Rina نوشته: سلام به جناب کلاه بزرگوار مفتخرم که شما رو روی سرم میزارم . خب اول از همه شدیدا هیجان و حس میکنم و امیدوارم استرسم گروهبندیم و خراب نکنه :( خوب من یه آدم ترسو ام ولی اگه بخوام به چیزی برسم قطعا کنار میزارمش از علاقه مندی هام کتاب خوندنه اونم در مورد چیزایی که کشف نشدن . آدم آرومی هستم اطرافیانم همیشه بهم میگن مظلوم نما آدمی که تو ظاهر مهربونه ولی شخصیت واقعیم خیلی خشکه و تقریبا از همه بدم میاد ×_× تو رنگا سبز و دوست دارم تو حیوونا مار🐍 در کل لطفا اسلایترین باششششششهههه ...
درود بر تو فرزندم.
به این کلاه پیر خیلی لطف داری. ممنونم. بله... منم باهات هم عقیدهم و فکر میکنم جایگاه واقعیتو خوب میشناسی و میتونی در کنار نوادگان سالازار بدرخشی.
سلام به جناب کلاه بزرگوار مفتخرم که شما رو روی سرم میزارم . خب اول از همه شدیدا هیجان و حس میکنم و امیدوارم استرسم گروهبندیم و خراب نکنه :( خوب من یه آدم ترسو ام ولی اگه بخوام به چیزی برسم قطعا کنار میزارمش از علاقه مندی هام کتاب خوندنه اونم در مورد چیزایی که کشف نشدن . آدم آرومی هستم اطرافیانم همیشه بهم میگن مظلوم نما آدمی که تو ظاهر مهربونه ولی شخصیت واقعیم خیلی خشکه و تقریبا از همه بدم میاد ×_× تو رنگا سبز و دوست دارم تو حیوونا مار🐍 در کل لطفا اسلایترین باششششششهههه ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
گاهی اوقات تاریکی از جایی به وجود می آید که انتظارش را ندارید🌑
Tanji نوشته: آروم از پشت میز بلند شدم و به سمت صندلی وسط تالار رفتم. کلاه رو از لبه هاش بلند کردم و با وقار روی صندلی نشستم. "خب... یعنی الان داره میشنوه من توی ذهنم چی میگم؟ شاید هم بهتر باشه بگم احساس میکنه... اصلا چطور اینکار رو میکنه؟... شاید من هم بتونم ذهن خونی کنم... خب، بهتره گیجش نکنم. شاید بشه خاطرات اصلیم رو به یاد بیارم. مرگ مادرم... آتش سوزی خونه.. اون روزی که یه قورباغه رفت تو دهنم؟ چی؟!... این رو یادم رفته بود. اینکه دوست دارم چوبدستیم از رشته موی مرلین باشه؟ عجیبه ولی خب... ایده های وحشتناکی برای آینده دارم. شاید بتونم پروژه های مکانیکی و جاه طلبانه ماگل ها رو با جادو ایجاد کنم... شاید ی هم یه مغازه اسلحه فروشی زدم و... اوه اوه یادم رفته بود. اگه ممکن بود یه ماه تموم خودم رو توی کتابخونه غرق میکردم. نمیدونم چطور در کنار اسلحه فروشی و کیمیا گری باید کتاب نوشت... شاید هم یه کتاب درباره اسلحه فروشی نوشتم... خب. چندان از جمعیت خوشم نمیاد. این رو حتما در نظر بگیر. توی شلوغی عذاب میکشم. دوست دارم توی یه ردای سیاه مخفی باشم. اما این گوشه گیری دلیلی نمیشه علاقه مند به قدرت نباشم! خب فکر کنم ترکیب جالبی باشه. کتاب، قلم، قدرت، خلوت، علم، جاه طلبی، سکوت، تاریکی و.. " به خودم اومدم و گوش تیز کردم. کلاه داشت صحبت رو آغاز میکرد.
درود بر تو فرزندم.
