جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مجموعه تفریحی مادام رزمرتا

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مجموعه رزمرتا افتتحاح شد!!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 آذر 1384 14:16
نمایش جزئیات
آفلاین
سال ها مي شد كه كسي به كلاس رزي سر نزده بود و داشت كم كم فراموش مي شد .

هوا سرد بود و باران قطره قطره مي باريد رزي تصميم خود را گرفته بود و مي خواست دوباره ان مجموعه را راه بياندازد ارام ارام به سمت فروشكاه و كلاسش حركت كرد وقتي به جلوس ان ساختمان رسيد از شيشه هاي خاك گرفته داخل را نگاه كرد فروشگاه همان طوري بود كه بعد از امدن اداس نيز بود با همان صندلي ها و ميز هاي زيبا

رزي كليدي را از جيبش در اورد و در باز كرد و داخل رفت . در وسط طبقه ي اول ايستاد پالتويش را در اورد و جارويي برداشت و تميز كاري را شروع كرد.

4 ساعت بعد

رزي تمام طبقات را تميز كرده بود و برق انداخته بود نگاهي به اطراف كرد و به سمت دفترش رفت كاغذي برداشت روي ان نوشت

مجموعه رز مرتا شامل كافه و رستوران كتابفروشي رزمرتا(اين قسمت تازه راه اندازي شده). كلاس اموزش و چند اتاق كوچك براي استراحت مسافران عزيز اماده پذيرايي از شما عزيزان مي باشد.

سپس رو كاغذ ديگري نوشت:

به چند كارمند مجرب نيازمنديم ( لطفا براي اين قسمت تنها پيشنهاد دهيد من انتخابش با خودم است كه شما را انخاب كنم يا نه اين خارج از رول بود !!!!!!!!)

و روي كاغذ ديگري

براي شركت در كلاس ها دوباره ثبت نام كنيد (ثبت نام براي عموم ازاد)

رزي پايين رفت و پس از چسباندن كاغذ ها بر روي در بر روي صندلي هميشگيش پشت پيشخان نشست و مشغول كتاب خواندن شد كه زنگ بالاي در به صدا در امد و اين يعني اينكه كسي وارد شده بود.رزي سرش را بلند كرد و ...........

___________________

لطفا قبل از نوشتن نمايشنامه محل رويداد اتفاقات را مشخص كنيد
___________________

از ناظران محترم تشكر مي كنم كه اين تاپيك رو نبستن :bigkiss:
من از شما ناظر محترم تقاضا دارم نام اين تاپيك را به مجموعه ي رزمرتا تغيير دهيد.
من تصميم گرفتم دوباره اينجا رو راه اندازي كنم!!!!

دوباره مي سازمت وطن !!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=66CCFF]دامبلدور عزيز بدان هر جا كه باشي تا پاي جان ازت حمايت مي كنيم و به تو وفادار خواهيم ماند !!!
Re: اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا
ارسال شده در: جمعه 29 مهر 1384 17:37
نمایش جزئیات
آفلاین
رزي در حالي كه با نگراني به ساحره هاي عصباني نگاه مي كرد رو به مادام ماكسيم كرد و قيافه چاپلوسانه ايي به خودش گرفت و گفت:

رزي: من فقط سؤال كردم .......... مي دونين كه
مادام ماكسيم:ما سؤالات رو جدي مي گيريم
رزي:اااااا...........خب من الان مي تونم از شما به جرم تهديد كردنم شكايت بكنم
مادام ماكسيم:بستگي داره كه فرصتش رو دارين يا نه

رزي احساس ميكرد چاره اي نداره و بايد به اين انجمن مزخرف بپيونده كه ناگهان فكري به ذهنش رسيد و به دروغ گفت:

_:من معجون زد ذليلي بلد نيسبم
مادام ماكسيم:بهترين دروغي بود كه گفتي ............. ولي بدون من ذهن جوي ماهري هستم

رزي با خودش گفت:فكر اينجاش رو نكرده بودم سپس با صداي بلند ادامه داد:

_:من مشكلات مالي دارم. ..............يكي از دانش اموزانم به همين خاطر تو سنت مانگو بستريه .................... ايا اين كار افتخاريه يا ........................

