جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] هتل ملوان زبل

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
هتل ملوان زبل
ارسال شده در: پنجشنبه 9 تیر 1384 03:26
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخاریاس میاد تو هتل:سلام اینی جون.
اینی:سلام زاخی خودمون چه عجب از اینورا.
زاخی:هیچی بابا دیروز وقتی اون جغدو برام فرستادی تازه فهمیدم یه دوست قدیمی رو از یاد ردم.
اینی:وا...یعنی منو یادت رفته بود؟؟؟
زاخی:چرا دروغ بگم...خب آره....حالا ولش کن....اون کاری رو که گفتی چی بود؟؟؟
اینی:مدیریت باغ وحش
زاخی:آها حاضرم بیام اون کارو انجام بدم اگر شما مخالفتی نداری.
اینی:خوبه خودم گفتم بیایی ها...حالا میگی مخالفت ندارم؟؟؟
زاخی:خب همین شکلی رفاقتی گفتم.حالا چه جوریاست این کار؟؟؟حقوقش چه قدره؟؟؟آخه میدونی که من تازه زندگی مشترکو شروع کردم.درسته که نوه پولدارترین جادوگر جهانم ولی زنم گفته باید کار پیدا کنم.اینقدر کار پیدا کردم نمیدونم کدومشو انجام بدم.هم رییس ام ال ام هستم.هم تو کلوپ جادوگران به کتی کمک میکنم.هم میخوام بیام اینجا به تو کمک کنم.
اینی:زندگی مشترک؟؟؟مبارکه...به به ....زاخی هم بالاخره عیالوار شد....بیا یه ماچت بکنم...
زاخی:هنوز عروسی نگرفتیم که...هر وقت گرفتم دعوتت میکنم...به احتمال زیاد تو پیام امرزو تبلیغشو میدم بیرون...اگه خدا بخواد...
اینی:به هر حال مبارکه...خب در مورد این کاری که گفتم...مدیریت باغ وحش هتل.....
======================
بقیشو اینی بگه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هتل ملوان زبل
ارسال شده در: چهارشنبه 8 تیر 1384 03:40
نمایش جزئیات
آفلاین
اینی:چرا؟چرا...وقتی به عمق فاجعه پی نمی برید اخه من چی بگم .
بن:اتفاقا ...
اینی:
بن:می خواستم بگم حق با توئه.
پانسی:ولی به نظر من ما نباید این کارو بکنیم.
اینی:ا!راستی؟
سیبل:راست می گه .شاید سازمانی نباشه ولی به هر حال می تونه از ما به سازمانیا شکایت کنه.
اینی:تا به حال سابقه نداشته...
غریبه یه پوشه که به قطر سه وجب روش خاک داره رو جلوی اینی رو میز می ذاره و یه کاغذ زرد و پاره پوره رو می گیره جلوی پشم اون و می گه :از سازمان میراث فرهنگی اومده بودن دنبالش من نذاشتم ببرندشون .می دونستم به درد می خوره.
اینی متن رو می خونه : امروز در هتل (شطرنجی شد )به علت شکایت یک مسافر تخته شد.
(عنوان فرعی)
بی احترامی به یک مسافر خوش تیپ.
اینی بقیشم می خونه بعد می گه :این که همون مسافر ماست و به این دلیل از هتله شکایت کرده که اون روز صبح برای صبحانه املت نداشتن.تازه مدیر هتل هی قسم می خورده که اون روز یه استثنا بوده.یا ریش مرلین این طوری که منو می فرستن حبس ابد...
سیبل:ما...تا دیر نشده بریم پاچه خواری...
اینی:بریم...فقط بریم. تو نمی یای غریبه ها.
ولی غریبه قبل از اون کل کتابخونه شو زده زیر بغلش داره می ره دم در اتاق مسافره.
پانسی:می گم بن می یای کمک من این پروزکتور اینها رو ببریم بالا.
بن:نه پانسی من می رم یاسمنگولا هام رو جممع کنم که اگه احتیاج به لالا داشت کمکش کنم.
پانسی:سیبل چند تا از جن ها تو به ما میدی؟
سیبل:من و جن هام داریم میریم بالا فعلا کمبود نیروی کار داریم.
اینی:من رفتم ازکابان تموم...
---------------------------------
ادامه دارد
----------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از شما دعوت می شه تا در کلاس پیشگویی شرکت کنید .
Re: هتل ملوان زبل
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1384 12:00
نمایش جزئیات
آفلاین
مسافر :
ايني : مااااااااااااااااااااااااااا !!!
غريبه هم که غش کرده
پانسي : خدا رحم کنه !!!
سيبل : هوممم ... بفرماييد شام !!
مسافر مياد جلو و ميزنه پشت ايني که خشکش زده ...!
مسافر : کجايي بابا ... حال کردي نه ؟!
ايني : يعني چي اونوقت ؟؟؟؟!!!
مسافر : هووممم سر کاري بود ...
ايني : آقا شما خجالت نميکشي
سيبل : ااااااااااااااه
غريبه :
بن :
مسافر : بابا اومدم يه کم اذيتتون کنم !
ايني : شما بيخود کردي ...

