تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
115 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
108
مهمانان
|
7
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
دور دوم انتخاب بهترینها
دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترینهای سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.
مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
نحوه برخورد، فکر کردی کی هستی؟!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/05/30
تولد نقش: 1398/06/03
آخرین ورود: شنبه 18 مرداد 1399 15:39
از: فلکه آلیس، جنب کوچه گربه ملوسه، پلاک نوشابه
پستها:
204

بعضی وقتا فکر میکنم تنهام!
بعضی وقتا به خودم میگم فکر کردی کی هستی که با اخمت دوستتو ناراحت میکنی؟
بعضی وقتا یه بغضی تو گلومه که خودم فکر میکنم بغض نیست یه چیز دیگست! شاید خنده دار باشه ولی نمیدونم چیه، فقط میدونم بغض نیست. هی فکر میکنم و فکر میکنم...ولی...به نتیجه ای نمیرسم. اون لحظه است که دستی رو شونه هام حس میکنم و صدایی تو گوشم زمزمه میشه« پاشو پنی»و اون لحظه است که یادم میاد اون بغض بغض بود. ولی نه مثل هر بغض دیگه ای این بغض از ترس از دست دادن دوستامه.
بعضی وقتا هم بیخودی قهقهه میزنم طوری که هرکی منو میبینه فکر میکنه دیوونه شدم ولی اونا اشتباه میکنن! قهقهه میزنم چون میدونم اشتباه های قبلیم الان برام بامزه آن قهقهه میزنم، چون میدونم، دوستام کنارمم.
بعضی وقتا بعضی وقتا بعضی وقتا...
ولی الان مطمئنم، مطمئنم که همیشه همیشه امید به زندگی دارم چون... دوستانی دارم که تو بدترین لحظات وقتی سرم رو زانو هامه و دارم اشک میریزم... دستی زیر چونم میزارن و سرم و بلند میکنن. و در لحظه ای که نور چشمای پر امیدشون چشممو اذیت میکنه با تمام قدرتشون فریاد میزنن«من هستم برای چی گریه میکنی؟» و با اخم کوچیک ظاهریشون تمام غم زندگی رو از یادم میبرن و لبخند کوچیکی رو لبام میشینه. اون لحظه است که بدون این که خودم بفهمم دستم کشیده میشه و از زیر دریای طوفانی دلم نجات پیدا میکنم و تمام ارزش های زندگیم یادم میاد. نبین اون لحظه ای رو که با نیش و کنایه ها با هم شوخی میکنیم مهم اینه که، تا تهش با همیم!
حالا از خودت بپرس. نترس، برو جلوی آینه و از خودت بپرس «من برای دوستم یه دوست واقعی ام؟ فکر کردم کی هستم که برای دوستم مثل خودش بهترین نیستم؟»
بعضی وقتا به خودم میگم فکر کردی کی هستی که با اخمت دوستتو ناراحت میکنی؟
بعضی وقتا یه بغضی تو گلومه که خودم فکر میکنم بغض نیست یه چیز دیگست! شاید خنده دار باشه ولی نمیدونم چیه، فقط میدونم بغض نیست. هی فکر میکنم و فکر میکنم...ولی...به نتیجه ای نمیرسم. اون لحظه است که دستی رو شونه هام حس میکنم و صدایی تو گوشم زمزمه میشه« پاشو پنی»و اون لحظه است که یادم میاد اون بغض بغض بود. ولی نه مثل هر بغض دیگه ای این بغض از ترس از دست دادن دوستامه.
بعضی وقتا هم بیخودی قهقهه میزنم طوری که هرکی منو میبینه فکر میکنه دیوونه شدم ولی اونا اشتباه میکنن! قهقهه میزنم چون میدونم اشتباه های قبلیم الان برام بامزه آن قهقهه میزنم، چون میدونم، دوستام کنارمم.
بعضی وقتا بعضی وقتا بعضی وقتا...
ولی الان مطمئنم، مطمئنم که همیشه همیشه امید به زندگی دارم چون... دوستانی دارم که تو بدترین لحظات وقتی سرم رو زانو هامه و دارم اشک میریزم... دستی زیر چونم میزارن و سرم و بلند میکنن. و در لحظه ای که نور چشمای پر امیدشون چشممو اذیت میکنه با تمام قدرتشون فریاد میزنن«من هستم برای چی گریه میکنی؟» و با اخم کوچیک ظاهریشون تمام غم زندگی رو از یادم میبرن و لبخند کوچیکی رو لبام میشینه. اون لحظه است که بدون این که خودم بفهمم دستم کشیده میشه و از زیر دریای طوفانی دلم نجات پیدا میکنم و تمام ارزش های زندگیم یادم میاد. نبین اون لحظه ای رو که با نیش و کنایه ها با هم شوخی میکنیم مهم اینه که، تا تهش با همیم!
حالا از خودت بپرس. نترس، برو جلوی آینه و از خودت بپرس «من برای دوستم یه دوست واقعی ام؟ فکر کردم کی هستم که برای دوستم مثل خودش بهترین نیستم؟»
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پنه لوپه کلیرواتر در 1398/12/8 1:45:30
به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی


من و اما همین الان یهویی


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/01/14
تولد نقش: 1398/01/15
آخرین ورود: دوشنبه 25 اسفند 1404 23:06
از: میان قصه ها
پستها:
331

