شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
کمک! شترخ! صندلیوس تو سریوس! لیوانیوس تو شکمیوس! تیر برقیوس تو سریوس! میخونه ایوس تو دهنیوس! من: وای میخونه داره جا به جا میشه! عجب قدرتی داره این مینروا! تام: جون گراپ یه نفر یه کاری بکنه میخونم از دس رفت! دامبل:فرمان!(توجه اسم خارجکی این طلسمه یادم رفته بود!) روبه مودی!: مودی معذرت بخواه! بگو دیگه زن نمی گیری مودی با صدای رباطی تحت تاثیر طلسم: معذرت می خواهم... معذرت می خوام... دیگر زن نمی گیرم.... دیگر زنم نمی گیرم مینروا می خونه رو می ذاره پایین! شترخ!!! مینروا: این شد یه چیزی بنگ! مودی اثر طلسم رو می شکنه...! مینروا: می دونستم الستور بالاخره سر عقل میایی! مودی: ااا اون دختره که نشسته اون ته چه خوشگله!love: زن من ....؟ : من: سایلنسیو! مینروا: چیزی می خواستی بگی؟ من: می خواست بگه اون دختره خیلی خوشگله ولی مینروا تو از اونم خوشگل تری! بنگ! مرلین:نه اثر طلسم رفت یکی یه کاری بکنه! تام: آخرین راه حل! دریچه مخفی برای اونایی که پول نمیدن! شپلخ! بادابومب! من: خیله خوب همه جمع شین! هیچ چیز نمی تونه مودی رو خیلی نگه داره باید یه راه حل پیدا کنیم! نه گراپ تورو نگفتم بیایی! اه برو کنار دیگه!
تام:بفرماييد خانم يه شراب عسلي داغ! من:خيلي ممنون.....يووووووووههههههههاااااااا! حمله ور مي شم طرف مودي و ليوان شراب رو مي ندازم روش چيييششششششششش(صداي سوختگي) مودي:آآآآخخخخخخخخ سوختم دستام سوخت... من:آخييش دلم خنك شد مودي يه ميز ور ميداره ميندازه طرف من! دختراي دم بخت:واي چه بي رومانتيك من جا خالي مي دم و ميگم:صندليوس تو سريوس! چندتا صندلي با هم ميرن طرف مودي.... بنگ...دنگ....بببننننگگگ من:الهي اون يكي پاتم چلاغ شه مهتي بلا:آبجي كوتاه بيا اين بن.... من كه همين جور تشعشات خشم داره از من بيرون ميره من:به من نگو آبجي من آبجيت نيستم مودي پا ميشه چند تا ميز ديگه پرت ميكنه ...من جا خالي مي دم ميخوره به مهتي بلا :بابا من اينجي چه كارم تام:بابا تو رو هر كي دوست داريد بسه...ميز صندلي هام تموم شد...كمكككك من ميرم طرف داركي:حاج آقا از شما توقع نداشتم...اولا مي ياي اينجا بعد نشستي داري عربي هم مي خوني...چشمم روشن...بذار حاج خانم بفهمه... داركي: من رومو ميكنم طرف دختراي دم بخت:بفرماييد اينم از اين مردا...خيال مي كنيد رومانتيكن...نخير...پاشيد پاشيد بريد يه جاي ديگه اين جا واسه شما مناسب نيست...
مودی یهو از جاش بلند میشه و یه قهقه بلند سر میده.... مرلین:مرگ!نمی بینی دارم با چرتکه میشمرم؟کجا بودم؟! آهان 1324456 گالیون.. مینروا:مرتیکه گنده!خجالت نمیکشه!عربده میکشه مودی: بچه ها کسی دستمال داره؟! همه به هم نیگا میکنن... میتی بلا:من دارم بیا داش.. مودی:قربون داش.. مودی دستمال رو میگیره و شروع می کنه به عربی رقصیدن... دارکی: حبیبی یا حبیبی!انا احب! الات! مینروا:ای مرگ بگیری!الهی بمیری!منو ناراحت میکنه نیشش تا بنا گوشش واه! چند تا دختر دم بخت:وای چه بلا!چه رومانتیک! مودی همونطوری میره جلوی اون دخترا قر میده.. دخترا کل میکشن... رلین و سدریک حساب کتاب رو بی خیال شدن و میان وسط.. مودی:آآآآآآآآآآآآآهااااااااااننننننننننننن همینه...... دارکی:بوق بوق.... همچنان عربی میخونه... مینروا:الهی زیر جارو بری...الهی که اونه کی پاتم چلاغ شه... مودی میره سراغ اون دخترا....
من از در وارد مي شم و مي رم تو گوشه رو يه صندلي مي شينم.
تام:چي ميل داريد؟! من:لطفا يه ليوان شراب عسلي داغ بدين به من! تام:چشم
مرلين يه جا ديگه نشسته داره پيام امروز رو ميخونه...سدريك داره باهاش حرف مي زنه :مرلين ضرر نمي كني ها! اين يه معامله خيلي خوبيه..با پولش مي توني روزنامه رو گسترده تر كني و خبر نگار هاي بيشتري رو استخدام كني مرلين: بايد فكر كنم سدريك جان...قضيه يكي دو گاليون كه نيست سدريك:باشه ولي زياد وقت نگير ممكنه اين معامله از دستت بره
داركي و الستور دارن يه جا ديگه پچ پچ مي كنن و هي به من نگاه مي كنن...
