جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: خاطرات خانواده پاتر
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 00:24
نمایش جزئیات
پیشگفتار:
سلام دوستان راستش از این به بعد بخاطر یک سری مشکلات جینی رو نداریم.(ما بدون مامان چیکار کنیم)
اما ناراحت نشید.
ترو مرلین
نه لطفا ناراحت نشین، چون منو داریننن
اره دیگه بلاخره پسر ارشد بودن و وارث نام پاتر بودن این چیزا رم داره
---------------------------------------------------------------------------------------
پارت ۲


همچنان که لیلی و جیمز داشتن وسایل تو ساک قهوه ای که از عهد مرلین بود کل کل میکردن جینی در چوبی رو باز کرد و اومد تو
- جیمز، لیلی، کل کل بسه. داریم میریم.

جیمز و لیلی به محتویات کیف که شامل یک مسواک، یک بیسکویت ساقه گالیونی، سه تا قورباغه شکلاتی، پنج تا بیسکویت خواهر با دو تا بسته شیر.
و پنج تا کلاه در رنگ های بنفش، نیلی، ابی، سبز، زرد و چهارتا عینک افتابی در رنگ های نارنجی، قرمز، بنفش و لباس هایی که در همین طیف رنگ تکرار میشن.
و کتابای جیمز که اون ها هم در همین ترتیب رنگی زیر وسایل بودن.

- تو ۵ تا کلاه برداشتی مسواک برنداشتی؟
- چرا اون تو کیف مخصوصه اون گوشه.
- ما جا نداریم تو کیف برداشتی؟

جیمز کیف رو برمیداره باز میکنه با سه تا مسواک روبرو میشه و چشاش از تعجب مثل هرپو لوج میشه.

- چرا سه تا؟
- پس چندتا؟
- یکی.
- چرا یکی؟
- پس چند تا؟
- سه تا.

و این رو ادامه دادن تا زمانی که البوس دوید و اومد یک سری وسایل انداخت تو کیف و دوید برگشت و با یکسری وسایل دیگه برگشت.

- هوششش،‌چته تسترال.
- چیکار داری میکنی البوس؟

البوس خپل دویده بود از این اتاق تا اون اتاق جوری که نفس نفس میزد

- جا...کم...اوردم.
- خب به من چه بذار تو کوله ات.
- نمتونم.
- منم نمتونم بذارم اینا تو کیفم باشه.

جیمز وسایل البوس رو برداشت و پرت کرد تو راهرو و خیلی اتفاقی خورد به هری که داشت با شلوارک ماماندوز که مامانبزرگ مالی براش دوخته بود میرفت و وقتی وسایل البوس بهش خورد افتاد رو کف چوبی زمین.

- چخبرتونههه؟ چخبرتونههههه؟
- اوه اوه ببخشید بابا، این البوس وسایلش رو اورد گذاشت تو کیف من و منم وسایلش رو دادم بهش منتها جاخالی داد و افتاد تو راهرو و خورد به شما.
- خب بذار وسایلشو بذاره، چه اشکالی داره؟
- خب باباجون اشکالش اینه که ما توچمدونمون به اندازه خودمونم جا نداریم.
- حالا یکم از وسایلتون کم کنید.اون همه کتاب رنگین کمونی چیه جیمز؟

جیمز که یکی از تیشرت های مشکیش رو که دم دست بود انداخت تو چمدون رو کتابا و اروم روشو پوشوند برگشت و به باباش نگاه کرد

-امممم، هیچی.
- خب حالا که هیچیه خالیش کن البوس وسایلش رو بذاره.
- نه بابا، البوس به تنهایی یک چمدون داره و من و جیمز با هم اصن ببینین خودش چی داره
- هرچی داره، به شما چه. اصن بیا بریم البوس، برات افسون گسترش تشخیص ناپذیر میزنم.