**بعد مسافره ميره تو اتاقش **

ايني : بچه پررو !!
غريبه : عجب آدمي گير ما افتاده !
پانسي : حالا اگه واقعآ سازماني بودش ... بد ميشدا ! بيچاره رو حسابي اذيتش کرديم ...!
ايني : بيچاره ؟! نزديک بود سکته بزنم ! از اين به بعد مي دونم چه جوري باهاش رفتار کنم !
غريبه : واقعآ ... حالا شاممون رو بخوريم !
بعد همه شامشون رو مي خورن و ميرن تو اتاق ايني!!
مسافره که اهل کتاب بوده حوصلش سر ميره و ميره طرف کتابخونه که يه کتاب بگيره !
ميرسه به کتابخونه که ميبينه درش بسته است ...!
بعد ميره آشپزخونه ميبينه سيبل داره با تلفن صحبت ميکنه !
مسافره : ببخشيد ...
سيبل : آره .. جان ؟ ... نه من بهش ميگم .... باشه حتمآ ...
مسافره : ببخشيد خانم سيبل ... !
سيبل : يه لحظه گوشي .... بفرما ؟
مسافره : مي خواستم بپرسم خانم غريبه رو چطور مي تونم پيدا کنم ؟!!!
سيبل يه نگاهي به ساعتش ميکنه و ميبينه که ساعت 11:28 دقيقه است ( شب ) بعد ميگه :
شما با ايشون چي کار داريد ؟!؟!
مسافره : کار خاصي ندارم مي خواستم ....
بعد سيبل ميگه : من نمي دونم آقا بفرماييد ...!
مسافره ميره از آشپز خونه بيرون ...
سيبل : آره عزيزم ... ببين من فردا باهات تماس ميگيرم ... فعلآ ... !
بعد زنگ ميزنه اتاق ايني
ايني : بله ؟؟؟
سيبل : ببين اين مسافره اومده بود اينجا و سراغ غريبه رو ميگرفت ...
ايني : چــــــــــــي
سيبل : حواستون باشه ...
بعد قطع ميکنه ...!
همه تو اتاق ايني جمع بودن ( غريبه ، پانسي ، توماس ، بن و ... )
غريبه : چي شده عزيزم ؟!؟
ايني : من اين .... ( سانسور ) امشب بايد بندازمش بيرون ...
همه : چـــــــــرا ؟!؟!!!!


