جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  139 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  254 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  247 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  329 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
کافه دوئل تا پای مرگ !!
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نور سبز رنگ از چوبی بود که هری به دست داشت اما دراکو قبل از برخورد طلسم خودش رو کنار کشید .
هری در اون روز نسبت به قبل تغییر زيادی کرده بود و خوی سیاهی در وجودش ایجاد شده بود و دراکو رو به مبارزه دعوت کرده بود و حالام به طور جدی میخواست اون رو بکشه .
هری کمی از جای خودش حرکت کرد و فرياد زد :
استوووو پیفای !!
دراکو کاملا گیج شده بود ... هری داشت از طلسمهایی استفاده میکرد که یه مرگخوار هم در دوئل هاش استفاده نمیکرد .
این حرکت هری باعث شد که دراکو به خود بیاد و خوی سیاه خودش رو نشون بده .
هری با خشم همچنان مشغول فرستادن طلسم بود :
- دیفیندو !!
بچه هایی که طرفدار هری بودن سر از پا نمیشناختن و مشغول تشویق و هورا کشیدن بودن و به برتری هری اطمینان داشتن.
در این بین دراکو تصمیم گرفت که کاری کنه تا خشم هری کمتر بشه و برای همین به طلسم های این کار روی اورد .
- ایمپدیمنت !!
- دیساپارات ...
هیچ کدوم از دو طلسم به اونها برخورد نکرده بود !!
لارا دستهای خودش رو در هم قفل کرده بود و با نگرانی فرياد میزد .
هری این بار به طلسم فورنان روی اورده بود ولی دراکو همچنان طلسم ایمپدیمنت رو ترجیح میداد تا از خشم هری کم کنه !
- اکسپلیارموس !!
ولی این طلسم خلع سلاح دراکو هم راهی از پیش نبرد .
هری با نفرت فرياد زد : دیساپارات !!
آدريان حالا در پشت دراکو ایستاده بود و مطمئن بود که باید جای دراکو تا چند لحظه دیگه وارد میدون بشه !!
طلسم نامرئی کننده هری هم با جای خالی دراکو به دیواره میدون دوئل برخورد کرد .
بچه ها همچنان مشغول تشویق کردن هری و دراکو بودن !
- دنساگو !!
دراکو با مشاهده این طلسم از سوی هری از خود بی خود شد و خوی سیاه و غرور او اجازه نمیداد که هری بر او پیروز بشه و شکست از یه لجن زاده براش خیلی سخت بود و حتی برای این پیروزی حاضر بود دست به هر کاری بزنه .
دراکو در حالی که خشم از چهرش نمایان بود فریاد زد :
- ريلاشیوووووو !!!
با مشاهده این طلسم هری کاملا جا خورد و به قدری شوکه شده بود که فرصت نکرد از این طلسم فرار کنه و افسون دقیقا به سمتش میرفت .
تمام بچه ها حالا ساکت شده بودن و به اختر مرگباری که به سمت هری حرکت کرده بود نگاه میکردند !
هری با شدت به عقب پرتاب شد و به دیواره محدوده مبارزه برخورد کرد و بیهوش شد !!
سکوت وحشتناکی جای هیاهوی ثانیه های قبل رو گرفته بود و ارنی نگاهی از هری که بیهوش روی زمین بود به دراکو انداخت که هنوز هم از نفرت به هری خیره شده بود .
ارنی به جای مبارزه صلاح دید که به کمک هری بره و دست از مبارزه بکشه .
لارا به سرعت به سمت هری رفت و میدونست که اگر این طلسم تا چند لحظه دیگه خنثی نشه تاوان سختی به وزارتخونه و آلبوس باید بده .
تقريبا همه بچه ها حالا بالای سر هری بودن و با ترس و وحشت به اون خیره شده بودند و دراکو هم لبخند موزيانه ای زد و با غروری که همه ازش سراغ داشتن فرياد زد :
- پسرک احمق ... خودت خواستی !!!!!!!!
لحظه ای تمام نگاهها از هری به دراکو دوخته شد که از میدون مبارزه خارج میشد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
مایک با تعجب به هری نگاه کرد . هری در حالی که لبخندی به لب داشت گفت : ما که نمیخوایم با هم مبارزه کنیم ناسلامتی ما با هم رفیقیما
مایک چند بار با تعجب پلک زد سپس گفت : ببخشید پس میخواهید با کی مبارزه کنید ؟
همه جمعیت ساکت شدند و به هری نگاه کردند . بعضی ها با هیجان صحنه رو نگاه میکردند و بعضی ها هم با دودلی
