مقابل پنجره، میزی باریک از چوب تیره قرار دارد؛ میزی که امروز بیشتر از همیشه شبیه یک آزمایشگاه کوچک و لوکس به نظر میرسد. دهها شیشهی عطر روی آن قرار گرفتهاند؛ بطریهایی با شیشههای شفاف، درپوشهای فلزی، برچسبهای ظریف و شکلهای متفاوت. میان آنها ظرف کوچکی از گلبرگهای خشک، چند نوار کاغذی مخصوص تست رایحه و یک کاسهی کوچک پر از دانههای قهوه دیده میشود.
فلور دلاکور کنار میز ایستاده است. موهای بلند و بلوندش پشت شانههایش ریخته و لباس سادهای به رنگ سفید مایل به صدفی پوشیده که زیر نور گرم عصر، جلوهای لطیف و چشمنواز پیدا کرده است.
او یکی از شیشههای عطر را برمیدارد و برای چند ثانیه در سکوت به آن نگاه میکند؛ گویی پیش از شروع، میخواهد رایحهی درون آن را از روی ظاهرش حدس بزند.
سپس دوربین را روشن میکند. فلور به سمت لنز برمیگردد و لبخند آرامی روی لبش مینشیند.
- درود دوباره بعد از مدت ها.
امروز میخوام درباره چیزی صحبت کنیم که شاید اولین چیزی نباشه که وقتی دربارهی زیبایی فکر میکنیم به ذهنمون میاد، اما میتونه تأثیر خیلی زیادی روی تصویری که از خودمون به جا میذاریم داشته باشه؛ عطر.او شیشه را کمی بالا میآورد.
- و نه، قرار نیست فقط بگم کدوم رایحه خوشبوتره یا چه عطری برای چه فصلی خوبه. امروز میخوایم کمی عمیقتر بشیم و یاد بگیریم چطور رایحهای رو انتخاب کنیم که واقعاً با خودمون هماهنگ باشه.

فلور شیشه را روی میز میگذارد و یکی از نوارهای کاغذی را برمیدارد.
- چون یک حقیقت جالب وجود داره؛ ممکنه عطری روی یک نفر فوقالعاده باشه و روی نفر دیگه اصلاً همون حس رو ایجاد نکنه. دلیلش هم خیلی سادهست؛ رایحه روی پوست هر آدم به شکل متفاوتی تغییر میکنه.

او نواری را مقابل دوربین میگیرد.
- پس اولین قانون اینه که فقط بر اساس چیزی که روی کاغذ حس میکنید تصمیم نگیرید.

فلور مقدار کمی از یکی از عطرها را روی نوار اسپری میکند و آن را چند سانتیمتر دورتر از صورتش نگه میدارد.
- این بویی هست که در لحظهی اول دریافت میکنید. معمولاً رایحههای اولیه سریعتر خودشون رو نشون میدن و ممکنه خیلی شاداب، تند یا حتی شیرین باشن.

چند ثانیه صبر میکند.
- اما این فقط شروع ماجراست.
او نوار را روی میز میگذارد.
- وقتی چند دقیقه میگذره، رایحه کمکم تغییر میکنه. بعضی نتها عقب میرن و بعضی دیگه بیشتر خودشون رو نشون میدن. به همین دلیل اگر پنج ثانیه بعد از تست عطر گفتید "همینه، پیداش کردم"، پیشنهاد میکنم یکم صبر کنید!

فلور با خندهی کوتاهی شانه بالا میاندازد.
- شاید پنج دقیقه بعد نظرتون کاملاً عوض بشه.

او این بار یک عطر دیگر انتخاب میکند.
- حالا بریم سراغ خانوادههای رایحه.
سه شیشه را روی میز کنار هم قرار میدهد.
- رایحههای تازه معمولاً حس تمیزی، سبکی و شادابی ایجاد میکنن. رایحههای گلی میتونن لطیفتر و رمانتیکتر به نظر برسن و رایحههای گرم، چوبی یا وانیلی معمولاً حس عمیقتر و آرامتری ایجاد میکنن.
فلور با نوک انگشت به هر شیشه اشاره میکند.
- البته اینها قانونهای آهنین نیستن. عطرها میتونن ترکیبی از چند گروه باشن و دقیقاً به همین دلیل دنیای عطر اینقدر جذابه.

او لحظهای مکث میکند.
- حالا فرض کنید شما یک عطر دارید که خیلی دوستش دارید، اما احساس میکنید کمی زیادی شیرینه. لازم نیست کنار بذاریدش.

فلور یک شیشهی دیگر را از ردیف عقب بیرون میآورد.
- میتونید با یک رایحهی تازهتر، تعادل ایجاد کنید.

