هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: ولدمورت چی نداره ؟
پیام زده شده در: ۱۳:۴۶:۵۶ سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰
#1
مو نداره

دماغ نداره

عشق نداره

هیچی نداره

😶😶😶


H


پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
پیام زده شده در: ۱۲:۴۵:۴۶ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰
#2
۱- وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن. توضیح اضافه‌ای نمیدم تا با ذهن باز جواب بدین. هرچی خلاقانه‌تر و تمسخرآمیرتر و بامزه‌تر، امتیاز بیشتر. (8 نمره)


سلام پرفسور

من وارد این که شبکه‌های مجازی شدم بعدش شنیدم به این شبکه های معجزه میگن پیام رسان یکی شون بهش میگن اینستاگرام وارد شدم وای پرفسور یه چیزای نشون میده که نام براتون خیلی زشته نگم بهتره


دومی بهش میگن تلگرام که واسه ی ما ایرانیان یه برنامه ای میخواد تا باز بشه نمیدونم چی ولی وارد شدم دیدم که میتونیم بدون جغد نامه بدیم و سریع نامه میره اینا به نامه میگن پیام😯😯😯


و اخری واتساپ هست که همون نامه پخش میکنه ولی بدون اینکه کنار هم باشیم میتونیم هم رو ببینیم خیلی خیلی عجیبه




2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟ می‌تونین فضای داخل گوشی رو فیزیکی تصور کنین که اینجوری جواباتون بامزه‌تر هم میشن. (2 نمره)

پرفوسور اینا با یه چیزی به نام ایترنت کار میکنن که میگن پولیه و اگه ایترنت نباشه کار نمیکنن اینترنت یه چیز خیلی خیلی قویه

قربان ایا به هر جاییشون دست بزنیم تکون میخوره و یه بار گازش گرفتم ولی خون نیومد خیلیی عجیب بود
و خیلی زود هم انرژیشون تموم میشه و باید بزنیم به چیزی که ماگل ها بهش میگن شارژر وقتی انرژیش اومد بالا میتونیم باهاش کارکنیم ولی در کل خیلی گوشی باحالی هست


خداحافظ


H


پاسخ به: کلاس «شفابخشی جادویی»
پیام زده شده در: ۱۲:۰۷:۱۷ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰
#3
سلام پرفوسور :

توی یک رول بنویسید که چطور بیماری خاصی رو درون یک فرد سالم تشخیص دادید و چطور با زبون خوش
و با چه علائمی فهمیدید که بیماره. همچنین اینکه چطور قانعش کردید که بیماره و به شما برای درمان اطمینان کنه رو هم توضیح بدید.
بیماری ساده و پیچیده فرقی نداره اما از راه های آسون به جواب نرسید، پیچیدگی ها و مشکلات آدم ها رو هم لحاظ کنید.

------------------------------------------

لیلی از کلاس اومد بیرون و منتظر بود که حداقل یکی باشه که یه چیزش با بقیه متفاوت باشه تا بتونه اون ر درمان کنه ناگهان سونی از جلوش رد شد و لیلی دید که یه سمت دست سونی پر از خال و جوش هست و اون ور دستش پاک پاک هرچی فکر کرد نتونست اسم اون بیماری رو پیدا کنه و خیلی خیلی خوشحال شد چون یه بیماری کشف کرد رفت رفت پیش سونی و گفت دست از بچگی اینجوری بوده سونی گفت: نه دو روز پیش اینطوری شده بعدش به سونی گفت تا با من بیا سونی همراه با لیلی رفت و گفت دارم کجا میریم؟لیلی گفت: خودت میفهمی😉😉

لیلی به سونی گفت: همه به خاطر دستت مسخرت میکنن مگه نه 😔😔

سونی گفت اره مخصوصا گروه اسلایترین

لیلی گفت: نگران نباش کاری میکنم که دیگه تورو مسخره نکنن

سونی خوشحال شد و گفت چیکار؟؟؟؟

لیلی گفت: همینجا روی تخت بخواب من زود میام🙃🙃🙃


سونی روز تخت بیمارستان دراز کشید و گفت باشه

لیلی رفت تو کتابخونه قسمت مریضی ها گشت و گشت تا به قسمت جوش رسید و فهمید که اگه فردی به چیزی حساست داشته باشه جوش میزنه لیلی که حالا قضیه جوش رو فهمید رفت سراغ خال دید که هرکی به سن بلوغ میخواد برسه خال در میاره...

