شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
سلام. میشه لطفا این معرفی شخصیت رو جایگزین کنین؟ مرسی
نام: سدریک نام خانوادگی: دیگوری گروه: هافلپاف رتبه خون: اصیلزاده پاتروناس: کوالا چوبدستی: چوب بامبو، موی کوالایی کهنسال و رو به مرگ در وسط آن، طول سی سانتیمتر، بیاندازه انعطاف پذیر.
ویژگیهای ظاهری: دارای قدی بلند، موهایی قهوهای سوخته و خوشحالت، چشمانی خاکستری و بینی قلمی و کشیده.
ویژگیهای اخلاقی: بیاندازه مهربان و وفادار به دوستان و اطرافیانش، خوشرو و خوشبرخورد، اما بینهایت خسته و به عبارتی، تنبل!
سدریک دیگوری، دانشآموزی تحصیل کرده در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز میباشد که در گروه هافلپاف تحصیل میکرد. در همان دوران تحصیل، به دلیل خستگیِ مفرط و میل شدید به نشستن در یک مکان، تنها کاری که از دستش بر میآمد درس خواندن بود که همین موضوع او را به شاگردی ممتاز تبدیل کرده و به مقام ارشدی نیز دست یافته بود. مدتی به توصیه یکی از دوستانش برای مبارزه با این حجم از خستگی، در تیم کوییدیچ هافلپاف در نقش جستجوگر فعالیت کرد و حتی برای تشویق بیشتر، به مقام کاپیتانی نیز منصوب شد؛ اما بدن و روحش توانایی تحمل این میزان از تحرک و جنبوجوش را نداشت و از تیم انصراف داد. به دلیل ظاهر خوب و جذابش، موقعیتهای زیادی برای دوستی داشت و دور و اطرافش پر بود از ساحرگان مختلف؛ اما به علت همان ویژگیای که بر وجودش چیره بود، یعنی خستگیِ بیش از حد، هیچگاه نتوانست قدمی به جلو بردارد و کاری برای دوستی با کسی بکند. پس از پایان دوران تحصیل، به دلیل علاقهی زیادش به لرد سیاه تصمیم گرفت به گروه مرگخواران بپیوندد. او هماکنون مرگخواری در خانه ریدلها میباشد که جز به اربابش و بالش محبوبش که همه جا با خود میبرد، به چیز دیگری فکر نمیکند. بالشی که از کودکی در کنارش بوده و وسیلهای مهم و با ارزش و جزئی از وجودش به شمار میرود و تحت هیچ شرایطی، حتی برای یک ثانیه حاضر به دوری از آن نیست.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در 1398/11/17 1:57:11
معرفی شخصیت نام:دراکو مالفوی تولد:5 ژوئن چوبدستی:چوب دزخت زالزالک و موی اسب تک شاخ گروه:اسلترین پدر:لوسیوس مالفوی مادر:نارسیسیا مالفوی جارو:نیمبوس 2001 بسیاری از رفتارهای دراکو در مدرسه از تاثیرگذارترین شخصی که او میشناخت، پدرش، الگوبرداری شده بود و او صادقانه رفتار سرد و تحقیرآمیز لوسیوس نسبت به همه افراد خارج از دایره نزدیکانش را تقلید میکرد. دراکو که از نظر جسمی چندان با اباهت نبود با جذب کردن مرید دوم (کراب پیش از هاگوارتز در این مقام قرار داشت) در قطاری که به مدرسه میرفت، در طول شش سال تحصیلش از کراب و گویل به عنوان ترکیبی از مرید و محافظ استفاده میکرد.