هوا سرد بود و باران قطره قطره مي باريد رزي تصميم خود را گرفته بود و مي خواست دوباره ان مجموعه را راه بياندازد ارام ارام به سمت فروشكاه و كلاسش حركت كرد وقتي به جلوس ان ساختمان رسيد از شيشه هاي خاك گرفته داخل را نگاه كرد فروشگاه همان طوري بود كه بعد از امدن اداس نيز بود با همان صندلي ها و ميز هاي زيبا
رزي كليدي را از جيبش در اورد و در باز كرد و داخل رفت . در وسط طبقه ي اول ايستاد پالتويش را در اورد و جارويي برداشت و تميز كاري را شروع كرد.
4 ساعت بعد
رزي تمام طبقات را تميز كرده بود و برق انداخته بود نگاهي به اطراف كرد و به سمت دفترش رفت كاغذي برداشت روي ان نوشت
مجموعه رز مرتا شامل كافه و رستوران كتابفروشي رزمرتا(اين قسمت تازه راه اندازي شده). كلاس اموزش و چند اتاق كوچك براي استراحت مسافران عزيز اماده پذيرايي از شما عزيزان مي باشد.
سپس رو كاغذ ديگري نوشت:
به چند كارمند مجرب نيازمنديم ( لطفا براي اين قسمت تنها پيشنهاد دهيد من انتخابش با خودم است كه شما را انخاب كنم يا نه اين خارج از رول بود !!!!!!!!)
و روي كاغذ ديگري
براي شركت در كلاس ها دوباره ثبت نام كنيد (ثبت نام براي عموم ازاد)
رزي پايين رفت و پس از چسباندن كاغذ ها بر روي در بر روي صندلي هميشگيش پشت پيشخان نشست و مشغول كتاب خواندن شد كه زنگ بالاي در به صدا در امد و اين يعني اينكه كسي وارد شده بود.رزي سرش را بلند كرد و ...........
___________________
لطفا قبل از نوشتن نمايشنامه محل رويداد اتفاقات را مشخص كنيد
___________________
از ناظران محترم تشكر مي كنم كه اين تاپيك رو نبستن :bigkiss:
من از شما ناظر محترم تقاضا دارم نام اين تاپيك را به مجموعه ي رزمرتا تغيير دهيد.

من تصميم گرفتم دوباره اينجا رو راه اندازي كنم!!!!

دوباره مي سازمت وطن !!!!!!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

من فقط سؤال كردم .......... مي دونين كه
..............يكي از دانش اموزانم به همين خاطر تو سنت مانگو بستريه .................... ايا اين كار افتخاريه يا ........................
.........خب نگفتي مبلغش چه قدر بود
