وزیر سحر و جادو، مدیر فنی جادوگران، استاد هاگوارتز
خب خب میبینم که بعد از غوغایی که مامی دیشب توی مناظره کرده سیل هواداران سرریز شدن توی ستاد!
آلبوسک خودم...
نقل قول:
خب اینم که به نظرم بهش فکر نکنیم. اصالت و این چیزام که کی داده کی گرفته؟ خودتون بگید اصلا... برای به دست آوردن دل جماعت محفلی چه میکنید؟ جایگاه ما کجاست؟ خودتون بگید ببینم برای آبادانی و آوردن صلح چه میکنید؟ چجوری میخواید دست تمیز و لطیف مارو به کلهی چرب و کثیف و کچل تام برسونید؟ اصلا چرا و چگونه؟!
مامی جان دیگه از شما که انتظار نداشتم که! تو که اصلاً اهل انتقام جویی و اینا نبودی. میدونی هم که من دلم حسابی سفیده. این لردمون هم بچه بدی نیست. به خدا یه دست کت شلوار داره که مــــرلـــین! تو به من اعتماد کن من جامعه جادوگری رو به صلح میکشونم!
دختر نداشتهم آریانا...
نقل قول:
یادتونه یه زمانی همش منو دعوا میکردین؟ از آشپرخونه مینداختینم بیرون؟ الان وزیر بشین چی میشه؟ همه جا میشه آشپزخونه و منو از از همه جا میندازین بیرون؟ پس من کجا برم؟
وااااا مامی جان این چه حرفیه میزنی عزیز دلم؟ فکر کنم خواب دیدی نهانهی مامی! بیا میخوام خودم جادوگری یادت بدم، آشپزی یادت بدم، خودم بزرگت میکنم و یه زیر 30 سال خوب هم برات پیدا میکنم! (ای تف تو گورت کندرا که اینو انداختی بیخ ریش ما!)
ریگول دلها!
نقل قول:
میخواستم بپرسم آیا شما برنامهای برای ترویج شعر و ادبیات میان جادوگران دارین؟ بالا بردن سطح ادبیات داستانی چی؟
ببین بهترین جا اومدی! مامی خودش ادبیات جادویی تدریس میکرده! اصلاً یه زمانی که ما هاگوارتس رو تأسیس کردیم من خودم اولین کرسی استادی رو اونجا به دست آوردم. الان هم انتخاب بشم همونو میارم میذارم وسط وزارت و می کنیمش کرسی شعر وزارت سحر و جادو!
سیریوس عزیزم!
نقل قول:
از بانو هلگا هافلپاف به عنوان مامی خود… چیزه ببخشید… به عنوان کاندیداهای مردمی، فسیل، چیزدوست، دوپامین پسند و شاید فمنیست حمایت مینماید.
مامـــی! این حمایت تو به عنوان یکی از بهترین وزرای سحر و جادویی که جامعه جادوگری به خودش دیده برای من ارزشش خیلی زیاده مامی جان! به خدا اگه زیر 30 سالت بود که نمیذاشتم اینجوری حیف و میل بشی! واقعاً پای نمدیت درد نکنه!
یادتونه یه زمانی همش منو دعوا میکردین؟ از آشپرخونه مینداختینم بیرون؟ الان وزیر بشین چی میشه؟ همه جا میشه آشپزخونه و منو از از همه جا میندازین بیرون؟ پس من کجا برم؟
با نهانهها چیکار میکنین؟ اگه نتونم نهانهمو کنترل کنم چی؟ برای حفاظت از کودکان چیکار میکنین؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
- چرا همه مهربون نیستن داداشی؟ - چون مهربون بودن انتخاب سختیه! آدما دوست دارن چیزای آسون رو انتخاب کنن لیمویی، نه چیزای درست رو...
خب، خب، خب... مشخصه که بقیه الکی شرکت کردن و من قراره به کی رای بدم و اصلا مشخصه که کی رای میاره و رای منو دا...
نقل قول:
من بالای 30 سال اصلاً کار نمیکنم.
آها. عه؟ خب پس که اینطور... اصلا حالا که اینطوره من قهرم! چیز... یعنی... خانم هافلپاف رای اعضای محفل رو شما خیلی سخت بهدست میاری چون اعضای محفل به دنبال آبادی و آبادانی هستن و در این موضوع خیلی سفت و سخت و نکته و نقطه سنج هستن. شما قراره برای محیا کردن راحتترین زندگی برای کاه و ارزن های توی اصطبل گریمولد چه اقداماتی انجام بدید؟ چگونه قراره از کودهای تولید نشده مراقبت کنید؟ برای بهدست آوردن رای ما باید بسیار سختکوش باشید. عه... چیز... شما که سختکوش هستید! عذرخواهی میکنم باید بسیار باهوش... نه... اونو اصلا بیخیال! باید خیلی شجاع... عه! سوسک!