ذهن بزرگ و خلاقی داری، و در کنارش جاه طلبی زیادی داری، و البته که علاقه زیادت به کتابها برام خیلی واضحه... همهش همینجا توی ذهنته! خیلی خب... میدونم کدوم گروه باعث پیشرفتت میشه. برو به... ریونکلاو!
آروم از پشت میز بلند شدم و به سمت صندلی وسط تالار رفتم. کلاه رو از لبه هاش بلند کردم و با وقار روی صندلی نشستم. "خب... یعنی الان داره میشنوه من توی ذهنم چی میگم؟ شاید هم بهتر باشه بگم احساس میکنه... اصلا چطور اینکار رو میکنه؟... شاید من هم بتونم ذهن خونی کنم... خب، بهتره گیجش نکنم. شاید بشه خاطرات اصلیم رو به یاد بیارم. مرگ مادرم... آتش سوزی خونه.. اون روزی که یه قورباغه رفت تو دهنم؟ چی؟!... این رو یادم رفته بود. اینکه دوست دارم چوبدستیم از رشته موی مرلین باشه؟ عجیبه ولی خب... ایده های وحشتناکی برای آینده دارم. شاید بتونم پروژه های مکانیکی و جاه طلبانه ماگل ها رو با جادو ایجاد کنم... شاید ی هم یه مغازه اسلحه فروشی زدم و... اوه اوه یادم رفته بود. اگه ممکن بود یه ماه تموم خودم رو توی کتابخونه غرق میکردم. نمیدونم چطور در کنار اسلحه فروشی و کیمیا گری باید کتاب نوشت... شاید هم یه کتاب درباره اسلحه فروشی نوشتم... خب. چندان از جمعیت خوشم نمیاد. این رو حتما در نظر بگیر. توی شلوغی عذاب میکشم. دوست دارم توی یه ردای سیاه مخفی باشم. اما این گوشه گیری دلیلی نمیشه علاقه مند به قدرت نباشم! خب فکر کنم ترکیب جالبی باشه. کتاب، قلم، قدرت، خلوت، علم، جاه طلبی، سکوت، تاریکی و.. " به خودم اومدم و گوش تیز کردم. کلاه داشت صحبت رو آغاز میکرد.
johann090 نوشته: سلام زیاد می نویسم و با خودم خیلی پرحرفم. کوفته با آلو و سیرابی غذای مورد علاقمه و از شیر و گربه متنفرم. اهنگ های با ریتم عجیب که حس و حال رقصیدن تو پمپ بنزین جلو مردم میده گوش می کنم. شاید لازم نباشه ولی تایپ شخصیتیم INTX-A ادم ابراز گر ولی درونگراییم. سوتی هم زیاد میدم نیم کره چپ مغزم هشتاد درصد اوقات آفلاینه فکر کنم همین کافی باشه...
درود بر تو فرزندم.
هوم...اصلا معمولی نیست. روش های خودتو داری و از ذهن نوآوری برخورداری. بله...جایگاه درخشانی بین فرزندان روونا برات میبینم.
سلام زیاد می نویسم و با خودم خیلی پرحرفم. کوفته با آلو و سیرابی غذای مورد علاقمه و از شیر و گربه متنفرم. اهنگ های با ریتم عجیب که حس و حال رقصیدن تو پمپ بنزین جلو مردم میده گوش می کنم. شاید لازم نباشه ولی تایپ شخصیتیم INTX-A ادم ابراز گر ولی درونگراییم. سوتی هم زیاد میدم نیم کره چپ مغزم هشتاد درصد اوقات آفلاینه فکر کنم همین کافی باشه...
Arshiaaa111 نوشته: زیادی کنجکاوم و همین باعث دردسرمه بخشنده ام ولی بیشتر از چند بار یکیو نمیبخشم و میرم تو فاز انتقام از شیطونی بدم نمی اد و از درس خوندن هم بدم نمی اد یجورایی مرز بین این دوتا رو رعایت میکنم از جادوی سیاه و کوییدیچ هم خیلی خوشم میاد (اسلیدرین ننددازز!!!)
