جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  185 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1398 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام مجدد

شخصیتی که من انتخاب کردم تو لیست شخصیت های سایت نیست ولی تو کتاب بیدل نقال این یه شخصیته...مرگ!
آقا اذیتمون نکنید بگید این شخصیت نیست دیگه! تقصیر لیست شماست اصن! تازه اینهمه مرگخوار داریم.

من مرگ هستم. سیاه، سرد و تاریک، مرموز در کل لولو!
همه از من میترسن. کوچیک و بزرگ و فقیر و غنی برام فرق نداره. در انتها همه تون گذرتون به من و داسم می افته.
در طول تاریخ خیلی ها تلاش کردن از من مخفی بشن یا از دست من نجات پیدا کنن ولی در نهایت من از رگ گردن به شما نزدیکترم...اصلا خونه م همونجاست!
منو می تونین هرجایی پیدا کنید. توی بدترین و بهترین لحظات زندگیتون حضور دارم و کافیه فقط دستمو دراز کنم...
از هر جا که فکرشو بکنید عبور میکنم و میام سر وقتتون...الا شنل نامرئی! کلا به شنل های نامرئی حساسیت دارم ببینم جیغ میکشم!
لامصبا اون که دست شماست یه تیکه از شنل خودم بود.امانتی مارو پس بیارین سر سیاه زمستون خودم لازمم میشه.

اسم مستعار: اجل!

وعده دیدار ما تو قبر!


تایید کنید دیگه ناموسا. مرگم دل داره.دلش میشکنه.

تایید شد.
خوش اومدید.
منتها معرفی شخصیتتون یه مقداری کوتاهه. بعدا برگردید و کامل ترش کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرگ در 1398/5/24 0:08:04
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1398/5/24 18:40:46
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1398 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:بارتی
نام خانوادگی:کراوچ

گروه:ریونکلاو

جبهه:مرگخوار

نام پدر:بارتیمیوس

تولد:۲۳ مارس ۱۹۶۱

چوبدستی:ریسه ی قلب اژدها،چوب گردو،۲۲ سانتی متر،انعطاف ناپذیر

پاترونوس:به خاطر تاریک بودن درون نداریم

مدرسه:مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز

علاقه:کشتن افراد،دفاع در برابر جادوی سیاه

رگ:اصیل زاده

جارو:اذرخش ۲۳

ظاهر:صورت کک و مکی،موی کوتاه و سیاه،چشم ابی

درس مورد علاقه:دفاع در برابر جادوی سیاه
زندگینامه:بارتی کراوچ پسر، تنها فرزند مقام رسمی وزارتخانه بارتی کراوچ پدر و از مرگ خوارانی بود که لانگ باتم ها را شکنجه کردند و در زمستان 82-1981 وقتی او تقریباً 19 ساله بود به جرم جنایت دستگیر و به آزکابان فرستاده شدند . کمتر از یکسال بعد، بارتی کراوچ پسر بوسیله مادرش که پدرش را راضی کرده بود اجازه دهد او جایش را با پسرش عوض کند نجات پیدا کرد. بارتی پدر فوراً وسعت وفاداری بارتی به ولدمورت را دریافت و با زحمات فراوانی پسرش را در خانه زندانی کرد. اینکار برای بیشتر از ده سال موثر بود، ولی بارتی کراوچ پدر قدرت مقابله با لرد سیاه را نداشت. وقتی ولدمورت دوباره قدرت هایش را به دست آورد، به سراغ خادم وفادارش رفت.
ولدمورت اطلاعات زیادی را از شکنجه دادن برتا جورکینز بدست آورده بود و از آنها در کشیدن یک نقشه استادانه برای دور زدن اقدامات امنیتی قویی که دامبلدور برای هری پاتر ترتیب داده بود استفاده کرد. بارتی کراوچ پسر جزیی از نقشه او بود که باید معجون مرکب پیچیده را می خورد و نقش مودی چشم باباقوری (کارگاه و معلم جدید دفاع در برابر جادوی سیاه هاگوارتز) را بازی می کرد. در مسابقه سه جادوگر دخل و تصرف می کرد تا هری به آن وارد و در آن برنده شود و بعد جام مسابقه را به یک رمز تاز تبدیل می کرد تا هری را نزد ولدمورت ببرد.
نقشه موفقیت آمیز بود و ولدمورت توانست با استفاده از خون هری بدن خودش را دوباره بسازد، ولی هری از دست ولدمورت فرار کرد و به هاگوارتز برگشت. خیلی زود تغییر شکل کراوچ آشکار، و مودی چشم باباقوری اصلی آزاد شد. بارتی کراوچ پسر بعد از خوردن مقداری معجون حقیقت، تمام داستان را تعریف کرد. کرنلیوس فاج یکی از اشتباهات بزرگش را مرتکب شد و اجازه داد یک دیوانه ساز کراوچ را ببوسد و او را در وضعیتی بدتر از مرگ قرار دهد.