احساسات دراکو نسبت به هری همیشه تا حد زیادی به خاطر حسادت بود. با وجودی که او هرگز طعم شهرت را نچشیده بود، هری بیشک آدمی بود که بیشترین حرف درباره او زده میشد و مورد تحسین ترین فرد در مدرسه بود؛ این موضوع طبیعتا برای پسری که با چنان تصوری بزرگ شده بود که جایگاهی تقریبا شاهانه در جامعه ی جادوگری دارد، آزاردهنده بود. از آن فراتر هری در پرواز از او با استعدادتر بود؛ یعنی همان مهارتی که مالفوی مطمئن بود در آن ، میتواند همه را در سال اول تحت تاثیر قرار دهد. این حقیقت که استاد معجونسازی، اسنیپ از مالفوی خوشش میآمد و هری را تحقیر میکرد تنها یک جبران مختصر بود.دراکو که شیفته ی تصور خود به عنوان یک مرگخوار واقعی شده بود، با عزمی راسخ راهی هاگوارتز شد. او که به تدریج متوجه شده بود ماموریتش بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور میکرده و پس از آن که نزدیک بود دو نفر دیگر را به جای دامبلدور بکشد، کم کم اعتماد به نفسش را از دست داد. دراکو که خطر آسیب دیدن خود و خانواده اش را بر فراز سرش حس میکرد، کم کم شروع به خرد شدن زیر فشار کرد. تصورات دراکو درباره ی خودش و جایگاهش در جهان داشت از هم میپاشید. او در تمام زندگی اش از پدری بت ساخته بود که از خشونت حمایت میکرد و هیچ ابایی نداشت خود نیز از آن استفاده کند و حال پسرش دریافته بود که تمایلی به قتل ندارد و او این را شکستی شرم آور میدانست.زمانی که لوسیوس کمی بعد از آزکابان آزاد شد، خانواده اجازه پیدا کردند که زنده بمانند و به عمارت مالفوی باز گردند. گرچه اکنون دیگر کاملا بی اعتبار بودند. مالفوی ها از رویاهای رسیدن به بالاترین موقعیتها در حکومت ولدمورت به پایینترین مرتبه مرگخوارها تنزل پیدا کرده بودند؛ بیعرضه ها و افراد ضعیفی که از این پس مورد تحقیر و تمسخر لرد سیاه بودند.
سلام من بعد از چند ماه برگشتم و میخوام نقش آفرینی رو شروع کنم لطفا دسترسی گروهی من و برگردانید
چوبدستی: چوب درخت برگ بنفشه، ریسه قلب اژدهای صورتی. 13 اینچ و انعطاف پذیر.
نژاد: با افتخار... اصیل زاده و فرانسوی!
سپر مدافع: خفاش خون آشام!
توانمندی ها: تبدیل شدن به خفاش خون آشام بنفش-سیاه.
خصوصیات ظاهری: موهای سیاه و چشای براق بنفش.
خصوصیات اخلاقی: بد شانس و جیغ جیغو. گوشامم تیــــــزه! عاشق ارباب، لرد سیاه، هستم... کسی ازش بد بگه جیغ میزنم!
توضیحی کوتاه: ربکا لاک وود هستم که توخانواده مرگخوار فرانسوی به دنیا اومده. همه ما جانورنمای خفاش هستیم؛ خفاش خون آشام سیاه. مادرم از دورمشترانگ فارع التحصیل شد و پدرم در هاگوارتز درس خوند؛ ولی اکثر اعضای خاندانمون، تو بوباتون درس میخوندن، چون نژاد پرست بودن!:| حالا منم خیلی اصرار داشتم همونجا درس بخونم... ولی نشد. پدرم نخواست و منم قبول کردم. الانم خیلی اوقات که بچه های بوباتون رو میبینم، جیغ فرا بنفش میکشم! همچنین به خاطر درسایی که مادرم تو خونه بهم میداد، من خیلی تو جادوی سیاه پیشرفت کردم. این پیشرفتم، باعث شد من عضو باشگاه دوئل ریونکلاو بشم. من فقط 16سالم بود که به لرد سیاه پیوستم... کی از خدمت به بهترین آدم دنیا خوشحال نمیشه؟!:) من که خیلی خوشحال میشم وقتی میفهمم تنها خفاش اربابم هستم!