نه شوما به من بگین واقعا فک کردین کی هستین هان؟
اخ فک میکنی چی شوما رو خاص تر کرده؟ یا چیتون از بقیه بیشتره؟ هان؟
واقعا از خودتون خجالت نمیکشین؟ چه طور میتونین اینقد...
بعضی وقت ها برای خودم متاسف میشم که چرا... چرا نمیتونم مثل شما باشم!
شما ها، همه، همون ادم های معمولی ای هستین که دور و برمونن ولی... قلبتون شما رو خاص کرده!
ارزش شما مثل همه ی ادم های دنیا خیلی زیاده ولی واسه ی دوستاتون...
نه، از هر چیزی که فکرش و بکنین ارزشتون بیشتره!
چه جوری ممکنه که یه نفر حال یه نفر دیگه رو خوب کنه وقتی حتی خودش داغونه!
چه طور ممکنه از فاصله های دور، خیلی دور با یه پیام به دوستتون امید بدید و از نگرانی درش بیارید؟
چه طور ممکنه به پیشرفت دوستاتون کمک کنید با اینکه نمیتونید کنارش باشید!
آره! شما فکر میکنین کی هستین؟
واسه ی من شما دوست هایی هستین که هیچ وقت فراموش نمیشن!
ادم هایی که همیشه با یه حس خوب ازشون یاد میکنم!
دوست های خوب من دوستون دارم!
پ.ن: این متن رو به شناسه های خاصی گفته شد که خودشون میدونن! بقیه به خودشون نگیرن!
اخ فک میکنی چی شوما رو خاص تر کرده؟ یا چیتون از بقیه بیشتره؟ هان؟
واقعا از خودتون خجالت نمیکشین؟ چه طور میتونین اینقد...
بعضی وقت ها برای خودم متاسف میشم که چرا... چرا نمیتونم مثل شما باشم!
شما ها، همه، همون ادم های معمولی ای هستین که دور و برمونن ولی... قلبتون شما رو خاص کرده!
ارزش شما مثل همه ی ادم های دنیا خیلی زیاده ولی واسه ی دوستاتون...
نه، از هر چیزی که فکرش و بکنین ارزشتون بیشتره!
چه جوری ممکنه که یه نفر حال یه نفر دیگه رو خوب کنه وقتی حتی خودش داغونه!
چه طور ممکنه از فاصله های دور، خیلی دور با یه پیام به دوستتون امید بدید و از نگرانی درش بیارید؟
چه طور ممکنه به پیشرفت دوستاتون کمک کنید با اینکه نمیتونید کنارش باشید!
آره! شما فکر میکنین کی هستین؟
واسه ی من شما دوست هایی هستین که هیچ وقت فراموش نمیشن!
ادم هایی که همیشه با یه حس خوب ازشون یاد میکنم!
دوست های خوب من دوستون دارم!
پ.ن: این متن رو به شناسه های خاصی گفته شد که خودشون میدونن! بقیه به خودشون نگیرن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/03/09
تولد نقش: 1393/03/09
آخرین ورود: امروز ساعت 22:39
از: اکسیژن به دیاکسید کربن!
پستها:
441

وین هاپکینز! چیل... چیل... چیل! 
الآن کی اذیتت کرده؟ کی با نمرههای دوئلش و هاگوارتزش برات Show Off کرده؟ بگو کیه، دارم براش.
ولی جدا از شوخی، به نظرم جدی نگیر این موضوع رو.
من خودم این چیزی که میگی رو تجربه کردم. اونم به عنوان شخصی که مسخره میکنه طرف رو... نمونهش هم اینکه پالی چپمن رو 4 بار پُشت سرهم توی دوئل شکست دادم و اینو یه مدت سوژه کرده بودم اصلاً و هی توی پُستا و چتباکس و پیام خصوصی و کلاً همهجا پالی رو دس میانداختم. خیلیم روش مانور میدادم. به انواع و اقسام روشها. در حدی که خودمم خسته شدم از این کار.
ولی صرفاً به عنوان یه شوخی ایفای نقشی!
چون در اصل نه من جدیجدی اذیت میکردم، نه پالی جدیجدی ناراحت میشد. چون اینجا یه محیط فانه و چیزایی که به عنوان «ایفای نقش» توش اتفاق میفتن، جدی گرفتنشون یه حدی داره.
حالا اینکه طرف با یه نمرهی دوئل یا هاگوارتز خیلی جدی فک میکنه که کینگِ دنیا شده، مشکل خودشه. ولی از این زاویه هم نگا کن که شاید طرف داره شوخی میکنه و تو بیش از حد جدی میگیری موضوع رو؟
خلاصه اینکه جدی نگیر.

الآن کی اذیتت کرده؟ کی با نمرههای دوئلش و هاگوارتزش برات Show Off کرده؟ بگو کیه، دارم براش.

ولی جدا از شوخی، به نظرم جدی نگیر این موضوع رو.

من خودم این چیزی که میگی رو تجربه کردم. اونم به عنوان شخصی که مسخره میکنه طرف رو... نمونهش هم اینکه پالی چپمن رو 4 بار پُشت سرهم توی دوئل شکست دادم و اینو یه مدت سوژه کرده بودم اصلاً و هی توی پُستا و چتباکس و پیام خصوصی و کلاً همهجا پالی رو دس میانداختم. خیلیم روش مانور میدادم. به انواع و اقسام روشها. در حدی که خودمم خسته شدم از این کار.

ولی صرفاً به عنوان یه شوخی ایفای نقشی!

چون در اصل نه من جدیجدی اذیت میکردم، نه پالی جدیجدی ناراحت میشد. چون اینجا یه محیط فانه و چیزایی که به عنوان «ایفای نقش» توش اتفاق میفتن، جدی گرفتنشون یه حدی داره.
حالا اینکه طرف با یه نمرهی دوئل یا هاگوارتز خیلی جدی فک میکنه که کینگِ دنیا شده، مشکل خودشه. ولی از این زاویه هم نگا کن که شاید طرف داره شوخی میکنه و تو بیش از حد جدی میگیری موضوع رو؟

خلاصه اینکه جدی نگیر.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
If you smell what THE RASOO is cooking! 

