هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸:۱۰ شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸
#1
نام:آلبرت
نام خوانوادگی:آلبرت رانکورن
گروه:هافلپاف

به دنیا امده در ونکوور کانادا او یک طلسم عجیب شده بود (او نمیتوانست حرف بزند)او میدانست که یک قدرت عجیب دارد و برای همین به مدرسه هاگوارتز رفت تا بتواند استعدادش را شکوفا کند
چوب:از درخت پرتقال ۲۰ سانتی متر


ویژگی های ظاهری
موهای بلند و مشکی که خیلی انهارا دوست دارد و بیشتر مودل انگلیسی میزند
چشم های مشکی که وقتی به انها کمی نگاه میکنید احساس عجیبی بهتان میدهد

و با قد ۱.60

ویژگی های اخلاقی

کمی شلخته و مهربان و با احساس اما او هیچوقت احساساتش را بروز نمیدهد حتی وقتی خیلی گریه اش میگیرد اگر در جمعی باشد آنجا را ترک میکند و میرود یه جایی تنها گریه میکند
سعی میکند مشکل دیگران را حل کند
او به دیگران احترام شدیدی میگزارد

دادن دسترسی ها


هنوز هم معرفیت خیلی کوتاهه. تاییدت می کنم ولی حتما برگرد و یه معرفی کامل تر بنویس. انتهای جملاتت هم حتما نقطه بذار.

تایید شد
!


ویرایش شده توسط آلبرت رانکورن در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۵ ۲۲:۰۶:۴۲
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ ۸:۵۷:۰۱

×××××××××××######)))۰۹۲۲۹#^#£#$^


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۳۶:۳۱ یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸
#2
نام:آلبرت
نام خوانوادگی:رانکورن
نام گروه:هافلپاف
چوب دستی:از درخت پرتقال ۲۰ سانتی متر

پسری با موهای مشکی و بلند که موهای جلویش تا چشم هایش میاد😍
عاشق داستان نویسی و بازی کردن با دوستان
کمی شلخته و بی نظم هیچکدام از کارهایش را از قرار قبلی انجام نمیدهد
و بد شانس







دادن فعالیت های قبل چون من چند وقت نبودم



ممنونم



معرفیت خیلی خیلی کوتاهه!
متاسفانه نمی تونم تاییدش کنم. لطفا معرفی کامل تری بنویس و خصوصیات ظاهری و اخلاقی شخصیتت رو بگو تا بتونم دسترسی هات رو برگردونم.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط آلبرت رانکورن در تاریخ ۱۳۹۸/۱۰/۲۹ ۱۸:۲۱:۵۹
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱ ۲۲:۵۷:۴۸

×××××××××××######)))۰۹۲۲۹#^#£#$^


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۰۲:۱۷ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#3
سلام من یه یه سال نبودم و میخوام دوباره فعالیت کنم و این که به من گفتن بیا اینجا و فقط یه پست بزار الان باید چیکار گنم؟

فقط کافیه معرفی شخصیت‌تون رو اینجا ارسال کنید تا دسترسی هاتون داده بشه.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۱۰/۲۳ ۲۳:۰۳:۱۷

×××××××××××######)))۰۹۲۲۹#^#£#$^


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
#4
نام شخصیت :آلبرت
نام خوانوادگی رانگون
علاقه مندی ها:علاقه زیادی به جادوی سفید و پاتر و به بازی کوییدیچ
ظاهری:موهای بلند سیاه مدل انگلیسی رنگ پوست سفید لاغر و بدن متناسب
سن :در آستانه ۱۴ سالگی
حرفه:جادوگری و یکی از دانش آموزان خوب هاگوارتز
افتخارات :یک بار توانسته است لرد ولدرموت را شکست دهد
لقب:ALBERO KING OF
آرزو:بتواند برای همیشه ولدرمورت را شکست دهد و او را بکشد

