- حالا چه قدر پولشه؟
- 600 تا باید پیاده شی.
- چه خبره مگه؟ 300 گالیونم زیاده.
- نه داداش مشتری نیستی بهت میگم بهترین جنسه میگی 300 تا؟ حالا باشه 570 بده ولی عمرا اگه پایین بیام.
ناگهان تصمیم گرفتم. حمله کنم برای همین طلسمی به سوی مرد ناشناس شلیک کردم: سکتوم سمپرا
بلافاصله تمام بدنش پر از جراحت های عمیقی شد و خون از آن بیرون پاشید.
کارکاروف مرا به خاطر افسون سرخوردگی که روی خودم اجرا کرده بودم مرا ندید اما به خاطر طلسمی که شلیک کرده بودم فهمید کسی آن جاست و به سرعت طلسم بدن بندی شلیک کرد که به من خورد و اثر کرد.
کارکاروف ابتدا شخص ناشناس را طلسم کرد: پتریفیکوس توتالوس وسپس شروع به از بین بردن طلسم من کرد. وقتی کارشتمام شد آمد و طلسم سرخوردگی من را نیز باطل کرد.
وقتی چهره ی من را دید گفت : چرا اومدی کوچه ی ناکترن؟ مگه برای شاگردا ممنوع نیست؟
سپس چوبدستی ام را گرفت و بعد طلسم بدن بند را باطل کرد.
رو به او کردم و با عصبانیت گفتم :خودتون چرا داشتین اون چیزارو میخریدین؟ برای کشتن کی؟ از بین بردن حافظه ی کی؟
- پسر ابله من نقشه داشتم، میخواستم خودمو خریدار جا بزنم ...
ناگهان طلسم شکنجه گردی کارکاروف را به زمین انداخت و بلافاصله طلسم دیگری او را بی هوش کرد، دو مرگخوار نقابدار بلافاصله از مغاره ای بیرون پریدند و فرد ناشناس را که از قرار معلوم همدست معجون مرکب پیچیده خورده ی شان را که کم کم داشت به حالت عادی برمیگشت را به مغازه بردند.
من هم بی درنگ چوبدستی ام را برداشتم و برای دوئل آماده شدم.
4 مرگخوار از مغازه بیزون پریدند و چویدستی شان را به سوی من گرفتند. بیشتر از آن بودند که من از پسشان بر بیایم برای همین سریع بمب تقلبی را که از مغازه فرد و جرج خریده بودم انداختم. وقتی داشتم بمب را می انداختم طلسم شکنجه گر یکی از مرگخوار ها از کنارم رد شد اما به محض انفجار همه پرت شدند و تابه خود بیایند دو نفر را خشک کردم : پتریفیکوس توتالوس .. پتریفیکوس توتالوس اما دو مرگخوار دیگر بلند شدند و همزمان دو طلسم مرگبار به سمتم فرستادند که باعث ترکیدن دیواری شد که تازه جلوی خودم پدید آورده بودم. از پشت گرد و غبار دیوار شروع به فرستادن پشت سر هم طلسم کردم :
استوپفای
ایمپدیمنتا
اکسپلیارموس
چوبدستی یکی از آن ها رها شد و آن را گرفتم اما دیگری هنوز سالم بود.
- ایمپدیمنتا
- کروشیو
دو طلسم به هم خورد و منحرف شد.
- کروشیو .. سکتوم سمپرا
- آوادا کداورا
دو طلسم اول به هم خورد و منحرف شد اما طلسم دوم من او را نقش زمین کرد و بدنش پر از خون شد. پس از به هوش آوردن کارکاروف اول میخواستم خودم را غیب کنم اما هنوز یک جلسه بیشتر در کلاس جسم یابی شرکت نکرده بودم پس تصمیم گرفتم تا خود هاگوارتز بدوم کارکاروف هم بلافاصله پس از به هوش آمدن غیب شده بود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





آنها جای مخفيگاهشان را هم به ما گفتند و ما آنها را به عنوان گروگان و زندانی با خودمان به ميدان گريمالد برديم.