جمز و لیلی به هم نگاه کردن و با کشیدن اهی و زدن زوری در جمدونشونو بستن.
هلنا ریونکلاو
هلنا ریونکلاو پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 01:31
#74
آلبوس نمیاد نمیاد، وقتی میاد حضورش اینقد پر قدرته! پاترِ محبوبِ باباس؟
2

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 09:49
#73
چون جینی نیست میگم،‌البوس کلا پاتر محبوبه.
با اینکه انقد با تایم ترنر بازی کرده مغزش معیوب شده
1

افرادی که لایک کردند

آستریکس
آستریکس پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 11:00
#77
با اضافه شدن آلبوس، همچنان گذینه سفر بدون چمدون و چیزمیز اضافه با نیمبوس نازلی داوودسون روی میز برقراره.
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 14:58
#76
جونم به این نازلی داوودسون
ولی این پسره ی گزینه هیجان انگیز تر تو ذهنش داره
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آستریکس
آستریکس پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 16:50
#75
چه گذینه‌ای؟
1

افرادی که لایک کردند

فلور دلاکور
فلور دلاکور پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 13:52
#79
بعضی وقتا دلم برات میسوزه جیمز.
#با_جیمز_مهربان_باشیم_او_گناه_دارد
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 14:58
#78
ممنونم زندایی فلوغ
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: خاطرات خانواده پاتر
ارسال شده در: یکشنبه 30 فروردین 1405 14:55
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
-سلام به همه امروز میخوای... جیمز! این چه وضعشه؟
- چی چه وضعشه؟ دارم وسایلمو میچینم دیگه!
-وسایلت‌ رو جمع میکنی یا وسایلت رو مچاله پرت میکنی تو چمدون؟
-مشکلش چیه؟
- یا همین الان لباسات رو برمیداری و تا میکنی یا حق نداری وسایل رو بذاری اون تو!
-مثل اینکه یادت رفته این فقط چمدون تو نیست نه؟ این چمدونه جفتمونه و هر جور بخوام وسایلمو میذارم توش!
-این چمدونه نه انباری... با توام!

لیلی در حالی که داد میزد و زیر لب جیمز را که بدون توجه به غرغر های لیلی به اتاقش میرفت تا وسایل بیشتری را بیاورد، نفرین میکرد، به سمت چمدان می‌رفت تا لباس های بیشتری در آن جا دهد.
-جیمز!
-ها؟
-اینا چیه؟
-چی؟
-یه دفتر اوردی، ۳‌دست لباس، ۴تا برتی‌بات، ۳ تا قورباقه شکلاتی؟ این همه خوراکی واسه چیته؟
-اولش که منو به زور میبرید این‌ور اون‌ور الانم نمیذاری وسیله بردارم؟ اصلا من که از گفتم نمیخوام بیام!
-چرت و پرت نگو جیمز! ما فقط ۲ روز میخوایم بریم و برگردیم! کل چمدون رو اشغال کردی!
-خودت چی؟ یه کتاب اوردی که از خودت بزرگتره، یه کیف بزرگ گذاشتی اون تو فقط واسه ضد‌افتاب و عینک افتابی. دوتا کلاه؟ یدونه بس نبود؟
- نخیر! اگه یکیشو باد ببره چی؟ در ضمن من فقط وسایل ضرور... این سوسک پلاستیکیه تو چمدون؟
-اون... هیچی ولش کن! الان ۲تا ضدافتاب و سه تا عینک‌دودی با رنگای مختلف ضروریه؟
-بله ضروریه! یعنی میگی من لباس قرمز رو با عینک ابی بپوشم؟ اصلا شما شاهد! میشه؟ حتما تو کامنتا بهمون بگید!
جینی ویزلی
جینی ویزلی یکشنبه 30 فروردین 1405 15:55
#62
جیمز تو عوض خوراکیا وسایل ضروری بزار. برا خوراکیا سبد جدا داریم. لیلی جدا فقط دو تا کلاه؟ من پنج تا برداشتم.
2

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر یکشنبه 30 فروردین 1405 16:06
#59
واقعا؟ پس من برم دوتا دیگم بردارم
3

افرادی که لایک کردند

جینی ویزلی
جینی ویزلی یکشنبه 30 فروردین 1405 20:20
#58
یه کتاب اضافی بردار اگه داداشت اونو برداشت حوصلت سر نره.
سه تا عینک دیگه هم بردار یه وقت لباسی نپوشی ست نشه.
2

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر یکشنبه 30 فروردین 1405 20:28
#57
راست میگیا مامان! ممکنه اونجا لباس بخریم اونوقت به هینکم نیاد چی؟ اصلا سه تا چیه؟ ۵تا دیگم میارم
2

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر یکشنبه 30 فروردین 1405 18:38
#61
من نه میذارم چیزی به این چمدون اضافه شه نه کم شه
1

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر یکشنبه 30 فروردین 1405 18:46
#60
متاسفانه وسایل منم باید جا بشه پس دست تو نیست که بذاری یا نذاری...
حالا هم پاشو کم کن تا خودم پا نشدم کل وسایلتو از چمدون ننداختم بیرون
2