هری آروم از بالای سکو پایین اومد و شروع به قدم زدن کرد او از کنار همه عبور کرد و ناگهان نگاهش به سمت کسی افتاد که همیشه از اون تنفر داشت . دراکو پیشبندی رو بسته بود و داشت یکی از میزهای کافه رو تمیز میکرد هری که تصمیم خودش رو گفته بود به دراکو اشاره کرد و گفت : آهان من حریف خودم رو انتخاب کردم . حریف من دراکو مالفوی !!!
همه سرها به سمت دراکو برگشت که در آن لحظه بی حرکت مونده بود . دراکو به آرامی سرش رو چرخوند و به هری نگاه کرد سپس با پوزخند همیشگی اش در حالی که به آرم روی سینه اش اشاره میکرد گفت : پاتر من اینجا کار میکنم برای دوئل کردن که نیومدم !
بلافاصله همهمه اعتراض بالا رفت
_ ترسو
_چرا جرات مبارزه نداری خالی میبندی
_ هری نشونش بده
دراکو با شنیدن این حرفها ناگهان عصبانی شد و پیشبند خودش رو دراورد و دست توی جیب ردایش کرد و چوبدستیش رو از داخل آن بیرون آورد . بلافاصله لارا خودش رو به دراکو رسوند و گفت : دراکو لازم نیست باهاش مبارزه کنی تو فقط اینجا کار میکنی!!
اما دراکو لارا رو زد کنار و به سمت محل دوئل حرکت کرد بلافاصله عده دیگری از تماشاچی ها که تا اون لحظه ساکت بودند شروع به تشویق دراکو کردند :
_ آفرین دراکو نشونش بده
_ نشونش بده که پاتر هیچی نیست
آدریان از میان جمعیت فریاد زد : موفق باشی رفیق!
دراکو آروم جلو میرفت از میان جمعیت حاضر عبور میکرد سپس به هری رسید که بی حرکت داشت او رو نگاه میکرد دراکو بدون نگاه از جلوی هری رد شد و به مایک رسید مایک که هیجان زده شده بود گفت : دراکو تو موفق میشی
دراکو به آرامی به بالای سکو رفت و بالای سکو ایستاد و منتظر ماند تا هری هم به بالای سکو بیاید هری به همراه ارنی به بالای سکو اومدند .
ناگهان مایک گفت : آقای پاتر اولا که در شرایط فعلی مبارزین باید رو هم رفته دو نفر باشن دوما اینکه دوئل های اینجا دو به یک نیست باید تعداد طرفین مبارزه یکسان باشه
هری بار دیگر لبخندی زد و گفت : ارنی یار من است در صورت اینکه من مجروح بشم که بعید میدونم اون میاد جای من . سپس روش رو به دراکو کرد و گفت :مالفوی تو یار نداری ؟
دراکو خواست جواب هری رو بده که ناگهان آدریان از میان جمعیت خودش رو به دراکو رسوند و گفت : معلومه که داره یارش منم
مایک : گفت : خوبه پس ........
هری لبخندی زد و روش رو به سمت جمعیت کرد و گفت : ولی راستش دوئل همین جوری حال نمیده میگم بهتر نیست شرط بندی کنیم ؟
همهمه جمعیت در سالن اوج گرفت همه با شور و هیجان با هم شروع به صحبت کردند هری ادامه داد : اگر من بردم امشب همه میتونن مجانی هر چی که میخوان بخورن و.......
دراکو حرف هری رو قطع کرد و گفت : و اگر من بردم تو باید امشب همه رو مهمون کنی ؟
همه شروع به تشویق کردند هری با لبخند نامفهومی سرش رو به علامت مثبت تکون داد
مایک گفت : خب لطفا یاران دو طرف برن عقب !
ارنی رفت پشت هری ایستاد . آدریان آروم درگوش دراکو زمزمه کرد : حتما موفق میشی . سپس او نیز پشت دراکو ایستاد
مایک که از هیجان مسابقه صداش میلرزید گفت : خانمها و آقایان در این مسابقه دو طرف حق داشتن یک یار رو دارن و در صورتی که یکی از مبارزین مجروح شود یارش به جاش قرار میگیرد و همچنین دو طرف نیز به این توافق رسیدند که هر کدومشون بردند شما رو مهمون امشب این کافه کنند.
مایک لحظه ای صبر کرد تا همهمه فروکش کند سپس فریاد زد با شمارش من مسابقه آغاز میشه
تماشاچیان که به دو سته تقسیم شده بودند شروع به تشویق کردند عده ای دراکو رو تشویق میکردند و عده ای هری رو
مایک فریاد زد : ...1....
در اون لحظه هری نگاهی به عده ای از تماشاچیان کرد که داشتند او رو تشویق میکردند و چوبدستیش رو در دستش فشرد
مایک فریاد زد : ...2....
دراکو آروم چوبدستیش رو بالا آورد و منتظر شروع نبرد شد
مایک نعره زد :....3.....و هم زمان چند جرقه به هوا فرستاد اما مبارزه زودتر شروع شده بود........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: جمعه 18 آذر 1384 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاخره وقتش سر رسید...

در کافه باز شد و تقریبا 10 نوجوان میان تو کافه و میرن رو صندلی های کافه میشینند.

دراکو بربچز وقتشه....

دراکو و ادریان و لارا به سر پستاشون می رن....

دراکو میره تو کافه قدم بزنه

لارا میره تو آشپزخانه کافه و منتظر می مونه تا بچه ها بیان سفارش بدن....

ادریان هم میره پشت میز فروش بلیط جایگاه دوئل

همهمه ای بر پا بود...تمام بچه های کافه داشتند با هم حرف می زدند... یه عده ای به طرف لارا می رفتند و سفارش نوشیدنی و غذا می دادند...

در این میان ارنی مک میلان و هری پاتر برای دوئل می رند....
زودتر از همه به طرف ادریان می رند و بلیط جایگاه رو می خرند....

مایک لوری: از درب پشتی وارد و میشه و با صدای رسا میگه:
دوستان به کافه دوئل تا پای مرگ خوش آمدید. هر شب شاهد یک دوئل هستیم.
امشب دیگه بلیطی فروخته نمیشه.....آقایان پاتر و مک میلان دو بلیط رو خریدند.

لوری به آرامی به طرف جایگاه دوئل میره و میگه:
آقایان پاتر و مک میلان به جایگاه دوئل لطفا....

هری و ارنی به ایگاه می روند و چوبهایشان را در دست می گیرند.

لوری: آقایون....نکته ای که می بایست بهش توجه کنید اینه که همدیگه رو نکشید...
تا پای مرگ ببرید و برگردانید....پس از اجرا افسونهای صد درصد مرگبار بپرهیزید....

لوری: با شماره ی 3 حملات خودتون رو شروع کنید.....
1........2.......

نه.....صبر کنید.......

این صدای کسی نبود به جز صدای .............