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/04/19
تولد نقش: 1398/04/22
آخرین ورود: شنبه 28 شهریور 1405 01:07
از: دل خاک بیرون بیا!
پستها:
283

نمی دونم پست زدن توی این تاپیک کار درستیه یا نه...
به هر حال، لازم دونستم یه پستی اینجا بزنم.
یه پست دوئل می زنن و توی یکی از کلاسای هاگ هم شرکت می کنن. هم امتیاز دوئلشون بالا می شه و هم امتیاز تکلیف هاگشون. حالا چی می شه؟! هیچی. طرف مغرور می شه به امتیاز یک تکلیف هاگ و یک پست دوئلش. انگار امتیاز دوئل و تکالیف هاگ و کوییدیچ و... همیشه ثابت می مونه.
این چیزی رو به غیر از تازه واردی طرف نمی رسونه؛ چون کاملا مشخصه که امتیاز داخل چنین چیزهایی یه چیز متغیره و بستگی به چیزایی مثل سلیقه ی داورا، سوژه و ... داره و لازم نیست خیلی نابغه باشیم که بدونیم سوژه ها و سلیقه های داورا هم متغیرن.
با این حال، باز طرف میاد و می گه من امتیازم فلان شده و من این هستم و از این حرفا. |:
به هر حال، لازم دونستم یه پستی اینجا بزنم.
یه پست دوئل می زنن و توی یکی از کلاسای هاگ هم شرکت می کنن. هم امتیاز دوئلشون بالا می شه و هم امتیاز تکلیف هاگشون. حالا چی می شه؟! هیچی. طرف مغرور می شه به امتیاز یک تکلیف هاگ و یک پست دوئلش. انگار امتیاز دوئل و تکالیف هاگ و کوییدیچ و... همیشه ثابت می مونه.
این چیزی رو به غیر از تازه واردی طرف نمی رسونه؛ چون کاملا مشخصه که امتیاز داخل چنین چیزهایی یه چیز متغیره و بستگی به چیزایی مثل سلیقه ی داورا، سوژه و ... داره و لازم نیست خیلی نابغه باشیم که بدونیم سوژه ها و سلیقه های داورا هم متغیرن.
با این حال، باز طرف میاد و می گه من امتیازم فلان شده و من این هستم و از این حرفا. |:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

Hufflepuff is not yet
!lost
!lost
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/06/21
تولد نقش: 1398/06/25
آخرین ورود: امروز ساعت 22:32
از: خونِ جوانان محفل لاله دمیده...
پستها:
675
شغل
مدیر فنی دیوان جادوگران

نقل قول:
پویان عزیز،
امروز متوجه شدم که دیگر در میان ما نیستی. در آخرین ماههای زندگی ات چه خوب «زمان» را معنا کردی. همیشه در یادمان خواهی ماند. ممنون بابت تمام لحظاتی که به «جادوگران» دادی.
روحت شاد، یادت گرامی.
سر بارون خون آلود نوشته:
سلام
گاهی وقت ها در زندگی "زمانی" پیش می آید که به مکان های قدیم سر می زنی و خاطرات گذشته را مرور میکنی............مانند این سایت
به یاد دوستی های قدیمی می افتی و به یاد می آوری دوستان خوبی را که این سایت به تو داد ، زمان های بسیار خوب و خوشی را که در این سایت گذراندی و حال هیچکدام از آنها در کنارت نیستنند و با گذشت "زمان" در حسرت آنها می سوزی...............همه این ها به خاطر جبر "زمان" است و از آن گریزی نیست
"زمان" دیگر پستی نیست که بتوانی ویرایش و یا حذف کنی..."زمان" شناسه نیست که آن را ببندی...زمان" انجمن نیست که آن را قفل کنی......زمان" گروه نیست که آن را عوض کنی......."زمان" آن واقعیت تلخی است که دنیا آن را به سادگی به تو و امثال تو نشان می دهد.
----------------
جادوگران عزیزم
ممنون بابت تمام لحظاتی که به من دادی......
با احترام فراوان
مدیر استکباری سابق
ویکتور کرام(هالی ویزارد)
ارباب لرد ولدمورت
سر بارون خون آلود
پویان غفاری
98/1/12
پویان عزیز،
امروز متوجه شدم که دیگر در میان ما نیستی. در آخرین ماههای زندگی ات چه خوب «زمان» را معنا کردی. همیشه در یادمان خواهی ماند. ممنون بابت تمام لحظاتی که به «جادوگران» دادی.
روحت شاد، یادت گرامی.
افرادی که لایک کردند
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/06/28
تولد نقش: 1398/06/29
آخرین ورود: جمعه 6 تیر 1399 20:09
از: زیر سایه ی ننجون
پستها:
15

شخصی که خودت می دونی کی هستی، فکر می کنم به هدفت رسیدی و باعث شدی من از گروه مورد علاقه ام به گریفندور برم و شخصیتی رو که دوست داشتم هم old شه.
اما چرا باید حتی توی فضای مجازی هم تهدیدت کنن که: نقل قول:
من دیگه نمی دونم باید چکار کنم. امیدوارم که مشکل حل شه.
اما چرا باید حتی توی فضای مجازی هم تهدیدت کنن که: نقل قول:
شخص × نوشته:
شناسه تو ببند و به گریفندور بیا وگرنه تو چت باکس همه چیزو می گم درباره زندگیت.
من دیگه نمی دونم باید چکار کنم. امیدوارم که مشکل حل شه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
It's not easy to come back
but I can
because I love hufflepuff
wait for me
~Only Hufflepuff~
but I can
because I love hufflepuff
wait for me
~Only Hufflepuff~
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/05/18
تولد نقش: 1398/05/19
آخرین ورود: جمعه 26 اردیبهشت 1399 14:25
از: همین طرفا!
پستها:
40