افرادی که لایک کردند

هلنا ریونکلاو
هلنا ریونکلاو دوشنبه 31 فروردین 1405 02:59
#65
روونا وکیلی در یک چمدون مشترک، باید حداقل دو برابر پسرا فضا به دخترا اختصاص داده بشه.
1

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر دوشنبه 31 فروردین 1405 09:12
#63
ای قربون دهن نیمه شفافت!
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر دوشنبه 31 فروردین 1405 10:51
#64
اخرین باری که این موضوع مطرح شد بعد از کلی ماجرا اخرش به برابری مجدد رسیدیم
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لیسا تورپین
لیسا تورپین دوشنبه 31 فروردین 1405 07:36
#67
میتونید جیمز رو نبرید. من ازش نگهداری میکنم. جیمز بیا من قردا دارم میرم شکار
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر دوشنبه 31 فروردین 1405 10:48
#66
سوژه شکار گیر بیارم؟
سعی میکنم خودمو برسونم
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آستریکس
آستریکس دوشنبه 31 فروردین 1405 10:59
#69
مشکل جیمز اینه که همسفرای اشتباهی رو انتخاب کرده. هرچند مشخصه که نمیخواست و تحمیلی بوده. جیمز داداش بیخیال اون چمدون شو، پاشو یه شلوار و کمربندتو بپوش با هارلیم میام دم خونتون دوتایی بریم ویلا شمال.
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر دوشنبه 31 فروردین 1405 18:13
#68
وای اینجوری که عالی میشه
در تلاش و مبارزه خواهم بود
مقاومت تا ابد
#ressictance
1

افرادی که لایک کردند

فلور دلاکور
فلور دلاکور دوشنبه 31 فروردین 1405 15:44
#71
معلومه که نمیشه لیلی جان،به نظرم چند تا دیگه عینک و کلاه هم بردار،یه وفت دیدی اونجا از یه لباس خوشت اومد خریدی ولی چیزی نداشتی باهاش ست کنی
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر دوشنبه 31 فروردین 1405 16:20
#70
فکر خیلی خوبیه زندایی فلور! یه چنتا هم اضافه کردم... الان ۶ یا شایدم ۷ تا بردم با خودم
1

افرادی که لایک کردند

بردلی
بردلی جمعه 11 اردیبهشت 1405 14:53
#72
شدنش که میشه
باحال نوشته بودی
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: خاطرات خانواده پاتر
ارسال شده در: چهارشنبه 26 فروردین 1405 21:54
نمایش جزئیات
پارت سوم(اخر)

از اونجایی که جیمز یک پسره معمولیه مثل هر پسره معمولیه دیگه ای طرفداری نداره که بخواد شاهد دروغینش باشن.
جیمز برای اثبات خودش میره و از بهترین کاراگاه در این حوزه کمک میگیره.
بریم ببینیم این جیمز میتونه خودشو به اثبات برسونه یا داره کاراگاه رو برای طبیعی بودن ماجرا میاره.
جیمز داشت میرفت به سمت اتاقش که لیلی گفت:
- کجا؟ تا تکلیف کتابم مشخص نشه هیچ جا نمیری
- تو اتاقم، منم تا وقتی وکیل و کاراگاهم نیان هیچ حرفی نمیزنم.
جیمز قدمی به سمت اتاقش برداشت که لیلی با لحن کشیده ای گفت:
- مامانننن نگاشششش کننن
- مشکل خودتونه یکجوری حلش کنید. نبینم کار به دعوا بکشه که من از همه تون تو این جریان بهترم
همچنان جیمز رو کم در ایستاده بود که صدای زنگ در اومد.
جیمز گفت: من میرم با من کار دارن

جیمز رفت پایین و در رو برای تلما هلمز کاراگاهی که تو منطقه و تو کل انگلستان بهتر ازش نبود باز کرد.
- عههه سلام تلما
- سلام جیمز میتونم بیام تو؟
- اوو اره فقط یک چیزی گوشتو بیار.