ادامه دارد......................
=======================================

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 آذر 1384 01:09
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار در تاريکی بود و هنوز هیچ صدایی غیر از صحبت اونجا سکوت مرگبار کافه رو نمیشکست و حالا که تنها شده بودن و به تاريکی هم نزدیک میشدن میشد ترس و نگرانی رو کم کم در اونجا دید .
ساعت 9 شب بود و بعد از سه ساعت گردگیری هنوز خیلی از جاهای تالار رو تار عنکبوت ها محاصره کرده بودن !
دراکو : بچه ها اینجا رو ما به بهترين مرکز دوئل دهکده تبدیل میکنیم و کلی پول گیرمون میاد .
لارا : ببینم الان تو هیچ پولی بابت اینجا ندادی؟؟
دراکو : پول برای چی اخه ؟ تازه باید یه چیز هم بدن که ما داريم ادارش میکنیم . قراره یه وام از وزارت خونه بگیرم .
آدريان در تمام این مدت مشغول بازی با یه تار عنکبوت بود و مشخص نبود که چی کار داره میکنه ...
لارا : آدريان !! تو یه ربعه چی کار میکنی همون یه تیکه ؟
آدريان با تعجب سرش رو میخارونه و به آرومی روش رو به سمت لارا میکنه ولی هنوز نگاهش به تار عنکبوته .
- ها ؟؟ ... نمیدونم چرا هی این رو پاک میکنم ولی باز نگاهم رو که بر میگردونم باز ظاهر میشه ؟؟
دراکو : خاک بر سرت کنن ... او یه تاره تانشیله !! برای در و پنجره جاهای متروکه استفاده میشه برای اینکه نذارن از بیرون کسی تو رو ببینه و وحشت کنه ... حتما یکی از افراد وزارت اومده و این کار رو کرده که بچه های رهگذرها که رد میشن نتونن تو رو ببینن که وحشت کنن ...!! حالا بیا به جای سر کار گذاشتن خودت این میزهای دوئل رو جابه جا کنیم .
لارا : بهتر نیست که یه نورهای جادويی اینجا روشن کنیم ؟ نور پردازی الان مد شده ... از این چیزایی که هی میچرخن میذاريم ! اسمشون چیه ..؟؟ از همونا ... !
آدريان : درسته ... من بلدم این کار رو بکنم ! صبر کنید !!
سه ... دو ... یک ...
در یک لحظه چنان نوری فضای اتاق رو پر میکنه که هر سه چشماشون رو میبندن .
نورهای رنگارنگ در هر جایی دیده میشدن ... این جا به یک مجلس مهمونی شبیه شده بود !! نورهای متحرک بر در و دیوار ها میوفتاد و جلوه فوق العاده ای به اونجا داده بود .
- اووووف ... چه کردی آدريان ...
- ما اینیم دیگه !!!
دراکو : این از نور ! حالا دیگه کافه آماده پذیرایی از بچه هاست ... گردگیری اولیش رو انجام دادیم ! باید منتظر بچه ها بشیم ...!
آدريان : نیمه شبها همیشه تو دنیای جادوگری به نام زمان مرگ معروفه ... الان اینجا پر از بچه هایی میشه که برای دوئل میان .
دراکو و لارا و آدريان در روی مبلی که در نزدیکیشون بود نشستن و بعد از مدتها کمی استراحت رو تجربه کردن .
حالا همه چیز برای اومدن بچه ها آماده بود .