او در شهر لندن و در گروه هافلپالک است مادر او توسط ولدرموت کشته شده و دایی و پدرش هم زجر کش شده اند و بقیه فامیل او نیز مسموم شده اند
چوبدستی:۶۷ میلی متر از درخت کاج و مغز کلاغ


نام خانوادگی رو "رانگون" نوشته بودی که اگه براساس لیست شخصیتا انتخاب کرده باشی رانکورن هست. اسم گروهتم هافلپافه. من اولش خیال کردم اشتباه تایپیه، ولی چون مجددا این اشتباهو تکرار کردی تاکید کردم که متوجه تلفظ درستش بشی. همه اینا رو تو معرفی شخصیت پروفایلت درست کردم.

همچنان معرفی شخصیتت کوتاهه. لطفا بعدا برای تکمیلش برگرد.

تایید شد.


ویرایش شده توسط ایلیا در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۳ ۱:۵۱:۳۹
ویرایش شده توسط ایلیا در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۳ ۱:۵۴:۰۹
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۳ ۲۰:۰۳:۰۶

×××××××××××######)))۰۹۲۲۹#^#£#$^


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۰:۵۴ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
#5
نام شخصیت :آلبرت
نام خوانوادگی :رانگون
نام گروه :هافلپالک
چوبدستی:از چوب درخت کاج ۶۷ میلی متر
اخلاق :مهربون و جدی و فردی قابل اعتماد بعضی وقت ها خشن میشود
حرفه:جادوگری به طور حرفه ای و استاد هاگوارتز
جنسیت:مذکر

ظاهری:موهای مشکی و مدل انگلیسی جوان خوش برو رو سفید و لاغر چشم های مشکی
لقب:albero king
سن :۱۳ سال و به آستانه ۱۴ سالگی با همین سن کم یکی از استادان هاگوارتز است



معرفی شخصیتت خیلی کوتاهه و توضیح زیادی در مورد شخصیت انتخابیت ندادی. می‌دونم شخصیتیه که توی کتاب توضیح زیادی نداره، ولی همین یه امتیاز برای تو محسوب می‌شه که بتونی تا جایی که از چارچوب کتاب خارج نشه، شخصیتی که خودت می‌خوای رو براش تعریف کنی و ویژگی‌های مد نظر خودت رو بهش اضافه کنی.
از طرفی اشتباهات تایپی زیادی داشتی. لطفا حتما قبل از ارسال پست یه دور از روش بخون تا چنین اشکالاتی رو بتونی برطرف کنی.


تایید نشد.


ویرایش شده توسط ایلیا در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۲ ۱۰:۵۷:۴۲
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۲ ۲۰:۱۲:۲۲

×××××××××××######)))۰۹۲۲۹#^#£#$^


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۳:۰۲ چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷
#6
سلام کلاه گروه بندی گفتید دو تا اولویت بده گریفندور هافلپالک


×××××××××××######)))۰۹۲۲۹#^#£#$^


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۰ چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷
#7
سللم کلاه گروه بندی من پسری باهوش و عاشق همکاری هستم و اولویت من گریفندور است و من خیلی هم اهل ساکت بودن نیستم و دوست ندارم حق کسی خورده شود من در المپیاد ریاضی ناحیه مقام سوم رو کسیب کردم



امیدوارم به گریفندور برم




×××××××××××######)))۰۹۲۲۹#^#£#$^


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۲۰:۳۶ یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷
#8
عکس شماره ۱۱
دابی از جنگ با ولدرمورت میترسه و خیلی استرس داره حتی بعضی وقت ها زیر گریه میزنه و هری شک میکنه