من:آآآآآآآآآه.مثلا اين جا ميخونه ست ها عجب جاي غم انگيزيه!
اوه اوه...چه خر تو خري شد...اين اسنيپ ته شاهكاره...حالا معلوم ميشه چرا مغازه روغن مو زده...چون اونجا ( احتمالا ) نمي شه چيزي خورد ، رو همين حساب ميتونه كار كنه و ضرر نكنه...بگذريم...اينجا از اولين مكانهايي بود كه ما تصميم گرفتيم توش سرمايه گذاري كنيم...فكر ميكنم همچين پيشنهادي بي سابقه باشه...تا حالا همچين پولي تو يه كار كه هنوز صفره سرمايه گذاري نكرديم....100000 گاليون ، به همراه تغييرات اساسي توي دكوراسيون اينجا و صورت غذا و ...كلا هرچيز ديگه كه لازم باشه...خوب فكر كن...
ورود نيروهاي شيشه نوشابه اي با رهبري اسنيپ به ميخونه و تميز شدن و لكه برداري شدن تمام ميخونه. سالازار تحت مداوا در سنت مانگو قرار داره وقتي ميبردنش فرياد ميزد: مرلين بوگندو. .... منو با اون تو يه امبولانس نزاريد. مرلين برميگرده تو كافه تا ببينه سدريك چيكارش داره.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!
سلام...سلام سرنيكلاس...سلام...داركي تو هم كه اينجايي...پروفسور مك گونگال ، پروفسور مودي ( به حالت احترام و تعظيم ) ... آهان....مرلين اينجايي...بيا چند لحظه ميخوام يه بحث خوب بكنيم...آره...نون و آب دار...
البته هزيون گويي در اين موارد طبيعيه چون من اولين باره اين ورد رو روي كسي ازمايش ميكنم. به نظرم خون زيادي كه وارد مغز سالازار شده مخش رو مختل كرده. احتمالا فكر ميكنه كارگردان شده
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!
نمای خارجی از کافه صدای بوق آمبولانس به گوش می رسه آمبولانس وارد کادر می شه سه نفر به سرعت از آمبولانس پیاده می شن دو تاشون با برانکادر می رن تو افه و سومی با بی سیم به بیمارستان اطلاع می ده که در محل حاضرن و سریعتر اتاق عمل باید آماده بشه! ... دو نفری که رفته بودن تو به سرعت می یان بیرون در حالی که مرلین با چشمای چپول رو دارن می ذارن تو آمبولانس!.. بقیه مردم کم کم جمع می شن و حاضرین تو کافه هم بیرون اومدن! ... همهمه میان مردم -چی شده! -انگار مسموم شده! می گن مسمومیت از اسهال هم بدتره... -نمی دونم .. رفت تو WC ! -نه!..اومده بیرون که یه دفعه اینجوری شد! .. -چه بوی بدی میاد! ... -ببخشید خانم پاتونو از روی سیم بردارید !.. ااا آلبوس تویی !.. -اینا چیه ریخته رو زمین!.. اه .. حالم به هم خورد! ... -آخ جون .. غذا سالازار با آرامش از کافه خارج می شه! .. نگاهی به مرلین و آمبولانس می کنه سرش رو تکون می ده!.. نگاه کوتاهی به مردم می کنه!.. یقه اش رو می ده بالا مرلین در آمبولانس : به من !.. هق ! .. می گن سوفر هق هق من!!! آخییییییییییییییییییش! ... صدای فیییییییییییییییییییییس -انگار باد یه چیزی خالی شد!... --چه بوی بدی!!! ... آمبولانس آژیر کشون حرکت می کنه!.. سالازار هم پشت به کادر در خیابان ممتد دور می شه!
سالاز اسليترين.....بيا يه لحظه كارت دارم. مرلين و سالازار پا ميشن از ميخونه ميرن بيرون.بعد از چند دقيقه سالازار روي دستاش مياد تو همه: چرا چپ شدي؟ سالازار: مرلين درو ميكوبه مياد تو...در كنده ميشه. من: مگه نگفتم هنوز نرو داخل كافه. ميخواستم پاهاتو داخل هم بپيچم قشنگتر برقصي. چه احساسي داري؟ سالازار: الانه كه مغزم بتركه. من: خب هركيحرف زيادي بزنه من همين بلا رو سرش ميارم. حالا كجاشو ديدي. بخاطر تهمت و دروغي كه گفتي هنوز محاكمه نشدي. سالازار::no: من: اتانكا لوپاكرونتتت
مرلين خودشو پشت يه ستون قائم ميكنه همه فرار ميكنن زير ميزها. اون وسط سالازار تبديل به فواره اي شده و (ببخشيد بي ادبيه. ) يك سري چيزهاي بد بو در هوا پراكنده ميكنه. همه از ميخونه فرار به طرف كافه سه دسته جارو. ----- داركي جون مثل اينكه همينو ميخواستي.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!