شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
معرفی کوتاه شخصیت: خوشبختانه و یا متاسفانه آوازه ی اسم من در چهار گوشه ی دنیای جادوگران زمزمه میشه و هر جادوگری منو میشناسه! جوری که همیشه سعی می کنم با مردم رو به رو نشم و نپرسن که این همه قرن چطوری زنده موندی؟! بله من همون گریفیندور هستم! یکی از چهار بنیان گذار هاگورارتز
ویژگی های ظاهری: دارای دو پا! دو دست! دو چشم، دو گوش، یک بینی و یک فقره دهان! ویژگی ها باطنی: وقتی سه روز آب نخورم تشنم میشه! اگه یه هفته غذا نخورم گشنم میشه! اگه یکی با شی سخت بزنه بهم، دردم می گیره! اگه به یکی کمک کنم احساس خوبی بهم دست میده، اگه ناعدالتی و ضعیف کشی ببینم دمای بدنم میره بالا و قاطی می کنم! اینم از ویژگی ها باطنی من
معرفیتون خیلی کوتاهه! همونطور که گفتین، درباره گودریک گریفیندور چیزای زیادی میشه گفت. لطفا معرفی کامل تری بنویسین.
چوب دستی: چوب درخت مو. سی سانت. موی دم تکشاخ. انعطاف پذیر به اندازۀ کافی.
جارو هم نمیخوام اصلا.
پاترونوس: جغد بزرگ خاکستری.
ظاهر: لاغر. موهای خرمایی که جلوش کلی موج داره. عینکی(نصف پایینش گرده بالاش هم سه ضلع بالایی شش ضلعی.) قد متوسط. چشمهایی قهوهای.
خلاصۀ زندگینامه: بنده وسط یه خانوادۀ ماگل به دنیا اومدم. اون یه قاشق چایخوری جادویی که خودش نشون میداد، فقط باعث میشد همه بهم بگن دست و پا چلفتی. اون روزی که یه جغد از پنجره پرت شد توی خونه رو خیلی خوب یادمه. انگار قبلش گیر کرده بود به بند رخت. خلاصه ماگلها که عادت ندارن هر روز یه جغد پرت بشه تو خونشون، داشتن اون بدبخت رو بیرون میکردن که من نامه رو ازش گرفتم و فهمیدم یه جایی هم هست که ما رو آدم حساب کنن.
شاید بهخاطر این یه مدت که نبودم، بچهها یادشون رفته باشه، اما به من میگفتن الیور تکپر. بنده نویسنده هستم و پول تحصیلم رو تا سال ششم از همین راه درآوردم. به کلاسهای وردهای جادویی، تغییر شکل و دفاع دربرابر جادوی سیاه علاقه دارم.
من دوستای صمیمی کمی دارم، اما اگه با کسی دوست بشم، هرکاری براش میکنم. البته کارای خوب. عاشق رمانم و نوشتنم هم از همین جا شروع شد. قبلاً داستانهایی از دنیای ماگلها برای جادوگرا مینوشتم، اما به غیر تعداد کمی که اکثرا هم ماگلزاده بودن، استقبال خوبی نشد. به خاطر همین دارم خودم میکشم که از وزارتخونه محوز بگیرم که داستان جادوگرا رو تو دنیای ماگلها چاپ کنم. شما رو به ریش مرلین دعا کنید قبول کنن. من نمیخوام بعد این همه تحصیل برگردم تو دنیای مسخرۀ مشنگی.
چوبدستی:چوب یاس کبود، ریسه قلب اژدها و پر قرقاول، 32/5 سانتی متر،؛ مناسب برای افسون ها و ورد های جادویی!
جاروی پرنده:نیمبوس 2001با پایه
پاترونوس:خرگوش سفید
ویژگی های ظاهری:موهای بلند طلایی وصاف-چشمای ابی(که بعضی اوقتا تغییر میکنه روشن تر یا تیره تر میشه)پوست سفید-قد بلند
ویژگی های اخلاقی:مهربون رک وراست-مخالف زور-زیاد ناراحت نمیشه ولی اگه بشه طوفان به پا میشه-یکمی مغروره-اصولا از پسرا خوشش نمیاد(به غیر هری پاتر به خاطر مبارزه با لرد سیاه)-خیلی شیطونه از دیوار راست بالا میره
خلاصه ای از زندگیش: پدر ومادرش هردو طرف دار هری پاتر و دامبلدور هستن.خودش نیز طرفدار پروپا قرص هری پاتر.از لرد سیاه متنفره وارزو داره یه روز با اون بجنگه.
