
سوژه: امید
واژگان فعلی: سکوت، جنگل، راز، آیینه، چشمه، سایه، فریاد
گابریل در عمق جنگل در حرکت بود و با امیدواری در انتظار بیرون جهیدن جانوری جادویی از گوشه و کنار بود. اما در طی تمام مدتی که در دل جنگل پیش میرفت، سکوت همه جا را فرا گرفته بود و خبری از هیچگونه جانوری نبود.
بالاخره بعد از مدتی حرکت، به چشمهای ساکن و بیحرکت میرسد. ابتدا خیال داشت توجهی به چشمه نشان ندهد و تنها از کنار آن عبور کند تا باقی ماموریت یافتن جانوری در جنگل را پیش گیرد. اما همان یک نگاه کافی بود تا حس کند چشمه دارد نامش را فریاد میزند.
باید راز این چشمه که او را به سوی خود فرا میخواند کشف میکرد. پس با قدمهایی محکم به سمت آن میرود ودر این میان تنها شکنندهی سکوت، صدای خشخش برگهایی که زیر پایش خرد میشدند بود. با نزدیکتر شدن به چشمه، متوجه میشود آب آن به قدری زلال است که همچون آینه سایهای از چهرهاش را در خود پدیدار میسازد.
گابریل کنار چشمه زانو میزند و محو تماشای چهرهی خودش میشود. او میخواست فراتر از آن برود و آنچه درون چشمه آرمیده بود را ببیند. اما نگاه بیشتر هیچ سودی نداشت. هیچ پردهای کنار نرفته بود و همچنان این سایهی خودش بود که از درون چشمه به او خیره شده بود.
گابریل تصمیم میگیرد با دستش موجی بر روی آب ایجاد کند تا حالت آینهوار آن از بین برود و بالاخره بتواند پرده از راز درون چشمه بردارد، اما درست در لحظهای که چیزی نمانده بود تا انگشتان کوچک و ظریفش با آب برخورد کند، نیرویی او را به درون چشمه میکشد و ثانیهای بعد...
جنگل دوباره در سکوت فرو میرود و اینبار هیچ رهگذری به نام گابریل در آن نبود تا به دنبال جانوری جادویی در حال طی کردن آن باشد. در عوض، چشمه در آرامشی وصفنشدنی به انتظار نشسته بود تا قربانی بعدیاش را ببلعد.
بیخود نبود که نام آن جنگل را چشمهی بیپایان نامیده بودند.
واژگان نفر بعد: تاریک، بلندی، اشعه، سقوط، کلاه، باد، دردناک
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