=-=-=-=-=
ادامه دارد ...
=-=-=-=-=

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
ببخشيد اگه بد شد ، يه بار نوشتم ، فرستادم ... بعد ديدم پانسي ادامه داده ... !
مجبور شدم اون رو حذف کنم و ادامه ي نمايش پانسي رو بنويسم !
اون جالب شده بود ولي اين رو فکر نمي کنم که جالب شده باشه ... آخه رو اين زياد فکر نکردم !
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط غریبه در 1384/4/6 12:41:46
ویرایش شده توسط غریبه در 1384/4/6 12:46:53
تصویر تغییر اندازه داده شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...
Re: هتل ملوان زبل
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1384 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مسافر می ره به طرف سینما پانسی داشت با چند نفر صحبت می کرد
مسافر : ببخشید می شه بپرسم فیلم امروز چیه؟؟
پانسی: عزیزم لطفا چشمای(سانسور) باز کن ببین جلو در چی نوشته!!
مسافر میره جلوی سینما که روی یک تابلو نوشته بودن
((سینمای هتل ملوان زبل
متناسب با همه سنین
برنامه ی امشب سینما ماداگسکار
فیلمی برای همه : ))
مسافر برمی گرده پیش پانسی
مسافر:به نظر شما این برای همه سنین
پانسی:: میخوای بخواه نمی خواهی هم به سلامت!
مسافر می ره به طرف اشپزخانه
سیبل داشت با جن ها دعوا میکرد
جن چینی:شانگ شینگ چینگ
جن مترجمه: میگه داد نزن
مسافر: ببخشید یک لیوان .......
ناگهان یک بشقاب از بالای سرش رد می شه
سیبل(رو به مسافر) :تو چی می گی ؟؟؟ بیرون بیرون
مسافر از اشپزخونه می ره بیرون واز روی بیکاری میره به طرف مهد کودک در مهد کودک رو که باز میکنه می بینه که همه بچه ها بیدارن وبن خوابیده
مسافر: جناب جناب
بن :
مسافر :جناب
بن:اهان یاسمنگولا ..... دوباره می خوابه
مسافر یک راست میره پیش اینی
اینی داشت با تلفن حرف میزد در نیجه وقتی مسافر وارد شد شوتیش کرد بیرون
مسافر در این حالت برمی گرده اتاقش
********************************************
ساعت 9 شب موقع شام
********************************************
پانسی: اون خوش تیپ کجاست ؟؟
غریبه:راست میگه به نظر تون کجاست ؟؟
اینی:لابد اگه شام بخوره هیکلش بهم میخوره پس حتما الان لالا کرده
سیبل:
مسافر وارد می شه
اینی:welcome
مسافر: خوب گوش کنید این نشان مخصوص سازمان سازمانیا هست احترامن بگذارید
همگی
غریبه:نه !! (غش می کنه)
اینی:
بن و پانسی و سیبل
مسافر
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
ادامه دارد...........
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگي باور لحظه هاست
زندگي غ?
Re: هتل ملوان زبل
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1384 10:44
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت میرن طبقه پایین:میبینند که اینی غش کرده افتاده رو زمین

غریبه:وای اینی!!!!!! (و دوباره غش میکنه)
اینی یه دفعه پا میشه میره طرف غریبه میگه عزیزم این فقط شوخی بود
غریبه:بمیری الهی!!!
اینی: :bigkiss:
غریبه: :bigkiss:
اینی:راستی بالا چه خبر بود؟
غریبه:هیچی اونم سر کاری بود
پانسی:خب بریم سراغ جشنمون
بن: من که دیگه میرم بخوابم
سیبل: آره منم خیلی خسته شدم باید بخوابم
خلاصه ملت میرن بخوابن

------------------
فردا صبح ساعت 8:36
**یه مسافر خوش تیف با ردای سیاه و بلند وارد هتل میشه**
مسافر:سلام،ببخشید یه اتاق میخواستم
اینی:خب بخوا
غریبه:
پانسی:خب بیاین این کلید اتاق 377 هست طبقه دوازدهم
مسافر میره به طرف آسانسور
اینی:جیگر آسانسور خرابه،
مسافر: پس با چی برم طبقه دوازدهم
بن:پله رو واسه چی گذاشتن؟
مسافر در حالی که خیلی میره به طرف پله ها
مسافر:چیزه،چمدون هامو کی میاره؟
بعد رو به جنه چینیه میکنه
جنه:شاینگ شون شین شانی شوون!!

