تدي، چنان با شدت به عقب پرتاب شده بود، كه سرش محكم به ديوار راهپله خورد، و بيهوش، در حالي كه خون همچون دريايي خروشان از پشت سرش جاري بود، از ديوار سر خورد و روي پلهها افتاد...
سيوروس هم، چنان تعادل خودش رو از دست داده بود، كه به عقب پرتاب شده، و او ههم به ديوار خورده بود...ولي ، با وجود تركي كه ديوار برداشته بود، چون سيوروس با كمرش خورده بود، بيهوش نشد، ولي تا دقايقي، نتونست بلند بشه و به جنگ ادامه بده...
مكنير، براي لحظهاي، دوئل با نيلسون روفراموش كرده بود، و با سرعت در حال دويدن به سمت پلهها بود، كه در اين حالت، يه طلسم از طرف نيلسون، بهش خورد، و اون با شدت در هئا معلق شد...بعد، در هوا به پرواز دراومد، و محكم به ميز شيشهاي خورد، كه در ميان مبلهاي راحتي قرار داشت... ميز تكهتكه شد، و مكنير، در حالي كه ذارت شيشه سر و رويش رو خراشيده بودند، به پشت روي شيشهها افتاد، و همانجا بيحرت ماند...
ويلسون، بدون توجه به بلا، فريادي از شادي سر داد، ولي درست همون موقع، يه طلسم پتريفيكوس توتالوس، از نوك چوبدستي بلا خارج شد، و به ويلسون برخورد كرد...ويلسون، در جا خشك شد، و تمامي پلهها رو طي كرده، به طبقهي پايين رسيد...
رئيس كاراگاهها، كه حالا خودش رو پشت مبلي انداخته بود، كه در امان بماند، وقتي محيط اطرافش رو بررسي كرد، و تدي و ويلسون رو ديد كه هر دو بيحركت بودند، به وحشت افتاد... بعد، در حاليكه بلا، كه حالا سر پا بود و با دقت به اطرافش نگاه ميكرد، از جايش بلند شد، و وقتي بلا هنوز اون رو نديده بود، فرياد زد: اينكارسروس...!
يك رشته طناب بسيار محكم، به بلا برخورد كرد، و اون رو محكم بست، و بلا كه جا خورده بود، شروع به جيغ و داد كرد...
رئيس كارآگاهها، داشت بر خودش ميباليد و خود را بيرقيب ميديد، كه در حالي كه اصلا به اطرافش توجه نداشت، سيوروس كمي به خودش آمد، و به زور خودش رو به چوبدستي كه جلوي شومينه بود، رساند، و يه طلسم آواداكداورا رو، از پشت به سمت اون فرستاد... رئيس كارآگاهها، بدون اينكه بدونه قاتلش كيه، به صورت يه زمين افتاد، و تالار رو با سكوتي مرگآور رها كرد...
آسمان، گويي از اين كار اسنيپ، خشن شده بود، با رعدي وحشتناك، سكوت را شكست...سكوتي وحشتناك و هولناك...
نه از طبقهي بالا صدايي ميومد، نه از طبقهي پايين...
اسنيپ، كمي سرجايش ماند، و وقتي درد كمرش بهتر شد، با قدمهايي آرام، به سمت پلهها رفت...آرام و شمرده...آرام و محتاط...
از پلهها بالا رفت، و در حالي كه ذهنش مشغول بود، بدن خشكشده ويلسون رو، كه حالا با چشمانش كه از تعجب و حيرت و غم از دست دادن رئيسش، گشاد شده بود، لگد كرد، و از روي بدن تدي بيهوش گذشت...بعد، وارد اتاق دراكو شد، و در كمال حيرت، دراكو رو ديد، كه چوبدستي به دست، بر فيشل مسلط شده بود...
لحظهاي بر جا خشكش زد، ولي بعد، حالت چهرهاش را تغيير داد، تا دراكو زياد مغرور نشود...بعد گفت: كارت عالي بود دراكو...
دراكو، سرش رو كمي تكان داد، ولي از فيشل، كه حالا درمانده روي زمين نشسته بود، برنداشت...
نارسيسا، به زحمت، و در حالي كه با دست محكم از شكمش گرفته بود، بلند شد، و بيدرنگ، دراكو را كه همهي آنها را نجات داده بود،به آغوش كشيد...ولي بيخبر از اينكه فيشل، از فرصت استفاده كرد، و به سمت اونها پريد...
اسنيپ، با خونسردي، و با يك حركت چوبدستي،اون رو توي هوا خشك كرد، و اون با سر به زمين خورد... بعد، به نگاهي خيره، چهرهي او را بررسي كرد، و وقتي برقي از شادي در چشمان او ديده شد، طوري به او خيره شد، كه گويي دارد ذهنش را ميخواند...بعد، چهرهي اسنيپ را ترسي فرا گرفت، و فرياد زد:چي؟نههههههههه...
ولي وقتي داشت به عقب برميگشت، طلسم خلعسلاح تدي،كه حالا به هوش آمده بود، به اون برخورد كرد، و در حالي كه جاخورده بود، در هوا به پرواز در آمد، و محكم به دراكو برخورد كرد...
دراكو، تعادلش رو از دست داد، و چوبدستي از دستش خارج شده، و خودش به زمين خورد...اسنيپ هم به دنبال او، محكم به كنرها تخت خورد، و به صورت به زمين افتاد...نارسيسا هم ديگر رنگي به چهره نداشت، تلوتلو خورد، وزانو زد...
فيشل، با چشماني حاكي از پيروزي و سرور، به ويلسون خيره شد، در حالي كه نميتونست تكان بخورد...
ويلسون: آكسيو وند(چوبدستي)...
و چوبدستي دراكو در هوا به پرواز درآمده، و به دست ويلسون رسيد...ويلسون، لبخندي خسته ولي شاد زد، و قهقههاي سر داد...
و بار ديگر، خانه را سكوت فرا گرفت.....
آنلاینها
11 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] قصر خانواده مالفوی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: قصر خانواده مالفوی
Re: قصر خانواده مالفوی
Re: قصر خانواده مالفوی
Re: قصر خانواده مالفوی
Re: قصر خانواده مالفوی
Re: قصر خانواده مالفوی
Re: قصر خانواده مالفوی
Re: قصر خانواده مالفوی
Re: قصر خانواده مالفوی
Re: قصر خانواده مالفوی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
