
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
236 کاربر(ها) آنلاین هستند (142 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
235
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
بیستویکمین دورهٔ انتخابات
نامزدهای تأییدصلاحیتشدهٔ وزارت سحر و جادو
ثبتنام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر
نامزدهای تأییدصلاحیتشده
۱

۲

هوریس اسلاگهورن
ستاد انتخاباتی۳

دابی
ستاد انتخاباتی۴

تلما هلمز
ستاد انتخاباتی۵

سیبل تریلانی
ستاد انتخاباتی۶

پرنتیس گاتو
ستاد انتخاباتی۷

نیکلاس فلامل
ستاد انتخاباتیمکانهای مجاز فعالیت
تبلیغات:
طرفداری:
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
گریفیندور
اسلیترین
آواتار ويزارد
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

هانا در کوچه دیاگون مشغول قدم زدن بود. خیلی دوست داشت مثل بقیه دوستاش اواتاری داشته باشد. داشت با ادرسی که هم گروهی اش بهش داده بود پیش میرفت.
- باید اینجا ها باشه.
به دورو اطرافش نگاه کرد . کمی دورتر تابلویی را دید که روی آن نوشته بود مغازه ی "آواتار ویزارد"
- خودشه
به داخل مغازه رفت . مغازه ی بزرگی بود. هانا مشغول دیدن دور و اطرافش شد.
-چه کاری میتونم براتون انجام بدم؟
- ا.. سلام من آواتار میخواستم ... یه آواتار با...
هانا حرفش را قطع کرد. اسکورپیوس یک فرم به او داد و مشغول انجام کارش شد.
- اینو پر کن.
1. سبک آواتارتون کدوم باشه؟ انیمه کارتونی
1) واقعی (مثال) 2) انیمه کارتونی ) انمیشینی (مثال)
2. آواتار رنگی/سیاه و سفید باشد.(اگر میخواهید سیاه و سفید باشد سوال بعدی را جواب ندهید.) رنگی
3. مشخصات آواتار:
رنگ چشم: سبز روشن
مو: بلند ، طلایی ، بافته شده باشه
رنگ پوست: سفید با کک و مک
رنگ لباس: مشکی
مکان آواتار.(میخواهید در مکانی سر سبز یا جهنم باشد؟) به انتخاب خودتان. در سالن اجتماعات هافلپاف
۵. وسیله در دست! (مثل آواتار من که کیسه سکه داخل دسته.) یه گربه روی شونه ام
۶. نوع لباس یا رنگ لباس دلخواه شما!
یه تیشرت سفید ساده
هانا فرم را به اسکورپیوس داد و از او تشکر کرد و از مغازه بیرون آمد.
- باید اینجا ها باشه.
به دورو اطرافش نگاه کرد . کمی دورتر تابلویی را دید که روی آن نوشته بود مغازه ی "آواتار ویزارد"
- خودشه
به داخل مغازه رفت . مغازه ی بزرگی بود. هانا مشغول دیدن دور و اطرافش شد.
-چه کاری میتونم براتون انجام بدم؟
- ا.. سلام من آواتار میخواستم ... یه آواتار با...
هانا حرفش را قطع کرد. اسکورپیوس یک فرم به او داد و مشغول انجام کارش شد.
- اینو پر کن.
1. سبک آواتارتون کدوم باشه؟ انیمه کارتونی
1) واقعی (مثال) 2) انیمه کارتونی ) انمیشینی (مثال)
2. آواتار رنگی/سیاه و سفید باشد.(اگر میخواهید سیاه و سفید باشد سوال بعدی را جواب ندهید.) رنگی
3. مشخصات آواتار:
رنگ چشم: سبز روشن
مو: بلند ، طلایی ، بافته شده باشه
رنگ پوست: سفید با کک و مک
رنگ لباس: مشکی
مکان آواتار.(میخواهید در مکانی سر سبز یا جهنم باشد؟) به انتخاب خودتان. در سالن اجتماعات هافلپاف
۵. وسیله در دست! (مثل آواتار من که کیسه سکه داخل دسته.) یه گربه روی شونه ام
۶. نوع لباس یا رنگ لباس دلخواه شما!
یه تیشرت سفید ساده
هانا فرم را به اسکورپیوس داد و از او تشکر کرد و از مغازه بیرون آمد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/04/24
تولد نقش: 1400/04/24
آخرین ورود: دیروز ساعت 19:20
از: دست حسودا و بدخواها!
پستها:
419