معرفیت خلاصه و کوتاهه. لطفا معرفی کامل تری بنویس و از خصوصیات اخلاقی و زندگی شخصیتت بیشتر بگو.
چوب جادویی= طبق اطلاعاتی که صاحب مغازه بهم گفت از جنس درخت سرو که در شهر ادرپاع که یه شهر اسرار امیزه درست شده و از تیکه اخر شاخ یه اسب تک شاخ که در همون شهره گرفته شده و در انتخاب صاحب های خودش بسیار سخت گیره
شهر اسرار امیز مورد علاقم= ادرپاع اگه خواستین براتون توضیح میدم
توانایی ها= میتونم از رعدوبرق قدرت زیادی به دست بیارم و دشمنای خودم و هاگوارتز رو نابود کنم - بازی کن کوییدیچ تیم هافلپاف
اخلاق= خیلی شجاع و نترسم از هیچی باک ندارم عشق خطر - اهل انتقام- اگه از کسی متنفر بشم بهش رحم نمیکنم شوخ طبع - فعال- اهل ورزش مخصوصا کوییدیچ - احترام زیادی برای دوستام میزارم
وضعیت خونی= اصیل زاده
جادو= هر جادویی میتونم یاد بگیرم و حرفه ای ام
پاترونوس= گرگ
در زندگی پستی بلندی هایی داشتم ولی هیچوقت ناامید نشدم هر وقت زمین خوردم با قدرت و توان بیشتر از قبل بلند شدم و به میدان برگشتم هرکسی که بهم موج منفی میداد و میگفت تو نمیتونی اون فردو کنار میزاشتم و به حرفش اهمیت نمیدادم همیشه روبه جلو رفتم و به پشت سرم نگاه نکردم از اشتباهاتم تجربه گرفتم و اونارو به عنوان پله ای به سوی موفقیت قبول کردم
امیدوارم خوب باشه
توانایی استفاده از رعد و برق ارتباطی به دنیای جادویی هری پاتر نداره. توی معرفیت قرار ندادمش.
تایید شد. به ایفای نقش خوش اومدی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/12/24 14:09:52
اسلحه نیازی نیست بد نگاه کنم تو چشات صد نفر میان تو گاردت
ویژگیهای ظاهری: موهاش سیاهه؛ اما پایین موهاشو بنفش می کنه. چشمای نافذی داره که بنفش رنگ هستن. قد متوسطی داره و لاغر هست. یه گردنبند با نگین بنفش هم داره که همیشه ی روونا گردنشه. کلا خیلی بنفشه این دختر!
ویژگیهای اخلاقی: لجباز، مغرور و باهوش؛ به طوری که معمولا حرص همه رو در میاره. همونطور که قبلا گفته شد، بنفش بودن این دختر کار دستش داده و اخلاقش رو هم بنفش کرده؛ یعنی هر چیزی که رنگش بنفش باشه رو این دختر دوست داره.
نژاد: اصیل زاده
توضیح: مونیکا در قصری در لندن به دنیا اومد. اون خواهری به نام الا داره که از بچگی با هم جفت و جور بودن؛ به طوری که تنها اختلافی که بین این دو خواهر وجود داشت، رنگ مورد علاقه شون بود.
بعد از مدتی به هاگوارتز رفت و اونجا در گروه ریونکلاو گروهبندی می شه. توی خوابگاه ریونکلاو، تنها تختی که پرده های بنفش داره تخت ایشونه؛ بس که این دختر بنفشه و روی بنفش بودنش اصرار داره؛ البته ارشدای ریونکلاو تا حالا چند بار برای این خودسریاش بهش تذکر دادن، اما ایشون بس که مغرور و لجبازه، گوش شنوا نداره. اعتقاد داره که بعضی از ریونی ها هوش کافی ندارن و همیشه با اونا کل کل داره. ریونی ها هم معتقدن که بالاخره این غرور مونیکا کار دستش می ده و همیشه بهش گوشزد می کنن که این غرورشو کنار بذاره.