او هر دو شیشه را کنار هم قرار میدهد.
- این همون چیزیه که بهش میگیم لایهگذاری رایحهها.
فلور به سمت دوربین خم میشود و با حالتی توضیحدهنده ادامه میدهد:
- ولی لطفاً از همین الان نرید سراغ پنج تا عطر مختلف و همه رو با هم امتحان نکنید!
لبخند میزند.
- برای شروع، دو رایحه کاملاً کافیه. حتی بهتره اول با ترکیبهای ساده شروع کنید تا متوجه بشید چه چیزهایی کنار هم جواب میدن.

او یکی از عطرها را روی یک نوار کاغذی و دیگری را روی نوار دوم اسپری میکند.
- مثلاً یکی میتونه رایحهی اصلی شما باشه و دومی فقط نقش مکمل رو داشته باشه. قرار نیست هر دو به یک اندازه قوی باشن.
فلور دو نوار را کنار هم میگیرد.
- اینجا دقیقاً مثل موسیقیه. اگر همهی سازها همزمان بخوان بلندترین صدا رو داشته باشن، دیگه هیچ ملودیای شنیده نمیشه.
او با رضایت سر تکان میدهد.
- رایحه هم همینطوره. یکی باید نقش اصلی رو داشته باشه و بقیه فقط کمکش کنن.
فلور به سراغ شیشهی دیگری میرود.
- یک نکتهی خیلی مهم دربارهی ماندگاری هم وجود داره. خیلیها فکر میکنن اگر عطر رو بیشتر اسپری کنن، حتماً ماندگارتر میشه.

او با حالتی شیطنتآمیز ابرو بالا میاندازد.
- نه!
این فقط باعث میشه همه بفهمن شما پنج دقیقه پیش عطر زدید.فلور میخندد و سپس جدیتر ادامه میدهد:
- مقدار مناسب، خیلی بهتر از مقدار زیاد و آزاردهنده است. هدف این نیست که قبل از ورودتون، خود عطر وارد اتاق شده باشه.
او شیشهای کوچک را باز میکند.
- نقاطی که معمولاً گرمای بیشتری دارن میتونن برای زدن عطر مناسب باشن؛ مثل مچ دست یا قسمتهایی از گردن. اما باز هم لازم نیست مقدار زیادی استفاده کنید.
فلور مقدار کمی عطر روی مچ دستش میزند و دستش را پایین میآورد.
- و اینجا یک اشتباه رایج دیگه داریم.

او مچ دستش را به دست دیگرش نزدیک میکند، اما قبل از اینکه آنها را به هم بمالد، متوقف میشود.
- هیچوقت مچ دستهاتون رو با شدت به هم نمالید.

لبخند میزند.
- اجازه بدید رایحه خودش خشک بشه.
او چند لحظه صبر میکند.
- چون وقتی عطر رو روی پوست میمالید، ممکنه نحوهی پخش رایحه تغییر کنه. پس کمی صبر، همیشه انتخاب بهتریه.
فلور به سمت میز برمیگردد و شیشهها را یکییکی مرتب میکند.
- حالا برسیم به انتخاب عطر برای موقعیتهای مختلف.
او سه شیشه را جدا میکند.
- برای یک روز معمولی، خرید یا یک قرار دوستانه، معمولاً رایحههای سبکتر انتخاب راحتتری هستن. چیزی که حس تازگی بده و بعد از چند ساعت هم خستهکننده نشه.
یکی از شیشهها را کنار میگذارد.
- برای یک مراسم رسمی، میتونید سراغ رایحهای کمی پیچیدهتر برید. چیزی که شخصیت بیشتری داشته باشه، اما همچنان متعادل بمونه.
شیشهی دوم را جابهجا میکند.
- و اگر دوست دارید رایحه گرمتر و عمیقتری داشته باشید، میتونید از خانوادههای چوبی، شرقی یا شیرینتر استفاده کنید.

فلور کمی مکث میکند.
- البته مهمتر از همه اینه که خودتون با اون رایحه احساس راحتی کنید.
او یکی از شیشهها را بلند میکند و با دقت برچسبش را میخواند.
- عطر باید با شما هماهنگ باشه، نه اینکه شما مجبور باشید خودتون رو با عطر هماهنگ کنید.
فلور به سمت آینه میرود.
- حالا یک پیشنهاد کوچیک.
او چند قدم از میز فاصله میگیرد.
- وقتی عطرتون رو زدید، بلافاصله جلوی آینه نایستید و سعی نکنید تصمیم بگیرید که خوبه یا بده.
چند ثانیه سکوت میکند.
- برید دنبال کارتون. چند دقیقه بعد دوباره به رایحه توجه کنید. اگر هنوز دوستش داشتید، احتمال اینکه انتخاب خوبی برای شما باشه خیلی بیشتره.

