تشکر


هنوز چند ساعت بیشتر نیست دسترسیاتون گرفته شده، این چه تصادفیه که باید همین امروز برمی‌گشتین؟
تایید شد.
خوش برگشتین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/22 22:20:35

-چرا باید لبخند بزنم؟
-چون به لبخند تو محتاجم.
-پس چرا منو به گریه می اندازی؟
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1398 13:12
نمایش جزئیات
آفلاین
نام :بیل ویزلی
بزرگترین فرزند آرتور و مالی که به عنوان یک طلسم شکن در مصر برای گرینگاتز کار می کرد. بیل موی نسبتا بلندی به رنگ قرمز دارد و یک گوشواره که از یک دندان نیش درست شده.او با توجه به سخنان هری، «جذاب» است، و نظر فلور دلاکور را در هاگوارتز جلب کرد.

بیل لاغر و بلندقد است. او به دلیل سنش لباسهای ماگلی می پوشد. هری فکر می کرد که لباسهای او برای یک کنسرت راک نسبتا مربوط و مناسب خواهند بود -- البته به غیر از کفشش که از پوست اژدهاست.

بیل یک رفتار سهل انگارانه دارد. او با مادرش با احترام رفتار می کند، ولی وقتی او می خواهد از شر آن گوشواره خلاص شود یا موهای بیل را مقداری با چوب دستیش کوتاه کند، سر حرف خودش می ایستد. او یک جادوگرا تواناست (هر 12 مورد امتحان سطح مقدماتی جادوگری جغد را پاس کرد)، و وقتی که در زمین اردوگاه در جام جهانی کوییدیچ مشکل پیش آمد، بیل آستینهایش را بالا زد و در میان ترس و وحشت ها دل به دریا زد و به کمک کارکنان وزارت رفت.

پس از بازگشت ولدمورت در ژوئن 1995، بیل درخواست یک شغل پشت میزی در شعبه اصلی گرینگاتز در لندن را داد که بتواند بامحفل ققنوس همکاری کند. فلور دلاکور هم یک کار در گرینگاتز گرفت بیل تا تابستان 1996 که با فلور نامزد کرد، تقریبا یک سال بود که او را ملاقات می کرد . قرار است عروسی آنها در تابستان 1997برگذار شود

بیل در مبارزه قلعه توسط فنریر گری بکگرگینه مورد هجوم قرار گرفت. صورتش غیرقابل تشخیص است و مادام پامفری می گوید که زخمهای او هیچ وقت به طور کامل خوب نمی شوند. معلوم نیست بیل چه خصیصه های گرگینه ای خواهد داشت( به غیر از میلش به گوشت نیم پز) چون در آن زمان گری بک به گرگینه تبدیل نشده بود.فلور همراه بیل ماند و تصدیق کرد که می خواهد با او ازدواج کند :«فکر می کنم من به اندازه اَر دوی ما زیبا اَستم!»

بیل 29 نوامبر 1970 متولد شد. او هنگام تحصیلش در هاگوارتز ارشد وسرگروه بود
😊😊


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Aryan.m در 1398/4/22 13:17:03
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/22 13:25:52
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1398 11:20
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:وین هوپکینز

رگ:اصیل زاده
چوبدستی:چوب درخت گیلاس و مغز موی تک شاخ به طول19سانتی متر،نسبتا خشک
گروه :هافلپاف
کوییدیچ:چون سال اولیه هنوز نمیتونه بازی کنه،اما دوست داره جستجوگر بشه

جارو:نیمبوس2004!!!

ظاهر:پوستی سفید،قد نسبتا کوتاه،چشم زرد و موی قهوه ای روشن
اخلاق:بسیار عادل ،وفادار،سختکوش،با پشتکار
سن:سال اولی

لقب:ترازوی زرد(بخاطر عادل بودنش)

پاتروناس:سمور

بوگارت:مرگ گورکن

توضیحی مختصر:وین هوپکینز متولد لندن بود.او در خانواده ای اصیل زاده و قدرتمند به نام هوپکینز به دنیا امد.او قدرت جادوگری پدر و مادرش را دید و تحسین میکرد و ارزو داشت همان اندازه قدرتش بیشتر شود،پس تا 10 سالگی به فراگیری کوییدیچ پرداخت.سپس ارزو کرد که روزی
جستجوگر هافلپاف شود!سپس یک سال بعد نامه هاگوارتزش را دریافت
کرد و با گورکن خانگی اش و چوبدستی و ردا و دیگر نیازمندی های یک جادوگر از سکوی نه و سه چهارم عبور کرد و به هاگوارتز میرود..
انجا با سدریک دیگوری دوست میشود وسدریک به او جستجوگر شدن را یاد میدهد.وین در اجرای طلسم های خاک،سنگ و شن نظیر ندارد و همچنین باهوش هست اما عدالت برایش از هوش واجب تر است.وین بسیار وفادار است و تا الان هم به سدریک دیگوری وفادار است.



من با نام خانوادگی هاپکینز تاییدت کردم، ولی اگه اصرار داری همون هوپکینز باشه پیام شخصی بزن تا عوضش کنم.
تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط hufflepuffi-4 در 1398/4/22 13:14:25
ویرایش شده توسط hufflepuffi-4 در 1398/4/22 13:18:47
دلیل: بده
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/22 13:23:51
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 21 تیر 1398 21:12
نمایش جزئیات
آفلاین
من یک آدم جدی هستم که با هیچکس هیچ شوخی ندارم و برای پیشبرد جامعه کاملا جدی آموزنده تاکید میکونم،جدی و بدون هیچ شوخی ای ؛ برام جغد فرستادن دسترسیم بخاطر زیاد نبودن فعالیت ها گرفتن خلاصه دسترسیمو به گروه و هرچیزی که دسترسی ندارم بدین.

دسترسی شما به خاطر نداشتن فعالیت گرفته شده و باید تا پایان تیر ماه صبر کنید. بعد از اون درخواست بدین تا دوباره دسترسی گروه خصوصیتون داده بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/22 0:24:14

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 21 تیر 1398 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:ماتیلدا گرینفورت

گروه:اسلیترین

نژاد:دورگه(جادوگر_خون آشام)

ویژگی ظاهری:قد نسبتا بلند ، پوست سفید و موهای نقره ای صاف و بلند ی همچون ابریشم دارد . چشمان سبزی دارد که در موقعیت هایی خاص مانند زمانی که عطشش به خون زیاد میشود ،خون مینوشد و وقتی عصبانی میشود به رنگ قرمز تغییر پیدا می کند . اغلب لباس هایی شیک و مجلل به تن میکند و به جواهرات سنگی علاقه زیادی دارد . راه رفتنش به گونه ایست که هرکه اورا ببیند گمان میکند تازه از خواب بیدار شده!

ویژگی اخلاقی: چهره اش خونسرد است اما شخصیتی زود جوش و زود رنج دارد و سریع از کوره در می رود . به ماجراجویی علاقه زیادی دارد به همین علت یا دردسر درست می کند یا توی دردسر می افتد. شخصیت خسته ای دارد و معمولا در هرجا احساس خستگی کند همانجا میخوابد. علاقه زیادی به شیرینی جات و تنقلات دارد و اکثر اوقات در دستش خوردنی های متنوعی میبینید. خون انسان هارا دوست دارد ولی ترجیح میدهد تا حد امکان به کسی آسیب نزند، هرچند که مجبور است به علت نیازش به خون، ماهی دو بار دست به انجام اینکار بزند.

چوب دستی:چوب درخت افرا و هسته ققنوس 30 سانتی متر

جارو:نیمبوس 2001

خلاصه زندگی: در خانواده ای ثروتمند در بریتانیا بدنیا آمد . نام پدرش رابرت (اصیل زاده) و مادرش ویولت (خون آشام) است. ماتیلدا برادر بزرگتری هم داشت که خیلی به او وابسته بود اما وقتی که تنها شش سال داشت برادرش را به علت بیماری و ضعیف بودن از دست داد. او از کودکی مهارت زیادی در معجون سازی و جادوی سیاه داشت و زمانی که بزرگ تر شد خانواده اش برای پرورش و افزایش قدرت های فرزندشان او را به مدرسه ی جادوگری هاگوارتز فرستادند .


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/21 15:05:59
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect

He deals the cards to find the answer
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1398 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: لاتیشا رندل
ظاهر: موهای بلند مشکی که بیشتر وقت ها نصف صورتش رو می پوشونه. پوست سفید که دیگه از مرزش گذشته و شما فکر می کنید اون یه مرده ی متحرک ترسناکه. چشم های خاکستری.
اسم مستعار: لیزی جانسون. گاهی به اون لیزی هم می گن. ولی بیشتر لاتیشا صداش می کنن. براش فرقی نداره لیزی باشه یا لاتیشا.
خون: اصیل زاده
گروه: ریونکلاو
چوب دستی: چوب درخت کاج و مغزش از تار عنکبوت و چشم اژدهاست
سن: ۱۷
پاترونوس: گرگ
توضیحات: ظاهر ترسناکی داره و با یکی از نگاهاش می تونه شما رو بخار و بعد به مواد مذاب تبدیل کنه. همیشه دو تا چاقو از کمرش آویزونن. یه چاقوی بزرگ و یه چاقوی پرتابی. پیشنهاد می کنم سر به سرش نذارید چون هدف گیریش فوق العادست. بعضی موقع ها شنل می پوشه و جلو چشتم باشه نمی بینیش. استتار کردن رو دوست داره. ولی فقط دوست نداره، خیلی خوب هم انجامش می ده. کتاب خوندن رو خیلی دوست داره و تو جادوی سیاه هم تقریباً یه استاده. معجون سازیش خوب نیست و علاقه ای هم بهش نداره. کم حرفه و به همه شک داره. ولی اگه یکی خودش رو بهش ثابت کنه خیلی باهاش گرم میگیره. زود از کوره در میره و علاقه زیادی به سلاخی کردن مردم داره. اگه کسی اذیتش کنه با فجیع ترین روش ممکن انتقام رو میگیره. صبرش بالاست. واسه انتقام حتی اگه شده چند سال هم صبر می کنه. کوییدیچش بدک نیست ولی علاقه ای به بازی کردن نداره و دوست داره تماشا کنه. از ماگل زاده ها خوشش نمیاد ولی اگه یه ماگل زاده نشون بده لیاقتش رو داره باهاش کلی دوست می شه. هیچ وقت نمی تونی درونش رو ببینی. شاید بهترین دوستت باشه ولی بعد از چند مدت بفهمی اون بدترین دشمنته که آرزوی نابودیت رو داره. همین دیگه. از مرگ هم خیلی خوشش میاد. (البته مرگ دیگران ها!) انقدر آدم کشته که شما می تونید اونو مرگ هم تصور کنید. کلی شایعه در موردش هست. مثلاً یکیش اینه که اون از مرگ برگشته. یکی هم اینه که اون یه شبحه که به صورت آدم در اومده و جاسوسی می کنه. یکی دیگه هم اینه که اون دختر مرگه و غیره و غیره و غیره. هر موقع راجع حقیقت داشتن اینا ازش می پرسن یه لبخند ترسناک می زنه و می گه: بعداً!



تایید شد.
خوش برگشتی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/21 0:42:30
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1398 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
بیل ویزلی بزرگ‌ترین پسر خانوادهٔ ویزلی است. او در مدرسه جادوگری هاگوارتز و در گروه گریفیندور تحصیل کرد. او در سال پنجم به درجه ارشد و در سال هفتم به درجه سرپرستی دانش آموزان نائل گردید.

سپس در بانک جادوگری گرینگوتز شاغل شد و در مصر مجبور به خدمت گردید.

در نهایت وی در زمان تدریس زبان انگلیسی به یکی از کارکنان فرانسوی بانک فلور دلاکور با او آشنا شد. سپس به او علاقه‌مند گردید و با او ازدواج کرد و صاحب سه فرزند به نام‌های ویکتوار،دومینیک و لوئیس شد. ویلای صدفی در حومه تین‌ورثزندگی می‌کند.


معرفی شخصیتت خیلی کوتاهه، بخصوص که بیل ویزلی شخصیتیه که اطلاعات زیادی ازش داریم. همچنین می‌تونی به معرفی شخصیت بقیه نگاهی بندازی تا ایده بگیری که چه چیزایی رو می‌تونی در موردش بنویسی.

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/21 0:41:24