مادام ماكسيم:..............................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=66CCFF]دامبلدور عزيز بدان هر جا كه باشي تا پاي جان ازت حمايت مي كنيم و به تو وفادار خواهيم ماند !!!
Re: اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا
ارسال شده در: جمعه 29 مهر 1384 04:08
نمایش جزئیات
آفلاین
مادام رزمرتا روي صندلي کلاسش نشسته بود و غرق خوندن یه مقاله از روزنامه‌ی پیام امروز بود. با خوندن هر سه چهار سطر یه جرعه از نوشيدني خنکی که درست کرده بود مي‌نوشید.
ناگهان در کلاس با صداي جيرجيري باز شد. مادام که تصور می‌کرد يکي از شاگرداشه، همون طوري که سرش پايين بود، گفت: هوم؟

با باز شدن در بوی تند تنباکوی هندی به طرز عجیبی فضای اتاق رو پر کرده بود. مادام متعجب از این بو و اینکه جوابی نشنیده بود سرش رو بلند کرد ببینه کیه. در آستانه‌ی در زنی غول‌پیکر ایستاده بود که دو برابر مادام رزمرتا قدداشت! از نظر عرضی هم تقریباً پنج برابرش بودبا خودش فکر کرد اگه یه تراکتور از روش رد بشه هم...بازم نصف این زن خواهد بود. موهای زن هم مثل خودش اجق وجق درست شده بود؛ ، به طوری که دو تار مو رو نمی‌شد تو سرش پیدا کرد که در یه راستا وایساده باشن!!
ردای قرمز تیره‌ای به تن داشت و وندش رو در دست راستش گرفته بود.و انگشت های دست چپش دور طرف دیگه ی وند حلقه شده بود . روی وند عبارت A.D.A.S. با حروفی ریز و درخشان خودنمایی می‌کرد.
رزی که نفسش بند اومده بود، زیر لب زمزمه کرد: «مادام ماکسیم!!»
پشت سر مادام ماکسیم ساحره‌ی جوانی ایستاده بود که اگه روی نوک انگشتان پاهاش می‌ایستاد قدش به زیر کمر مادام هم نمی‌رسید. ساحره دست به سینه ایستاده بود و درحالی که یک ابرویش را بالا داده بود، با حالتی حق به جانب به رزمرتا نگاه می‌کرد.

مادام ماکسیم نگاهی به سرتاپای رزی انداخت و با صدایی آرام و رئیس‌مآبانه گفت: «مادام رزمرتا!»
با این حرف، رزی که تازه به خودش اومده بود، ناگهان روزنامه رو گذاشت کنار و از پشت میزش بلند شد.
مادام گفت: «اهم... من مادام ماکسیم هستم. بانوی بزرگ آداس؛ انجمن حمایت از ساحره‌ها. حتماً منو می‌شناسین.»

رزی با خودش فکر کرد: «چطور ممکنه نشناسم!» رزمرتا اون موقعی رو بیاد میاورد که انجمن آداس ویروس وبا رو بین جادوگرا شایع کرده بود! تا مدتها کافه‌ی رزی بیچاره کساد شده بود چون هیچ کس نمیومد نوشیدنی بخره! همه می‌گفتن وبا داره! اما هیچ وقت انتظارشو نداشت که زمانی سردسته‌ی این انجمن یعنی مادام ماکسیم رو توی آموزشگاهش ببینه!