جیمز یک چیزی در گوش تلما گفت و تلما با تکون دادن سر تائید کرد و وارد شد.
جینی از تو راه پله ها داد زد:
- سلام تلما، خوش اومدی.
- ممنون جینی، سلام لیلی.
جینی با بی میلی گفت:
- سلام تلما

و چشمهایش را در جهت عقربه های ساعت دو رادیان چرخوند.
تلما رفت بالا به اتاق لیلی و با پوشیدن دستکش هاش شروع کرد.
- لیلی کی اخرین بار کتابتو خوندی؟
- اممم فک کنم پریروز بود.
- تو اتاقت خوندی؟
- اره، دقیقا همونجا رو میز

و با دستش گوشه از میز را نشان داد که قهوه ریخته بود و لکه های قهوه خشکیده مشخص بود.

تلما دستی روی لکه ها کشید و چاقوی جیبی خودش رو در اورد و بخشی از قهوه های روی میز رو بدون این که رو میز خش بیفته خراشید.

جینی تو دلش گفت مواظب میز باش و تلما مواظب بود. سر برگردوند به جینی نگاهی کرد و لبخندی به نشانه انبساط خاطر زد.

- لیلی این قهوه خیلی قویه اصلا مناسب تو نیست
- اونشب این قهوه رو خوردم که بتونم اون کتاب کوفتی رو بخونم.
- اونشب منظورت پریروزه؟
- اره
- این قهوه مال پریروز نیست، خیلی طول کشیده باشه مال دیشبه.

لیلی با عصبانیت پوفی کرد و گفت:
- من خودم میدونم کی قهوه ام رو میز ریخته
و رفت به سمت تختش و نشست رو تخت.

تلما پاشد و بدون این که به کسی چیزی بگه راه میرفت تو خونه و رسید به اشپزخونه، جایی که یک فنجون خالی قهوه رو میز بود که دور فنجون قهوه ای بود هنوز.

- جینی میشه یک لحظه بیای
- اره اومدم

جینی رفت به اشپزخونه. تلما بهش گفت:
- میدونی این قهوه از کی بوده؟
- از کی دا...
- نه جینی وقت شوخی نیست من وسط کارم
- اها نه
- من میگم مال جینی بوده، چرا؟
نگاه کن اینجارو دور فنجون قهوه خشکیده هست که نشون میده ریخته و از اتاق جینی تا اینجا سه تا لک قهوه هست.

در همون حین جیمز دم در اشپزخونه واستاده بود و با سیمان توی دستش بازی میکرد.
تلما سیمان رو از دست جیمز گرفت و گفت:
- مجرم اصلی رو پیدا کردم
- سیمان رو میگی مجرم؟
- اره اینجارو ببین
و به قسمتی از موهای سیمان اشاره کرد که روش قهوه خشکیده بود و تلما شروع کرد به چیدن سناریوهای ممکن:
ببین سیمان میره تو اتاق لیلی تا رو میز بشینه و پنجره رو نگاه کنه که روش نقاشی های سه بعدی ماهی لیلی هست بعد پاش میخوره به لیوان قهوه لیلی که میخواسته بخورش و کتاب رو بخونه پس کتاب رو با پوزه اش هل میده پائین و میفته کجا؟

تلما با یک حالت عصبی گونه ای به سمت اتاق لیلی میدوئه و میره زیر میز رو نشون میده.

بعد سیمان رو برمیداره و پوزه اش رو میخارونه تا دهنش رو باز کنه و میگه:
بعد با این دندونای نیشش کتاب رو برمیداره و میبره به قبرستون وسایلاش، جایی که کامواهای جینی بهش نقل مکان کردن.

و میره اتاق زیر پله ها رو باز میکنه و کتاب لیلی که با قهوه تزئین شده رو بهش میده.
لیلی خوشحال میشه و جیمز هم از اینکه اخرش اثبات کرد به همه که راست میگه خوشحال بود.

موقع رفتن جیمز یک جفت گوشواره ای که به تلما برای روباهش قول داده بود رو میده و میزنه قدش بابت پرونده ای که به این خوبی و خوشی حل شد


فلش بک:
جیمز وقتی تلما میاد بهش میگه:
کتاب لیلی دست منه چون روی کتاب خودم قهوه ریختم و جاهاشونو عوض کردم الانم کتابی که باید به لیلی بدی تو اتاق زیر پله است.
از سیمان استفاده کن
لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر چهارشنبه 26 فروردین 1405 22:27
#37
حالا من هی بگم کار خود خودشه شما باور نکنید!
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر چهارشنبه 26 فروردین 1405 23:19
#36
مهم اینه برنده کی باشه، مهم نیست از چه مسیری برنده میشی
1