درود بر تو فرزندم.
شیطنت و کنجکاوی و درس خوندن در کنار هم؟ خیلی واضحه... خیلی خوب میدونم کجا بندازمت که به رشد و شکوفایی برسی. برو به... ریونکلاو!
زیادی کنجکاوم و همین باعث دردسرمه بخشنده ام ولی بیشتر از چند بار یکیو نمیبخشم و میرم تو فاز انتقام از شیطونی بدم نمی اد و از درس خوندن هم بدم نمی اد یجورایی مرز بین این دوتا رو رعایت میکنم از جادوی سیاه و کوییدیچ هم خیلی خوشم میاد (اسلیدرین ننددازز!!!)
من دختر نسبتا ارومی هستم و عاشق کتاب خوندنم .شخصیتم زیاد مهربون نیست ولی سنگدل هم نیست.کاراکتر مورد علاقم از هری پاتر دریکو مالفوی هست .خیلی خیلی رویاپردازم.از اینکه توی اجتماع باشم زیاد خوشم نمیاد و تنهایی رو ترجیح میدم.به هنر هایی مثل بازیگری , موسیقی , نقاشی و ... علاقه ی خیلی زیادی دارم .وقتی بچه بودم اکثر همسن و سالام بهم میگفتن عجیب غریبم چون معمولا معما گونه حرف میزدم.عاشق چیزاییم که حس کلاسیک منتقل میکنم .ادم زیاد احساساتی ای هم نیستم ولی سر یسری چیزای کوچیکی که موردعلاقم باشن خوشحال میشم. اکثر اوقات سعی میکنم احساساتمو پنهان کنم (که زیاد خوب نیست ) تا خیلی ادم احساسی جلوه نکنم . ادم نسبتا انتقامجویی هستم ولی وقتی ناراحت میشم از کسی بهش نمیگم چرا و فقط ازش انتقام میگیرم و معمولا اون ادم اصلا نمیفهمه برای چی. چند بار توی سایت wizarding world و قبلا هم توی پاترمور تست دادم و افتادم توی اسلیترین. (کلاه عزیز...اولویت من اسلیترین هست )
درود فرزندم.
آروم و علاقه مند به کتاب ... معما گونه حرف میزدی؟! جالبه! به شدت من رو یاد روونا بنیان گذار ریونکلاو انداختی. به هنر هم که علاقه داری! میخوام بهم اعتماد کنی و بری به :
من دختر نسبتا ارومی هستم و عاشق کتاب خوندنم .شخصیتم زیاد مهربون نیست ولی سنگدل هم نیست.کاراکتر مورد علاقم از هری پاتر دریکو مالفوی هست .خیلی خیلی رویاپردازم.از اینکه توی اجتماع باشم زیاد خوشم نمیاد و تنهایی رو ترجیح میدم.به هنر هایی مثل بازیگری , موسیقی , نقاشی و ... علاقه ی خیلی زیادی دارم .وقتی بچه بودم اکثر همسن و سالام بهم میگفتن عجیب غریبم چون معمولا معما گونه حرف میزدم.عاشق چیزاییم که حس کلاسیک منتقل میکنم .ادم زیاد احساساتی ای هم نیستم ولی سر یسری چیزای کوچیکی که موردعلاقم باشن خوشحال میشم. اکثر اوقات سعی میکنم احساساتمو پنهان کنم (که زیاد خوب نیست ) تا خیلی ادم احساسی جلوه نکنم . ادم نسبتا انتقامجویی هستم ولی وقتی ناراحت میشم از کسی بهش نمیگم چرا و فقط ازش انتقام میگیرم و معمولا اون ادم اصلا نمیفهمه برای چی. چند بار توی سایت wizarding world و قبلا هم توی پاترمور تست دادم و افتادم توی اسلیترین. (کلاه عزیز...اولویت من اسلیترین هست )
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Arnika.em در 1403/3/10 15:15:09 ویرایش شده توسط Arnika.em در 1403/3/10 15:15:40