سلام سایه عزیزم
من چندروزی به نت دسترسی نداشتم تاپیک رو ندیدم، در هر حال امیدوارم پیاممو ببینی و فکر نکنی بی تفاوت بودم.
دوست خیلی خوبی بودی برام توی سایت و امیدوارم بتونم دوباره پیامای قشنگتو ببینم، اگرم نشه... حسابی دلتنگت میشم...
ولی بذار یه نصیحت دوستانه بکن بهت. برای اینکه برام مهمی.
اینکه لرد یا بلاتریکس نقدی رو روی انجام میدن به درخواست خودت بودن، نمیشه توقع داشت نقدا همیشه مثبت باشه، ولی نقدا همیشه در راستای بهتر شدن نوشته هاتن. و اینکه به یه عضو تازه وارد واسه مرگخوار یا محفلی شدن، یا عضو یه گروه شدن یا هرچیز دیگه ای سخت میگیرن دلیلی داره، اونم محکم شدن پایه خودته، بذار یه مثال ساده بزنم برات:
یه بچه ی کلاس اولی رو در نظر بگیر، معلم تلاش میکنه به بچه درس یاد بده اگه معلم بهش بگه داری "الف" رو اشتباه مینویسی، نباید بزنه زیر گریه، اینکه معلم میگه داری "الف" رو اشتباه مینویسی و "ب" رو بهت یاد نمیده دلیلش این نیست که دلش نمی خواد این دانش اموز پیشرفت کنه، بلکه دلیلش اینه که می خواد این دانش اموز پیشرفت کنه!
بلاتریکس، لرد، یا دامبلدور دقیقا حکم همین معلم رو دارن، حرفاشون ناراحتت نکنه، خوشحال باش که واسه خوشحال کردنت دروغ نمیگن، که به جای اینکه با تک ماده قبولت نمیکنن، مجبورت میکنن دوباره کلاس اول رو بخونی، به خاطر اینکه تا موقعی که چیزی برات خوب جا نیفتاده نباید بری مرحله ی بعد.
اگرم بری یا جایی ضربه ی بدی میبینی.
در هر حال امیدوارم منظورمو درست رسونده باشم و نارحتت نکرده باشم سایه جونی.
اگرم به کسی توهین کردم ببخشید ناخوداگاه بوده.
ویرایش: کریس! بدون حسابی دل تنگ خودتو شخصیتت میشم، اگرم جای ناراحتت کردم ببخش.
من چندروزی به نت دسترسی نداشتم تاپیک رو ندیدم، در هر حال امیدوارم پیاممو ببینی و فکر نکنی بی تفاوت بودم.
دوست خیلی خوبی بودی برام توی سایت و امیدوارم بتونم دوباره پیامای قشنگتو ببینم، اگرم نشه... حسابی دلتنگت میشم...
ولی بذار یه نصیحت دوستانه بکن بهت. برای اینکه برام مهمی.
اینکه لرد یا بلاتریکس نقدی رو روی انجام میدن به درخواست خودت بودن، نمیشه توقع داشت نقدا همیشه مثبت باشه، ولی نقدا همیشه در راستای بهتر شدن نوشته هاتن. و اینکه به یه عضو تازه وارد واسه مرگخوار یا محفلی شدن، یا عضو یه گروه شدن یا هرچیز دیگه ای سخت میگیرن دلیلی داره، اونم محکم شدن پایه خودته، بذار یه مثال ساده بزنم برات:
یه بچه ی کلاس اولی رو در نظر بگیر، معلم تلاش میکنه به بچه درس یاد بده اگه معلم بهش بگه داری "الف" رو اشتباه مینویسی، نباید بزنه زیر گریه، اینکه معلم میگه داری "الف" رو اشتباه مینویسی و "ب" رو بهت یاد نمیده دلیلش این نیست که دلش نمی خواد این دانش اموز پیشرفت کنه، بلکه دلیلش اینه که می خواد این دانش اموز پیشرفت کنه!
بلاتریکس، لرد، یا دامبلدور دقیقا حکم همین معلم رو دارن، حرفاشون ناراحتت نکنه، خوشحال باش که واسه خوشحال کردنت دروغ نمیگن، که به جای اینکه با تک ماده قبولت نمیکنن، مجبورت میکنن دوباره کلاس اول رو بخونی، به خاطر اینکه تا موقعی که چیزی برات خوب جا نیفتاده نباید بری مرحله ی بعد.
اگرم بری یا جایی ضربه ی بدی میبینی.
در هر حال امیدوارم منظورمو درست رسونده باشم و نارحتت نکرده باشم سایه جونی.
اگرم به کسی توهین کردم ببخشید ناخوداگاه بوده.
ویرایش: کریس! بدون حسابی دل تنگ خودتو شخصیتت میشم، اگرم جای ناراحتت کردم ببخش.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ابیگل نیکولا در 1398/6/22 16:30:43
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/06
تولد نقش: 1396/06/29
آخرین ورود: جمعه 24 آذر 1402 00:00
از: یتیم خانه های شهر
پستها:
206

پیش پیش بگم روی صحبتم با هیچ فرد خاصی نیست و قصد بی احترامی به هیچ فرد یا گروهی رو ندارم. اگه احیاناً توی متن به صورت غیر عمد این اتفاق هم افتاد از الان معذرت میخوام.
----------------------------------------------
چند وقتی هست که یه مسئله ای ذهن من رو مشغول کرده، حرفای جودی باعث شد که بیام اظهار نظر کنم بالاخره. و اونم اینه که واقعاً فکر کردی کی هستی؟
وقتی یه عضو تازه وارد میاد همه میخوایم بهش کمک کنیم. خب این خیلی خوبه اما به قائده! من از پشت صحنه ی هر اکانت خبر ندارم ولی اینطور که بوش میاد وقتی یه عضو تازه وارد یه کار اشتباهی انجام میده هزار تا پخ از هر کسی میره براش که این کارت اشتباهه. خب معلومه اون عضو سنگکوب میکنه. اون که با جو اینجا آشنا نیست. اینی که ما داریم توی یه جامعه مریض و حسود و تیکه بنداز زندگی میکنیم بر کسی پوشیده نیست. طرف در ابتدا فکر میکنه اینجا هم مثل دنیای بیرونه. وقت میخواد تا بفهمه که اینطور نیست. و این زمان میبره با توجه به خصوصیات و اخلاقیات اون فرد. از 1 هفته تا 1 سال! و وقتی آشنا نباشه این پخ ها اذیتش میکنه ( البته اینا نکاتی هست که خودتون بهتر از من میدونید، صرفاً جهت یادآوری میگم)
کمک کردن به عضو تازه وارد حتماً این نیست که بهش امر و نهی کنیم یا توصیه اخلاقی کنیم. اگه میخواست پند و اندرز بشنوه روزی دو ساعت پای حرف پدر و مادرش مینشست؛ نه اینکه بیاد اینجا!
البته که لازمه در چارچوب قوانین حرکت کنه. به نظر من غیر از یکی دو نفر توی سایت مثل لرد و دامبلدور و لینی و فنر بقیه اصلاً نباید این حق رو به خودشون بدن که یه عضو تازه وارد رو توی مسائل کلان راهنمایی کنن. حالا دیگه لحنش بماند!
از اینجا به بعد جسارت میکنم و روی حرفم با کسایی هست که توی سایت سن و سال بیشتری دارند، فارغ از میزان فعالیت:
من خودم 20 ساله هستم و احساس میکنم که احتمالاً از میانگین سنی سایت بالاترم برای همین میخوام این حرفا رو بزنم. افرادی که تازه وارد سایت میشن رو اکثرا نوجوون های 13-16 ساله تشکیل میدن. افرادی که فارغ از جنسیت توی سنی هستن که از لحاظ روحیه حساسن. نه اینکه لای پر قو بزرگ شدن، یعنی تا یه چیزی بهشون بگی سریع بهشون برمیخوره. مخصوصاً نسل جدید که حداقل برای من به طرز عجیبی غیر قابل درک شدن!
حرف من اینه که روی برخوردمون باهاشون بیشتر دقت کنیم. هر چی سن بالاتر میره و از اون دوران فاصله میگیریم بیشتر یادمون میره که آدمای اون سن چه شکلی هستن و چه افکار و روحیاتی دارن.
پشت هر اکانت معلوم نیست چه کسی نشسته، مرد یا زن. میانسال یا نوجوون. بنظرم بهتره که بیشتر روی نحوه برخوردمون فکر کنیم و اگه قراره حرفی به کسی بزنیم که نمیشناسیم، چند لحظه ای قبلش فکر کنیم که چی بگیم و چی نگیم. حتی با تجربه تر های سایت چون بالاخره انسان ممکن الخطاست.
در مورد انتقال سایت امّا!
نمیدونم چه اتفاقی افتاد که حسن تاپیک رو بست و بحث رو مختومه اعلام کرد. اما به هیچ وجه اتفاق خوبی نبود. این پیام رو برای همه ما داشت که نمیتونیم بدون ناراحت کردن کسی یا ایجاد کدورت درباره یه مسئله مهم گفتگو کنیم. یعنی سایت داره به یه طبل توخالی تبدیل میشه و من از این میترسم. محیط از دید یه ناظر بیرونی خیلی خوبه و همه با همه دوستن ولی مرلین میدونه توی گروه های مجازی و پیام های شخصی چه چیز هایی رد و بدل میشه. البته که دعوا لازمه هر تشکیلاتی جهت بهبود اون تشکیلات هست اما تا یه حد مشخصی!
تصمیم گیری برای انتقال سایت اصلاً کار راحتی نیست ولی این معنا رو نداره که بخوایم دست به یقه بشیم بابتش.
بازم میگم که همه شما بهتر از من این مطالب رو میدونستید ولی احساس کردم داره یادتون میره.
----------------------------------------------
چند وقتی هست که یه مسئله ای ذهن من رو مشغول کرده، حرفای جودی باعث شد که بیام اظهار نظر کنم بالاخره. و اونم اینه که واقعاً فکر کردی کی هستی؟
وقتی یه عضو تازه وارد میاد همه میخوایم بهش کمک کنیم. خب این خیلی خوبه اما به قائده! من از پشت صحنه ی هر اکانت خبر ندارم ولی اینطور که بوش میاد وقتی یه عضو تازه وارد یه کار اشتباهی انجام میده هزار تا پخ از هر کسی میره براش که این کارت اشتباهه. خب معلومه اون عضو سنگکوب میکنه. اون که با جو اینجا آشنا نیست. اینی که ما داریم توی یه جامعه مریض و حسود و تیکه بنداز زندگی میکنیم بر کسی پوشیده نیست. طرف در ابتدا فکر میکنه اینجا هم مثل دنیای بیرونه. وقت میخواد تا بفهمه که اینطور نیست. و این زمان میبره با توجه به خصوصیات و اخلاقیات اون فرد. از 1 هفته تا 1 سال! و وقتی آشنا نباشه این پخ ها اذیتش میکنه ( البته اینا نکاتی هست که خودتون بهتر از من میدونید، صرفاً جهت یادآوری میگم)
کمک کردن به عضو تازه وارد حتماً این نیست که بهش امر و نهی کنیم یا توصیه اخلاقی کنیم. اگه میخواست پند و اندرز بشنوه روزی دو ساعت پای حرف پدر و مادرش مینشست؛ نه اینکه بیاد اینجا!
البته که لازمه در چارچوب قوانین حرکت کنه. به نظر من غیر از یکی دو نفر توی سایت مثل لرد و دامبلدور و لینی و فنر بقیه اصلاً نباید این حق رو به خودشون بدن که یه عضو تازه وارد رو توی مسائل کلان راهنمایی کنن. حالا دیگه لحنش بماند!
از اینجا به بعد جسارت میکنم و روی حرفم با کسایی هست که توی سایت سن و سال بیشتری دارند، فارغ از میزان فعالیت:
من خودم 20 ساله هستم و احساس میکنم که احتمالاً از میانگین سنی سایت بالاترم برای همین میخوام این حرفا رو بزنم. افرادی که تازه وارد سایت میشن رو اکثرا نوجوون های 13-16 ساله تشکیل میدن. افرادی که فارغ از جنسیت توی سنی هستن که از لحاظ روحیه حساسن. نه اینکه لای پر قو بزرگ شدن، یعنی تا یه چیزی بهشون بگی سریع بهشون برمیخوره. مخصوصاً نسل جدید که حداقل برای من به طرز عجیبی غیر قابل درک شدن!
حرف من اینه که روی برخوردمون باهاشون بیشتر دقت کنیم. هر چی سن بالاتر میره و از اون دوران فاصله میگیریم بیشتر یادمون میره که آدمای اون سن چه شکلی هستن و چه افکار و روحیاتی دارن.
پشت هر اکانت معلوم نیست چه کسی نشسته، مرد یا زن. میانسال یا نوجوون. بنظرم بهتره که بیشتر روی نحوه برخوردمون فکر کنیم و اگه قراره حرفی به کسی بزنیم که نمیشناسیم، چند لحظه ای قبلش فکر کنیم که چی بگیم و چی نگیم. حتی با تجربه تر های سایت چون بالاخره انسان ممکن الخطاست.
در مورد انتقال سایت امّا!
نمیدونم چه اتفاقی افتاد که حسن تاپیک رو بست و بحث رو مختومه اعلام کرد. اما به هیچ وجه اتفاق خوبی نبود. این پیام رو برای همه ما داشت که نمیتونیم بدون ناراحت کردن کسی یا ایجاد کدورت درباره یه مسئله مهم گفتگو کنیم. یعنی سایت داره به یه طبل توخالی تبدیل میشه و من از این میترسم. محیط از دید یه ناظر بیرونی خیلی خوبه و همه با همه دوستن ولی مرلین میدونه توی گروه های مجازی و پیام های شخصی چه چیز هایی رد و بدل میشه. البته که دعوا لازمه هر تشکیلاتی جهت بهبود اون تشکیلات هست اما تا یه حد مشخصی!
تصمیم گیری برای انتقال سایت اصلاً کار راحتی نیست ولی این معنا رو نداره که بخوایم دست به یقه بشیم بابتش.
بازم میگم که همه شما بهتر از من این مطالب رو میدونستید ولی احساس کردم داره یادتون میره.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کنت الاف در 1398/6/16 1:14:09
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/05/19
تولد نقش: 1398/05/19
آخرین ورود: دوشنبه 17 شهریور 1399 09:04
از: هـᓄـیــטּ ᓗـوالیـ جهنـᓄـ...
پستها:
92