افرادی که لایک کردند

تلما هلمز
تلما هلمز پنجشنبه 27 فروردین 1405 04:08
#39
جهت حل انواع پرونده‌های ساده و غیر ساده، به ما مراجعه کنید!
#کارآگاه_هلمز
5
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر پنجشنبه 27 فروردین 1405 16:53
#38
تایید میکنم
#رضایت مشتری
2

افرادی که لایک کردند

لورا مدلی
لورا مدلی پنجشنبه 27 فروردین 1405 10:23
#47
جیمز اصلا تو چه نیازی به کتاب لیلی داری؟ چطوری ممکنه کتاباتون یکی باشه؟ مگه دو تا پایه ی متفاوت نیستید؟
2

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر پنجشنبه 27 فروردین 1405 10:48
#46
برای استفاده بر میداشت که خوب بود...
ولی راست میگیا لورا!
جیمز تو اصلا چی شد که رو کتابم قهوه‌ ریختی؟
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر پنجشنبه 27 فروردین 1405 16:55
#45
قهوه که کار سیمان بود
ولی جیمز دست به هرکاری برای ازار و اذیت میزنه
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لورا مدلی
لورا مدلی پنجشنبه 27 فروردین 1405 18:00
#42
نقل قول:
کتاب لیلی دست منه چون روی کتاب خودم قهوه ریختم

قبول داری که اینو گفتی؟ چجوری جابجاشون کردی؟ مگه دو تا کتاب مختلف نیستن؟ هر سال که یه چیز رو دوباره نمیگن. وگرنه تو چیکار کتاب های گذشتت داری؟
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر پنجشنبه 27 فروردین 1405 20:17
#41
این قرار بود فقط بین من و پورفسو مک گونگال باشه ولی میگم دیگه
من پارسال تاریخ جادو گری رو افتادم کم گرفتم میخواستم خودمو اثبات کنم بهشون
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جینی ویزلی
جینی ویزلی پنجشنبه 27 فروردین 1405 20:36
#40
چشمم روشن
2

افرادی که لایک کردند

ویولا ریچموند
ویولا ریچموند شنبه 29 فروردین 1405 09:40
#44
اینا ارثیه ی مرلین بیامرز پدربزرگشه. می ترسم از دست کسی کاری بر نیاد. جینی خدا به دادت برسه.
2

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر یکشنبه 30 فروردین 1405 02:43
#43
اره فقط پدربزرگم و پدرم و هر پاتر دیگه ای.
شما خانوادگی ریچ میشین و ما خانوادگی چیتر ناجی.
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلنا ریونکلاو
هلنا ریونکلاو پنجشنبه 27 فروردین 1405 12:20
#49
یعنی فقط اون فلش‌بک آخر که تمام معادلات رو دوباره عوض کرد.
4
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر پنجشنبه 27 فروردین 1405 17:10
#48
هیچ وقت نذارین پیش بینیتون کنن
1

افرادی که لایک کردند

لیسا تورپین
لیسا تورپین پنجشنبه 27 فروردین 1405 22:42
#55

جیمز اینجا ثابت کردی از البوس و لیلی باهوش تری. 

1

افرادی که لایک کردند

جینی ویزلی
جینی ویزلی جمعه 28 فروردین 1405 23:26
#50
اهم....
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر جمعه 28 فروردین 1405 23:30
#54
دیدی مامان لیسا هم قبول کرد که من پسر شایسته ردا ام
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لورا مدلی
لورا مدلی یکشنبه 30 فروردین 1405 10:02
#53
جیمز میدونی نکته چیه؟
اینکه هر فرد باهوشی شایسته نیست. چگونگی به عمل نشستن هوش مهمه.
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر یکشنبه 30 فروردین 1405 13:21
#52
اره
مثلا هرمیون گرنجر هم باهوش بود ولی همیشه در راه درستی استفاده اش نکرد
منم اینجا برای دزدیدن یک کتاب برای خوندن استفاده کردم
پس بازم دم خودم گرم
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر یکشنبه 30 فروردین 1405 14:57
#51
کتاب درسی منو،اونم وقتی که قبلا خوندیش، درحالی که روش قهوه ریخته؟
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آستریکس
آستریکس دوشنبه 31 فروردین 1405 11:16
#56
جیمز نشون داده برخلاف پدرش، با استعدادتره. چیترتره و همین باعث میشه بهتر از ورژن قبلی ترش باشه.
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: خاطرات خانواده پاتر
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 فروردین 1405 10:58
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
پارت دوم


ویدیو پخش شده و اتاق لیلی نمایان می شود. برادرش جیمز، در اتاق ایستاده و سعی می کند لیلی را راضی کند که او کتابش را بر نداشته.
- اخه لیلی.‌.. من برای چی باید کتاب تو رو بردارم؟
- من از کجا بدونم؟ به همون دلیلی که هفته پیش کیفمو برداشتی.
- کدوم یکیش؟ من هفته پیش سه تا کیف از اتاقت برداشتم. کدومشونو میگی؟
- بفرما! دیدی من هی میگم تو وسایلامو بر می داری، هی بگو نه.
- نه این که خودت هیچوقت وسایلای منو بر نمی داری؟ ماه پیش قلم پرمو با خودت بردی دیگه هم برنگردوندی.
- اولا من خواستم ازت اجازه بگیرم‌ خودت تو اتاقت نبودی. دوما، خودت گفتی یه ماه پیش نه هفته پیش. کتابمو می خوام

صدای جینی از دور دست های می اید:
- باز چی شده که دارید دوباره دعوا می کنید.

لیلی در جوابش گفت:
- جیمز کتابمو برداشته، پس نمیده.

جیمز به سمت دوربین برگشت و گفت:
- من برنداشام.بچه هام شاهدن، مگه نه؟
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/1/25 12:13:51
هلنا ریونکلاو
هلنا ریونکلاو سه‌شنبه 25 فروردین 1405 12:12
#26
دیگه کم‌کم دارم شک می‌کنم نکنه تهش سرمون کلاه بره و جیمز بی‌گناه باشه.
ولی خب، فعلا همچنان می‌گم بله، من شاهدم!
1

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 13:30
#16
من تضمین میکنم جیمز برداشته! اصلا دیدید خودش اعتراف کرد از هفته پیش سه تا کیف برداشته؟ من مطمئنم کار خودخودشه
2

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 14:21
#15
من برنداشتم تو اتاقت نبودی میخواستم اجازه بگیرم
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 14:25
#25
بانوی خاکستری
دوست ندارم بحث اون خاطره تلخ رو رو پیش بکشم
ولی شما که باید بدونید غساس قبل از اثبات جنایت چقدر دردناکه
1

افرادی که لایک کردند

هلنا ریونکلاو
هلنا ریونکلاو سه‌شنبه 25 فروردین 1405 14:39
#24
آه می‌فهمم جیمز.
ولی چون بارون خون‌آلود مقصر قتل منه تو هم حتما مقصر نبودن کتاب لیلی هستی.
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 17:09
#23
نه من این رو میگم که بارون قبل از اینکه اثبات کنه شما اونکارو کردید متاسفانه به قتلتون رسوند
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 18:31
#20
الان تو به قتل رسیدی جیمز؟
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 18:53
#19
قلم پرم که رسیده لیلی
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر چهارشنبه 26 فروردین 1405 22:24
#18
نخیر! سالم سالم سر میزه
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر چهارشنبه 26 فروردین 1405 23:21
#17
مگه من تسترالم لیلی؟
قلم پر پر هیپو گریف بردی الان قلم پر پر موسی کو تقی رو میزمه
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلنا ریونکلاو
هلنا ریونکلاو سه‌شنبه 25 فروردین 1405 18:57
#22
دیهیم رو که از اولش مامانم می‌دونست من برداشتم.
بارون با هدف برگردوندن من پیش مامانم اومده بود ولی چون طاقت نداشت دست رد به سینه‌ش بخوره قاطی کرد خودم و خودشو با هم کشت! عقل که نیست جان در عذاب است.
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 22:19
#21
دقیقا خانم خاکستری
فکر میکنید برای چی لیلی از خاطرات قدیمی استفاده میکنه؟
برای اینکه بخواد یک چیزی رو به اثبات برسونه. و بنظر من اثبات نشانه ضعف است.
مثلا ریاضی رو نگاه کنید:
هی میخواد شما بهش اثبات کنی که اون شکل سه گوش مثلثه
حالا چرا محبوب نیست ریاضی؟
چون ضعیفه و مردم چیزای ضعیف رو دوست ندارن، اگه هم داشته باشن مثل من از سر دلسوزیه
1

افرادی که لایک کردند

تلما هلمز
تلما هلمز سه‌شنبه 25 فروردین 1405 13:12
#31
ولی به نظر من این اندازه اصراری که لیلی روی جیمز داره مشکوکه...
2