هنوزم که نصف بیشترش کپی شده س!
اگر از این شخصیت اطلاعاتی ندارید که بتونید خودتون معرفیش کنید، نیازی نیست حتما این شخصیت رو بردارید. شخصیتای زیاد دیگه ای هم هستن که قابل برداشتن باشن.

فعلا تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1398/5/24 18:44:47
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1398 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
نام کامل: بارتی کراوچ (پسر)
تاریخ تولد: حدودا سال 1963
تاریخ مرگ: 24 ژوئن 1995
تبار: به احتمال زیاد اصیل زاده
چوبدستی:ریسه ی قلب اژدها،۲۵سانتی متر،انعطاف پذیر،چوب درخت گردو
گروه:ریونکلاو
جبهه:مرگخوار
توضیح کوتاه:بارتی کراوچ پسر شخصیت باهوش – هرچند پیچیده ای – داشت. اگر هذیان گویی های پدرش درست بوده باشد، بارتی 12 سمج کسب کرده بود, کاری که هرمیون هم نتوانست انجام دهد. او با اینکه بیشتر عمر بالغش را در آزکابان یا خانه پدرش زندانی بود، موفق شد برای تقریباً 8 ماه نقش مودی چشم باباقوری را به خوبی بازی کند.
مادر: خانم کراوچ ساحره کوچک و ظریفی بود که تجربه تلخی از تماشای محاکمه و فرستاده شدن پسرش به آزکابان توسط همسرش داشت. او در آن زمان مریض و در حال مرگ بود. به همین دلیل همسرش را راضی کرد که اجازه دهد او جایش را با پسرش در زندان جادوگران عوض کند. مادر و پسر برای عوض کردن ظاهرشان معجون مرکب پیچیده خوردند. خانم کراوچ کمی بعد در آزکابان مرد و بوسیله دیوانه سازها در بیرون دیوارهای قلعه با نام پسرش به خاک سپرده شد .
پدر: بارتیموس کراوچ (پدر) ,مقام رسمی وزارتخانه که به تحت تعقیب قرار دادن خشونت آمیز جادوگران سیاه در روزهای اوج قدرت ولدمورت مشهور بود. این اشتیاق شدید او را به تصویب روش هایی به بدی روش های مرگ خوارهای تحت تعقیب کشاند؛ او به کاراگاهان اجازه داد که از نفرین های نابخشودنی استفاده کنند و افرادی مانند سیریوس بلک را بدون محاکمه در آزکابان زندانی کرد ... کراوچ در آن زمان بیشتر از هر زمان دیگری مورد تحسین بود ولی حدود سال 1982، بعد از اینکه پسر خودش به جرم مرگ خوار بودن و نقش داشتن در شکنجه لانگ باتم ها به آزکابان فرستاده شد، از اوج افتخار سقوط کرد. کراوچ در عوض وزیر سحرو جادو شدن، از جلوی چشم عموم دور شد و به سازمان همکاری های بین المللی جادویی، جایی که مهارت های زبانی شگفت انگیزش به کار می آمد فرستاده شد . پرسی ویزلی که کراوچ به اشتباه او را «ودربی» می نامید، در سال 1994 دستیار او شد ... کراوچ راز وحشتناکی داشت؛ او بخاطر همسر در حال مرگش، پسرش را از آزکابان بیرون آورده بود ولی بعد مجبور شده بود او را مهار و مخفی کند . سرانجام، بارتی کراوچ پسر به وسیله ولدمورت آزاد و بارتی کراوچ پدر اسیر شد. او بعداً فرار کرد و سعی کرد دامبلدور را از نقشه ای که برای گرفتن هری کشیده شده بود آگاه کند، ولی پسرش او را گرفت و کشت (ژوئن 1995) ... شکل ظاهری: بارتی کراوچ پدر ظاهر عصا قورت داده ای داشت، موی سیاه (بعداً خاکستری) خود را درست از وسط باز می کرد و سبیل مسواکی هیتلری و به دقت کوتاه شده ای می گذاشت.
خواهر یا برادر: هیچ خواهر یا برادری ندارد , تک فرزند
پدر بزرگ :بارتیموس کراوچ پدر، پدربزرگی داشت که صاحب یک قالی پرنده دوازده نفره آکسمینستر بود که تمام خانواده روی آن جا می شدند. البته این موضوع مربوط به قبل از ممنوع شدن قالی های پرنده در بریتانیاست.