هری:هی دابی بیا تو اتاقم کارت دارم
دابی:چشم سرورم
هری:هی دابی من فکر میکنم چند وقت یک مشکلی به وجود آمده درسته؟
دابی:نه نه چه اتفاقی من که چیزی نمیدونم
هرب:هی دابی من تورو میشناسم بگو بگو چی شده و نزار جونم به لبم برسه
دابی : راستش ..... راستش......
هری:زود بگو دیگه بدون هیچ رو درواسی
دابی:ببین سرورم من میترسم اخه ولدمورت خیلی قویه و ما کلا" چهار نفریم ولی اونا یه لشکر هستن
هری: عه وا چرا یک نفر رد کم حساب کردی؟
دابی:سرورم کیو؟
هری:خودت تو خودت رو حساب نکردی با تو میشیم ۶ نفر
دابی : من اخه .......(هری دیگر نگذاشته که دابی حرفش رو کامل بزنه)
هری:میدونم چی میخوای بگی اتفاقا تو یکی از مهم ترین عامل بردمونی پس برو و جوء منفی نده برو دیگه نشنوم ازت چاییت هم سرد شد

امیدوارم تایید بشود و سعی کردم بیشتر توصیفش کنم

____

درود. پستتون هنوز جای کار داره. حالت جمله ها به جای داستان، به گزارش نزدیکه. مثلا:
نقل قول:
دابی از جنگ با ولدرمورت میترسه و خیلی استرس داره حتی بعضی وقت ها زیر گریه میزنه و هری شک میکنه

بهتره نوشته بشه:
نقل قول:
دابی از فکر جنگیدن با ولدمورت وحشت کرده بود و گوشه های لباسش را بین انگشتانش فشار می داد. یک لحظه اختیارش را از دست داد و گریه کنان شروع کرد به کوبیدن سرش به کمد! هری که متوجه ترس دابی شده بود، خواست با او حرف بزند.


البته که هرکسی سبک خودش رو داره و آزاده جوری که می خواد داستان بنویسه، دوست عزیزم اما باید سعی کنیم که این اشکالات رو توی ایفای نقش برطرف کنیم.

در ضمن دیالوگ هارو به این صورت می نویسیم:
نقل قول:
هری {گغت}:
- هی دابی، من تورو می شناسم....

فعلا... تایید شد!



ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۱ ۱:۳۶:۱۳

×××××××××××######)))۰۹۲۲۹#^#£#$^


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۵ جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۹۷
#9
تصویر شماره ۱۱

دابی از اینکه نمیتونه کاری برای هری و دوستانش بکنه ناراحته و هری هم میفهمه و اون اون رو به اتاقش میبره:هی دابی، چی شده چرا ناراحتی ناسلامتی مگه من دوستت نیستم بهم بگو .
دابی:سرورم من از اینکه نمیتونم کاری برای شما و دوستانتان بکنم ناراحتم شما جون من را نجات دادید ولی من هیچ کاری برای شما نکردم !
هری:ببین دابی ،من هیچ انتظاری از تو ندارم که کاری برام بکنی همینکه پیشمی و بهم دلداری میدی خوبه ،بعدشم کی گفته تو کاری نمیکنی یادت رفته تمام کار های من و دوستام رو تو میکنی ضرف ،شستن غذا پختن، همین کار ها .
دابی:اخه این ها که کاری نیست شما جون منو نجات دادین .
هری:هی هی، اصلا یه کاری کن اگر تو ناراحت باشی منم ناراحتم تو که دوست نداری من ناراحت باشم درسته؟
دابی :بله سرورم
هری:خیلی خب پس برو، برو و غذا ت رو بخور و نزار سرورت ناراحت باشه.



خیلی کوتاه نوشتی. دیالوگات خوب بودن، ولی ماجرایی پشت این داستانت نبود و اتفاق خاصی توش نیفتاد. لطفا یه بار دیگه بنویس و این‌بار علاوه بر دیالوگ سعی کن کمی توصیف هم چاشنیش کنی و اتفاقات رو توضیح بدی.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط ایلیا در تاریخ ۱۳۹۷/۱۱/۲۶ ۱۸:۲۳:۴۳
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۷/۱۱/۲۶ ۱۸:۵۱:۵۹

×××××××××××######)))۰۹۲۲۹#^#£#$^






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.