لیلی که خیلی خوشحال شده بود ناگهان یه خاطره ای به یاد آورد خواهرش خال در آورد و به حال هم حساسیت داشت برای همین جوش زد و فقط یه معجون خال بر خورد و خال ها و جوش هاش از بین رفت لیلی بلافاصه رفت پیش پرفسور معجون ها و معجون ضد جوش و ضد خال رو ازش گرفت و سریع رفت معجون ضد خال رو به سونی داد که بخوره سونی با ترس خورد ولی نه جوش از بین رفت نه خال ناگهان فکری به سرش زد معجون ضد جوش و ضد خال رو باهم قاطی قاطی کنه و کرد سونی که از معجون خوردن می‌ترسید گفت : ول کن لیلی من از معجون میترسم لیلی گفت:سونی جان اگه میخوای مسخرت نکن بزار این معجون رو بهت بدم سونی که واقعا دوست نداشت مسخره کنن سرش رو به نشانه تایید تکون داد و سونی اون معجون قاطی رو بهش داد بخوره و وقتی خورد خال ها و جوش هاش به طرز معجزه آسایی از بین رفت ...

*۳ روز بعد*

پرفسور داشت اسامی کسایی رو میخوند که درمان جدیدی انجام دادند

اسم هر کسی را که می خوند میرفت پیش پروفسور و اسم بیماری و می گفتند و کسی که درمان کردند هم با با خودشون به پیش پرفسور می آوردند بعد از نفر سوم اسم لی لی آوردی شد لی لی با سونی پیش پروفسور رفتند لیلی گفت : پرفسور درمان من از بین بردن خال و جوش بود من معجون از بین بردن خال و جوش رو با هم ترکیب کردم و دادم بخوره سونی به خال حساست داشت و من اسم اون معجور رو گذاشتم خوشجا ترکیبی از اسم خال و جوش
و اسم بیماری هم گذاشتم خالجوشزا

خیلی ممنون و خداحافظ


H


پاسخ به: کلاس «شفابخشی جادویی»
پیام زده شده در: ۱۲:۰۶:۲۴ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰
#4
سلام پرفوسور :

توی یک رول بنویسید که چطور بیماری خاصی رو درون یک فرد سالم تشخیص دادید و چطور با زبون خوش
و با چه علائمی فهمیدید که بیماره. همچنین اینکه چطور قانعش کردید که بیماره و به شما برای درمان اطمینان کنه رو هم توضیح بدید.
بیماری ساده و پیچیده فرقی نداره اما از راه های آسون به جواب نرسید، پیچیدگی ها و مشکلات آدم ها رو هم لحاظ کنید.

------------------------------------------

لیلی از کلاس اومد بیرون و منتظر بود که حداقل یکی باشه که یه چیزش با بقیه متفاوت باشه تا بتونه اون ر درمان کنه ناگهان سونی از جلوش رد شد و لیلی دید که یه سمت دست سونی پر از خال و جوش هست و اون ور دستش پاک پاک هرچی فکر کرد نتونست اسم اون بیماری رو پیدا کنه و خیلی خیلی خوشحال شد چون یه بیماری کشف کرد رفت رفت پیش سونی و گفت دست از بچگی اینجوری بوده سونی گفت: نه دو روز پیش اینطوری شده بعدش به سونی گفت تا با من بیا سونی همراه با لیلی رفت و گفت دارم کجا میریم؟لیلی گفت: خودت میفهمی😉😉

لیلی به سونی گفت: همه به خاطر دستت مسخرت میکنن مگه نه 😔😔

سونی گفت اره مخصوصا گروه اسلایترین

لیلی گفت: نگران نباش کاری میکنم که دیگه تورو مسخره نکنن

سونی خوشحال شد و گفت چیکار؟؟؟؟

لیلی گفت: همینجا روی تخت بخواب من زود میام🙃🙃🙃


سونی روز تخت بیمارستان دراز کشید و گفت باشه

لیلی رفت تو کتابخونه قسمت مریضی ها گشت و گشت تا به قسمت جوش رسید و فهمید که اگه فردی به چیزی حساست داشته باشه جوش میزنه لیلی که حالا قضیه جوش رو فهمید رفت سراغ خال دید که هرکی به سن بلوغ میخواد برسه خال در میاره...