جنه مترجم:میگه مگه من نوکر باباتم که چمدون هاتو ببرم
جنه چینی:شی شیش شانگ شون شین
جنه مترجم:میگه مگه خودت دست نداری!!
مسافر: بعد میره بالا
-------
ساعت 1:34
همه در رستوران هتل
دارن ناهارشون رو میخورن که مسافر هم میاد به سالن
سیبل میره یه ظرف سوپ میزاره جلوش
مسافر:میشه پیش غذا نیارین خود غذا رو بیارین؟
سیبل: غذا همینه
مسافر:اما چه طور سر میزه اون آقا و خانم (اشاره میکنه به این و غریبه) چلو کباب گذاشتین؟
سیبل:خب فقط برای اونا بود دیگه تموم شد
مسافر: :
-----------
**ساعت 5 بعد از ظهر**
کتابخونه
غریبه روی صندلی نشسته و پاهاشو روی میز گذاشته
**در همین حال مسافر وارد کتابخونه میشه
**
مسافر:سلام،
غریبه:سلام
مسافر چشمش به یه کتاب میوفته که پاره و پوره شده و روی زمین افتاده.
مسافر:اااااا...... چرا کتاب .... رو این طوری کردین؟
غریبه:به شما ربطی داره؟آخه مگه شما خریدینش که این طور براش غصه میخورین؟
مسافر:نه.....
******
همین رو ادامه بدین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!
Re: هتل ملوان زبل
ارسال شده در: شنبه 4 تیر 1384 04:24
نمایش جزئیات
آفلاین
هنوز به هیچی دست نزده بودن که از بالا یه صدا می یاد.بعد یی جیغ می کشه و یه چیز (یا ملاقه ) تو سرش فرود می یاد .
اینی:دوباره تو این هتل قاتل پبدا شده؟
سیبل:انگار اونم از نوع بدش.
غریبه:اینی من که می دونم تو می خوای بری دیگه.
اینی که صداش به زور در می یاد :من؟
پانسی:مگه خودت اصرار نمی کردی؟
اینی:پس بقیتون هم با من می یاد؟
جملگی:نخیر.
اینی:پس منم نمی رم.
یه صدای جیغ خیلی بدتر می یاد .
غریبه:اینی چرا اینقدر اصرار می کنی بری خوب نرو.
اینی:خب با تو می رم.
غریبه:من بدون بقیه هیچ جا نمی یام .
جملگی:پس نرو.
اینی:حالا که اینطور شد همتون میرید تمام طبقات بالا رو می گردید و گرنه در اون وره .
جملگی:
اینی:برید دیگه...منم اینجا می مونم .
همه که نمی تونستند چیزی بگند می رند که یه دفعه یه صدای جیغ از اونجا که اینی بوده بلند می شه .
غریبه:اینی...
بعد غش می کننه.
سیبل:ببینید اول غریبه رو به هوش می یاریم بعد با هم می ریم .
جملگی:
پانسی:باشه بریم.که گر اینی مباشد هتل مباد .
بعد می ریزن رو سر غریبه که بیهوشش کنن.
سیبل:کسی تئو جیبش نمک نداره.
غریبه می پره بالا و حالش خوب می شه اونم فورا .بعد همه می رند پایین.
بن:هومک یادم باشه از این رئش حتما استفاده کنم در اینده...
-----------------------
ادامه دارد
----------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از شما دعوت می شه تا در کلاس پیشگویی شرکت کنید .
Re: هتل ملوان زبل
ارسال شده در: شنبه 4 تیر 1384 00:57
نمایش جزئیات
آفلاین
اینی وارد اشپزخانه می شه ( رو به جن ها) : اول کیک بعد هم این انفجار . که شورش میکنید اره؟؟؟ من می دونم با شما !! سبیل همین الان اینا رو ازاد کن!
سیبل:
جن ها :
غریبه: اینی جان فکر کردی اگه اینا برن ما باید چه کار کنیم؟؟؟
جن ها :
اینی :
جن ها :
اینی : خوب ما اینا رو تا وقتی جن های جدید رو بخریم نگه می داریم چه طوره؟؟؟
غریبه: عالیه حالا برویم به جشنمون برسیم
جمعیت
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
همه به سوی محل جشن حرکت می کنند ناگهان دوباره صدای انفجار ملایمی شنیده می شه
اینی: از دست ابن جن ها اشپزخونه رو داغون کردند
سیبل دوان دوان می یاد
اینی :چی شده باز؟؟
سیبل : چی چی شده؟؟
غریبه: این صدای انفجار مگه از اشپزخونه نبود؟؟؟
سیبل:نه من همین الان اونجا بودم!
بن:انگار به ما جشن گرفتن نیومده!!!
اینی : اگه از اشپزخونه نبود از کجا بود؟؟؟
جمعیت
غریبه: فکر کنم از راهرو بالا بود
جمعیتی به سوی راهرویی بالا حرکت کردند

یک نفر توی وسط راهرو و ایساده بود و داشت شنلش رو مرتب می کرد و به خاطر کلاه شنلش صورتش دیده نمی شد

