توضیحات:هر کی از جونش سیر شده پاشه بیاد اینجا!این پاتر دیگه داره کفرمو در میاره!
و اینکه مانیا جان!خیلی خوب بود!با اجازه٬ادامه اش با من!
-------------------------------------
پرمیس در حالی که داره رودی رو به شدت تکون میده:پاشو٬مسخره بازی در نیار.خودشو لوس کرده واسه من!
رودی:هان؟!چیه؟!چی شده؟!زلزله اومده؟!
مانیا:نه بابا!مثل اینکه واجب شد یه عینکم برات بگیریم!مگه نمی بینی پرمیسه؟!
رودی که داره گل و پروانه و کفتر و ...!می بینه!:این گنجیشکه رو میگی کبوتر خانوم؟!
پرمیس و مانیا:
رودی:چه قدر شبیه آدمایین شما دو تا!
مانیا:این چه شه؟!
پرمیس داره میره یه اتاق دیگه.
مانیا:کجا؟!
رودی که کم کم چشماش داره حالت عادی پیدا میکنه!:چه چیز عجیبی!نصفش شبیه مانیاست!نصفه دیگه اش شبیه کبوتر!اون یکیم که...
پرمیس در حالی که داره میره:چیزش نیست.چون ۶۰ بار غش کرد اینطوری شده.الان بر میگردم.میرم یه چیزی بیارم که همه کارا رو درست کنه!
رودی:مانیا!عزیزم!تویی؟!
مانیا:چه خوب!بالاخره برقا اومد!
رودی:نه بابا!همون کبوترس!
پرمیس که با یه باتوم داره بر میگرده!:برقا؟!
مانیا:کنایه بود!
پرمیس:آهان!خوب حالا...
و در حالی که درست پشت سر رودی واستاده باتوم رو میبره بالا سرش که بکوبونه تو سر رودی!
مانیا(به صورت اسلو موشن!):نههههههههههههههههه!
رووووووووووووووووووودیییییییییییییییی!
بوووووووووووووووووووووووم!
رودی:وای کی داره میچرخه!مانیا!انقدر تکون نخور!سر گیجه میگیری ها!پرمیس!مثل بچه ی آدم وایستا سر جات!
مانیا:ببین چی کار کردیش!
پرمیس:ناراحت نباش!الان درست میشه!اونطوری سه ساعت میخواست وراجی کنه و اینجا رو با حیات وحش اشتباه بگیره!
رودی رو کشتن!هی هی!تو سرش...
مانیا:توماس!
توماس:بله!
پرمیس:تو اینجا چی کار میکنی؟!
توماس:اومدم قتل عمد رو تماشا کنم!
پرمیس:تو بیجا کردی!اومدم قتل عمد رو تماشا کنم!زود برو بیرون ببینم!
توماس:هه!تو که صاحب اینجا نیستی که!
مانیا:هووی من که هست!
توماس:خوب!
مانیا:یعنی یا به زبون خوش به حرفش گوش کن یا من دخالت میکنم!
(پرمیس جان!تو انقدر قیافه تو دارکی نکن!گناه داره بنده خدا!)
توماس:خوب چیزه!مثل اینکه در اینجا رو تخته کنین سنگینتره!
مانیا:چرا؟!
توماس:آخه خودتون مشتریا رو بیرون میکنین!
پرمیس:مشتریا نه!مزاحما رو بیرون میکنیم!حالا یا میری بیرون...
و در حالی که باتومو بهش نشون میده!
پرمیس:...یا خودم بیرونت میکنم!
توماس:البته که اولی عاقلانه تره!
رودی:توماس!از این ورا!راه گم کردی؟!
مانیا:آخی!رودی!بالاخره حالت خوب شد؟!
رودی:مگه چم بود؟!
مانیا:یعنی یادت نمیاد؟!
توماس:مرد حسابی!هر چی دارم میکشم یه خاطر اینه که تو اون وضعیت ازت حمایت کردم!
حالا خیلی راحت میگی که یادم...رودی:کدوم وضعیت؟!
پرمیس در حالی که با قیافه اش داره توماس رو زهره ترک میکنه!:توماس!
مانیا:دقیقا!
توماس:خوب من دیگه...
رودی:جریان چیه؟!چرا جواب منو ندادی؟!
توماس:میدونی رودی جان!من در راه آسلام جونمو به خطر انداختم که از تو حفاظت کنم!اما...
پرمیس:اما شد آنچه نباید میشد!
و به سمت توماس هجوم میبره!
توماس:نههههههههههههههههه!(مجددا اسلو موشن بود!)
پرمیس:الان حالیت میکنم!نمیری بیرون هان؟!(این بود داشت از ادب و نزاکت حرف میزد؟!)وایستا بینم!مگه این که دستم بهت نرسه!تیکه بزرگت ناخن انگشت کوچیکه ی دست راستته!