- جدی می فرمایید؟
اسکورپیوس به حجم سفارشات مشتری های آواتار ویزارد نگاه کرد. از پنج مشتری آخری که از او آواتار در خواست کرده بودند یکی مرحوم و چهار نفر دیگر باقی مانده بودند. اسکورپیوس به مشتری های عصبانی ای نگاه کرد که حلقه دایره شکل صبر شأن در حال تمام شدن بود و خلاصه اسکورپیوس باید دست میجنبید که کارشان را تمام کرد.
-
-
-
-
- ها؟ چی شد؟ کجا رفتن؟
اسکورپیوس دیر جنبیده بود و تمام مشتری هایش غیب شده بودند. اسکورپیوس نمیدانست آنها هنوز به سفارش هایشان نیاز داشتند یا نه اما بهر حال وظیفه شغلی او ایجاب می کرد سفارش ها را تمام کند و آنها آماده تکه دارد تا مشتری هایش دوباره برگردند و آواتار های خود را تحویل بگیرند. دلیل دیگر هم آن بود که نامه براق و چشمک زن آلستور بلافاصله روی میزش ظاهر شده بود و تاکید بر آماده سازی آواتار ها داشت.
- خب شروع کنیم.
اسکورپیوس اینبار واقعا جنبید که دیگر مشتری های فرضی اش را از دست ندهد. اگر اینطوری ادامه پیدا میکرد اسکورپیوس مجبور میشد به جانادا فرار کند تا از برشکستگی فرار کند.
آواتار ویولت.
آواتار روندا.
آواتار پاتریشیا
آواتار رزالین
اسکورپیوس به حجم سفارشات مشتری های آواتار ویزارد نگاه کرد. از پنج مشتری آخری که از او آواتار در خواست کرده بودند یکی مرحوم و چهار نفر دیگر باقی مانده بودند. اسکورپیوس به مشتری های عصبانی ای نگاه کرد که حلقه دایره شکل صبر شأن در حال تمام شدن بود و خلاصه اسکورپیوس باید دست میجنبید که کارشان را تمام کرد.
-

-

-

-

- ها؟ چی شد؟ کجا رفتن؟
اسکورپیوس دیر جنبیده بود و تمام مشتری هایش غیب شده بودند. اسکورپیوس نمیدانست آنها هنوز به سفارش هایشان نیاز داشتند یا نه اما بهر حال وظیفه شغلی او ایجاب می کرد سفارش ها را تمام کند و آنها آماده تکه دارد تا مشتری هایش دوباره برگردند و آواتار های خود را تحویل بگیرند. دلیل دیگر هم آن بود که نامه براق و چشمک زن آلستور بلافاصله روی میزش ظاهر شده بود و تاکید بر آماده سازی آواتار ها داشت.
- خب شروع کنیم.
اسکورپیوس اینبار واقعا جنبید که دیگر مشتری های فرضی اش را از دست ندهد. اگر اینطوری ادامه پیدا میکرد اسکورپیوس مجبور میشد به جانادا فرار کند تا از برشکستگی فرار کند.
***
آواتار ویولت.
آواتار روندا.
آواتار پاتریشیا
آواتار رزالین
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که میتواند به انسانها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/01/08
تولد نقش: 1403/01/12
آخرین ورود: چهارشنبه 22 فروردین 1403 15:47
از: یه کلبه توی جنگل ممنوعه
پستها:
22