تام جاگسن عزیز!
ممنون از تام جاگسن عزیز بابت اینکه حرفای خوبی زد!-_-
من اصلا دلم نمیخواد با یه خاطره بد بذارم برم! تازه قرار بود برم و بهتر برگردم! با یه گروه دیگه!
تازه انتخاب کرده بودم برم ریونکلاو و این حرفا و درست تر پست بزنم!این شخصیت که گند زد به همه چیز!
لرد ولدمورت
هیچی دیگه نمیخوام بگم! همین که میخوام برم یه مدت دیگه برمیگردم! انتظار داشتم کسی هیچی نگه... واسه هیچی کسی مهم نباشه ولی مثل اینکه هم نظرات خوب داریم هم بد!
لرد ولدمورت... منم اگه کسی چیزی بهم نسبت بده نارحت میشم... خیلی نارحت میشم!
ولی ولی من که زیاد حرفی نزدم! نه بهتون توهین کردم نه هیچی!
تازه داشتم احساس میکردم اینجا میتونه جایی باشه که من دوست پیدا کنم! درست فک میکردم و هنوز معتقدم بهش... از شمام بابت هر کاری کردین ممنون! (خواهش تشکراتی هم که کردم ببینین! همش انگار دارم ایراد میگیرم ازتون!
)
رکسان عزیزم!
ممنون بابت هرچی گفتی! خیلیم خوب منظورتو رسوندی!
بازم تشکر از اینکه دلت نمیخواد برم ولی بهت گفتم تو پخ!

ممنون از تام جاگسن عزیز بابت اینکه حرفای خوبی زد!-_-
من اصلا دلم نمیخواد با یه خاطره بد بذارم برم! تازه قرار بود برم و بهتر برگردم! با یه گروه دیگه!
تازه انتخاب کرده بودم برم ریونکلاو و این حرفا و درست تر پست بزنم!

