من از در وارد مي شم و مي رم تو گوشه رو يه صندلي مي شينم.
تام:چي ميل داريد؟!
من:لطفا يه ليوان شراب عسلي داغ بدين به من!
تام:چشم
مرلين يه جا ديگه نشسته داره پيام امروز رو ميخونه...سدريك داره باهاش حرف مي زنه :مرلين ضرر نمي كني ها! اين يه معامله خيلي خوبيه..با پولش مي توني روزنامه رو گسترده تر كني و خبر نگار هاي بيشتري رو استخدام كني
مرلين: بايد فكر كنم سدريك جان...قضيه يكي دو گاليون كه نيست
سدريك:باشه ولي زياد وقت نگير ممكنه اين معامله از دستت بره
داركي و الستور دارن يه جا ديگه پچ پچ مي كنن و هي به من نگاه مي كنن...
من:آآآآآآآآآه.مثلا اين جا ميخونه ست ها عجب جاي غم انگيزيه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


اتانكا لوپاكرونتتت
داركي جون مثل اينكه همينو ميخواستي.