سیبل:یعنی کیه؟؟
غریبه یک قدم می ره جلو : من میرم ببینم...
اینی و بن همزمان : نه!!
تامی: من میرم!
سیبل:نه
نیکل :پس یکی ببینه این کیه که وسط هتل ظاهر شده؟؟!!؟؟
فرد شنل دار نزدیک میشه
جمعیت
فرد شنل دار خیلی نزدیکتر از قبل می شه
جمعیت چوبدستی هاشون در میارن و نشونه میگیرند
فرد شنل پوش هم چوبدستیش رو در میاره و از زیر شنل صدای خندش شنیده می شه
اینی: اگه ... بیای ...جلو... طلسمت می کنم
جمعیت
شنل پوش: مرسی از استقبال گرمتون !کلاه شنلش رو بر میداره و چوبدستیش رو کنار میزاره
جمعیت
غریبه:پانسی!!! تویی؟؟؟؟ مارو ترسوندی!
پانسی:
پانسی با غریبه دست می ده ومیگه : خوب من چه کار کنم که شما ها ترسویید
سیبل:چرا یهو غیبت زد؟؟؟گویا تو عادت داری بی خبر بری وبی خبر بیای
پانسی:
غریبه:در اولین فرست دفتر منی فهمیدی؟؟؟ تا شاید یاد بگیری مرخصی بگیری نه اینکه یهو غیب بشی!!
پانسی:اره
اینی: خوب خدارو شکر که چیزی نبود اگه خدا بخواهد بریم به جشنمون برسیم
پانسی: جشن!!! من خیلی وقت جشن نرفتم منم بیام؟؟؟
غریبه:ناچارن باشه !
پانسی: مر30
همه بسوی محل جشن حمله ور میشوند که مبادا بازم اتفاقی بیافتد
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
ادامه دارد......
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
ببخشید که بد شد+ طولانی شد چون غریبه گفته بود تا وقتی نیام تو هیچ نمایشی اسمم نمیاد و نقشی ندارم من هم این طوری ادامه دادم از غیبتم از همه معذرت میخوام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگي باور لحظه هاست
زندگي غ?
Re: هتل ملوان زبل
ارسال شده در: شنبه 28 خرداد 1384 15:28
نمایش جزئیات
آفلاین
عد همه بدو بدو میرن سمت آشپزخونه

یکی از جن ها : شین شا شونگا شینشینشین.( )
سیبل : همون چینیس. پدرشو در میارررررررررم.
غریبه : چی میگــــــــــــــــی؟!!!صبر کن.
یکی از جن ها : احمق میدونی چیکار کردیــــــــــــــــــــــــــی؟!!ما گفتیم کمکت میکنیم که مهمونی رو خراب کنی ولی قرار نبود که گاز رو منفجر کنــــــــــــی.
اون یکی جنه : شی شین شان شو.( )
یکی دیگه از جن ها : اون میگه که میخواستی کمک نکنی.( این جنه مترجمه. )
جنه 2 : که میخواستم کمک نکنم.من همه چیزو به آقای ایماگو میگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.

بعد اینی میره تو آشپزخونه

غریبه : این......
هنوز حرفش تموم نشده که اینی بر میگرده میگه : عزیزم نگران نباش من مراقب خودم هستم.

=:=:=:=:=:=
ادامه دارد......
=:=:=:=:=:=

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
::.::Newest Music::.::
Re: هتل ملوان زبل
ارسال شده در: شنبه 28 خرداد 1384 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
شب ساعت 8:30