لرد ولدمورت
هیچی دیگه نمیخوام بگم! همین که میخوام برم یه مدت دیگه برمیگردم! انتظار داشتم کسی هیچی نگه... واسه هیچی کسی مهم نباشه ولی مثل اینکه هم نظرات خوب داریم هم بد!

لرد ولدمورت... منم اگه کسی چیزی بهم نسبت بده نارحت میشم... خیلی نارحت میشم!
ولی ولی من که زیاد حرفی نزدم! نه بهتون توهین کردم نه هیچی!تازه داشتم احساس میکردم اینجا میتونه جایی باشه که من دوست پیدا کنم! درست فک میکردم و هنوز معتقدم بهش... از شمام بابت هر کاری کردین ممنون! (خواهش تشکراتی هم که کردم ببینین! همش انگار دارم ایراد میگیرم ازتون!
)رکسان عزیزم!

ممنون بابت هرچی گفتی! خیلیم خوب منظورتو رسوندی!
بازم تشکر از اینکه دلت نمیخواد برم ولی بهت گفتم تو پخ!

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
...You must believe me to exist
...wait
God is busy
?Can i help you
***
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
...wait
God is busy
?Can i help you
***
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/07/09
تولد نقش: 1397/07/14
آخرین ورود: شنبه 22 دی 1403 13:04
از: هاگوارتز-تالار اسلیترین
پستها:
217