*ویولت در حالی که از مغازه شوخی های ویزلی بیرون آمده بود و مقداری هله و هوله تو دستش گرفته بود از مغازه آواتار ویزارد که داشت رد میشد مغازه نظر ویولت را جلب کرد و به سمت مغازه آمد او با یکی از دستای آزادش در را به آرام باز کرد و وارد شد. با کنجکاوی غرق نگاه آواتار ها شده بود که کسی جلوش صداش زد:
سلام؟شما کی هستید؟
ویولت سرش را تکان داد و گفت:
اوه، سلام!من ویولت..ویولت آندرسن هستم از آشناییتون خوشبختم...راستش من یکی از اون آواتار ها میخواستم.
اسکورپیوس یک فرمی را به ویولت داد و گفت:
این فرمو پر کن؛
1. سبک آواتارتون کدوم باشه؟
1) واقعی (مثال) 2) انیمه کارتونی ) انمیشینی (مثال)
صرفا انیمه ای باشه
2. آواتار رنگی/سیاه و سفید باشد.(اگر میخواهید سیاه و سفید باشد سوال بعدی را جواب ندهید.)
رنگی
3. مشخصات آواتار:
رنگ چشم: قهوه ای روشن
مو:بلندبلند و پرپشت.، رنگش قهوه ای کمرنگ و با هایلایت های قهوه ای پرنگ باشه و موهای مجعد و چتری داشته باشه.
رنگ پوست: کرمی و با گونه های سرخ
رنگ لباس: مشکی
۴. مکان آواتار.(میخواهید در مکانی سر سبز یا جهنم باشد؟) به انتخاب خودتان
قلعه ی هاگوارتز، توی کلاس معجون سازی
۵. وسیله در دست! (مثل آواتار من که کیسه سکه داخل دسته.)
معجون
روی شانه هام هم قورباغه سبزی باشه
۶. نوع لباس یا رنگ لباس دلخواه شما!
ردای گریفیندور
سلام؟شما کی هستید؟
ویولت سرش را تکان داد و گفت:
اوه، سلام!من ویولت..ویولت آندرسن هستم از آشناییتون خوشبختم...راستش من یکی از اون آواتار ها میخواستم.
اسکورپیوس یک فرمی را به ویولت داد و گفت:
این فرمو پر کن؛
1. سبک آواتارتون کدوم باشه؟
1) واقعی (مثال) 2) انیمه کارتونی ) انمیشینی (مثال)
صرفا انیمه ای باشه
2. آواتار رنگی/سیاه و سفید باشد.(اگر میخواهید سیاه و سفید باشد سوال بعدی را جواب ندهید.)
رنگی
3. مشخصات آواتار:
رنگ چشم: قهوه ای روشن
مو:بلندبلند و پرپشت.، رنگش قهوه ای کمرنگ و با هایلایت های قهوه ای پرنگ باشه و موهای مجعد و چتری داشته باشه.
رنگ پوست: کرمی و با گونه های سرخ
رنگ لباس: مشکی
۴. مکان آواتار.(میخواهید در مکانی سر سبز یا جهنم باشد؟) به انتخاب خودتان
قلعه ی هاگوارتز، توی کلاس معجون سازی
۵. وسیله در دست! (مثل آواتار من که کیسه سکه داخل دسته.)
معجون
روی شانه هام هم قورباغه سبزی باشه
۶. نوع لباس یا رنگ لباس دلخواه شما!
ردای گریفیندور
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویولت آندرسن در 1403/1/13 9:57:52
سقوطی مبهم در میان اقیانوس طوفانی مغز؛️

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/04/15
تولد نقش: 1402/10/15
آخرین ورود: جمعه 3 مهر 1405 08:53
از: دنیا وارونه
پستها:
250

زنگوله ی بالای در با صدای جیلینگ جیلینگ سکوت درون مغازه را شکست. دخترک در را آرام بست و به سمت اسکورپیوس چرخید.
- سلام اسکور! حالت چطوره؟!
اسکورپیوس با تکان دادن سرش به روندا سلام کرد.
- چی شده از این ورا؟!
- دوباره اومدم آواتار سفارش بدم. می دونی چیه دفعه ی قبل اطلاعات زیادی بهت ندادم و آواتارم اونی که می خواستم نشد.
اسکور کاغذی در مقابل روندا قرار داد و دوباره مشغول جا به جا کردن جعبه های آواتار های قبلی شد.
***
سبک کار: انیمه ای
مشخصات:دختر بچه تقریبا سیزده ساله. چشمان انیمه ای بنفش با مو های جلویش چتری عروسکی. مو های پشت دم اسبی. رنگ مو ها نارنجی کم رنگ. هندزفری در گوش هایش. لباس گروه هافلپاف هاگوارتز. پشت صحنه قلعه ی بزرگ هاگوارتز.
- سلام اسکور! حالت چطوره؟!
اسکورپیوس با تکان دادن سرش به روندا سلام کرد.
- چی شده از این ورا؟!
- دوباره اومدم آواتار سفارش بدم. می دونی چیه دفعه ی قبل اطلاعات زیادی بهت ندادم و آواتارم اونی که می خواستم نشد.
اسکور کاغذی در مقابل روندا قرار داد و دوباره مشغول جا به جا کردن جعبه های آواتار های قبلی شد.
***
سبک کار: انیمه ای
مشخصات:دختر بچه تقریبا سیزده ساله. چشمان انیمه ای بنفش با مو های جلویش چتری عروسکی. مو های پشت دم اسبی. رنگ مو ها نارنجی کم رنگ. هندزفری در گوش هایش. لباس گروه هافلپاف هاگوارتز. پشت صحنه قلعه ی بزرگ هاگوارتز.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
I've always liked to play with fire
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/10/11
تولد نقش: 1402/10/13
آخرین ورود: دوشنبه 19 شهریور 1403 12:23
از: خلافکارا متنفرم!
پستها:
266

پاتریشیا درحالی که خریدهایش از مغازه های دیگر دستش بود، از جلوی آواتار ویزارد گذشت؛ اما بعد عقب عقب برگشت. دلش یک آواتار دیگر هم می خواست!
وارد مغازه شد. اسکورپیوس مشغول ساختن آواتار بود. با ورود پاتریشیا سرش را بالا آورد و به او نگاه کرد.
- باز چی شده؟
- یه آواتار دیگه هم می خواستم.
اسکورپیوس برگه ی فرم را به او داد و گفت:
-می دونی که باید چی کار کنی.
۱- سبک آواتارتون چی باشه؟ (واقعی، انیمه ی کارتونی، انیمیشنی)
انیمیشنی لطفا!
۲- آواتار رنگی / سیاه و سفید باشد. (اگر سیاه و سفید می خواهید سوال بعد را جواب ندهید.)
رنگی لطفا!
۳- مشخصات آواتار:
رنگ چشم: آبی اقیانوسی
رنگ مو: بلند و پرپشت و سیاه. حواست باشه بلند باشه.
رنگ پوست: سفید
رنگ لباس: ارغوانی
۴- مکان آواتار. می خواهید در مکان سرسبز یا جهنم باشد؟
در یک جنگل سرسبز.
۵- وسیله در دست!
يه گربه ی سیاه با چشم های سبز.
۶- نوع لباس یا رنگ لباس دلخواه شما.
یه ردای شب ارغوانی.
وارد مغازه شد. اسکورپیوس مشغول ساختن آواتار بود. با ورود پاتریشیا سرش را بالا آورد و به او نگاه کرد.
- باز چی شده؟
- یه آواتار دیگه هم می خواستم.
اسکورپیوس برگه ی فرم را به او داد و گفت:
-می دونی که باید چی کار کنی.
۱- سبک آواتارتون چی باشه؟ (واقعی، انیمه ی کارتونی، انیمیشنی)
انیمیشنی لطفا!
۲- آواتار رنگی / سیاه و سفید باشد. (اگر سیاه و سفید می خواهید سوال بعد را جواب ندهید.)
رنگی لطفا!
۳- مشخصات آواتار:
رنگ چشم: آبی اقیانوسی
رنگ مو: بلند و پرپشت و سیاه. حواست باشه بلند باشه.
رنگ پوست: سفید
رنگ لباس: ارغوانی
۴- مکان آواتار. می خواهید در مکان سرسبز یا جهنم باشد؟
در یک جنگل سرسبز.
۵- وسیله در دست!
يه گربه ی سیاه با چشم های سبز.
۶- نوع لباس یا رنگ لباس دلخواه شما.
یه ردای شب ارغوانی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
با یه کتاب میشه دور دنیا رو رفت و برگشت، فقط کافیه بازش کنی.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/01/06
تولد نقش: 1403/01/07
آخرین ورود: پنجشنبه 10 آبان 1403 07:04
از: وسایل گلدوزیم و گلام فاصله بگیر.
پستها:
107

رزالین با دیدن تابلوی بزرگی که سر در مغازه نصب شده بود، از حرکت ایستاد. روی تابلو، با حروف درشت و سبز رنگ نوشته شده بود:
"آواتار ویزارد"
و زیر آن، با خط کوچکتری نوشته بودند:
"ساخت آواتار با ویژگی های دلخواه شما"
بلاخره مغازه ای که دنبالش می گشت را یافته بود. با ملایمت در زد. صدای پسرانه ای از آن طرف در جواب داد:
- بفرمایین تو.
رزالین در را به آرامی باز کرد وارد مغازه شد. مغازه از تمیزی برق می زد. رزالین لبخندی زد و با مهربانی گفت:
- سلام. عصرتون به خیر. ببخشید، یه آواتار می خواستم.
اسکورپیوس، از درون کشوی میز، کاغذ پوستی ای بیرون آورد و گفت:
- سلام، خانم دیگوری. لطفا این فرمو پر کنین. در ضمن، در رو هم بی زحمت ببندین.
رزالین که از باز گذاشتن در شرمسار بود، کاغذ را از اسکورپیوس گرفت و با شرمندگی در را بست. همیشه درها را پشت سرش باز می گذاشت. پس از بستن در، روی صندلی نشست و مشغول پر کردن فرم شد.
سبک آواتار(واقعی، کارتونی، انیمه ای):واقعی
مشخصات:
سن:حدود سی و هفت سال.
مو: قهوه ای و مواج. بلند.
رنگ چشم:خاکستری.
لباس: یونیفرم شفادهنده های سنت مانگو.
تو دستش چندتا کتاب باشه.
مکان آواتار:
کتابخونه.
"آواتار ویزارد"
و زیر آن، با خط کوچکتری نوشته بودند:
"ساخت آواتار با ویژگی های دلخواه شما"
بلاخره مغازه ای که دنبالش می گشت را یافته بود. با ملایمت در زد. صدای پسرانه ای از آن طرف در جواب داد:
- بفرمایین تو.
رزالین در را به آرامی باز کرد وارد مغازه شد. مغازه از تمیزی برق می زد. رزالین لبخندی زد و با مهربانی گفت:
- سلام. عصرتون به خیر. ببخشید، یه آواتار می خواستم.
اسکورپیوس، از درون کشوی میز، کاغذ پوستی ای بیرون آورد و گفت:
- سلام، خانم دیگوری. لطفا این فرمو پر کنین. در ضمن، در رو هم بی زحمت ببندین.
رزالین که از باز گذاشتن در شرمسار بود، کاغذ را از اسکورپیوس گرفت و با شرمندگی در را بست. همیشه درها را پشت سرش باز می گذاشت. پس از بستن در، روی صندلی نشست و مشغول پر کردن فرم شد.
سبک آواتار(واقعی، کارتونی، انیمه ای):واقعی
مشخصات:
سن:حدود سی و هفت سال.
مو: قهوه ای و مواج. بلند.
رنگ چشم:خاکستری.
لباس: یونیفرم شفادهنده های سنت مانگو.
تو دستش چندتا کتاب باشه.
مکان آواتار:
کتابخونه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
جین ایر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/07/14
تولد نقش: 1402/07/15
آخرین ورود: امروز ساعت 00:44
از: من دور شو! تو خیلی مشکوکی!
پستها:
521
شغل
مدیر خزانه دیوان جادوگران، ارشد گریفیندور، بانکدار گرینگوتز