------
لاری !! لوستر با اون شدت از سقف افتاده بود لامپاش هنوز سالم بود ؟؟؟ جالب بود !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
ارسال شده در: دوشنبه 7 آذر 1384 20:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا: نه؟؟؟ببینم اصلا تو اون بالا داشتی چیکار میکردی؟
آدریان:من؟هیچی فقط کمی قدم میزدم...
لارا و دراکو:
آدریان میاد قدم بعدی رو برداره که یه چیزی از زیر رداش میفته زمین....جیلینگ...جیلینگ...
لارا: طلا:این همه طلا اینجا چیکار میکنه؟این یه گنجه...
دراکو که اگه گوشه فرش خونشونو بلند میکرد از زیرش گنج پیدا میشد و به این چیزا عادت داشت با بی تفاوتی میگه:ول کنین اونا رو.حتما لپرکانن....بیایین ..باید اینجا رو مرتب کنیم...
آدریان درحالیکه برای صدمین بار سکه هایی رو که کشف کرده بود میشمرد:خوب...پس از لوستر شروع کنیم....
و دستشو میبره لوسترو برداره ...که ناگهان صدای جیغ بلندی اتاقو پر میکنه...
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی
همه با ترس و وحشت اطرافشونو نگاه میکنن...چی شده؟باسیلیسک؟؟؟فلافی؟؟؟آراگوگ؟؟؟
نه..این صدای لوستر بیچاره اس که اتاقو پر میکنه...
دراکو با احتیاط به لوستر نزدیک میشه و چپ چپ ترین نگاهی رو که میتونه نثار لوستر میکنه...
لوستر بیچاره از ترس سه تا از لامپاش میسوزه...و میزنه زیر گریه..
لارا و آدریان همون نگاه دراکو رو به خودش برمیگردونن و مشغول آروم کردن لوستر میشن....
لارا:ببین پسر خوب...تو که جات اینجا نیست...باید بری اون بالا..بابا ما میخواییم دوئل کنیم..مدتهاس دراکو رو شکست ندادم.. قول میدم انتقامتو ازش بگیرم...زود باش پاشو ببرمت بالا...
لوستر به شدت مخالفت میکنه.... و با این کار بقیه لامپاش هم میسوزن....
دراکو:بابا چرا دارین ناز اینو میکشین...پرتش کنین یه گوشه دیگه.. وگوشه لوسترو میگیره و از پنجره میندازتش بیرون...
کافه کم کم به حالت اولش برمیگرده...
وقتشه که یه نفر مزه شکستو بچشه....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: دوشنبه 7 آذر 1384 17:16
نمایش جزئیات
آفلاین
یه هو در از جا کنده شد و چهره سه نفر جلوی در ظاهر شد !
مایک : دارکو !! مثل آدم نمیتونی مگه وارد بشی ؟؟
دراکو : والا من خواستم در بزنم که یه هو از جا کنده شد ! چی کار کنم خوب؟
کوييرل : خوب اینجا چی کار میکنید ؟
لارا که در کنار دراکو وایستاده بود نگاهی به دور و بر انداخت .
- فکر میکردیم اینجا راه افتاده ، ولی مثل اینکه اشتباه کردیم !
مایک : البته راه افتاده اما کلی کار داره .
دراکو : داشتیم الان تو دهکده قدم میزدیم و دیدیم درش بازه ، خواستیم یه دوئلی به طور تفريحی بکنیم !
کوييرل : خوب فعلا که یکی باید بیاد اینجا رو بپرخونه ...
دراکو همچنان داشت به ظاهذ کافه نگاه میکرد .
دو دری که نبش در ورودی بودن از جا در اومده بودن اما هنوز کامل نیوفتاده بودن ! پنجره ها به شدت خاکی بود و نمیشد حتی نوری رو از اون دید . پله ها لایه ی ضخیمی از گرد و خاک گرفته بود .
یه دفعه دراکو به خودش اومد .
لارا : خوب دراکو بهتره بريم ! اینجا راه نیفتاده گويا ! حیف شد وگرنه شکست سختی میدادمت .
دراکو : صبر کن ببینم ! ک ... کوویر ...
بوووووووووووم
یه هو صدای شدیدی شنیده شد و گرد و خاک زمین به هوا بلند شد .
اوهو .... اوهوم ... اوهووووووم ...
- این چی بود ؟
مایک از جاش بلند میشه !
- فکر کنم لوستر بود افتاد ! امواج صدای ما تحریکش کرده !
دراکو در حالی که به دور و برش نگاه میکنه میگه : مایکی من حاضرم اینجا رو بسازم ! خودمم ادارش میکنم .
کوييرل : واقعا ؟؟
آدريان که تموم این مدت نبود از طبقه بالا میاد پایین !
مایک : تو بودی که اون بالا راه میرفتی که لوستر افتاد ؟
آدريان : چیزی شده مگه ؟
لارا : نخیر ! این صدای بمب رو نشنیدی ؟
آدريان : هوووم ! نه !
ادامه بدید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: چهارشنبه 2 آذر 1384 19:30
نمایش جزئیات
آفلاین
مایک لوری کافه را به ارزش 40 گالیون از شهردار هگزمید کوئیرل خرید.

لوری درب کافه رو باز میکنه و حلش بد میشه.

تمام کافه تار عنکبوت بسته بود. گرد خاک همه جا رو گرفته بود.

لوری رفت تو فکر که چطور این کافه رو سر رو سامان بده و دوباره از نو بسازه.

تو فکر بود که درب کافه باز شد.

کوئیرل وارد کافه شد.

کوئیرل: مایک پس اینجا شد مال تو امیدوارم از پسش بر بیای.

لوری: کوئیرل من خودم رئیس ژاندارمری هستم نه مسئول کافه ..اگه تو یکی رو به من معرفی کنی که این کافه رو برام بچرخونه از شرمندگی در میام.

کوئیرل خواست چیزی بگه که یهو............


ادامه دارد....................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
ارسال شده در: شنبه 17 بهمن 1383 13:47
نمایش جزئیات
آفلاین
کینگزلی با طناب از تو شومینه میاد تو چهار تا ملق میزنه با لبخند میگه : واتس آپ؟

کینگ به اطراف نگاه میکنه : همه جا را گرد و غبار گرفته .. تار عنکبوت و..
کینگ تو سالن راه میفته یک در را باز میکنه:یوهووووو کسی اینجا هست؟هست ..َ ست .. ست .. ت (صدا میپیچه)

پشت در یک اسکلت عنکبوت گرفته شدس .. کینگ متوجه نیست در را میبنده اسکلت میفته روش
کینگ یک متر میپره هوا : وااااااااااااااااااااااای برو کنار برو کنار .. نامرد از پشت حمله میکنه ... دست اسکلت به پشت کینگ گیر کرده (کینگ پشتش به جسده هنوز ندیدتش )
کینگ: نامرد... وندتو ببر کنار تا نشونت بدم من کیم...
انگشت اسکلت همچنان رو کت کینگه: به نام exminister وندتو ببر کنار ..بعد با یک حرکت سریع خودشو از تیر رس اسکلت دور میکنه
اسکلت با صورت میفته رو زمین ..
کینگ از زیر میز میاد بیرون میره بالاسر اسکلت : این دیگه مال کدوم بد بختیه؟
کینگ خم میشه روی اسکلت وارسیش میکنه .. متوجه میشه یک انگشتر تو دستشه ..
انگشتر را در میاره گرد و خاکاشو پاک میکنه بعد یک نوشته ظاهر میشه : king the smooth,Minister
یک آهنگ هولناک
کینگ با وحشت : نه این امکان نداره .. ولی من که اینجام ...
دستشو میکشه رو صورتش .. یک نیشگون میگیره ..بعد خیالش راحت میشه
کینگ: هووم اگه من اینم پس چرا من الان اینجام
یک صدا از پشتش : برای من هم همین جالبه اگه تو اونی پس چرا نمردی ...
کینگزلی خشکش میزنه (صدای طپش قلب شیکم)یک آهنگ تند ........
ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
هوووممم (به سبک اینجایی ها!!!)

از اونجا که امروز درصد بیکاریم به 97 % رسیده بود و واجد شرایط حضور در سایت شدم (بالای 95% علاف!) گفتم بیام یه سری به این کافه قدیمیم بزنم.