مادام ماکسیم مکث کوتاهی کرد و درحالي که هر 3 ثانيه يک بار وندش رو به کف دستش ميزد گفت: «شنيده‌م که شما کلاس هاي آموزش نوشيدني‌سازی برگزار می‌کنین و در ساخت انواع نوشیدنی‌ها خبره هستین.» دوباره مکثی کرد و ادامه داد: «من اینجا اومدم تا به عنوان بانوی بزرگ آداس، از شما دعوت به همکاری با این انجمن بکنم.»
رزی که هنوز نفسش درست سر جاش نیومده بود، گفت: «چـ... چه کمکی از مـ... من بر میاد؟»
مادام ماکسیم گفت: «هوم! اهداف انجمن ما مشخصه.» و در حالی که صداش با هر کلمه‌ای که ادا می‌کرد بلندتر می‌شد، با چشم‌های از حدقه درآمده‌اش، ادامه داد: «گرفتن حقوق ساحره‌ها و منقرض کردن نسل جادوگران از روی کره‌ی زمین!» مادام این جمله‌ی آخرش رو با چنان جذبه‌ای گفت که رزی نزدیک بود از ترس زهره ترک بشه!
مادام که دوباره به حالت عادیش برگشته بود، با همون صدای آرام و رئیس‌مآبانه‌ی همیشگی خودش توضیح داد: «ما پس از تحقیقاتی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که برای گسترش و تحقق اهداف انجمن آداس، باید پایگاه‌هایی قوی در نقاط مهم و کلیدی داشته باشیم. یکی از این نقاط که می‌تونه پایگاه بسیار مناسبی برای ما باشه، همین نوشیدنی‌سازی شماست. به علاوه‌ی اینکه شما آموزش هم می‌دید.
انتظار ما از شما اینه که به عنوان یکی از مهره‌های آداس در زمینه‌ی درست کردن انواع نوشیدنی‌هایی که تأثیرات دلخواه ما رو بر روی افراد دارن، فعالیت کنید. ساختن نوشیدنی‌هایی که استعداد زز بودن جادوگران رو به شدت افزایش بده. درست کردن نوشیدنی‌هایی که فکر ساحره‌ها رو آداسی کنه. به علاوه‌ی فروختن اون نوشیدنی‌ها به جادوگرایی که به کافه‌ی شما میان.
همچنین از شما انتظار می‌ره کلاس‌های آموزشی نوشیدنی‌سازی خودتون رو در جهت منافع آداس برگذار کنید. آموزش طرز تهیه‌ی نوشیدنی‌های مورد نظر آداس به ساحره‌های عضو این انجمن، می‌تونه موضوع ایده‌آلی برای کلاس‌های شما باشه.
فکر می‌کنم تونسته باشم انتظاراتمون رو خوب تفهیم کرده باشم! و از اون جايي که شما هم حتماً به حقوق ساحره‌ها علاقه‌منديد فکر نکنم مخالفتي داشته باشید!» مادام ماکسیم این جمله‌ی آخریشو طوری گفت که یعنی اگه داشته باشی با این دوتا دستام خفه‌ت می‌کنم!!
رزی آب دهانش رو قورت داد و با لکنت زبان گفت: «بـ... بـ... بلـ... ـه!»
مادام ماکسیم گفت: «در مورد نحوه برگذاری کلاس‌هاتونم خودم باهاتون تماس می‌گیرم و هماهنگی‌های لازم به انجام می‌دم. ضمناً چندتا از ساحره‌های آداس رو همراه خودم آوردم تا در زمینه‌ی امکانات لازم و مورد نیاز برای آداسی شدن کافه و کلاس‌های آموزشی شما، اقدامات لازم رو انجام بدن. میلیسنت!» به میلیسنت با حالتی مخصوص سر تکان داد.
ميلي دست‌هاش رو دوبار به هم زد و حدود 11 ساحره از پشت در وارد شدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط mazamo0ola در 1384/7/30 0:37:02
آداس این جا وطن من است!
Re: اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا
ارسال شده در: پنجشنبه 28 مهر 1384 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
رزي:چي.................... كلاس؟؟؟
مري:اره مي شه
رزي به خودش فكر كرد كه مي تونه حقوق كارمنداش رو اين طوري صاف و صوف كنه

رزي:باشه بيا ولي شرط داره
مري:چه شرطي ؟
رزي:بايد ماهيانه همياري بدي
مري:قبول حالا چه قدر؟

رزي در حالي كه ورق سفيدي رو جادو مي كرد تا چيزايي رو كه مي خواد روش نقش ببنده كفت:

_:تو فكره پولش نباش بيا اينو امضا كن ديگه

مري از خدا بي خبر هم اونو امضا ميكنه بعد از امضا كردن مري رزي در حالي كه ورق رو از دسترسه مري خارج مي كرد گفت:

_:مرسي مري جان هر وقت خواستي مي توني پست كلاس رو بزني
مري:حتما.......... .........خب نگفتي مبلغش چه قدر بود
رزي:خيلي كم به اندازه حقوق ماهيانه كار كنان

مري اين حرف رو كه شنيد رنگش پريد مثله گچ ديوار سفيد شد و روي زمين افتاد

رزي:واي چش شد اين؟

و در حالي كه از پشت ميزش بيرون مي پريد تا به شفا دهنده هاي سنت مانگو زنگ بزنه فرياد زد:

_:كمك ..................... مري مرد

_______________________

از سنت مانگو ادامش بديد اوكي؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=66CCFF]دامبلدور عزيز بدان هر جا كه باشي تا پاي جان ازت حمايت مي كنيم و به تو وفادار خواهيم ماند !!!
Re: اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا
ارسال شده در: دوشنبه 18 مهر 1384 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
در همين موقع مري وارد مغازه ميشه
و رزي رو عصباني پيدا ميكنه