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 13:32
#27
بله من ممکنه مشکوک باشم، ولی اگه من مشکوکم جیمز مشکوک تره!
2

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 14:23
#30
مرسی تلما، بله. دقیقا دقیقااااا
ببینین از تلما که کاراگاه تر تو سایت نداریم، داریم؟
تلما برای حل این پرونده یک گوشواره به روباهت میدم
2

افرادی که لایک کردند

تلما هلمز
تلما هلمز سه‌شنبه 25 فروردین 1405 15:19
#29
وقتش رسیده دخالت کنم مثل اینکه!
2

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 17:11
#28
ممنون خانم هلمز
منتظر حضور سبزتون هستم:
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ملانی استانفورد
ملانی استانفورد سه‌شنبه 25 فروردین 1405 22:36
#35
به نظر من که پسرا چیزای خواهرشونو برمیدارن اما کتاب بر نمیدارن.
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 23:07
#32
سابقه داشته که بردارم
اما چیزی نمیگم چون ممکنه بر علیه ام استفاده بشه
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر سه‌شنبه 25 فروردین 1405 23:17
#34
باور کنید جیمز در جهت ازار من دست به هرکاری میزنه!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1405/1/26 13:36:06
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر چهارشنبه 26 فروردین 1405 13:30
#33
بله؟
من ازارت و اذیتت میکنم؟
من هرچی برداشتم گذاشتم سرجاش الان ولی نه تیشرتام هست نه قلمپرم
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: خاطرات خانواده پاتر
ارسال شده در: یکشنبه 23 فروردین 1405 14:39
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
پارت اول


-سلام به همگی امیدوارم حال تک تکتون خوب باشه! ولی راستش رو بخوایید حال من اصلا خوب نیست! امروز دیگه ادم نمیتونه حتی به خواهر و برادر خودش اعتماد کنه!

لیلی دوربین رو به سمت اتاقش میچرخونه که بر خلاف همیشه، ذره ای نظم نداره و هیچی سر جای خودش نیست. کتاب ها سر تخت، کنار کیفاش ولو شدن، لباس هاش به جای اینکه توی کشو باشه، روی زمین رها شده و لوازم تحریر هاش روی میز پخش شده. لیلی به سمت قفسه کتاب های درسیش اشاره میکنه.
- همونطور که میبینید تموم کتاب های درسیم اینجان. به جز چی؟... افرین کتاب تاریخچه جادوم! انگار اب شده رفته زیر زمین! کل اتاقم رو زیر و رو کردم، توی کیفم، روی میز، توی کشو و حتی زیر فرش و تخت رو هم دیدم اما هیچ جا نبود! دیگه هیچ جایی توی این خونه نمونده ه نگشته باشم.

لیلی همونطور چشماش رو ریز میکنه و به سمت در اتاقش اشاره میکنه میگه:
- و وقتی من چیزی رو پیدا نمیکنم یعنی چی؟ یعنی یه نفر اونو برداشته و قایم کرده و نمیخواد من اونو پیدا کنم!مگه چند نفر دیگه به جز جیمز توی این خونه زندگی میکنن که وسایل منو برمیداره! ها؟
- باز چی شده؟ چی میگی؟

صدای فریاد جیمز از اتاق مجاور بلند میشه، که حالا به سمت اتاق خواهرش میاد تا ببینه این همه داد و قال واسه چیه.
-چیه؟ باز چته؟
-کتابم!
-چی؟
-کتابم؟
-چی میگی؟ من زبون تسترال ها رو بلد نیستم. درست مثل ادم حرف بزنم بفهمم چی میگی!
-میگم کتاب منو چی کردی؟
- کتاب تو رو؟ من به کتاب تو چیکار دارم؟
- خودت برداشتی! مطمِنم کار خودته! حتی بچه هام شاهدن!

لیلی با محبت بسیار به دوربین نگاه میکنه.
-مگه نه؟ هرکی با من موافقه این تو کامنت اعلام کنه!
لرد ولدمورت
لرد ولدمورت یکشنبه 23 فروردین 1405 15:45
#1
ما هنوز اولش هستیم و شروع بسیار راضی بودیم. چون فهمیدیم یکی از پاترها حالش خوب نیست. امیدواریم که تا پایان اوضاع برای اعضای این خانواده بد و بدتر شود.
5
لرد ولدمورت
لرد ولدمورت یکشنبه 23 فروردین 1405 15:48
#9
به پایانش رسیدیم. عالی بود. جنگ داخلی راه بیاندازید و از درون خود را متلاشی کنید تا مار ما کمتر شود.