***
تغییرش میدین؟
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در 1398/11/10 16:06:21
_ دختری مهربون که عاشق شیطنت و شوخیه ولی به موقش جدی میشه
_چوبدستی ساخته شده از چوب درخت راش و ریسه ی قلب اژدها، 28 سانتی متر
_جارو آذرخش
_پاترونوس:گرگ
_من یه اصیل زادم که تقریبا همه ی خانوادم تو گروه اسلیترین بودن ولی من با اصرار به ریونکلاو پیوستم و اعتقادی به برتری اصیل زاده ها به مشنگ زاده ها ندارم. از جادوی سیاه خوشم میاد و دوست دارم عضو مرگخواران بشم...اوپس...نباید بلند میگفتم؟...خب کاریش نمیشه کرد. از چیزای ترسناک خوشم میاد و خودمم متولد هالووینم. عاشق دوستامم و سعی میکنم با همه صمیمی رفتار کنم...ولی اگه عصبانیم کنن...خب...میتونین خودتون امتحان کنین
از حشرات متنفرم مخصوصا ازون شاخکا و پاهای... اه... بیخیالش شبا با یه حشره کش زیر بالشم میخوابم
من باهوش ترین و حرفه ای ترین جادوگر جهانم و هیچکس نمیتونه به پام برسه میتونم در یک چشم بهم زدن هاگوارتزو بترکونم و هیچکسم نمیتونه جلومو بگیره!
ویژگیهای اخلاقی: توضیحات نمی شه در باره اش داد؛ چون احساساتش داخل حالت های و و و خلاصه می شه.
ویژگیهای ظاهری: موهای سیاه داره و رنگ چشمش هم قهوه ایه. اکثر اوقات عبوسه و چهره ی خندونی نداره. قدش هم نسبتا بلنده.
پاترونوس: گربه
توضیح کوتاه: ریگولوس، برادر سیریوس بلک بود که همیشه مورد توجه خانواده بود. او برای جلب توجه بیشتر خانواده اش، مرگخوار شد و شد مرگ خوار اسلیترینی؛ یعنی دقیقا همون چیزی که مادر و پدرش می خواستند. همچنین او از سیریوس متنفر بود. دیدید می گن مثل سگ و گربه افتادن به جون هم؟ این یکی پاتروناسش گربه س، اون یکی سگ!
***
کوییدیچ او بسیار خوب بود و از اعضای انجمن اسلاگ بود؛ او پس از اینکه فهمید اربابش قصد ساختن جان پیچ را دارد، علیه او قیام کرد () و تصمیم به نابودی قاب آویز اسلیترین گرفت. او توانست قاب آویز اصلی را بدست بیاورد؛ اما برای نجات ایشون 《》جونشو به خطر انداخت و توسط اینفری ها کشته شد خب.
============================================ ببخشید کوتاهه، چون درس دارم باید بخونمممممممم!!! بعدا اصلاحش می کنم. شناسه قلی هم سالازار اسلترینه.
حتما برگرد و بهش اضافه کن. درباره ریگولوس چیزای بیشتری میشه گفت.
تایید شد! خوش برگشتی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/11/10 9:01:44
اصالت و قدرت برای لحظه اوج ! به یک باره خاموشی ما برای دگرگونی شما ... بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد ...
نام:آلبرت نام خوانوادگی:آلبرت رانکورن گروه:هافلپاف
به دنیا امده در ونکوور کانادا او یک طلسم عجیب شده بود (او نمیتوانست حرف بزند)او میدانست که یک قدرت عجیب دارد و برای همین به مدرسه هاگوارتز رفت تا بتواند استعدادش را شکوفا کند چوب:از درخت پرتقال ۲۰ سانتی متر
ویژگی های ظاهری موهای بلند و مشکی که خیلی انهارا دوست دارد و بیشتر مودل انگلیسی میزند چشم های مشکی که وقتی به انها کمی نگاه میکنید احساس عجیبی بهتان میدهد
و با قد ۱.60
ویژگی های اخلاقی
کمی شلخته و مهربان و با احساس اما او هیچوقت احساساتش را بروز نمیدهد حتی وقتی خیلی گریه اش میگیرد اگر در جمعی باشد آنجا را ترک میکند و میرود یه جایی تنها گریه میکند سعی میکند مشکل دیگران را حل کند او به دیگران احترام شدیدی میگزارد
دادن دسترسی ها
هنوز هم معرفیت خیلی کوتاهه. تاییدت می کنم ولی حتما برگرد و یه معرفی کامل تر بنویس. انتهای جملاتت هم حتما نقطه بذار. تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبرت رانکورن در 1398/11/5 22:06:42 ویرایش شده توسط سو لى در 1398/11/10 8:57:01
اسم : هلن داولیش گروه : ریونکلاو نژاد :ماگل زاده چوبدستی : چوب درخت گردو با مغز موی تکشاخ پاترنوس : گربه جانور نما : گربه
ویژگی های ظاهری : موهایش همیشه کوتاه است و بیشتر وقت ها رنگشان سیاه یا بنفش است _ لباس هایش بیشتر وقت ها همان یو نیفورم هاگوارتز با یک گردنبند این شکلی یه که مامان بزرگش بهش داده _ عاشق رنگ بنفشه برای همین همیشه تو ی استایلش یک چیز بنفش پیدا میکنید
توضیح کوتاه : هلن توی یک خانواده ی ماگل به دنیا اومد او از همان بچگی به بقیه ی اعضای خانواده اش فرق داشت مثلا توی ۵ ساگی توانست به یک گربه تبدیل شود و اونجا بود که خانوادش همه چیز را درباره ی ساحره بودن هلن فهمیدند و اونجا بود که مادر بزرگش اعتراف کرد که اوهم یک ساحره بوده است و همه چیز را درباره یه دنیای جادویی و هاگوارتز گفت و تعریف کرد که خودش توی گروه ریونکلاو بوده است و چند سالی هم استاد معجون سازی هاگوارتز بوده است از ان موقع به بعد هلن توانایی های دیگری هم پیدا کرد مثلا این که میتوانست موهایش را از سیاه به بنفش تغیر بدهد و به یک گربه کامل تبدیل شود و توی تولد یازده سالگی هلن بالا خره نامه ی هاگوارتزش را میگیرد و توی هاگوارتز در ریونکلاو می افتد و خیلی از این بابت خوشحال میشود چون مادر بزرگش هم در این گروه بوده است و حیوان خانگی اش را که یک گربه ی خاکستری به اسم سیلدر هست را هم انجا پیدا میکند
ویژگیهای ظاهری:موهای سیاه و نسبتا بلندی داره و رنگ چشماش زرده؛ اما چون یه عینک زرد می زنه، تشخیص رنگ چشمش کمی مشکله. همیشه هم ردای هافلپاف تنشه و قدش هم متوسطه و در ضمن لاغر هم هست.
ویژگیهای اخلاقی:خیلی زودرنجه و رفتارش به دلیل نیمه گورکن بودن، خیلی شبیه گورکناست. حالا نیمه گورکن یعنی چی؟ یعنی که وین با هافل همیشه در حال کندن زمین هستن و شبا هم زیر زمین می خوابن؛ همچنین زبون گورکنا رو هم می فهمه، پس اگه یه روز کنارش نشستید و دیدید که همش در حالت هست، معترض نباشید.
سن:نوجوون
پاتروناس:هافل
رتبه خونی:دورگه
بوگارت:مرگ هافل
معرفی: وین، چشماش را باز کرد و خودش رو کنار هافل دید. هافل، از کودکی وین با او دوست بوده؛ تا جایی که وین یازده ساله می شه و مشخص میشه که اون یک نیمه گورکنه. اون در هاگوارتز، در هافلپاف گروهبندی می شه؛ برای همین هم می تونین کف تالار هافلپاف، چاله هایی رو ببینید که حاصل خرابکاری های وین و هافل هستش. به دلیل نیمه گورکن بودنش، هر از چند گاهی خرخر می کنه؛ ملت هافلپافی هم همیشه از طرز سخن گفتنش می رنجن و آرزو می کنن که وین نیمه گورکن نبود.
زیرزمین حرکت کردن رو به راه رفتن ترجیح می ده و تصمیم داره در آینده ای نه چندان دور، چاله ای حفر کنه و از زیرزمین به خانه ی ریدل بره و مرگخوار اربابش بشه. یه بیل زرد رنگ هم داره که با اون زمین رو حفر می کنه و خیلی هم دوستش داره. عینکش رو هم دوست داره و خیلی هم روش حساسه؛ حتی یدونه کوچیکترش رو هم برای هافل خریده.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/11/2 18:01:33 ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/11/2 18:55:01 ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/11/2 19:02:16 ویرایش شده توسط سو لى در 1398/11/4 11:55:07