در همین حال که فیلم به اوج هیجان خودش رسیده و طبق محاسبات بینندگان گرامی و محترم! با این سرعت توماس و پرمیس به احتمال قوی کمی بعد از گذشتن٬از در مغازه پرمیس میرسه به توماس!(چه پایان غم انگیزی!اونوقت میگن چرا همه دارن جوونمرگ میشن؟!از دست امثال این پرمیسه دیگه!)ناگهان یه نفر وارد میشه!
یعنی او کیست؟!این شخص که هم اکنون تمام هیکل با ابهتش! سیاه رنگ است و نمیتوان او را شناخت چه کسی است؟!یعنی...
و همین طور که فیلم به صورت اسلو موشن پیش میره تا بیننده ها بتونن فکر کنن!یهو...
بوم!شترق!هوشت!
توماس میخوره به اون شخص و پرمیسم که رسیده بهش نامردی نمیکنه و محکم میزنه تو سرش!ا
ین باتوم میتونه از اجداد سلاح های امروزی باشه ها!ا
لبته دیدین که٬خیلی کاربرد داره!هم تو پزشکی ازش استفاده میکنن!هم تو جنگ های سرد که در اون خبری از سلاح های گرم نیست!هم...کاری:خانوم!انقدر وراجی نکن!اون دیالوگا رو واسه عمه ام که ننوشتن!نوشتن شما از روش بخونی!مثل این گزارشگرای فوتبال که وقت گیر میارن میگن که بازیکن شماره ی ۲ چند تا بچه داره!زنش چند ساله شه!...
کاری جان!شمام دلت باتوم میخواد دیگه؟!
کاری:نه چیزه!یعنی میدونین؟!
اصلا شما هر جور راحتین!به کارتون برسین!من مزاحم نمیشم!
شنوندگان و بینندگان عزیز!اصلا خودتونو برای این مسائل کوچیک ناراحت نکنین!شما ادامه ی برنامه رو ببینین تا من با کاری جان یه گپ کوچولو در مورد نحوه ی کارگردانیش بزنم!
کاری:ممد!اون چایی چی شد پس؟!نخریدی؟!خودم الان میرم میخرم!
پرمیس:منم میام کمک!آخه سر رشته دارم!
کاری:وای نه!
کممممممممممممممممک!!!!!!! (شما ادامه ی برنامه رو ببینین!)
بله!پرمیس میزنه تو سرش!اما اون شخص که درست سر بزنگاه رسیده کسی نیست جز هاگرید!
هاگرید:ای وای!جوون مردمو نفله اش کردی رفت پی کارش!
مانیا:نه بابا!یه بار دیگه هم فرستاده بودش سنت مانگو!واکسینه شده دیگه!
پرمیس:آره راست میگه!
در ضمن حقش بود!
رودی:ما که نفهمیدیم بالاخره این توماس چی کار کرده!وللش!فرمایش؟!
هاگرید:چی با منی؟!آهان آره!میخواستم یه ردا...
مانیا:آقا جان!نداریم!
میبینی که فعلا درگیریم!حالا برو بعدا بیا!قربون دستت!این توماسم سر راه ببر سنت مانگو!هاگرید هم راه میفته که بره که...
پرمیس:نه وایستا!اگه کمکمون کنی پرده ها رو بزنیم یه ردا هم بهت مجانی میدیم!
مانیا:چی؟!از کیسه خلیفه میبخشی؟!
رودی به سرعت از رو زمین بلند میشه:نه اصلا چرا غریبه؟!مگه من مردم؟!خودم میزنم!
پرمیس:خدا نکنه بمیری رودی!ولی ای کلک!تا اسم یه ردای مجانی اومد بلند شدی؟!تو که تا الان منو گنجیشک میدیدی!!!
رودی:تو رو؟!
مانیا:وایستا بینم!اول جواب منو بده بعد!
پرمیس:چی رو؟!
هاگرید:که از کیسه خلیفه میبخشی!بابا یه نفر به من بگه بالاخره چی کار کنم؟برم؟بمونم؟
پرمیس:بمون!من که نگفتم یه ردای گرون!ارزونشو میگم!بد میگم مانیا؟!یه کمک داریم اینطوری.
مانیا:آهان!از همونا که به روینا دادیم؟!باشه!
حرفی ندارم!یه ردای مجانی در عوض کمک کردن بهت میدیم!رودی:هاگرید!دارن بهت کلک...
مانیا:سی لنسیو!
و رودی دیگه صداش در نمیاد!
پرمیس آروم در گوش رودی میگه:تو طرف کی هستی؟!
هاگرید:پس توماس چی میشه؟
مانیا:یه ذره دیرتر برسونیش اتفاقی نمیفته!حالا میای کمک ما یا نه؟
هاگرید یه کم فکر میکنه و بعد:باشه٬قبوله.در عوض یه ردای مجانی!
مانیا در گوش پرمیس میگه:یه ردای مجانی سه گالیونی!
مانیا و پرمیس:
توماس:اون پروانهه که داشت گرگه رو میخوردو دیدین؟!نه!آخه خیلی خوشگل بود!همون که ۲.۵ متر بود!آره!همون پروانهه رو میگم!خیلی با حال بود نه؟!
همه:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

ولی آشنا میزنه!