غریبه:خب همه چیز آماده بن؟
بن:آره،
غریبه:خب،برو بچه ها بگو همه بیان پایین
بن:باشه
بعد از نیم ساعت
اینی:بابا چرا اینقدر زحمت کشیدید!!غریبه نباید خودتو خسته میکردی غزیزم
غریبه:نه،من خسته نشدم،
بن:(با خودش)همه کارها رو که ما کردیم،خانم رو!!!
اینی:shut up plz ben
بن:!.....
سیبل:خب.....بیاین اینجا کیک آمادس
اینی یه تیکه جدا میکنه میده به غریبه
غریبه:!.....آه....چرا اینقدر بد مزست
سیبل:چیزه.....میدونی آخه جن ها آشپز خونه خیلی لج بازن....از وقتی که اون یکی جنه رو برده بودی برای حمل و نقل ! این قدر یه دنده شدن
غریبه:اینی باید یه فکری به حال این جن ها بندازی
بن:چه طوره همشون رو اخراج کنیم بریم چند تا خوبشو بیاریم
**یه دفعه یه صدای انفجار بزرگی از آشپز خونه میاد**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!
Re: هتل ملوان زبل
ارسال شده در: پنجشنبه 26 خرداد 1384 11:09
نمایش جزئیات
آفلاین
غـريبه : بــــــــــــــســـــــــــــــه ديـــــــــــــــگـــــــــــــه !!!
تامي :
سيبل :
ايني : ههوووومممم ... راست ميگه ديگه ... بسه ... جمع کنيد اين کاسه کوزتون رو ...!
نيکل : الان گروه امداد 3 همراه با حاجي دارکي ميرسن اينجا !!!
ايني : خب ديگه ... بريد سر کارتون !!
" بعد همه ميرن سر کارشون "
غريبه داشت ميرفت سمت کتابخونه که ...!!
غريبه : مثلآ قرار بود ايني برگشت جشن بگيريم !!!
بعد داشت ميرفت که يه دفعه يه خانواده اي که 4 نفر بودن وارد هتل ميشن ...!
نيکل : سلام ... خوش آمديد .... مي تونم کمکتون کنم !؟
اونا (يعني يکيشون ، بابا) : بله ما يه اتاق 4 نفره مي خواستيم ...
نيکل : بله ، اين فرم رو پر کنيد ...
اين دفترچه رو هم مي تونيد ببريد ( توش نوشته ، صبحانه ساعت 7 تا 10 ، ناهار 12 تا 2 ، شام 7 تا 10 )
(استخر از ساعت 9 تا 12 AM و 5 تا 7 PM )
( کتابخانه ، از ساعت 8 صبح تا 6 بعد از ظهر )
( مهد کودک ، از 8 صبح تا 7 بعد از ظهر يا همون شب !!! )
( سالن رقص 4 بعد از ظهر تا 9 شب )
( سينما ، فقط دو روز در هفته اونم دوشنبه ها و چهاشنبه ها از ساعت 4 تا 6 بعد از ظهر)
و .....................
نيکل : اين هم کليد اتاقتون شماره ي 235 بفرماييد من راهنماييتون مي کنم !!
اون : خيلي ممنون ... ولي چمدونامون !
نيکل : ميگم بيارن براتون ...!
اون : خيلي ممنون !!!
نيکل : خواهش مي کنم ... از اين طرف !!
بعد داشتن مي رفتن که از جلو غريبه رد ميشن و نيکل بهش ميگه :
بگو دو تا از اون جن ها بيان اين چمدون ها رو بيارن ، اتاق شماره ي 235 !!
غريبه : باشه ...!
بعد ميگه ، من جن از کجا بيارم !!!
بعد ميره سمت آشپزخونه و ميبينه که سيبل دادو بيداد راه انداخته
سيبل : ااااااااااااااه ببين الان تو داري رو اعصاب من بندري ميزني !!! به ايني ميگم شوتت کنه بيرون ... با اين زبونت آخه چرا اومدي اينجا !! تو چيني هستيو از اين غذا ها ميخوري !! اصلآ کي به تو گفت که هشت پا درست کني ؟!؟!
جن : شين شان شون ....! ( )
غريبه : چي شده سيبل جان ؟؟
سيبل : من ديگه نمي خوام اين جنه اينجا کار کنه !!کار نمي کنه که ، بد تر مشکل تراشي ميکنه !!
غريبه : اينکه عصبانيت نداره ... من اينو ميبرم اونور کار کنه !!
بعد يه دو نه ميزنه پس کله ي جنه و بهش سالن رو نشون ميده !!
جن :
سيبل : قربونت بيا اين دو تا رم ببر ، اينا هم کار بلد نيستن !!
غريبه : باشه
بعد به اون دوتاي ديگه که چيني نبودن ميگه :
شماها از اين به بعد مسئول حمل و نقلين ! الانم چمدوناي اينارو بايد ببريد به اتاق شماره ي 235
جن ها : OK
بعد بر ميدارن و ميرن !!
نيکل مياد و ميگه : بردن
غريبه : کــــيــــو ؟؟!
نيکل : نه ، منظورم اينه که چمدون ها رو بردن ؟
غريبه : آها ... آره !
بعد ميگه : نيکل .... ما قرار بود ايني برگشت جشن بگيريم !!
نيکل : هووومممم .... آره ...! خب امشب ميگيريم !
غريبه : بـــــاشـــــه !

=-=-=-=-=
ادامه دارد ...
=-=-=-=-=
---------------------------------------------------------------------------
بچه ها اين آخريا يه جوريي مينويسيد !! موضوع هايي که انتخاب ميکنيد سعي کنيد مثل اوايل به هتل مربوط باشه ...!
اوايل خيلي بهتر مي نوشتيد ...! راستي کاراگاه ققنوس ، با آمدن شما هم موافقت شد ...!
---------------------------------------------------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...