ناگهان چیزی شبیه به ستاره در آسمان چشمک زنان به سوی آن گردهمایی قصد پیشروی کرد و در انتها سوروس به تمثال قاشقی نشسته وسط آن حلقه از جادوگران افتاد و حضار با صورت های بر افروخته معترض پچ پچ کنان جمله های اشنای رو بین هم رد و بدل میکردند و چه آه های جانسوزی که نهادشان بر نمیخیزید :
-ای وای باز هم این اومد
-مرلینو شکر آخه این بشر تقاص کدوم گناهمونه؟
و...
سوروس از آسمان افتاده هم که سمیع بر خوشامد گویی های جانانه مجمع بود،ناگهان فکری در ذهنش شروع به ترسیم شدن کرد.
-اینا اینجا چیکار میکنن؟
راوی اندکی مکث کرد و نیشش را تا بناگوش میگشاد و اصلا به روی مبارک خود نمی اورد که در تمام مدت حضورش در ایفای نقش به دنبال فرصتی برای استفاده از آن ایموجی بوده!
راوی لب میگشاید که سخن بگوید که ناگهان:
-بس کن دیگه اه ، اینجا که برا ایفای نقش نیمدیم. اومدیم دوکلمه حرف بزنیم بریم. حوصله داریااااا!
راوی با این حرف سوروس لبخند مضحکی میزند و میگوید که ظاهرن قیمه ای که برای ناهار بار گذاشته دارد میسوزد و مکان را ترک میکند.
[سوروس]
خب خب خب ظاهران باز هم این دیر به سایت اومدن ها کار دستم داده و از سوژه جاموندم و نمیدونم چخبره
طبق این چیزای که الان توی تاپیک خوندم متوجه شدم جودی عزیزم قصد ترک سایت رو داره! درسته؟
جودیه عزیز یا بهتره بگم دوست خوبم!
من بسیار ممنونم بابت اینکه منو به عنوان دوست یاد کردی!
در وحله دوم وظیفه که نه ولی خب ... در موقعیتم میبینم که لازمه چیزیو ذکر کنم!
لرد عزیز
مدتی بس اندک اما طولانی به ظاهر، میشه که من شما رو مخاطب قرار ندادم!
در اینجا این کارو کردم و امید وارم حرف هایی که میزنم با وجود خامی و نسنجیدگی بسیاری که قطعا توش مشهوده وقت شما رو به بی دلیل نگیره
خب مسئله اینه! من به شما حق میدم که بخوایید بابت حرف هایی که زده شد شفاف سازی کنید!
این واقعا لازمه.
توی سایت یه مشکل بسیار بزرگ هست ،البته بنظر من.
تام هم بهش اشاره کوتاهی با مضمون اینکه خیلی ها میگن اینجا دشمن برای خودشون میتراشن کرد.
از اینجا مخاطب من همه ی سایت جادوگرانه !
اینجا ما فقط مینویسیم و نوشته های دیگران رو میخونیم و مشکل دقیقا همینه. قبلا گفتم و باز هم میگم، اشخاصی هستند مثل من که البته شاید فقط من اینطوریم و به هیچ کس جسارت نمیکنم، داشتم میگفتم... ما وقتی با کسی صحبت میکنیم با حالات صورتمون و لحن صحبتمون احساسات مربوط به حرف هامونو منتقل میکنم اما توی سایت خبری از فیس کال نیست پس این احساسات باید جور دیگری منتقل بشن تا مفهوم جملات صحیح ادا بشن و این فن بسیار ظریفیه و بس سخت و طاقت فرسا برای من که احساساتم رو توی یک جمله متشکل از چند حروف جا بدم.و قطعا من انقدر بی استعداد هستم که حتی متن های قوی که سرشار از احساسات مختلف هستند رو در حین خوندنم نتونم رمز گشایی و به خودم تفهیم صحیح کنم ، پس به قضاوت رو میارم و اونجاست که سوء تفاهم ها پر رنگ میشن.
خب این چیزیه که همیشه باقی میمونه توی سایت و از بین نمیره!
حالا فلش بک میکنیم!
ما اینجا یه اتفاق رو داریم و یه رنجش! و قطعا من اینجا همون قاشق نشسته ام اما ...
اصولا تو سنی که من نوعی هستم زود رنج و مغرورم و اولا که وقتی ایرادی ازم گرفته بشه برام با شکسته شدن کل اعتماد به نفسم فرقی نداره و دوما بی پروا و فراریم.
خب طبیعیه که انتقادت آموزنده هم برام سخته.
و این که بخوام به خودم بقبولونم که این ها سازنده و به نفع من هستن خیلی سخت تر این اینه که با خودم بگم وای بازم گیر داد اه اصلا جای من اینجا نیستو...
احتمالا منظورم رو فهمیده باشید!
امید وارم دخالت نا بجای منو بزرگان و اساتید ببخشن.
با اجازه رفع زحمت میکنیم و در جمع بندی کل سخنان بی ارزشم اضافه میکنم منظور من کلا روی خودم بود و لطفا کسی به خودش نگیره.
فقط یه شرح احوالات بود.
-ای وای باز هم این اومد
-مرلینو شکر آخه این بشر تقاص کدوم گناهمونه؟
و...
سوروس از آسمان افتاده هم که سمیع بر خوشامد گویی های جانانه مجمع بود،ناگهان فکری در ذهنش شروع به ترسیم شدن کرد.
-اینا اینجا چیکار میکنن؟
راوی اندکی مکث کرد و نیشش را تا بناگوش میگشاد و اصلا به روی مبارک خود نمی اورد که در تمام مدت حضورش در ایفای نقش به دنبال فرصتی برای استفاده از آن ایموجی بوده!
راوی لب میگشاید که سخن بگوید که ناگهان:
-بس کن دیگه اه ، اینجا که برا ایفای نقش نیمدیم. اومدیم دوکلمه حرف بزنیم بریم. حوصله داریااااا!
راوی با این حرف سوروس لبخند مضحکی میزند و میگوید که ظاهرن قیمه ای که برای ناهار بار گذاشته دارد میسوزد و مکان را ترک میکند.
[سوروس]
خب خب خب ظاهران باز هم این دیر به سایت اومدن ها کار دستم داده و از سوژه جاموندم و نمیدونم چخبره
طبق این چیزای که الان توی تاپیک خوندم متوجه شدم جودی عزیزم قصد ترک سایت رو داره! درسته؟
جودیه عزیز یا بهتره بگم دوست خوبم!
من بسیار ممنونم بابت اینکه منو به عنوان دوست یاد کردی!
در وحله دوم وظیفه که نه ولی خب ... در موقعیتم میبینم که لازمه چیزیو ذکر کنم!
لرد عزیز
مدتی بس اندک اما طولانی به ظاهر، میشه که من شما رو مخاطب قرار ندادم!
در اینجا این کارو کردم و امید وارم حرف هایی که میزنم با وجود خامی و نسنجیدگی بسیاری که قطعا توش مشهوده وقت شما رو به بی دلیل نگیره
خب مسئله اینه! من به شما حق میدم که بخوایید بابت حرف هایی که زده شد شفاف سازی کنید!
این واقعا لازمه.
توی سایت یه مشکل بسیار بزرگ هست ،البته بنظر من.
تام هم بهش اشاره کوتاهی با مضمون اینکه خیلی ها میگن اینجا دشمن برای خودشون میتراشن کرد.
از اینجا مخاطب من همه ی سایت جادوگرانه !
اینجا ما فقط مینویسیم و نوشته های دیگران رو میخونیم و مشکل دقیقا همینه. قبلا گفتم و باز هم میگم، اشخاصی هستند مثل من که البته شاید فقط من اینطوریم و به هیچ کس جسارت نمیکنم، داشتم میگفتم... ما وقتی با کسی صحبت میکنیم با حالات صورتمون و لحن صحبتمون احساسات مربوط به حرف هامونو منتقل میکنم اما توی سایت خبری از فیس کال نیست پس این احساسات باید جور دیگری منتقل بشن تا مفهوم جملات صحیح ادا بشن و این فن بسیار ظریفیه و بس سخت و طاقت فرسا برای من که احساساتم رو توی یک جمله متشکل از چند حروف جا بدم.و قطعا من انقدر بی استعداد هستم که حتی متن های قوی که سرشار از احساسات مختلف هستند رو در حین خوندنم نتونم رمز گشایی و به خودم تفهیم صحیح کنم ، پس به قضاوت رو میارم و اونجاست که سوء تفاهم ها پر رنگ میشن.
خب این چیزیه که همیشه باقی میمونه توی سایت و از بین نمیره!
حالا فلش بک میکنیم!
ما اینجا یه اتفاق رو داریم و یه رنجش! و قطعا من اینجا همون قاشق نشسته ام اما ...
اصولا تو سنی که من نوعی هستم زود رنج و مغرورم و اولا که وقتی ایرادی ازم گرفته بشه برام با شکسته شدن کل اعتماد به نفسم فرقی نداره و دوما بی پروا و فراریم.
خب طبیعیه که انتقادت آموزنده هم برام سخته.
و این که بخوام به خودم بقبولونم که این ها سازنده و به نفع من هستن خیلی سخت تر این اینه که با خودم بگم وای بازم گیر داد اه اصلا جای من اینجا نیستو...
احتمالا منظورم رو فهمیده باشید!
امید وارم دخالت نا بجای منو بزرگان و اساتید ببخشن.
با اجازه رفع زحمت میکنیم و در جمع بندی کل سخنان بی ارزشم اضافه میکنم منظور من کلا روی خودم بود و لطفا کسی به خودش نگیره.
فقط یه شرح احوالات بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1398/6/15 10:59:34
نه چون مومم نه چون سنگم،نه از رومم نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم.....
به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli
به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج