سلام دوستان راستش از این به بعد بخاطر یک سری مشکلات جینی رو نداریم.(ما بدون مامان چیکار کنیم
)اما ناراحت نشید.
ترو مرلین
نه لطفا ناراحت نشین، چون منو داریننن
اره دیگه بلاخره پسر ارشد بودن و وارث نام پاتر بودن این چیزا رم داره
---------------------------------------------------------------------------------------
پارت ۲
همچنان که لیلی و جیمز داشتن وسایل تو ساک قهوه ای که از عهد مرلین بود کل کل میکردن جینی در چوبی رو باز کرد و اومد تو
- جیمز، لیلی، کل کل بسه. داریم میریم.
جیمز و لیلی به محتویات کیف که شامل یک مسواک، یک بیسکویت ساقه گالیونی، سه تا قورباغه شکلاتی، پنج تا بیسکویت خواهر با دو تا بسته شیر.
و پنج تا کلاه در رنگ های بنفش، نیلی، ابی، سبز، زرد و چهارتا عینک افتابی در رنگ های نارنجی، قرمز، بنفش و لباس هایی که در همین طیف رنگ تکرار میشن.
و کتابای جیمز که اون ها هم در همین ترتیب رنگی زیر وسایل بودن.
- تو ۵ تا کلاه برداشتی مسواک برنداشتی؟
- چرا اون تو کیف مخصوصه اون گوشه.
- ما جا نداریم تو کیف برداشتی؟
جیمز کیف رو برمیداره باز میکنه با سه تا مسواک روبرو میشه و چشاش از تعجب مثل هرپو لوج میشه.
- چرا سه تا؟
- پس چندتا؟
- یکی.
- چرا یکی؟
- پس چند تا؟
- سه تا.
و این رو ادامه دادن تا زمانی که البوس دوید و اومد یک سری وسایل انداخت تو کیف و دوید برگشت و با یکسری وسایل دیگه برگشت.
- هوششش،چته تسترال.
- چیکار داری میکنی البوس؟
البوس خپل دویده بود از این اتاق تا اون اتاق جوری که نفس نفس میزد
- جا...کم...اوردم.
- خب به من چه بذار تو کوله ات.
- نمتونم.
- منم نمتونم بذارم اینا تو کیفم باشه.
جیمز وسایل البوس رو برداشت و پرت کرد تو راهرو و خیلی اتفاقی خورد به هری که داشت با شلوارک ماماندوز که مامانبزرگ مالی براش دوخته بود میرفت و وقتی وسایل البوس بهش خورد افتاد رو کف چوبی زمین.
- چخبرتونههه؟ چخبرتونههههه؟
- اوه اوه ببخشید بابا، این البوس وسایلش رو اورد گذاشت تو کیف من و منم وسایلش رو دادم بهش منتها جاخالی داد و افتاد تو راهرو و خورد به شما.
- خب بذار وسایلشو بذاره، چه اشکالی داره؟
- خب باباجون اشکالش اینه که ما توچمدونمون به اندازه خودمونم جا نداریم.
- حالا یکم از وسایلتون کم کنید.اون همه کتاب رنگین کمونی چیه جیمز؟
جیمز که یکی از تیشرت های مشکیش رو که دم دست بود انداخت تو چمدون رو کتابا و اروم روشو پوشوند برگشت و به باباش نگاه کرد
-امممم، هیچی.
- خب حالا که هیچیه خالیش کن البوس وسایلش رو بذاره.
- نه بابا، البوس به تنهایی یک چمدون داره و من و جیمز با هم اصن ببینین خودش چی داره
- هرچی داره، به شما چه. اصن بیا بریم البوس، برات افسون گسترش تشخیص ناپذیر میزنم.
جمز و لیلی به هم نگاه کردن و با کشیدن اهی و زدن زوری در جمدونشونو بستن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







اصلا شما شاهد! میشه؟ حتما تو کامنتا بهمون بگید!







افرادی که لایک کردند