امیدواریم در قسمت بعد دعوا کنید.
4

افرادی که لایک کردند

جینی ویزلی
جینی ویزلی یکشنبه 23 فروردین 1405 16:41
#2
احتمالا که دعوا می کنن ولی تا وقتی که من هستم همه چیز رو به راهه
3

افرادی که لایک کردند

جینی ویزلی
جینی ویزلی یکشنبه 23 فروردین 1405 16:41
#3
احتمالا که دعوا می کنن ولی تا وقتی که من هستم همه چیز رو به راهه
1

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر یکشنبه 23 فروردین 1405 16:53
#8
چقدر حیف که معمولا ته همه دعوا هامون اشتی میکنیم!
3

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر یکشنبه 23 فروردین 1405 19:24
#7
مطمئن باش من اگه زور بالا سرم نبود قطعا مدت ها پیش دیگه دعواهامون تموم شده بود.
چون با هم قهر بودیم و کاری به هم نداشتیم
1

افرادی که لایک کردند

جینی ویزلی
جینی ویزلی یکشنبه 23 فروردین 1405 19:31
#6
جیمز!
3

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر یکشنبه 23 فروردین 1405 20:12
#4
مامان داره صدات میزنه جیمز! فکر کنم کارت داره!
2

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر دوشنبه 24 فروردین 1405 00:14
#5
اوه اوه
خطری شد
1

افرادی که لایک کردند

هلنا ریونکلاو
هلنا ریونکلاو یکشنبه 23 فروردین 1405 17:56
#14
با خوندن این داستان چیزی که شدیدا دلم خواست این بود که برادر وسطیتون یعنی آلبوس سوروس پاتر هم می‌بود. جاش واقعا خالیه تا خانواده‌ی پاتر کامل بشه.
و بله لیلی، کاملا باهات موافقم! کار خودشه. درست همونطور که کشته شدن من کار بارون خون‌آلود بود.
1

افرادی که لایک کردند

لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر یکشنبه 23 فروردین 1405 18:33
#10
البوس؟! البوس؟! کجایی؟
متاسفانه البوسمون خجالتیه! نمیدونم چرا ناز میکنه نمیاد!
میبینی جیمز؟ حتی بقیه هم میدونن کار کسی جز تو نمیتونه باشه!
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر یکشنبه 23 فروردین 1405 19:25
#13
اوه بانوی خاکستری جدا؟نه جدا؟
چی بگم والا
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لیلی لونا پاتر
لیلی لونا پاتر یکشنبه 23 فروردین 1405 20:10
#12
حرف حق جواب نداره جیمز!
1

افرادی که لایک کردند

جیمز سیریوس پاتر
جیمز سیریوس پاتر دوشنبه 24 فروردین 1405 00:17
#11
نه حرف حق نبود لیلی
بلکه از بانوی اول ریونکلا توقع زکاوت بیشتری برای فکر کردن به این موضوع که البوس کجا قایم شده یا اینکه شاید خود هری پاتر کتاب رو که نوشته باتیلدا بگشات کسی که بیشترین اطلاعات رو درباره دامبلدور داره داشتم
0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خاطرات خانواده پاتر
ارسال شده در: یکشنبه 23 فروردین 1405 11:51
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
در آستانه‌ی جهانی که جادو در رگ‌هایش جاری است، به کانال “خاطرات خانواده پاتر” خوش آمدید.
اینجا، در تار و پود روزها، قصه‌هایی نهفته است؛ از لبخندهای لیلی، از شور و شوق جینی، و از کنجکاوی‌های بی‌وقفه‌ی جیمز. ما، وارثان این میراث جادویی دست در دست هم، داستانی مشترک را آغاز می‌کنیم.

هر کلمه، هر خاطره، هر طلسم ناگفته، نجوایی است در این کتاب که با هم ورق خواهیم زد.بگذارید قلم‌هایمان با جوهر عشق و جادو بر این صفحات بنویسند…
هر پست، تکه ای پازل است و شما با چسباندن انها به یکدیگر می توانید خاطره ای کامل از ابن خانواده ببینید.

شروعی نو، از اعماق قلب‌هایمان، برای شما
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1405/1/23 14:41:28
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/21 0:09:11