توضیحات :
توضیح کامل: بارتی کراوچ پسر، تنها فرزند مقام رسمی وزارتخانه بارتی کراوچ پدر و از مرگ خوارانی بود که لانگ باتم ها را شکنجه کردند و در زمستان 82-1981 وقتی او تقریباً 19 ساله بود به جرم جنایت دستگیر و به آزکابان فرستاده شدند . کمتر از یکسال بعد، بارتی کراوچ پسر بوسیله مادرش که پدرش را راضی کرده بود اجازه دهد او جایش را با پسرش عوض کند نجات پیدا کرد. بارتی پدر فوراً وسعت وفاداری بارتی به ولدمورت را دریافت و با زحمات فراوانی پسرش را در خانه زندانی کرد. اینکار برای بیشتر از ده سال موثر بود، ولی بارتی کراوچ پدر قدرت مقابله با لرد سیاه را نداشت. وقتی ولدمورت دوباره قدرت هایش را به دست آورد، به سراغ خادم وفادارش رفت.
ولدمورت اطلاعات زیادی را از شکنجه دادن برتا جورکینز بدست آورده بود و از آنها در کشیدن یک نقشه استادانه برای دور زدن اقدامات امنیتی قویی که دامبلدور برای هری پاتر ترتیب داده بود استفاده کرد. بارتی کراوچ پسر جزیی از نقشه او بود که باید معجون مرکب پیچیده را می خورد و نقش مودی چشم باباقوری (کارگاه و معلم جدید دفاع در برابر جادوی سیاه هاگوارتز) را بازی می کرد. در مسابقه سه جادوگر دخل و تصرف می کرد تا هری به آن وارد و در آن برنده شود و بعد جام مسابقه را به یک رمز تاز تبدیل می کرد تا هری را نزد ولدمورت ببرد.
نقشه موفقیت آمیز بود و ولدمورت توانست با استفاده از خون هری بدن خودش را دوباره بسازد، ولی هری از دست ولدمورت فرار کرد و به هاگوارتز برگشت. خیلی زود تغییر شکل کراوچ آشکار، و مودی چشم باباقوری اصلی آزاد شد. بارتی کراوچ پسر بعد از خوردن مقداری معجون حقیقت، تمام داستان را تعریف کرد. کرنلیوس فاج یکی از اشتباهات بزرگش را مرتکب شد و اجازه داد یک دیوانه ساز کراوچ را ببوسد و او را در وضعیتی بدتر از مرگ قرار دهد. (24 ژوئن 1995)
معنی اسم: crouch از ریشه فرانسوی crochir به معنی خم شدن است. خم شدن به منظور مخفی و پنهان شدن.
بازیگر نقش در فیلم : بارتی کراوچ پسر توسط دیوید تنانت ایفا شد.