از شان نزول این کافه باید عرض کنم که روزی روزگاری من و مودی قرار بود مستقیم دوئل کنیم (البته هواشو داشتم! ) به همین جهت کافه : دوئل تا پای مرگ : لرد ولدمورت و مودی! تاسیس شد که بعد ها به دلیل تقاضای زیاد اون بخش از اسمش حذف شد.
و اما بعد...



-------------------------------------
صدای باد در میان دیوارهای چوبی و سالخورده کافه می پیچید و گرد و خاک ناشی از طوفان صبحگاهی درهای سالخورده اش را با صدای دلخراشی به حرکت در می آورد.
خدمتکار پیر خسته و تنها در گوشه ای نشسته بود.
یاران قدیم خون آشام, لوسیوس, گیلبرت, دم باریک, لرد اریک, لیدی ولدمورت, سوروس اسنیپ و ... هریک خسته و بی صدا در گوشه ای نشسته بودند.
برای اولین بار بی هیچ صدای خاصی لرد ولدمورت ظاهر شد. همه حضار به نشانه احترام از جای خودشون بلند شدند.
لیدی خون آشام: خب اعلی حضرت. برنامه چیه؟
* با سکوتی که شما در پیش گرفتید فعلا برنامه ای ندارم!
لوسیوس از جایش برخاست و با صدای بند گفت:
- من دیگه واقعا خسته شدم. خونه ما شده لونه یه مشت ملخ! آخه کی باید خونمون رو پس بگیریم؟
لرد در حالی که سعی می کرد خود را به گوچه علی چپ! بزند پاسخ داد:
* سر لوسیوس من مامور کشتن ملخ ها نیستم که!
لوسیوس در حالی که سعی می کرد خود را کنترل کند ادامه داد:
- اما قربان شما می دونید منظورم چیه
* من هیچ چیزی نمی دونم.
- اما ...
لرد فریاد زد: کافیه سر لوسیوس.
لوسیوس چند لحظه ای ایستاد و سپس با دلخوری نشست.
اسنیپ و گیلبرت و دم باریک دور میزی نشسته بودند و به یکدیگر خیره شده بودند.
لرد اریک از جایش بلند شد و در کنار لرد ایستاد.
-- پدر اجازه هست؟
* بشین اریک.
اریک در صندلی کنار لرد نشست و گفت:
-- پدر فکر تازه ای دارم.
لرد با بی تفاوتی سری تکان داد.
-- چطوره از ریچارد استفاده کنیم؟
* ریچارد؟ اوه نه. مثلا اون چی کار می خواد بکنه؟
اریک چیزی نگفت. اما لحظه ای بعد مثل اینکه چراغی در ذهن لرد ولدمورت روشن شده باشد از جا پرید و فریاد زد:
* بله درسته ریچارد!
و در حالی که همه از صدای او حیرت زده شده بودند کافه را ترک کرد.
-----------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 12 شهریور 1383 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
کارگردان: ای اقای تدارکات...بیا اینجا این سوراخ کلیدو پر کن...دم تعمیر کن...دیگه هیچ صحنه ی وارد شدن از سوراخ کلید نداریم..همه بدل هامون لت و پار شدن..خوب ..ببین شکم تو باید این طوری وارد بشی...
اول صدا رو کم می کنیم...صدای زوزه گرگ...ماه رو نشون می دیم
ریموس: من میام تو!؟
کارگردان: نخیر...تو نه..شکم گوش کن..بعد دوریبن زوم می کنه رو تو...صورت رو با گل سیاه می کنی...طناب می ندازی بالای سقف...
یه سایه ای تو جنگل می بینی
سیریوس: منم به شکل سگ!؟
کارگردان: بعدش..با طناب میری بالا..آهنگ تند میشه...از لوله شومینه می پری تو...
همه جا سیاه میشه...یه غلت می زنی و با صدایی محکم داد می زنی

نقل قول:


کینگزلی می گوید!
واتتتتت آپپپپ؟!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!