مري:سلام رزي جون چي شده؟
رزي:دست رو دلم نذار كه خونه
مري كه ناراحت شده بود و دلش براي رزي سوخته بود
مري:آخه چرا رزي جون
رزي:بيا بزيم اينجا بشينيم برات تعريف كنم

بعد از اينكه مري ماجرا رو ميفهمه
مري:اينا واقعا بزرگ تر كوچيك تر حاليشون نميشه......اينا....اينا خجالت نميكشن

رزي:چه عرض كنن كاش كه همه مثل تو بودن

مري كه از كوره در رفته بود
مري:من يك حالي از اينا بگييييييرم
رزي:چه طوري
مري:خوب اينجوري كه دارم ميبينم همه ي اينا عضو اردو اند اگه يه بار ديگه اذيتت كردن بگو بيان پيش من

رزي:تو هم زيادي خودتو جدي گرفتيا؟
مري:چييييي دستت درد نكنه ديگه بيا و خوبي كن اصلا به من چه
آها راستي اومدم بگم تو كتابي چيزي نميخواي چاپ كني كه دستورالعمل نوشيدني هات توش باشه؟

رزي:چه فكر خوبي چرا به ذهن خودم نرسيده بود؟

مري:به همون دليلي كه به ذهن من رسيده بود

رزي:آها باشه تو انتشارش بهم كمك ميكني

مري:مگه من ناشرم....ولي.. باشه هر كمكي خواستي بگو درسته ماه رمضونه ولي الان كه بعد افطار يه ليوان نوشيدني به من نميدي؟
رزي:چرا بيا بگير
مري بعد از نوشيدن اون نوشيدنيه توپ خداحافظي كرد و رفت

ولي نصفه راه پشيمون شد و برگشت

رزي:ديگه چيه مري؟
مري:ها هيچي اومدم بگم هنوزم كلاس داري؟

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا
ارسال شده در: دوشنبه 18 مهر 1384 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی:اگه احساس میکنی خیلی حالت تهوع داری دستشوئی بقله ها!...
رزی با شنیدن این حرف کفرش در میاد و داد میزنه:شما اخراجیننننننننننننن...
ایوی:ای بابا...چرا؟
رزی:همتون...بیرون...من کسی رو نمیخوام...
اما:اهه...ما قرارداد داریم.
رزی:جان؟...
فرانک:جان خودت...یعنی چه؟همینه کسی با هات دوست نمیشه دیگه!...
اما:درسته...
زاخی:این که چیز مهمی نیست!بذار بد اخلاق باشه...فرانک ما با اون چی کار داریم؟
فرانک:آره!
اما:به هر حال قرار داد داریم و تا آخر سال 2007 باید حقوقمون رو بدی...
رزی فریاد میکشه :همتون بیرون...
همه بسیج میشن:ما نمیریم...ما نمیریم...
رزی:باشه نرین...حقوق بی حقوق
اما:چه بهتر...میریم شکایت...بالاخره شکایت کنون راه افتاد...همینه دیگه...تو هنوز مگس عاشق نشدی!
فرانک:فدای سرم اگه تو خیلی تنهایی.فدای سرم اگه گریونه چشمات...
رزی که عصبانی شده بود از در رفت بیرون و داد زد:مگس های عاشق چی کارتون میشه کرد؟حیف که دلم به حالتون میسوزه...
-----------------------------------
از این خاله بازی تر فکر نکنم باشه...ولی خوب حالی میده ها...نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدرت فقط 13 و عشق فقط 3 و نفرت فقط 23

Re: اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا
ارسال شده در: دوشنبه 18 مهر 1384 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
رزی:چیییییی؟خب بزار فکر کنم باش...
تق
کوییرل:چی چیرو باشه عمرا اگه من بزارم ایندوتا کنار هم بشینن حتی اگه شده حقوقه ایوی رو خودم بدم
رزی:راست میگی؟حاضری حقوقشو بدی؟
کوییرل: هان آهان آره خب یعنی ...
زاخی:چیه باز حرف پول شد تو کم آوردی
ایوی:هاهاها بروکنار بزار باد بیاد
رزی:خب؟
کوییرل:باشه اینا پیشه هم بشینن منم میرم چو رو میارم پیش هم بشینیم ببینم کی اعتراض میکنه
همه:ممماااااااااااااااا
فرانک:چو؟پیش تو؟ روح مرلین شاد
رزی:باشه اگه تونستی بیارش بشینه پیشت قبول
اما:محاله
فرانک:به همین خیال باش
ایوی و زاخی: :bigkiss:
کوییرل:میرم میارمش
شترق(کوییرل از کلاس خارج شد)
رزی:خب کجا بودیم.هی با شما بسه کنین دیگه حالم بهم خورد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا
ارسال شده در: دوشنبه 18 مهر 1384 01:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ايوي:كريــــــــــوس!!!
زاخي:بابا چرا منو كر كردي!درستم كن!
ايوي:اي بابا زاخي تويي!شنواييــــــــــوس!چرا پشت در گوش وايستادي؟
زاخي:وايستادم ببينم تو چي ميگي ديگه!
ايوي:خب؟
زاخي:بابا برگرد بهش بگو اگر ميخواد حقوقتو نده ولي من و تو تو كلاس بقل هم بشينيم!
ايوي:فكر خوبيه. تو برو منم ميام
زاخي:
**ايوي مياد تو**
رزي:خب فرانك بيا اين براي تو اينم براي تو اما....خب شما رو به خير و مارو به سلامت.
ايوي:چي چي رو شمارو به خير و ما رو به سلامت؟براي منو رد كن بياد!
رزي: ولي تو همين الان گفتي حقوق نميخواي.
ايوي:خب اگر ميخواي ميتونم به جاي حقوق يه شرط برات بزارم.
رزي:چه شرطي؟
ايوي:اين كه من و زاخي تويه كلاس بقل هم بشينيم!
رزي:..........
==================
فكر كنم يكي از كوتاهترين نمايشنامه هاي خاله بازيم بود
دليلش هم اين بود كه دستم چلاقه نميتونم زياد بنويسم.درد ميگيره.ولي چون يه كم آسونه(نمايشنامه هاي خاله بازي!) ميتونيستم بنويسم حوصله نكردم.
==========================

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا
ارسال شده در: یکشنبه 17 مهر 1384 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
رزی:حقوقاتون؟!وا.....چیزه.....یعنی...من فکر میکردم شما اینجا افتخاری کار میکنین!

ایوانا:راست میگی.....ولی خب!

اما:رد کن بیاد!

رزی:خیلی خب....طلبکارا.....بیاین تو دفتذم تا حقوقاتونو بدم!

**تو دفتر رزی**

رزی دفتری برداشت و به لیست کوتاهی که توی اون بود نگاه کرد و زیر لبی گفت:

ـــ فرانک لانگ باتم....اما رابینسون....ایوانا تینی...

ایوی:اسمیت!بابا جان اسمیت!

ـــ وقتی تو اینجا استخدام شدی هنوز با زاخی ازدواج نکرده بودی که......اینجا تو ایوانا تینی هستی!

ــ نخیر قبول نیست.....ببین رزی من الان دو روزه اعصابم خط خطیه...!

ــ خب باشه!

ــ اصلا من حقوق نمیخوام!

ــ واقعا؟!آفرین ایوی....یعنی چه بد! کجا رفتی؟!

ایوی که حسابی کنجکاو شده بود و به در بسته نگاه میکرد چوبدستیشو در آورد:

ـــ چیزی نیست.....میخوام ببینم کی اون پشت فالگوش وایساده!

---------------------------------------------

ایول......خاله بازی.....چه باحال!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا
ارسال شده در: یکشنبه 17 مهر 1384 19:20
نمایش جزئیات
آفلاین
همه خارج شدند.رزی هم داشت از در کلاس میرفت بیرون که دید اما و فرانک و ایوی تو کلاس موندن.
رزی با تعجب میپرسه شما چرا نرفتین؟
اما:کار داشتیم.
رزی با تعجب میگه:چی کار؟
ایوی:مگه ما رو استخدام نکردی؟
رزی:آها..از اون لحاظ...
اما:ولی یه چیزی یادت رفته!
فرانک هم حرف اما رو تایید کرد:یه چیز خیلی مهم!
رزی:چی رو یادم رفته؟
ایوی:به...سز برجه...حقوقامون چی شد؟
رزی:مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
همه:ماااا نداره...
فرانک:حقوقمون چه در وشد؟؟
رزی:...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدرت فقط 13 و عشق فقط 3 و نفرت فقط 23