ردای سیاه رنگش را بیشتر دور خودش پیجید و قدم هایش را تندتر کرد. باران با شدت بیشتری بارید و دختر، سریعتر گام برداشت.
وارد مغازه کتابفروشی شد و کتاب هایی برای مطالعه برداشت و برای تصویه به طرف فروشنده رفت.
_اوه، سلام تلما!
تلما، چشمان قهوه ای اش را چرخاند و با اخمی محسوس، به زن فروشنده چشم غره رفت و با لحنی عصبی گفت:
_هلمز. دوشیزه هلمز.
فروشنده که انتظار چنین برخوردی از مشتری همیشگی اش نداشت، سعی کرد صمیمیتش را حفظ کند.
_اه. باشه دوشیزه هلمز. چرا انقدر سخت میگیری؟
پوزخند دختر، کاملا مشخص بود.
_من با افرادی که ازشون خوشم نمیاد، گرم نمیگیرم.
چند گالیون روی میز گذاشت و کتاب هایش را برداشت و از کغازه خارج شد.
وقتی که پایش را از در مغازه بیرون گذاشت، بدنش از سرمای هوا لرزید. در دلش بر خودش بخاطر پوشیدن لباسی با این آستین کوتاه لعنت فرستاد.
فقط میخواست، پز مرگخوار شدنش را به اسکورپیوس بدهد. با دیدن علامت مرگخواری اش، لبخند گشادی بر لبش نقش بست.
بعد از کمی قدم زدن، به مغازه بزرگی رسید که روی تابلوی آن، اسم مغازه نوشته شده بود.
مطمئن شد که علامت روی دستش مشخص باشد و بعد، وارد شد.
_سلام اسکور! چه خبرا؟
اسکورپیوس که سرگرم خوردن نوشیدنی بود، بلند شد و گفت:
_سلام تل. خوش اومدی. بیا نوشیدنی بخوریم.
تلما به عمد دستش را بالا گرفت. اسکورپیوس هم متوجه نماد روی دستش شد.
_اوه تلما! تو حالا یه مرگخواری!
تلما لبخندی زد.
_اره. ارباب بالاخره فهمید من خیلی بدرد بخورم!
البته در ذهن تلما چیز دیگری بود. از نظر خودش او مناسب مرگخوار بودن نبود، یعنی برای ارتش تاریکی کافی نبود!
_حالا واسه صرف نوشیدنی اومدی؟
_نه اومدم آواتار بگیرم.
_میشه توضیح بدی؟
_خب راستش، این دفعه یکم پیچیده است. میخوام گوش هاش تیز باشه. مثل گوش های الف. بعدش یه تاپ و شلوار سیاه با موهای قهوه ای که جمع شدن و چشم های آبی که یه عینک گرد بامزه دارن. پشتش هم کتابخونه باشه و دستم خالی بمونه.
اسکورپیوس با تعجب به تلما نگاه کرد.
وارد مغازه کتابفروشی شد و کتاب هایی برای مطالعه برداشت و برای تصویه به طرف فروشنده رفت.
_اوه، سلام تلما!
تلما، چشمان قهوه ای اش را چرخاند و با اخمی محسوس، به زن فروشنده چشم غره رفت و با لحنی عصبی گفت:
_هلمز. دوشیزه هلمز.
فروشنده که انتظار چنین برخوردی از مشتری همیشگی اش نداشت، سعی کرد صمیمیتش را حفظ کند.
_اه. باشه دوشیزه هلمز. چرا انقدر سخت میگیری؟
پوزخند دختر، کاملا مشخص بود.
_من با افرادی که ازشون خوشم نمیاد، گرم نمیگیرم.
چند گالیون روی میز گذاشت و کتاب هایش را برداشت و از کغازه خارج شد.
وقتی که پایش را از در مغازه بیرون گذاشت، بدنش از سرمای هوا لرزید. در دلش بر خودش بخاطر پوشیدن لباسی با این آستین کوتاه لعنت فرستاد.
فقط میخواست، پز مرگخوار شدنش را به اسکورپیوس بدهد. با دیدن علامت مرگخواری اش، لبخند گشادی بر لبش نقش بست.
بعد از کمی قدم زدن، به مغازه بزرگی رسید که روی تابلوی آن، اسم مغازه نوشته شده بود.
مطمئن شد که علامت روی دستش مشخص باشد و بعد، وارد شد.
_سلام اسکور! چه خبرا؟
اسکورپیوس که سرگرم خوردن نوشیدنی بود، بلند شد و گفت:
_سلام تل. خوش اومدی. بیا نوشیدنی بخوریم.
تلما به عمد دستش را بالا گرفت. اسکورپیوس هم متوجه نماد روی دستش شد.
_اوه تلما! تو حالا یه مرگخواری!
تلما لبخندی زد.
_اره. ارباب بالاخره فهمید من خیلی بدرد بخورم!
البته در ذهن تلما چیز دیگری بود. از نظر خودش او مناسب مرگخوار بودن نبود، یعنی برای ارتش تاریکی کافی نبود!
_حالا واسه صرف نوشیدنی اومدی؟
_نه اومدم آواتار بگیرم.
_میشه توضیح بدی؟
_خب راستش، این دفعه یکم پیچیده است. میخوام گوش هاش تیز باشه. مثل گوش های الف. بعدش یه تاپ و شلوار سیاه با موهای قهوه ای که جمع شدن و چشم های آبی که یه عینک گرد بامزه دارن. پشتش هم کتابخونه باشه و دستم خالی بمونه.
اسکورپیوس با تعجب به تلما نگاه کرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
واسه چی داری تعقیبم میکنی؟ 
خیلی مشکوکی!