لیلی که خیلی خوشحال شده بود ناگهان یه خاطره ای به یاد آورد خواهرش خال در آورد و به حال هم حساسیت داشت برای همین جوش زد و فقط یه معجون خال بر خورد و خال ها و جوش هاش از بین رفت لیلی بلافاصه رفت پیش پرفسور معجون ها و معجون ضد جوش و ضد خال رو ازش گرفت و سریع رفت معجون ضد خال رو به سونی داد که بخوره سونی با ترس خورد ولی نه جوش از بین رفت نه خال ناگهان فکری به سرش زد معجون ضد جوش و ضد خال رو باهم قاطی قاطی کنه و کرد سونی که از معجون خوردن می‌ترسید گفت : ول کن لیلی من از معجون میترسم لیلی گفت:سونی جان اگه میخوای مسخرت نکن بزار این معجون رو بهت بدم سونی که واقعا دوست نداشت مسخره کنن سرش رو به نشانه تایید تکون داد و سونی اون معجون قاطی رو بهش داد بخوره و وقتی خورد خال ها و جوش هاش به طرز معجزه آسایی از بین رفت ...

*۳ روز بعد*

پرفسور داشت اسامی کسایی رو میخوند که درمان جدیدی انجام دادند

اسم هر کسی را که می خوند میرفت پیش پروفسور و اسم بیماری و می گفتند و کسی که درمان کردند هم با با خودشون به پیش پرفسور می آوردند بعد از نفر سوم اسم لی لی آوردی شد لی لی با سونی پیش پروفسور رفتند لیلی گفت : پرفسور درمان من از بین بردن خال و جوش بود من معجون از بین بردن خال و جوش رو با هم ترکیب کردم و دادم بخوره سونی به خال حساست داشت و من اسم اون معجور رو گذاشتم خوشجا ترکیبی از اسم خال و جوش
و اسم بیماری هم گذاشتم خالجوشزا

خیلی ممنون و خداحافظ


H


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۸:۱۳:۴۳ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰
#5
1-هرگونه سابقه عضويت قبلي در هر يک از گروه هاي مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهيد.

با افتخار عضو محفل هستم

2-به نظر شما مهم ترين تفاوت ميان دو شخصيت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چيست؟

پرفسور دامبلدور هوش بالایی داره ولی ولدمورت یه ذره هم عقل نداره،دیگه تو همه چیز دامبلدور بالاتر از همست



3-مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟

کی خواست عضو گروه شما بشه حتی اگه بمیرم هم نمیشم



4-به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.


بلاتریکس لاسترنج:سیم ظرفشویی کثیف


5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟
ماشالّّا انقدر اینقدر کار میکنن که نمی تونیم ازشون تشکر کنیم در هر صورت

٦-بهترین راه نابود کردن یک مرگ خوار چیست؟

هیچی بابا فقط باید میزشونو بگیریم خودشون میمیرن .



7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟


همینکه تو دستم بیفته سرشو میبرم

8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟

دید چقدر محفل ما قدرتمنده پشماش ریخت

9-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.

انقدر به درد میخوره که قابل توصیف نیست


ویرایش ما:

برو بچه. برو تو محله خودتون بازی کن. برو نبینمت این طرفا.

جواب سوال شش و هفت رو هم ده بار بنویس. وقتی خودت فهمیدی چی نوشتی به ما نیز بگو!


انقدر بی سوادی که یه متن رو راحت نمیتونی بخونی من شاید هنوز عضو محفل نشده باشم ولی لیلی پاتر همیشه تو محفل بود و هست


انتقام خون جیمز و سیریوس و بقیه کسایی رو که کشتی میگیرم😏😏


ویرایش دوباره ما:

و کسی هم نفهمید که جوابا رو ویرایش کردی!

برو بچه... برو مشقاتو بنویس. بزرگ که شدی دوباره خواهش کن... که دوباره ردت کنیم! ما همیشه برای رد کردنت اینجا هستیم.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۶ ۲۱:۵۷:۴۳
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۷ ۱۲:۱۴:۱۹
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۷ ۱۲:۱۵:۴۳
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۸ ۰:۳۲:۴۸

H


پاسخ به: قوی ترین ساحره
پیام زده شده در: ۱۷:۲۶:۰۳ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰
#6
قوی ترین سیاه : ولدمورت

قدی ترین سفید : پرفسور دامبلدور🤩🤩


H


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۷:۱۷:۳۶ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰
#7
سلام میشه من عضو محفل ققنوس بشم اخه من لیلی هستم و لیلی هم عضو محفل بوده😁😁😁😁

لیلی عزیز. شما هنوز با ایفا خوب آشنا نشدین و پست‌هاتون نیاز به پیشرفت داره. کلاس‌های هاگوارتز رو شرکت کنین و مطمئن باشین جاتون پیش ما محفوظه!


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۱ ۱۹:۵۶:۱۴

H


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۱۹:۵۶ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰
#8
نام : لیلی

نام خوانوادگی: اوانز

همسر جیمز پاتر و مادر هری پاتر که توسط لرد سیاه کشته شد

اخلاق: بسیار مهربان و دلسوز و فداکار و شجاع

رتبه خون : اصیل

نوع چوب دستی : چوب درخت بید ۲۱ سانتی متر موی تک شاخ انعطاف پذیر

جبهه: محفل ققنوس

پاترونوس : اوه که پس از مرگش به سوروس اسنیپ انتقال داده شد


جارو : ندارد


خصوصیات اخلاق: بسیار شجاع،مهربان و دلسوز،هوش بالا،فداکار


خصوصیات ضاحری: موی طلایی ، چشم آبی ، صورت سفید


گروه: گریفیندور

حیوان خانگی: پرستو

کشته شده توسط: لرد ولدمورت

دلیل کشته شدن: برای پسرش هری پاتر

خدانگهدار



تایید شد. خوش اومدین!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۶ ۱۴:۰۹:۴۱

H


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۰:۲۰:۴۰ سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰
#9
سلام کلاه گروه بندی من نسبت به بقیه دوستانم شجاعت بیشتری دارم و اصلا اصلا به اصالت توجه نمیکنم با اینکه خودم اصیل هستم ولی از اول به گریفیندور علاقه دارم

من میخوام خاطره ام رو برای شما تعریف کنم: من و بهترین دوستم و با چند نفری از دوستام خونه یکی از دوستان بودیم با اینکه بهترین دوست بهترین دوستم یکی دیگه بود ولی باز بهترین دوست من بود ، یکی از دوستامون داشت گاز رو روشن میکرد وقتی شعله رو زد تیکه ای از آتیش روی فرش افتاد و کل خونه آتیش گرفت بهترین دوستم تو اتاق کلاس داشت وقتی صدای جیغ رو شنید در رو باز کرد و دید خونه آتیش گرفته ما همه بیرون خونه بودیم و وقتی متوجه نبودن دوستم مریم شدیم همه کشیدن کنار و گفتن سرنوشت مریم همینه ولی من به حرفشان توجه نکردم و رفتم داخل خونه کل خونه آتیش گرفته بود و مریم هم آخر خونه افتاده بود من سریع دستشو کشیدم و سعی کردم بیدارش کنم ولی بیدار نشد مریم رو روی کولم گذاشتم و به زور آوردمش بیرون من اون موقع ۱۰ سالم بود....




خب این هم از داستان شجاعت من


دومین انتخاب من اسلایترین هست چون بیشتر ار ریونکلا و هافلپاف دوسش دارم

سومی هم ریونکلا


گریفیندور!