* صدای جیغ هلگا در پشت صحنه
خب اینم که به نظرم بهش فکر نکنیم. اصالت و این چیزام که کی داده کی گرفته؟ خودتون بگید اصلا... برای به دست آوردن دل جماعت محفلی چه میکنید؟ جایگاه ما کجاست؟ خودتون بگید ببینم برای آبادانی و آوردن صلح چه میکنید؟ چجوری میخواید دست تمیز و لطیف مارو به کلهی چرب و کثیف و کچل تام برسونید؟ اصلا چرا و چگونه؟!
وزیر سحر و جادو، مدیر فنی جادوگران، استاد هاگوارتز
گابر!
نقل قول:
چرا پرچمهایی به رنگ طلایی و بنفش؟ اون لحظه داشتین به چشمای خوشرنگ من فکر میکردین خاله هلگا؟
واااا معلومه که داشتم به تو فکر میکردم دیوونه! من همیشه به پیوندهای قدیمی اهمیت زیادی میدم. دیگه این بر هیچکس پوشیده نیست که ارتباط من با بقیه موسسهای هاگوارتس خیلی عمیق بوده و همشون برام مثل خونواده بودن!
نقل قول:
من تتوی مرگخواریمو دوست دارما، عمرا پاکش کنم.
معلمومه که قرار نیست پاکش کنی عسل خاله! من میگم بیایم با همدیگه متحد و یکدل بشیم و راه های مناسبی برای حل اختلافات پیدا کنیم. با استعداد صلح پراکنی مامی همه اینها راه حل دارن. مثلاً همین الان ماهی 3-4 تا محفلی شما میکشین، ماهی هم 2-3 تا اونا از شما میکشن. خب من میگم به جای این که این همه زحمت برای خودتون و جامعه جادوگری درست کنید و رعب و وحشت راه بندازین ماهی 3 تا مرگخوار شما بدین به محفلیا بکشن، 3 تا هم اونا بدن شما بکشین.
دلفی مامی!
نقل قول:
به نظر میاد شما قصد دارید بعد از وزیر شدن، عمدهی جادوگران رو به تصرف خودتون دربیارین. آیا این حقیقت داره؟
این که دروغهاییه که به مامی بستن! من بارها و جلوی همه اعلام کردم من بالای 30 سال اصلاً کار نمیکنم. زیر 18 رو هم میذارم توی آب نمک که به گروه سنی مناسب برسن، چون ما تعهد مراقبت از کودکان داریم یه 18 تا 30 میخوایم که اونم اگه بعضی از اقوام شما یه کم دست بجنبونن و به خودشون بیان دیگه کلاً کنسل میشه! اونوقت دیگه با هم فامیل میشی، مامی و فرزندی میریم خواستگار بازی!
من یک سوال خیلی جدی از این خانم کاندید محترم دارم!
به نظر میاد شما قصد دارید بعد از وزیر شدن، عمدهی جادوگران رو به تصرف خودتون دربیارین. آیا این حقیقت داره؟ به عنوان یک مادر شکری، چه میزان شکر برای این مقصود گنار گذاشتید؟ چه بلایی سر خواستگارای من میاد؟ اگه همشون رو از راه به در کنید چی؟ اگه دیگه پاشنهی در خونهی ریدل برای من کنده نشه چی؟
Free my khastegars,free my khastegars!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!
اون لحظه داشتین به چشمای خوشرنگ من فکر میکردین خاله هلگا؟ آیا میخواین از من بعنوان عاملی برای نزدیکی دوباره به دوستان قدیمیتون یعنی بابا سالازار و مامان روونا استفاده کنین؟ اصن قبول دارین خون سالازار و روونا به صورت جادویی در رگهای من جاری شده؟
شما هی حرف از پایان جنگ بین جبهه سیاه و سفید میزنین. منظورتون اینه که قراره به سفیدا هم یاد بدین مثل ما کسایی که باید رو با یه آوادا از سر راهشون بردارن؟ به ما هم یاد بدین به محفلیای سیاهشده عشق بورزیم؟ یا مثل من معتقدین خوب و بد تعریفی نداره و هرکس هرکار عشقش بکشه باید انجام بده فارغ از این دستهبندیا؟ خلاصه که این که میگین یعنی چی دقیقا؟ من تتوی مرگخواریمو دوست دارما، عمرا پاکش کنم.
وزیر سحر و جادو، مدیر فنی جادوگران، استاد هاگوارتز
اوه سالازار سالازار سالازار... (لطفاً با لحن لاکهارت خونده بشه!)
ببین شاید یکی از نقاط اختلاف ما اون اول کار از چنین سوالاتی شروع شد. اگر غیر اصیلزاده بیاد چی؟ اگر نیمهاصیل بودن چی؟ اگر اگر اگر اگر...
من نمیخوام جواب این سوالاتت رو بدم. حتی اگه میخواستم هم نمیتونستم و ممکن بود همین جوابهای منم عوارض جانبی بدتری داشته باشه. اما در جوابت میخوام بگم من اومدم که برای اولین بار، همه رو دور همدیگه جمع کنم. سیاه و سفید یکجا جمع بشن. همهی جادوهای جهان بیان و دست به دست همدیگه بدن و کار رو همونجوری پیش ببرن که اکثریتشون دوست دارن. من اینجا فقط قراره یه هماهنگ کننده و مجری باشم. اما تصمیمات رو قراره شماها بگیرین. شما به من میگین و من فقط انجام میدم.
و همونطوری که خودت هم میدونی معجزه این اجماع و اتحاد میشه این که بهترین تصمیمها از دلش میاد بیرون. الان این چیزیه که ما بهش نیاز داریم.
ما قبلاً وزارت سیاه زیاد داشتیم، وزارت سفید هم زیاد داشتیم. اما الان قراره این رنگها رو حذف کنیم و کنار همدیگه تلاش کنیم.
الان من رقیب انتخاباتی گلرتم، ولی حاضرم همینجا اون رو هم نمایندگی کنم و بهش قول بدم که برای مصلحت بزرگتر که به نفع همهی جامعه باشه حداکثر تلاشم رو میکنم.
پس از همینجا اعلام میکنم که تمام مشکلات قبلی من با اشخاص، گروهها و جبههها متعلق به گذشته بوده و از الان کاملاً آمادهم که مذاکره با همهشون رو شروع کنم و نظراتشون رو بشنوم و جاهایی که لازمه ازشون حمایت هم بکنم!
ما از آمادگی کامل شما برای مذاکره خیلی خوشحالیم، البته اگه مذاکرهای با تروریستهای جبهه سفید انجام میدادیم... که نمیدیم! در عوض، میخوایم با چند تا سؤال بفهمیم وزارت خونهی تحت مدیریت هلگا هافلپاف قراره چه شکلی باشه. لطفاً سناریوهای زیر رو در نظر بگیر و بگو اینا جرم محسوب میشن؟ آزادن؟ گناه دارن؟ خیرن؟ سیاهن؟ سفیدن؟ یا مثل همیشه، همه چی خاکستریه؟
۱. داریم از کنار یه نفر توی لندن رد میشیم، از بوی عطرش خوشمون نمیاد، پس با یه طلسم ریز تبدیل میکنیمش به اتم و برش میگردونیم به دامان طبیعت.
۲. میریم تو دیاگون، چشممون میافته به یه جسم تزئینی قشنگ که خیلی به دکور تالار اسرار میاد. خب طبیعتاً میگیریمش، اگرم صاحب مغازه چیزی بگه، اونم به طبیعت برمیگرده، چون ما اهل دیالوگ نیستیم.
۳. یه نفر رو تو طبیعت میبینیم، و چون طبیعتی هست، به اصلش برش میگردونیم… این بار به شکل یه درخت سایهدار که خانوادهش بتونن زیرش پیکنیک کنن.
۴. یه روز از خواب پا میشیم میبینیم باسیلیسک کلی جنازه ریخته وسط تالار اسرار. ما هم چون کارهای مهمتری داریم، چند تا ماگل رو میگیریم که بیمزد و منت کل تالار رو برق بندازن.
۵. داریم از هاگزمید رد میشیم، میرسیم به یه سازمان اقلیتها. چون اقلیتان، بهشون میخندیم و بعضیهاشونم هل میدیم بیفتن زمین، که بخندیم بیشتر.
۶. میریم یه شهر اطراف لندن، اما از vibes مردمش خوشمون نمیاد. نتیجه؟ کل شهر رو با خاک یکسان میکنیم، شهرسازی رو پس میزنیم، و اون منطقه رو دوباره جنگلی میکنیم تا حیاتوحش نفس بکشه.