شکل ظاهری :
رنگ چشم: نامعلوم
رنگ مو: به رنگ کاه
خصوصیات بارز: پسر نوجوان رنگ پریده ای با صورت کک مکی, خیلی باهوش و کاملا پیچیده.

لطفا معرفی شخصیتتون رو کپی نکنید و از خودتون بنویسید. معرفی شخصیت کپی شده تایید نمیشه. این شخصیت رو به شکلی که توی کتاب اومده، از خودتون معرفی کنید و بعد تایید میشید.

فعلا تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط R.BLACK در 1398/5/23 22:38:28
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1398/5/23 22:51:19
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1398 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:بارتي

نام خانوادگي:كراوچ

نام پدر:بارتيميوس

سال تولد:٢٠ مارس ١٩٦١

گروه:ريونكلاو

جبهه:مرگخوار

شغل:خادم ارباب سياه

چوبدستي:ريسه ي قلب اژدها

مشخصات ظاهري:موي نسبتأ بلند وقهوه اي،چشم آبي،نسبتأ لاغر

مشخصات دروني:
خودجوش و قوي در فنون جادوي سياه

لطفا اسم نمايشي رو بزاريد:بارتي كراوچ پسر

معرفیتون به شدت کوتاهه. لطفا کامل ترش کنید. این شخصیت توی کتاب کاملا توصیف شده. میتونید خیلی بیشتر راجع بهش بنویسید.

فعلا تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1398/5/23 22:25:56
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1398 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
توضیحی از زندگی طولانی دختر ابلیس:او، جودی نایف، در جهنم با نام «جودی» زندگی می کرد و پدرش«ابلیس» بزرگ بود. او با وسایل پدرش بازی می کرد. ناگهان روزی، او سهوا و اشتباهی به وسیلهای دست زد و آتش پر ابهتی، او را به زمین آورد.
اضافه کنین لطفنی! دلیل: نبودن کلاغ!

ادامه توضیحات زندگی...
همدمی برای تنهایی هایش پیدا کرد. کلاغی سیاه رنگ با چشمانیقرمز. اسمش را اسپید کرو(یا دارک کرو) گذاشت. در هر صورت؛ کرو صدایش میزد. هردو مونس تنهایی یکدیگر بودند...

ادامه توضیحات...

به همین شکل بذارین!

انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1398/5/23 21:42:20
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1398 11:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: وین هاپکینز

گروه: هافلپاف

نژاد: دورگه

چوبدستی: چوب درخت گیلاس و مغز موی اسب تک شاخ به طول 19 سانتی متر، انعطاف پذیر

پاترونوس:گورکن

حیوان خانگی: گورکنی به اسم هافل!

ویژگی های اخلاقی: بسیار عادل، وفادار، دارای تعصب بسیار زیاد روی هافلپاف، سختکوش، مهربان

ویژگی های ظاهری: دارای قد نسبتا کوتاه، موهای سیاه و نسبتا بلند، او همیشه یک عینک زرد می زند اما رنگ چشمان وین، زرد است.

بوگارت: مرگ هافل!

جنسیت: جادوگر

سن: سال اولی اما وین یک جادوگر سال اولی معمولی نیست!

توانایی های ویژه: ابداع طلسم لوکوموتور ماکسیما، ابداع طلسم هالیویتس، اجرای طلسم هایی که خاک، شن یا سنگ پرتاب می کنند، دارای تسلط بر جادو های سفید، صحبت کردن با هافل!


من وین هاپکینز هستم. یک جادو اموز هافلپافی و به این بیشتر از هر چیزی افتخار می کنم. در ده سالگی برایم یک جغد از هاگوارتز امد که من را بسیار خوشحال کرد. مادرم که یک ساحره بود، با من به کوچه دیاگون امد تا وسایل من را خریداری کند. هنگامی که به فروشگاه حیوانات دست اموز رفتیم، من یک گورکن خریدم و اسمش را هافل گذاشتم. من می توانم با هافل حرف بزنم و حرف هایش را بفهمم! من گورکن زبان نیستم! فقط چون خیلی با هافل احساس همبستگی دارم، می توانم با او صحبت بکنم! در هاگوارتز کلاه گروهبندی من را بدون لحظه ای درنگ به هافلپاف گروهبندی کرد. این اوج افتخار من در این 11 سال بود. من در کلاس گیاه شناسی و مراقبت از موجودات جادویی از درس های دیگر بهتر بودم. من خیلی دوست دارم که در تیم کوییدیچ هافلپاف مدافع باشم، اما خب باید یک سال صبر کنم؛ چون به سال اولی ها اجازه داشتن جارو را نمی دهند! همگروهی های خیلی خوبی دارم اما خب من فقط منظورم با هافلپافی هایی است که عضو مرگخواران نیستند! پروفسور دامبلدور به من اجازه عضویت در محفل ققنوس را داد و من قول دادم که برای نبرد با مرگخواران از جان مایه بگذارم...

دلیل جایگزین کرده:معرفی قبلی خیلی بی نظم بود

جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/5/23 11:31:10
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/5/23 11:31:12
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/5/23 11:34:49
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/5/23 11:46:15
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/5/23 11:46:15
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/5/23 11:48:38
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/5/23 12:21:55
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1398/5/23 21:43:30
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مرداد 1398 11:45
نمایش جزئیات
آفلاین
جایگزین شود!
---------------------------------------------

نام: اینیگو

نام خانوادگی: ایماگو

لقب: گوگو

گروه: گریفیندور

حرفه: رویابین، نویسنده

شعار: "رویاهات، روح اصلیت رو ‌می‌سازند"

تاریخ تولد: 1970

چوبدستی: 29سانتیمتر، ریسه قلب تسترال، چوب درخت قهوه، انعطاف‌پذیر. 

معرفی:
اینیگو یک رویابین است. رویابین کسی است که توانایی دیدن وقایع و اتفاقات آینده را در خواب و رویاهای خودش و یا تعبیر رویای دیگران را دارد.
گوگو مادر و پدرش را در نوجوانی از دست داد و از آن به بعد درخانه‌ی بزرگشان تنها زندگی می‌کند.

ویژگی ها: 
ظاهری: موهای مرتب و کوتاه، بلند قد و نحیف، چشمان سیاه و درشتی که وقتی از رویاهایش حرف می‌زند، گردتر می‌شوند. 

اخلاقی: شخصی بسیار غیرمنطقی و در بیشتر اوقات مضطرب و عصبی. 
کمی مهربان و کاملا قابل اعتماد و روراست. دوستان زیادی ندارد و آنها را محدود به گروه گریفیندور کرده است.
او معمولا فردی گوشه گیر و ساکت است. اما از خرده هوشی برخوردار است.
با اینکه همیشه به رویابینی و تعبیر آنها می‌پردازد اما فردی خرافاتی نبوده و از نظر علمی به هر مسئله‌ای نگاه می‌کند.

جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/5/22 12:10:46
"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1398 15:35
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم: آگلانتاین پافت

گروه: هافلپاف

شغل: علاف- دزد

پاترونوس: مرغ

چوبدستی: چوب درخت فندق به همراه مغز پر کرکس. 29 سانتی متر. انعطاف نا پذیر.

علاقه مندی ها:
لرد ولدمورت- مردن.

نمیدانم کار درستی است که داستان زندگیم را این طور شروع کنم یا نه، مثلا بگوییم: من از همان بچگی مخترع قابلی بودم. یا حتی: همه می دانستند من چقدر باهوشم.

خب...اما واقعیت با اینکه تلخ است، بهتر است.
من در خانواده ی جادوگر پر جمعیتی به دنیا آمدم.
دو خواهر و یک برادر بزرگتر و یک خواهر و دو برادر کوچکتر؛ البته پدر، مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگم را نباید فراموش کرد.

از همان بچگی سعی می کردم چیز هایی اختراع کنم، اما همیشه یک جای کار می لنگید و فاجعه ای به بار می آمد.
مصلا یک بار سعی کردم پارچه ی ضد آتش اختراع کنم، اما خب برادرم را آتیش زدم؛ یا وقتی که از حمام رفتن متنفر بودم و حمام خودکار اختراع کردم کل خانه مان را آب برد.

خلاصه، دقیقا وقتی که همه می گفتند تو فشفشه ای بیش نیستی، نامه ی هاگوارتزم آمد.
آن وقت بود که از بچه ی اضافی و سربار خانواده، به فرزند دوست داشتنی مادرم تبدیل شدم؛ چون دستمال آشپز خانه ی خودکار را اختراع کردم، که برعکس بقیه اختراعاتم خوب از آب در آمد.

سال های هاگوارتزم را با موفقیت پشت سر گذاشتم و حالا روز و شبم را با دوستانم در کافه ها مشغول پیپ کشیدن و قمار بازی هستم.

خب طبیعی است که بزرگ شدن در یک خانواده ی شلوغ، اعصاب برای من نگذاشته است و حالا که پیرمردی 50 ساله هستم، خیلی معدب به بار نیامده ام و ارادت خاصی به کلمه ی《بمیر》 دارم.

کلاه کابوی مشکی کهنه و رنگ رو رفته ای به سرم می گذارم، که به تیپم خیلی می آید و کتی طوسی که از وسایل جا مانده ی کافه برداشتم، لباس های همیشگیم هستند.

در آخر هم بگزارید نصیحتی به شما بکنم:
_زندگی کن...آن قدر زندگی کن که خسته شوی و بعد...لطفا سریع بمیر.


شناسه ی قبلی.

توی لیست اگلانتاین ثبت شده.

تایید شد.
خوش برگشتی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/5/19 21:26:46
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1398 15:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: رکسان ویزلی
گروه: هافلپاف
پاترونوس: مرغ!

دختری اصیل زاده از نژاد ویزلی هاست که تقریبا همه گریفندورین. به همین علت، معمولا همه مسخرش میکنن.

وقتی کلاه گروهبندی رو روی سرش گذاشت، کلاه اون رو اونقد شجاع تشخیص نداد که بندازتش گریفندور. اون هم این رو میدونست،چون توی مدرسه ماگلی، سوژه بچه ها بود؛ تقریبا به راحتی میترسوندنش و میخندیدن. البته، این وضعیت توی هاگوارتز هم ادامه داشت.
به همین دلیل، حداقل هفته ای یه بار با خانم پامفری ملاقات داشت، به طوری که با خانم پامفری رفقای جون جونی شدن و حتی پامفری بهش آموزش پزشکی داده!

رکسان، دختر جرج ویزلی و آنجلینا جانسونه، ولی هیچ شباهتی به مادرش و پدرش و حتی هزاران ویزلی دیگه نداره، ولی خیلی بهشون علاقه داره.
با وجود اینکه کمی ترسوئه، عاشق جادوی سیاهه.

دوستای کمی داره، و همونایی هم که اطرافشن، بخاطر اینکه خیلی میتونن بخندن باهاش میچرخن!

تایید شد.
خوش اومدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/5/19 21:10:00
رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1398 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:جودی نایف

نام میانی:جک

گروه:اسلیترین

نژاد:دختری زاده جهنم است...

چوبدستی:ندارد! همه کارهایش را شاخ ها و دستان جادوی‌اش انجام میدهد.

توصیف اخلاق دختر جهنمی:شیطون زیرک! مکارتر از هر کس روباه صفتی! بی رحم تر از مرگ و فرشته‌اش! وقتی پوزخندی بر لبانش می نشیند، یعنی نقشه‌ای برای بدیختی کسی کشیده است.

توصیف چهره دختر شیطان:چشمانش سیاه است و گاهی رنگش تغییر می کند! دندان های نیش بلندی برای کشتن دارد. و عزیزترینش... شاخ بالا بلندش که به رنگ زیبای مشکی است. او همیشه، آنها را براق نگه می دارد.

توضیحی از زندگی طولانی دختر ابلیس:او، جودی نایف، در جهنم با نام «جودی» زندگی می کرد و پدرش«ابلیس» بزرگ بود. او با وسایل پدرش بازی می کرد. ناگهان روزی، او سهوا و اشتباهی به وسیلهای دست زد و آتش پر ابهتی، او را به زمین آورد.
برای گذر زندگی بین آدم های جادوگر نیاز به اسم میانی و سوم بود. فامیلی میانی اش اسم قاتل مورد علاقه اش«جک» است. چاقو نیز صلاح مورد علاقه اش بود. نامش شد: (Judy Jack Knife) جودی جک نایف!

از آن روز به بعد، دنبال غذای مورد علاقه‌اش گوشت خام، می گشت و خودش را سیر می کرد. یک بار نزدیکی های ساعت11-10 چندتا دانش آموز عازم هاگوارتز را دید...
پس به میان آنها رفت و همسفر آنها شد...

زندگی اش با رفتن به هاگوارتز از این رو به آن رو شد. چون راحت تر از قبل خودش را قانع کرد که متفاوت است! همه دانش آموزان از او می ترسیدند. او حتی شاخ بلندش را چنان قدرتمند کرده بود که قابلیت شکست دادن دامبدور را نیز داشت. ولی باز با این حال تنهاییـــــــــــ... تنهایی گاهی صاحبت می شود...!:)
.
از هاگوارتز که خلاص شد، راه درست آینده اش را در پیش گرفت... مرگخواری! لرد سیاه، اربابش بود و هر وقت که صدایش می کرد، او ابلیس پدر را شکر می گفت. ولی خبــــــــــــ... هر وقت ارباب را می دید، ناراحت می شد. نه اینکه افسوس مرگخواری اش را بخورد، نه!... لرد سیاه شباهت کمی به پدر عزیزش داشت. بی رحم و مغرور. پدرش و لرد، کوه غرور بودند و این به احساس برتری و غرور می داد!:)
او مرگخوار قابلی است و برای اربابش از جان مایه می گذارد. او به افتخار ابلیس زمینی اش، لرد سیاه، می جنگد... تا ابد!

تا نفس می کشد، به لرد و پدرش افتخار می کند... چه کسی به برترین های زندگی اش افتخار نمی کند؟!:)
...
...
چه کند؟... او دختر ابلیس است... ابلیس شیطان!... فقط یک چیز را گوشزد می کنم!:)... دخترش جودی شبیه پدرش است! داستان های قتل پانچ و جودی را اگر شنیده باشید منظورم را می فهمید!... مراقب جودی جک نایف باشید...!


بلیت رزرو کردم. شناسه قبلی: سالازار اسلیترین لینکشو تو معرفیم نزارین لطفا!

تایید شد.
خوش برگشتین!

فقط، نذارین درسته. از مصدر گذاشتن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جودی.جک.نایف در 1398/5/19 12:03:41
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/5/19 14:08:51