به زیورالاتی که نگین بنفش دارن علاقه ی زیادی داره و اینکه چرا همیشه گردنبند نگین بنفشش گردنشه، همچنان در هاله ای از ابهام مونده!
نام: آیلین پرینس توانایی ها: جانور نمایی به شکل عقاب طلایی ویژگی های ظاهری: موهاش طلایی و بلند و موج داره و رنگ چشم هاشم مثل رنگ چشم های اربااااابه و خودشم خیلی به این موضوع افتخار می کنه. همیشه یه ردای بلند و مشکی تنشه. ویژگی های اخلاقی: زود عصبانی می شه و برای هر بار که عصبانیش کنید ۳ تا آودا نصیبتون می شه. اخلاقش به ارباب می خوره. عاشق نوشتن رول های طنز و مسخره کردن دامبلدوره نژاد دورگه گروه: ریونکلا پاترونوس: شاهین بزرگ بوگارت: دامبلدور تو دوئل از ارباب برنده بشه توضیحات: اون توی امارتی زیبا در لندن به دنیا اومد. مادرش که ساحره ی زیبایی بود توی محفل ققنوس عضو بود و او به همین دلیل از مادرش بدش می اومد. پدر اون هم مشنگ بود و آیلین از او بدش می آمد. یک روز آیلین برای تفریح داشت برای دامبلدور لقب هایی مثل پشمک سفید پیدا می کرد که ناگهان اتفاقی که سال ها انتظارش را می کشید افتاد: جغدی با نامه ی هاگوارتز برای او آمده بود. خلاصه او به هاگوارتز رفت. هر چه بزرگ تر می شد علاقه اش هم به جادو ی سیاه و اربااااب بیشتر می شد. احتمالام می گویید چرا به اسلایترین نرفت؟ پس باید بدانید که او باهوش بود؛ باهوش تر از آنکه به اسلایترین برود.بعد از اینکه سال های تحصیل او در هاگوارتز به پایان رسید، مستقیم پیش لرد سیاه رفت و درخواست مرگخوار شدن کرد. لرد سیاه هم پذیرفت و او اکنون یکی از وفادار ترین خادمان لرد سیاه است
تایید شد.
خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین.پرینس در 1398/12/22 16:01:13 ویرایش شده توسط آیلین.پرینس در 1398/12/22 16:04:01 ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/12/23 14:28:17
دختری قدبلند با چشمانی قهوه ای و موهای به تاریکی شب
ویژگیهای اخلاقی: جستجو گر خوبی هستم دوست دارم چیزای جدید رو امتحان کنم با توجه به نژادم دوست دارم همیشه جایی باشم که تاریکه و گرم بعضی وقتا هم سرد خیلی صبورم و اما نژاد من من مادرم ملکه مارها بود و پدرم یکی از جادوگران معروف قرن ۲۰ پدرم روزی تو جنگل اسرارآمیز صدای گریه میشنوه و به سمت صدا میره و ماری رو میبینه که روی دمش سنگ گذاشتن و اون داره گریه میکنه پدر من که به زبان ماری آشنا بوده بهش میگه من نجاتت میدم به شرطی که منو نیش نزنی مار هم در جوابش میگه من نیشت نمیزنم تو داری کمکم میکنی و من هر چی که تو بخوای انجام میدم پدرم مار رو نجات میده و در کسری ثانیه مار به انسان زیبایی تبدیل میشه که اون مادر من بوده و....
معرفیت کوتاه بود یه مقدار. بعدا برگرد و تکمیلش کن حتما.
تایید شد.
خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/12/23 14:25:54
Do not pity the dead, Harry. Pity the living, and, above all those who live without love
دلت به حال مردهها نسوزه. نگرانِ زندهها باش مخصوصا اونایی که بی عشق زندگی میکنن
سلام گروهم هافلپافه و اسم شخصیتم جیمز( بازیکن تیم کوییدیچ هافلپاف) نفر ۴۳ بود
یخورده زیادی کوتاه نوشتی. ازت انتظار دارم که با استفاده از خلاقیتت یه معرفی شخصیت طولانی تر بنویسی. میتونی برای اینکه شکل نوشتن معرفی شخصیت رو ببینی، به بقیه پست ها یه نگاهی بندازی. ولی دقت کن که یه وقت از روشون کپی نکنی.
فعلا تایید نشد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط RaadA در 1398/12/21 22:39:06 ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/12/22 22:13:14
اسلحه نیازی نیست بد نگاه کنم تو چشات صد نفر میان تو گاردت
اسم شخصیتت شمارهی پنجه؟! شخصیت های ساختگی تایید نمیشن. باید شخصیت رو از لیست شخصیت های ایفای نقش انتخاب کنی.
تایید نشد!
بله کارکتری از سری آمبرلا آکادمیه و با توجه به ابراز تعجبتون حدس میزنم آشنایی ندارید؛ پیشنهاد میکنم دیدنش رو.
قدیم میتونستیم کارکتر ساختگی داشته باشیم که... سختگیر شدید
از اول پس
نام: مایکل
نام خانوادگی: رابینسون
گروه: اسلیترین
رتبه خون: دو رگه
پاتروناس: سوسک حموم
چوبدستی: یاس کبود با ریسه قلب اژدها
ویژگیهای ظاهری: لاغر موهای لخت قهوهای کوتاه چشمان خاکستری تیره/عسلی گوش، چشم، دماغ و لب به مقدار لازم دارای چال لپ مزین به نیشخند و سارکزم خونسرد/ بیتفاوت نسبت به یه نوجوون سیزده ساله، قد بلند محتوی کت و شلوارک سورمهای تیره با پچ حرارتی آمبرلا آکادمی در سمت چپ، جوراب ساق بلند مشکی، کراوات و پلیور زیک زاکی_ با یا بدون ماسک_ یا پیژامه همراه دارندهی دلوریس ( بالا تنهی مانکنی کچل و یک دست از جنس فایبرگلاس)
ویژگیهای اخلاقی: خوششانس. دارای توانایی سفر در زمان و مکان. به علت غیرقابل پیشبینی بودن جزئیات سفر در زمان و اشتباه محاسباتی، پیرمردی ۵۷ ساله در بدن نوجوانی در آستانهی بلوغ است. دنیا دیده و بیتفاوت. متعهد به دلوریس. توانا در ریشهیابی حقایق و برطرف کردن مشکلات. غیرقابل پیشبینی. علاقهمند به انواع روشهای ارتکاب قتل. ریاضیدان. قهوهخوار و در صورت وخامت شرایط: الکلی. محتوی شش خواهر و برادر فوضول و یک پدر میلیاردر. دارای پتانسیل نگهداری از گربه.
که قدیمی هستی... هوم؟
تایید شد!
خوش اومدی/برگشتی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/12/22 22:05:56
ویژگیهای ظاهری: لاغر موهای لخت قهوهای کوتاه چشمان خاکستری تیره/عسلی گوش، چشم، دماغ و لب به مقدار لازم دارای چال لپ مزین به نیشخند و سارکزم خونسرد/ بیتفاوت نسبت به یه نوجوون سیزده ساله، قد بلند محتوی کت و شلوارک سورمهای تیره با پچ حرارتی آمبرلا آکادمی در سمت چپ، جوراب ساق بلند مشکی، کراوات و پلیور زیک زاکی_ با یا بدون ماسک_ یا پیژامه همراه دارندهی دلوریس ( بالا تنهی مانکنی کچل و یک دست از جنس فایبرگلاس)
ویژگیهای اخلاقی: دارای توانایی سفر در زمان و مکان. به علت غیرقابل پیشبینی بودن جزئیات سفر در زمان و اشتباه محاسباتی، پیرمردی ۵۷ ساله در بدن نوجوانی در آستانهی بلوغ است. دنیا دیده و بیتفاوت. متعهد به دلوریس. توانا در ریشهیابی حقایق و برطرف کردن مشکلات. غیرقابل پیشبینی. علاقهمند به انواع روشهای ارتکاب قتل. ریاضیدان. قهوهخوار و در صورت وخامت شرایط: الکلی. محتوی شش خواهر و برادر فوضول و یک پدر میلیاردر. دارای پتانسیل نگهداری از گربه.
اسم شخصیتت شمارهی پنجه؟! شخصیت های ساختگی تایید نمیشن. باید شخصیت رو از لیست شخصیت های ایفای نقش انتخاب کنی.