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط Haniyeh1 در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۵ ۲۰:۲۹:۰۹
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۵ ۲۰:۴۰:۴۶

H


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۰:۰۵:۱۹ سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰
#10
من داخل خانه نشسته بودم و داشتم جلد آخر کتاب هری پاتر و میخوندم وقتی کتاب تموم شد کتاب رو روی دلم گذاشتم و گفتم: کاش می شد منم تو هاگوارتز درس میخوندم و روی تختم دراز کشیدم و پس از ۱۰دقیقه فکر کردن خوابم برد... فردا صبح که از خواب بیدار شدم رفتم سراغ قفسه کتاب هام و کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده اش رو گرفتم و روی میزم قرار دادم و رفتم سر میز صبحانه به مادرش گفتم: که هاگوارتز وجود داره و مادرم گفت: هرچیزی ممکنه عزیزم و بعد از صبحانه رفتم به اتاقم و کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده ام رو گرفتم و شروع به خوندن کتاب کردم وقتی به قسمتی که البوس در اسلایترین افتاد رسیدم ناگهان جغد قهوه ای به شیشه خورد من جا خوردم و وقتی از پنجره بیرون را نگاه کردم جغد را دیدم پنجره را باز کردم جغد وارد اتاق شد و نامه ای که همراه داشت را در دست من انداخت من با ذوق نامه رو باز کرد داخل نامه نوشته بود که: خانم حانیه ابراهیمی شما در مدرسه فوق تخصصی هاگوارتز پذیرفته شدید در صورت امدن به مدرسه به کوچه دیاگون در خیابان سلامی مراجعه نمایید با تشکر... وسایل مورد نیاز برای مدرسه در صفحه بعدی نشان داده خواهد شد.

من که از ذوق و شوق کپ کرده بودم ناگهان خنده نازکی در صورتم بوجود آمد جیغ جیغ کنان پیش مادر پدرم رفتم و نامه را به آنها نشان دادم پدر مادر من ذوق کردند و گفتند فردا میریم به کوچه دیاگون فردای آن روز به کوچه دیاگون رفتیم بعد خرید وسایل و لباس فرم به مغازه اولیبندر رفتیم و اولیبندر ۳ نوع چوب دست برای من اورد من از قیافه چوب دستی اول خوشم آمد و اول اون رو امتحان کردم به سمت گلدون گرفتم و ناگهان گلدون شکست من به شدت ترسیدم و چوبدستی را روی میز گذاشتم چوب دستی دوم را انتخاب کردم و روی کشو ها نشانه گیری کردم کشو ها باز شدند و محتویات داخل کشو بیرون ریخت اخرین چوب دستی که زاهر بسیار زیبایی داشت را امتحان کردم ولی اتفاقی نیفتاد اولیبندر گفت این چوب دستی توئه من خیلی خوشحال شدم چون یک چوبدستی زیبا نصیبم شد فردا آن روز رفتیم ایستگاه و با هم خداحافظی کردیم و من از بین سکوی ۹ ۱۰ وارد ایستگاه 9 3/4 شدم وارد قطار شدم من همه واگن ها رو گشتم ولی پر بودند ولی فقط یک واگن خالی بود من بلافاصله وارد واگن شدم من همه راه رو تنها ماندم در واگن خالی وقتی رسیدیم مردی به نام هدریک راه نمای ما بود سوار قایق شدیم و به هاگوارتز رفتیم از پله بالا رفتیم من تصور میکردم که پرفسور مک گوناگال به دیدنشان بیاید ولی نویل لانگ باتم را دیدیم ما وارد سالن پذیرایی شدیم اسم ۱۵نفر خوانده شد و ۱۶ نفر من بود من روی صندلی نشست و با خودم آرزو کردم که در اسلایترین نیفتم کلاه گروه بندی در سرم قرار گرفت و گفت: خوب خوبه خوبه کلی شجاعت داخلت میبینم و آدم فداکاری هستی و بلند اسم گریفیندور رو اورد من خیلی خوشحال شدم و روی صندلی نشستم و از اون موقع همه چیز به خوبی پیش رفت و بهترین نمرات را در امتحانات داشتم



امیدوارم از داستان زندگیم خوشتون بیاد😊😊😊



سلام. خوش اومدین به کارگاه داستان نویسی!

در واقع باید یکی از عکسای کارگاه رو انتخاب می‌کردین و اشاره می‌کردین که داستانتون راجع به اون عکسه؛ اما با این حال متوقفتون نمی‌کنم.



تایید شد!
مرحله‌ی بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۵ ۱۸:۱۹:۴۱

H






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.