او به سمت میز برمیگردد.
- و یک توصیهی خیلی مهم برای خرید عطر: هیچوقت فقط به اسم یا ظاهر شیشه اعتماد نکنید.
فلور یکی از بطریهای بسیار لوکس را نشان میدهد.
- ممکنه زیباترین شیشهای که میبینید داخلش رایحهای باشه که اصلاً مناسب سلیقهی شما نیست. برعکسش هم وجود داره؛ گاهی یک شیشه ساده میتونه عطری فوقالعاده داشته باشه.
او شیشه را سر جایش قرار میدهد.
- ظاهر عطر میتونه شما رو جذب کنه، اما رایحه باید تصمیم نهایی رو بگیره.
فلور کمی به دوربین نزدیکتر میشود.
- و حالا مهمترین قسمت این آموزش.
لحنش آرامتر میشود.
- عطر قرار نیست شخصیت شما رو بسازه. فقط باید بخشی از اون رو کامل کنه.
او لحظهای به انعکاس خودش در آینه نگاه میکند.
- اگر آدم آرومی هستید، لازم نیست عطری انتخاب کنید که همهی اتاق رو تحت تأثیر قرار بده. اگر پرانرژی هستید، لازم نیست حتماً رایحهای خیلی شیرین یا تند داشته باشید. چیزی رو انتخاب کنید که وقتی بوش میکنید، احساس کنید به خودتون نزدیکه.

فلور چند شیشه را دوباره در ردیف مرتب میکند.
- و شاید قشنگترین قسمت عطر همین باشه؛ اینکه یک رایحه میتونه بعداً شما رو به یک لحظه، یک مکان یا حتی یک خاطره برگردونه.
لبخند محوی روی صورتش ظاهر میشود.
- ممکنه سالها بعد یک بو رو حس کنید و ناگهان یادتون بیاد یک عصر خاص کجا بودید، چه لباسی پوشیده بودید یا کنار چه آدمهایی خندیدید.
او شیشهی کوچکی را میان انگشتانش نگه میدارد.
- برای همین، عطر فقط یک محصول زیبایی نیست. گاهی یک خاطرهست که شیشهای شده.
فلور شیشه را آرام روی میز میگذارد.
- پس دفعهی بعد که خواستید عطری انتخاب کنید، فقط از خودتون نپرسید خوشبو هست یا نه؟
او به دوربین نگاه میکند.
- از خودتون بپرسید: این رایحه چه حسی به من میده؟ اگر جوابش چیزی بود که دوستش داشتید، احتمالاً به انتخاب درستی رسیدید.

فلور دستش را روی میز میگذارد و با لبخندی گرم ادامه میدهد:
- امیدوارم این نکتهها کمک کنه دفعهی بعد با اعتمادبهنفس بیشتری سراغ دنیای عطرها برید. لازم نیست متخصص عطر باشید؛ فقط باید یاد بگیرید به سلیقهی خودتون گوش بدید.
او آخرین شیشه را در جای خودش قرار میدهد.
- و یادتون نره... رایحهی شما لازم نیست بلندترین صدا رو داشته باشه تا ماندگار باشه.
فلور لبخند میزند.
- گاهی ظریفترین چیزها، بیشتر از همه در خاطر میمونن.

دوربین آرامآرام از او فاصله میگیرد. فلور همچنان پشت میز ایستاده و شیشههای عطر را یکییکی مرتب میکند. نور نارنجی آخرین دقایق روز حالا از پنجره گذشته و جای خود را به روشنایی ملایم چراغهای اتاق داده است.
انعکاس شیشهها روی سطح میز میلرزد و صدای آرام بستهشدن آخرین درِ عطر در اتاق میپیچد.
تصویر برای چند ثانیه روی فلور ثابت میماند؛ سپس نور صفحه کم میشود و ویدئو با نمایی از ردیف شیشههای درخشان عطر به پایان میرسد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
امروز قراره دربارهی چیزی صحبت کنیم که احتمالاً خیلیهاتون حداقل یک بار اسمش رو شنیدید؛ حتی اگه تا حالا خودتون امتحانش نکرده باشید.





آخه من صبحا که می خوام برم وزارتخونه همیشه دیرمه.
خط چشم می کشم و تبدیل به یه موجودی میشم که هم دیر رسیده هم قیافش نامتقارنه.
اینهمه زحمت میکشی آخر شب باید بشینی همه ی اون زیبایی رو بسابی بره.


افرادی که لایک کردند