جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: جمعه 20 بهمن 1402 14:48
نمایش جزئیات
ببخشید خیلی وقته پست جدید نزدم آخه هربار زدن پست جدید رو شروع می کنم مجبور می شم از سایت خارج شم و نوشته هام از بین می ره. ولی به زودی پست جدید رو می زنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: شنبه 14 بهمن 1402 20:00
نمایش جزئیات
همان موقع، سوفی از اتاق بیرون آمد و گفت:"پدر در اتاق منتظرن."
آریانا گفت:"ممنونم." و وارد اتاق شد.
اتاق، به اندازه ی همه جای دیگر کلبه دلگیر بود. دو تختخواب با لحاف بنفش رنگ در دو طرف اتاق و کنج دیوارها بودند. روی یکی از آنها که زیر پنجره بود، پیرمردی چاق و قدکوتاه نشسته بود. او هم مثل سوفی، ردایی سیاه به تن داشت.‌ موهای سفید داشت و چشم هایش سبز بودند.
آریانا گفت:"آقای وینکل." و مودبانه سلام کرد. آقای وینکل گفت:"سلام. بشین."
آریانا روی تخت دیگر نشست. چند دقیقه گذشت و کسی چیزی نگفت. سرانجام آریانا سکوت را شکست. "ببخشید، من باید چندتا سوال ازتون بپرسم."
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: شنبه 14 بهمن 1402 18:30
نمایش جزئیات
کلبه، چوبی بود و شیروانی چوبی اش دودکشی کوچک داشت. روی در چوبی اش، یک پنجره ی گرد بود و زیر پنجره، تابلویی دست نویس با این مضمون نصب کرده بودند:"خانه ی وینکل ها."
آریانا دیگر مطمئن بود که خانه ی آقای وینکل همان جاست. جلو رفت و در زد. ساحره ی جوانی در را باز کرد. موهای طلایی کوتاه و فرفری و پوست سرخ و سفید داشت. پرسید:"بله؟"
آریانا کارت کارآموزی اش را بالا گرفت. گفت:"آریانا دامبلدور دوم. کارآگاه کارآموز بریتانیا. باید پرونده ی کشتار ساحره ها و جادوگرها رو حل کنم. باید از آقای وینکل سوالاتی بپرسم. ایشون هستند؟"
ساحره جواب داد:"بله هستن. من دخترشونم، سوفی وینکل. بیا تو." آریانا وارد شد و فهمید سوفی تقریبا همسن خودش است. ردای سیاهی به تن داشت و چوبدستی اش را محکم توی دست گرفته بود.
سوفی گفت:"الان می رم پدر رو بیارم." و به طرف دری در انتهای اتاق رفت و آریانا فرصت پیدا کرد نگاهی به اطراف بیندازد.
جای عجیبی بود؛ روی زمین یک قالیچه انداخته بودند و دو صندلی راحتی بنفش با یک میز کوچک کنار قالیچه. روی میز، یک روزنامه ی فرانسوی به چشم می خورد و عکس های آن، تنها عکس های کلبه بودند. هیچ عکس دیگری به چشم نمی خورد و بالای بخاری دیواری خالی خالی بود. زیر یک پنجره یک عالمه کتاب چیده بودند و هیچ گل و گیاهی به چشم نمی خورد. روی اجاقی در یک گوشه، قابلمه ای مشغول پختن بود. روی هم، کلبه جای دلگیر و عجیبی بود.
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: چهارشنبه 11 بهمن 1402 14:29
نمایش جزئیات
پایان فصل چهارم.
شروع فصل پنجم.
.......................
بیرون، آریانا از جادوگری پرسید که آقای وینکل کجا زندگی می کند. جادوگر به کلبه ی کوچکی اشاره کرد و گفت:"آنجا. او با دخترش زندگی می کند." آریانا از جادوگر تشکر کرد و به طرف کلبه رفت.
کلبه، چوبی و عجیب بود و درختی رویش سایه می انداخت. آریانا اول فکر کرد جادوگر اشتباه کرده و کسی آنجا زندگی نمی کند، ولی از دودی که از دودکش آن بیرون می آمد فهمید که کسی آنجا درحال پخت و پز است.
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: دوشنبه 9 بهمن 1402 18:08
نمایش جزئیات
آریانا به سرسرای ورودی برگشت، کارت کارآموزی اش را به زن بخش پذیرش نشان داد و گفت:"من باید برای امتحان، موضوع کشتار ساحره ها و جادوگرها رو حل کنم. می شه به من اطلاعات بدین؟"
زن به کارت آریانا نگاه کرد و کمی چشم هایش گرد شدند. سپس گفت:"البته. همه چیز از دو هفته پیش توی همین محدوده ی بلوار لاکوودز شروع شد. آقای وینکل، که صاحب کافه ی جادوگر خوب یه کم پایین تر از اینجاس، یه روز صبح با داد و فریاد زیاد اومد و به همه گفت که جسد همسرش رو توی اتاق نشیمن خونه‌شون پیدا کرده. می گفت که تنش مثل یخ سرده و هنوز لباسای دیشبش تنشه.
"آقای وینکل خیلی تعجب کرده بود و البته خیلی ناراحت بود. فرداش، یه جادوگر اهل دهکده ی کَن که همین جا اقامت می کرد کشته شد، با همون وضعیت خانم وینکل. دارتانیان بیچاره! جادوگر خیلی خوبی بود.
"هرروز یا یه ساحره یا یه جادوگر با لباسای دیشب شون و با تن یخ توی خونه یا محل اقامت شون پیدا می شدن. امروز اولین روزیه که همچین اتفاقی نیفتاده. شاید قاتل مون می خواد استراحت کنه."
آریانا گفت:"ممنونم، خانم..."
زن گفت:"الکساندرا. البته همه صدام می کنن الکسا. شما هم همین طور صدام کنین." آریانا لبخندی زد و گفت:"ممنونم الکسا."
او به طرف در رفت، ولی الکسا به او گفت:"اگه می خواین برین بیرون باید کلیدتونو بدین به من.‌ بعد بیاین ازم بگیرین." آریانا کلیدش را به او داد و گفت:"مرسی که گفتی." الکسا لبخندی زد و کلید آریانا را روی دیوار پشت سرش آویزان کرد. آریانا به طرف در رفت و خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: یکشنبه 8 بهمن 1402 17:45
نمایش جزئیات
آریانا سوار آسانسور جادویی شد و آسانسور به طبقه ی چهارم رفت. وقتی آریانا از آسانسور پیاده شد، فهمید راهرو هم مجلل است! دیوارها و زمین مرمری بودند و در گوشه و کنار، گلدان هایی پر از گیاهان جادویی به چشم می خوردند. آریانا در راهرو پیش رفت و از جلوی درهای چوبی ای که روی هریک‌ عددی طلایی به چشم می خورد، گذشت.
وقتی جلوی دری که عدد ۱۱۹ را داشت، ایستاد، خیلی هیجان زده بود. شک نداشت اتاقش هم مجلل است. کلید را روی در انداخت، در را هل داد و وارد شد.
اتاقش کمی کوچک بود ولی بی اندازه زیبا. یکی از دیوارهایش کلاً پنجره بود و پرده های سبز و سفید داشت. تختش ملافه های سبز و صورتی خوش بو داشت و سبدی سفید و توری گوشه ی اتاق بود.
آریانا چمدانش را روی تختش گذاشت و در آن را باز کرد. تنها وسایلی ضروری بیرون آورد و بعد دوباره در چمدان را بست. سپس کلید اتاق را برداشت و بیرون رفت.
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: یکشنبه 8 بهمن 1402 16:34
نمایش جزئیات
حالا او در پاریس بود؛ در خیابانی زیبا و سنگفرش شده با کافه ها و رستوران های مشنگی ای در دو طرف آن که فروشنده ها داشتند آنها را باز می کردند. پله هایی با نرده های آهنی سیاه رو به پایین انتهای خیابان بودند. روی تابلویی روی یک دیوار، نوشته بودند:"خیابان لاکوودز."
آریانا خوشحال شد. تا حالا در شهری دیگر ظاهر نشده بود. او نگاهی به اطرافش کرد و دنبال مجسمه ی پری دریایی گشت. آن را پایین پله ها پیدا کرد و به طرف آن رفت؛ مجسمه ای سنگی از یک پری دریایی که روی پایه ای بلند نشسته بود.
وقتی آریانا به مجسمه نزدیک شد، ناگهان پری دریایی تکانی خورد و دمش را از روی پایه کنار زد. پشت دم و روی پایه حک کرده بودند:"ورودی بلوار لاکوودز." آریانا لبخندی زد و از پایه عبور کرد.
***
حالا او در بلوار لاکوودز بود؛ بلواری بلند با درختان سرو در وسط و ساختمان ها و مغازه های جادوگری در دو طرف. آنجا هم جادوگرها و ساحره هایی بودند که با تکانی به چوبدستی شان، مغازه ها را باز می کردند و وارد می شدند. آریانا با خوشحالی به دنبال پلاک ۲۶ گشت.
وقتی هتلی که قرار بود در آن اقامت کند را پیدا کرد، از تعجب خشکش زد. هتل، ساختمانی باشکوه بود از سنگ مرمر که چهار طبقه داشت با دری شیشه ای که قاب طلایی داشت. روی تابلویی بالای درش، با رنگ سیاه نوشته بودند:"هتل جاروی پرنده."
آریانا وارد هتل شد. در سرسرای ورودی هتل، مبلمانی مخملی و قرمز رنگ چیده بودند و پشت بخش پذیرش، زن زیبا و جوانی با موهای سیاه گوجه شده ایستاده بود که کتی سیاه و طلایی با دامنی سیاه پوشیده و کلاهی سیاه و طلایی به سر داشت. آریانا به طرف او رفت.
زن به فرانسوی چیزی گفت و آریانا گفت:"ببخشید، اصلا نفهمیدم چی گفتین."
زن گفت:"به هتل جاروی پرنده خوش آمدید! اتاق رزرو کردین؟"
آریانا گفت:"بله. لطفا دنبال اسم بارتی کراوچ بگردین." زن دفتر کلفت جلویش را باز کرد و گشت. بعد گفت:"اتاق ۱۱۹." و کلیدی را از روی دیوار پشت سرش برداشت و به آریانا داد. گفت:"طبقه ی چهارم."
آریانا کلید را گرفت و گفت:"متشکرم."
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: یکشنبه 8 بهمن 1402 15:07
نمایش جزئیات
‌پایان فصل سوم.
شروع فصل چهارم.
………………..
صبح روز بعد. آریانا از خواب بیدار شد، ردای آبی رنگی بر تن کرد، رشته ای از موهایش را بست و با چمدانش از اتاق خارج شد.
آنجا، اورلیوس داشت آماده می شد تا به سرکارش در وزارتخانه ی سحر و جادو برود. آباتا و ابرفورث هم مشغول باز کردن هاگزهد بودند.
آریانا از همگی خداحافظی کرد و سپس از هاگزهد بیرون رفت. در هاگزمید، آسمان آبی بود و تنها چند ابر در آن بودند.
آریانا نفس عمیقی کشید و غیب شد.
ادامه دارد…

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: شنبه 7 بهمن 1402 15:51
نمایش جزئیات
آریانا نامه را دوباره در کشو گذاشت و شروع کرد به نوشتن جواب:
"جناب آقای وزیر،
برای اینکه من از بابا اجازه بگیرم جاروجنجالی در خانه مان برپا شد، اما سرانجام اورلیوس به دادمان رسید و من اکنون می توانم به پاریس بروم. فردا صبح راه می افتم.
با تشکر،
آریانا دامبلدور دوم."
آریانا نامه را نوشت و جغدشان، کالین را صدا زد و نامه را به او داد. کالین از پنجره ی اتاق به بیرون پرواز کرد و رفت تا نامه را برساند.
آن شب آباتا برای شام ماهی پخت (نوعی ماهی فرانسوی به افتخار پاریس) و همه با هم نوش جان کردند. اورلیوس گفت:"به افتخار آریانا، کارآگاه مشهور آینده!" و همه با هم نوشیدنی کره ای خوردند.
پس از شام، آریانا رفت تا وسایلش را جمع کند. یک عالمه وسیله توی چمدانش گذاشت و به خواب رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: چوبدستی ها بالا، برای دامبلدور
ارسال شده در: جمعه 6 بهمن 1402 19:11
نمایش جزئیات
پایان فصل دوم.
شروع فصل سوم.
.......................
"دوشیزه دامبلدور عزیز،
سه شهر مهم جهان درحال بحرانند و آنها از ما کمک خواسته اند. ما از این فرصت استفاده کردیم و ۳ دانش آموز را انتخاب کردیم تا هریک به عنوان امتحان به یکی از این شهرها بروند. شما باید به پاریس بروید، این شهر دارد با کشته شدن ساحره ها و جادوگرها به طور ناگهانی روبه رو می شود. برای شما اتاقی در هتلی جادوگری رزرو شده است. نشانی این هتل این است: خیابان لاکوودز، مجسمه ی پری دریایی، بلوار لاکوودز، پلاک ۲۶.
با آرزوی موفقیت
بارتی کراوچ
وزیر سحر و جادو."
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!