- راه حل توپت چيه ؟
ماركوس لحني حكيمانه به خود گرفت و گفت : ببينيد ، ما به عنوان چندتا دانش آموز سال اولي ، ميريم پيش اونا تا جادوي سفيد ياد بگيريم . اونا هم كه عشق تدريس هستن ! واسه همين اگه چند روز پيششون باشيم ، ما رو عضو ارتششون ميكنن ، در نتيجه وقتي به اونا ملحق شديم ، مخفيانه چندتا از اونا رو گروگان ميگيريم و مجبورشون ميكنيم كه اگه خودشون رو تحويل ندن ، گروگان هاشون رو بكشيم !
لورا قصد مچ گيري داشت ، گفت : بوقي ، حالا چرا همشون رو يكجا ، نكشيم ؟

- سالازارا ، منو از دست اين خنگ ها نجات بده ! خب بوقي ما شش نفر كه بيشتر نيستيم فعلا ، اونا بيست نفرن ! پس موافق اين كار هستين ؟
همه ي جوخه اي ها با نظر ماركوس ، موافقت كردند و ...
يك روز بعد ...
سرسراي عمومي هاگوارتز
اعضاي ال دال در سرسراي عمومي قدم ميزدند . سرسرايي كه به سقف آن ، تعداد زيادي لوستر هاي قطور نصب شده بود و سبب روشنايي زيبايي در سرسرا ، شده بود .اعضاي ارتش به نزديكي در خروجي سرسرا رسيده بودند تا پس از كلاسي كه با اسنيپ داشتند قدري استراحت كنند ولي ناگهان شش دانش آموز سال اولي ، توجه اعضاي ارتش را به خود جذب كرد . ناگهان گودريك تنه ي محكمي به گرابلي زد و گفت : گودي ، اين شش تا بچه كين ؟ من نميشناسمشون ! دارن ميان سمت ما !
پس از چند لحظه شش تا دانش آموز سال اولي ، به نزديكي گودريك و گرابلي رسيدند و همگي با هم سلام كردند .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

ديگه بدتر ، داريد دروغ بازي مي كنيد ، اونوقت الف داليا دارند نيرو جمع مي كنند .
. 
بوق تو روحت ، جمع كن اين مسخره بازيها رو من يه فكر توپ دارم .
)
چطوري؟
، ما مي توانيم .
.



سلام عزیزان من.
دامنم موند لای در پاره شد.
(افکت تهوع)