خیلی مشکوکی!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/09/18
تولد نقش: 1402/09/21
آخرین ورود: دوشنبه 22 مرداد 1403 16:16
از: سرزمین رویاها
پستها:
23

دومینیک در حال لی لی کردن وارد آوتارویزارد شد. با دیدن اسکورپیوس، لبخندی به پهنای صورت زد و اندکی خم شد:«عصرتون بخیر، آقای مالفوی! یه آواتار می خواستم، اگه ممکنه! راستی اینجا چقدر قشنگه!»
اسکورپیوس که از این تعریف خوشش آمده بود، لبخندی نثار دومینیک کرد:«ممنون! لطفا این فرمو پر کنید!» و کاغذپوستی ای به دست دومینیک داد. دومینیک در حالی که تازه پی برده بود رفتار مودبانه، چه تاثیر خوبی دارد، با لبخندی، کاغذ را از دست اسکورپیوس گرفت و آن را خواند:
1-سبک آواتار کدوم باشه؟(واقعی،کارتونی،انیمه ای)
واقعی.
مشخصات:
یه دختر با موهای قرمز به هم ریخته و چشمای قهوه ای. اگه ممکنه، چهره بشاش و کک مکی داشته باشه. همراه با یونیفرم هافلپاف.
مکان آواتار:تو هاگوارتز، اگه ممکنه!
اسکورپیوس که از این تعریف خوشش آمده بود، لبخندی نثار دومینیک کرد:«ممنون! لطفا این فرمو پر کنید!» و کاغذپوستی ای به دست دومینیک داد. دومینیک در حالی که تازه پی برده بود رفتار مودبانه، چه تاثیر خوبی دارد، با لبخندی، کاغذ را از دست اسکورپیوس گرفت و آن را خواند:
1-سبک آواتار کدوم باشه؟(واقعی،کارتونی،انیمه ای)
واقعی.
مشخصات:
یه دختر با موهای قرمز به هم ریخته و چشمای قهوه ای. اگه ممکنه، چهره بشاش و کک مکی داشته باشه. همراه با یونیفرم هافلپاف.
مکان آواتار:تو هاگوارتز، اگه ممکنه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دومینیک ویزلی در 1402/12/17 18:45:55
ویرایش شده توسط دومینیک ویزلی در 1402/12/17 19:22:19
ویرایش شده توسط دومینیک ویزلی در 1402/12/17 19:22:19
من به آمار زمین مشکوکم...
اگر این سطح، پر آدمهاست...
پس چرا اینهمه دلها تنهاست؟
اگر این سطح، پر آدمهاست...
پس چرا اینهمه دلها تنهاست؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/04/24
تولد نقش: 1400/04/24
آخرین ورود: دیروز ساعت 19:20
از: دست حسودا و بدخواها!
پستها:
419

