قسمت ۱
ناتان داشت با خوشحالی در یکی از راهروهای طویل یک قلعه ی گوتیک باستانی قدم می زد.
- واقعا خوش شانس بودم که در قرعه کشی برنده شدم و شانس زندگی در این قلعه نصیبم شد. الان هیچ چیز نمی تواند حالم را خراب کند.
در همین لحظه کسی با لحنی محکم و سرد ناتان را از پشت سر صدا کرد.
- آقای کاون!
ناتان با خودش فکر کرد:
- هیچ چیز جز راهب ها.
و بعد برگشت و به سمت راهب که مردی با موهای طلایی بلند و چشمان آبی بود، رفت.
- بله برادر راهب؟
- باید به شما بگویم که اصلا خوب نیست شب ها تنهایی در قلعه پرسه بزنید. در گذشته اتفاقات خیلی بدی در این جا رخ داده و آثار آن هنوز حس می شود.
ناتان سعی کرد لبخند دوستانه ای بزند.
- از توصیه ی شما ممنونم، برادر راهب. همین حالا به اتاقم می روم.
راهب سری تکان داد و از آن جا رفت. ناتان هم که به هیچ وجه حرف های راهب را جدی نگرفته بود، به گشت و گذار در قلعه ادامه داد.
همان طور که داشت از یکی از راهروها رد می شد و تابلوهای رنگ روغن را زیر نور مشعل ها نگاه می کرد، ناگهان صدای جیغ گوشخراشی او را از جا پراند. چشمانش گشاد شد و قلبش به تپش افتاد و به سرعت به سمت منبع صدا که اتاقی در انتهای راهرو بود، دوید. درش را باز کرد و تنها با اثاثیه ی خاک گرفته مواجه شد.
در همین لحظه دستی روی شانه اش قرار گرفت و ناتان فریادی زد و از جا پرید.
ولی وقتی رویش را برگرداند، با همان راهب قبلی مواجه شد.
- مرا ترساندید، برادر راهب.
- متاسفم، آقای کاون، چنین قصدی نداشتم. آیا در راه بازگشت به اتاقتان بودید؟
- بله، بله. ولی برادر راهب، شما آن صدای جیغ گوشخراش را نشنیدید؟
- نه، من چیزی نشنیدم.
ناتان با خودش فکر کرد که آیا خیالاتی شده؟ اما صدای جیغ خیلی واضح بود، واضح تر از آن که بخواهد خیال باشد.
- می خواهید شما را به اتاقتان راهنمایی کنم؟ به نظر گیج و پریشان می آیید.
- بله، لطفا این کار را بکنید، برادر راهب.
راهب زیر بازوی ناتان را گرفت و ناتان از نزدیکی ناگهانی او یکه خورد، ولی چیزی نگفت و اجازه داد راهب او را از راهروهای طویل رد کند، از پله ها بالا ببرد و به اتاقش برساند.
- واقعا از شما ممنونم، برادر راهب.
راهب لبخند کوچکی زد و گونه های سفیدش سرخ شد.
- لطفا مرا پطروس صدا کنید.
ناتان هم لبخند زد.
- بله، پطروس.
راهب رفت و ناتان در اتاقش را بست و به سمت تختش رفت و خودش را روی آن انداخت.
همان طور که چشم هایش کم کم گرم می شد و خواب او را فرامی گرفت، ناگهان صدایی در مغزش پیچید.
- کمکم کن!
ادامه دارد...
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
قلب سیاه همان کسی که می دانی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج