آن شب، بیلی در بغل سوزی خوابیده بود، پیت داشت یک کتاب مشنگی می خواند و پاتریشیا داشت سعی می کرد ورد پاترونوس را انجام بدهد، اما هربار فقط مایع نقره ای رنگی از آن بیرون می زد.
سوزی پرسید:"ببخشید می تونم بپرسم چی کار داری می کنی؟"
پاتریشیا جواب داد:"دارم ورد پاترونوس رو انجام می دم. یه طلسمه برای مراقبت در برابر دمنتورها. هر کارآگاهی باید اینو بلد باشه. من هنوز نتونستم انجامش بدم. پاترونوس هر کس یه حیوونه که با توجه به شخصیتش انتخاب می شه. مثلا اونایی که پیروی صلحن پاترونوس شون گوزنه."
همان موقع جغد قهوه ای رنگی وارد شد. پاتریشیا گفت:"وای نه، امروز نه!" و چوبدستی اش را توی ردایش گذاشت.
جغد به طرف میز رفت و نامه ای را با یک پاکت روی آن انداخت. سپس لبه ی مبل نشست.
سوزی پرسید:"اون چیه دیگه؟"
پاتریشیا جواب داد:"جغد وزیره، وزیر سحر و جادو. ارتباط ما با جغده." او نامه را برداشت و باز کرد. نامه این بود:
"دوشیزه وینتربورن عزیز،
شما کارآگاه وزارتخانه هستید و با اینکه اکنون زمان مرخصی تان است، اما این بسیار حیاتی است. تمام جزئیات پرونده تان در پوشه نوشته شده است. لطفا آنها را بخوانید و سپس پرونده را حل کنید.
با احترام،
وزیر سحر و جادو."
ادامه دارد...
سوزی پرسید:"ببخشید می تونم بپرسم چی کار داری می کنی؟"
پاتریشیا جواب داد:"دارم ورد پاترونوس رو انجام می دم. یه طلسمه برای مراقبت در برابر دمنتورها. هر کارآگاهی باید اینو بلد باشه. من هنوز نتونستم انجامش بدم. پاترونوس هر کس یه حیوونه که با توجه به شخصیتش انتخاب می شه. مثلا اونایی که پیروی صلحن پاترونوس شون گوزنه."
همان موقع جغد قهوه ای رنگی وارد شد. پاتریشیا گفت:"وای نه، امروز نه!" و چوبدستی اش را توی ردایش گذاشت.
جغد به طرف میز رفت و نامه ای را با یک پاکت روی آن انداخت. سپس لبه ی مبل نشست.
سوزی پرسید:"اون چیه دیگه؟"
پاتریشیا جواب داد:"جغد وزیره، وزیر سحر و جادو. ارتباط ما با جغده." او نامه را برداشت و باز کرد. نامه این بود:
"دوشیزه وینتربورن عزیز،
شما کارآگاه وزارتخانه هستید و با اینکه اکنون زمان مرخصی تان است، اما این بسیار حیاتی است. تمام جزئیات پرونده تان در پوشه نوشته شده است. لطفا آنها را بخوانید و سپس پرونده را حل کنید.
با احترام،
وزیر سحر و جادو."
ادامه دارد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