اسکورپیوس در حالی که بعد از مدتی کوتاه دوباره برگشته بود و در مغازه آواتار فروشی اش مجدد باز کرد شروع به سرفه کرد. مغازه اش خاک گرفته و کثیف شده بود و چون کسی نبود تا آن را تمیز کند در مغازه اش تار عنکبوت بسته بود. میز ها و نقشه خاک گرفته بودند و دیگر قابل مشاهده نبودند. این مغازه نیاز به سرویس و تمیز کاری جدیدی نیاز داشت و برای همین اسکورپیوس آماده شد تا آن را مرتب و تمیز کند.
در حین تمیز کردن مغازه اسکورپیوس چشمش به برگه های افتاده بود که در زمان غیبتش مشتری ها از او درخواست آواتار کرده بودند. اسکورپیوس تصمیم گرفت که بیشتر از این معطل نکند و آماده درست کردن آواتار ها شد.
آواتار پاتریشیا!
اولی - دومی - سومی
آواتار روندا!
اولی - دومی - سومی
در حین تمیز کردن مغازه اسکورپیوس چشمش به برگه های افتاده بود که در زمان غیبتش مشتری ها از او درخواست آواتار کرده بودند. اسکورپیوس تصمیم گرفت که بیشتر از این معطل نکند و آماده درست کردن آواتار ها شد.
***
آواتار پاتریشیا!
اولی - دومی - سومی
آواتار روندا!
اولی - دومی - سومی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که میتواند به انسانها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/04/15
تولد نقش: 1402/10/15
آخرین ورود: جمعه 3 مهر 1405 08:53
از: دنیا وارونه
پستها:
250

شاق
رونی که درحال بستن در بود رو به اسکورپیوس کرد و بلند سلام داد.
-نمی تونستی آروم تر ببندی.
-شرمنده آخه بسته نمی شد. راستی من روندام. از آشنایی باهاتون خوشبختم.
-چی مخوای؟
-کاهو با خیار گوجه و کرفس حالا میریزیم سس دلپذیر آواتار می خواستم.
اسکورپیوس کاغذ فرم را رو به روی رونی قرار داد تا پرش کند:
سبک آواتار: واقعی ، کارتونی ، انیمه ای
-واقعیه یا کیکه
سبک:انیمه ای
مشخصات:مگه بیست سوالیه که انقدر سوال می پرسین آواتار منو بدید برمیه دختر باشه
موهای جلوش چتری (مثل ماله خودم)
موهای پشت: دم اسبی
رنگ چشم:بنفش
رنگ مو:نارنجی
لباس:لباس هافلپاف
همرا با یک گربه ی نارنجی
-آقای...این ورقه دیگه جا نداره میشه یه ورق دیگه هم بدید؟
اسکورپیوس به کوه کاغذ نگاه انداخت و با خودش گفت حالا می فهمم کی باعث قطع درختا میشه.
رونی که درحال بستن در بود رو به اسکورپیوس کرد و بلند سلام داد.
-نمی تونستی آروم تر ببندی.
-شرمنده آخه بسته نمی شد. راستی من روندام. از آشنایی باهاتون خوشبختم.
-چی مخوای؟
-
اسکورپیوس کاغذ فرم را رو به روی رونی قرار داد تا پرش کند:
سبک آواتار: واقعی ، کارتونی ، انیمه ای
-
سبک:انیمه ای
مشخصات:
موهای جلوش چتری (مثل ماله خودم)
موهای پشت: دم اسبی
رنگ چشم:بنفش
رنگ مو:نارنجی
لباس:لباس هافلپاف
همرا با یک گربه ی نارنجی
-آقای...این ورقه دیگه جا نداره میشه یه ورق دیگه هم بدید؟
اسکورپیوس به کوه کاغذ نگاه انداخت و با خودش گفت حالا می فهمم کی باعث قطع درختا میشه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
I've always liked to play with fire
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج