جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1387 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه شیوه ای جدید رو برای نوشتن امتحان کردم !

-------------
راهش را از بین بوته های خار باز کرد . جاده ی خاکی در بین دو دسته از گیاهان خاردار قرار گرفته بود . قدم هایش را بلندتر برداشت ؛ دستش به شدت می سوخت . خونی که ازدستش می آمد نیمی از پیراهنش را خیس کرده بود . درگیری سختی را پشت سر گذاشته بود ، امیدوار بود تعقیبش نکرده باشند .

به خانه ی لیلی و جیمز نزدیک می شد . بهترین دوستانش می توانستد به او پناه دهند . دیگر نمی توانست تحمل کند ، آرام روی زانو هایش افتاد ؛ رمق راه رفتن یا جادوکردن نداشت تا حتی پاترونوسی بفرستد . به آخرین چیزی که به فکرش رسید عمل کرد ... آینه ای را از جیب ردایش در آورد و جلوی روی خود گرفت و با توان باقی مانده اش فریاد زد جیمز .

دو هیکل سیاه پوش از پشت بوته های خار وارد جاده ی خاکی شدند . احتمالا از روی صدا او را پیدا کرده بودند . مرگ خوار کوتاه تر به دیگری گفت :

- بارتی پیداش کردیم ! اونجا کنار اون خونه افتاده .

با حرکت دو مرد به سمت سیریوس ، در خانه باز شد ؛ زن و مردی یکی با موهای قهوه ای بلند و دیگر موهای سیاه آشفته ، یکی با چشم سبز و دیگری با چشم سیاه . هر دو طرف به سمت یک نفر حرکت می کردند .

دو جادوگر سیاه که متوجه جیمز و لیلی شدند ، سیریوس را فراموش کردند چون هدف اصلی آن ها از تعقیب سیریوس پی بردن به مکان ان دو بود و حالا آن دو را در اختیار داشتند .

جیمز نگاهی به لیلی انداخت و گفت :
- لیلی ! سیریوس رو ببر داخل خونه بهش برس ! من کار اینا رو می سازم !
لیلی با نگاهی معنی دار به او گفت :
- اما... می تونی از پسشون بربیای ؟
- برو دیگه ، لیلی !

- اینسندیو
اولین ورد را مرگ خوار کوتاه قد به طرف جیمز فرستاد اما جیمز با وردی مناسب آن را دفع کرد و با وردی جواب آن را داد .
- استیوپیفای
- پروتگو
وردها یکی پس از دیگر فرستاده و دفع می شد . جیمز با کمال شجاعت با دو مرگخوار می جنگید . مرگخوار قد کوتاه با دیگر ورد به طرف او فرستاد .
- کانفرینگو !
جیمز با سرعت از ورد جا خالی داد چون که در حال دفع کردن طلسم مرگخوار دیگر بود . هر دو مرگخوار لحظه ای به هم نگاه کردند سپس هر دو چوبدست هایشان را به طرف او گرفتند و هر دو همزمان اخگری نارنجی به طرف او فرستادند .

جیمز طلسم اول را دفع کرد و برای دفع طلسم دیگر برگشت اما ... طلسم خیلی به او نزدیک بود . ناگهان اخگری آبی رنگ اخگر نارنجی را شکاند و آن را منحرف کرد . جیمز در کمال تعجب متوجه لیلی شد که به کمک او آمده بود .

زن و شوهر بیش از نیم ساعت با دو جادوگر سیاه جنگیدند ؛ سرانجام آن ها را در بند برای اصلاح حافظه و آزکابان در اینده ی نزدیک به انباری منتقل کردند . دیگر باید می رفتند تا به سیریوس که به خاطر آن ها گرفتار شده بود ، برسند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 21 مرداد 1387 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف جلسه ی چهارم:

رولی بنویسید که در آن فرد یا افرادی با یک یا چند جادوگر سیاه روبرو شود.

لیلی و لونا به آرامی به سمت مخفیگاه محفل می رفتند. احساس خستگی می کردند ، زیرا از یک ماموریت بسیار مهم بازگشته بودند.

هیچ حرفی نمی زدند ؛ با نگرانی کوچه ها را پس از دیگری می پیمودند و به مخفیگاه نزدیک تر می شدند. هر لحظه ممکن بود لرد از اتفاق پیش آمده با خبر شود و مرگ خوارانش را برای کشتن آن ها بفرستد.

بر سرعتشان افزودند ، وارد کوچه ای روشن و پهن شدند ، هیچ کس در آنجا نبود. کوچه را رد کردند و به خیابانی ساکت و خاموش رسیدند.
خیلی عجیب بود زیرا این خیابان همیشه رهگذران و سواری های زیادی داشت. با عجله از عرض خیابان گذشتند که ناگهان متوجه موضوعی شدند.

لیلی و لونا طوری وانمود کردند که انگار متوجه چیزی نشده اند. مطمئن بودند که اشخاصی دنبالشان هستند.
بله لرد ماجرا را فهمیده بود و مرگ خوارانش را به سراغ آن ها فرستاده بود.

بر سرعتشان افزودند و سعی کردند با پیچیدن در کوچه های مختلف ، آن ها را گیج کنند و فرصت اجرای افسون را نداشته باشند.

مرگ خواران هر لحظه به آن ها نزدیک تر می شدند ، بنابراین شروع به دویدن کردند. دو افسون سبز رنگ به سمت آن ها آمد ، اما با پیچیدن در کوچه ای دیگر افسون از پشت آن ها گذشت.

مرگ خواران با سرعت به سمت آن ها می آمدند و پشت سر هم افسون ها و طلسم هایی را اجرا می کردند.
در این وضعیت لیلی و لونا نمی توانستند به مخفیگاه بروند زیرا در آن صورت مرگ خواران و لرد از محل قرارداد آن ها با خبر می شدند.

وارد کوچه ای دیگر شدند و لیلی توانسن در هنگام عبور از کوچه نام آن کوچه را بخواند.

« کوچه ی خوشبختی »

با خوش حالی وارد کوچه شد ، دوان دوان جلوتر رفتند تا اینکه به بن بست رسیدند. با ترس برگشتند تا فرار کنند ، اما مرگ خواران به آن ها رسیده بودند.
طلسمی از بغل گوش لونا عبور کرد و به دیوار پشت سرشان خورد و از بین رفت.

هر دو با ترس به دیوار پشت سرشان تکیه داده بودند و منتظر عکس العملی از طرف مرگ خواران بودند.

- لونا مواظب باش!

لونا با فریاد لیلی سرش را خم کرد و افسون سبز رنگی از بالای سرش عبور کرد.

صدای شیطانی زنی که متعلق به بلاتریکس بود به راحتی شنیده می شد.

- باورم نمیشه که این دو نفر تونستن مارو شکست بدن ( و سپس رو به بقیه ی مرگ خواران ادامه داد ) بگیرینشون و به لرد تحویلشون بدین.

مرگ خواران به سمت لیلی و لونا حرکت کردند. لونا چوبدستیش را بلند کرد و افسونی را به سمت جلوترین مرگخوار روانه کرد و درست بعد از برخورد به قفسه ی سینه ی او ، بیهوش بر روی زمین افتاد.

هیچ راه فراری نداشتند و نمی توانستند از عهده ی هفت مرگخواری که به سمتشان می آمدند بر آیند.
لیلی و لونا پشت سر هم افسون ها و نفرین هایی را به سمت آن ها روانه می کردند ، اما فقط سه نفر آن ها گرفتار طلسم های آن ها شدند.

چهار مرگخوار دیگر در چند قدمی آن ها بودند که ناگهان ...

- فرار کنید ، محفلیا بهمون حمله کردن!

صدای بلاتریکس در کوچه تنین افکند و چهار مرگخوار برگشتند و به سه محفلی که پشت سرشان قرار داشتند نگریستند.

چنگی در گرفت و هرکس مشغول جنگ با یکی از مرگخوارها بود.
لیلی رو به روی بلاتریکس قرار گرفته بود و مشغول خنثی کردن وردهای او بود.

در گوشه ای دیگر افسونی به لونا برخورد کرد و بیهوش بر روی زمین افتاد. محفلی دیگری با فرستادن طلسمی سبزرنگ توانست کسی که با لونا می جنگید را بکشد.

بعد از گذشت زمان طولانی ، تعداد مرگخواران کم شده بود و تنها دو نفر از آن ها باقی مانده بودند که با فریاد بلاتریکس از آن جا رفتند.

لیلی با افسونی لونا را به هوش آورد ، سپس رو به بقیه گفت: شما از کجا پیداتون شد؟ از کجا می دونستید که ما اینجاییم؟!

جیمی که کوچک تر از دیگر محفلیا به نظر می آمد گفت: ما متوجه ورود شما به شهر شدیم. از اونجایی که فهمیده بودیم لرد متوجه اتفاق پیش آمده شده و مرگخواراشو برای پیدا کردن شما فرستاده ، سریع اومدیم دنبالتون و وقتی بهتون رسیدیم که دو تا مرگخوار داشتن به سمت کوچه ای که الان هستیم میومدن. اون ها رو بیهوش کردیم و سریع وارد کوچه شدیم و بقیشم خودتون می دونین.
سیریوس: باید هرچه سریع تر برگردیم ، درسته که دیگه مرگخوارا حمله نمی کنن ولی در امانم نیستیم. سر راه اون دوتا مرگخوارم با خودمون می بریم شاید بتونیم اطلاعاتی بدست بیاریم.

از کوچه خارج شدند ، دو مرگخوار سرجایشان نبودند.

جیمی آهی کشید و گفت: احتمالا بلاتریکس و اون مرگخواره موقع فرار اینارو بهوش آوردن و رفتن. می تونستیم اطلاعات زیادی بدست بیاریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: یکشنبه 20 مرداد 1387 15:43
نمایش جزئیات
آفلاین
صداي رعد و برق در فضا پيچيد. گورستان تاريك و خلوت ناگهان روشن شد.
تد ريموس لوپين به طرف قبري ميرفت كه در زير درختي قرار داشت.
دوباره رعد و برق زد و لحظه اي ، قبر را روشن كرد.
تد ريموس لوپين با عجله خودش را قبر رساند و در حالي كه شنل بلندش را محكم تر از قبل به خودش پيچيده بود تا از هواي سرد در امان باشد ، روي زمين زانو زد.
كلماتي كه روي قبر نوشته شده بود ، فقط شامل دو كلمه ميشد: ريموس لوپين
تدي به آسمان نگاه كرد. داشت باران ميباريد.
تد ريموس لوپين شنلش را محكمتر كرد و در حالي كه با صداي بلند نفس ميكشيد ، به قبر پدرش زل زد.
باران بي وقفه ميباريد و تد ريموس لوپين را خيس از آب كرد. اما تدي ، بي حركت مانده بود و فقط به كلمات روي قبر نگاه ميكرد.
اما ديگر نتوانست مقاومت كند و چند قطره اشك در چشمانش جمع شد و روي گونه هاي خيس از بارانش چكيد. نميخواست گريه و زاري كند. فقط چند قطره اشك !
ناگهان صداي خنده ي مردي به گوش رسيد: هوووم...اون مرده تدي! پدرت مرده!
تد ريموس لوپين به سرعت به طرف صدا برگشت. اما كسي را نديد.
_ تا كي ميخواي اونجا بشيني و به حالش گريه كني؟ اون بي عرضه بود. يك پدر بي عرضه!
تدي از جا بلند شد و چوبدستي اش را در آورد.
_ تو بايد از داشتن چنين پدري خودتو سرزنش كني نه اينكه بشيني و به حالش گريه كني. اون قبل از مردنش هم ميترسيد كه تو راجع بهش فكر بدي كني. اون يه ترسو بود.
تدي كه تحمل اينها را نداشت فرياد زد: پدر من ترسو نبود.
_ اوه! تدي؟ تو كه نميخواي از پدرت پيروي كني؟ از يه گرگينه ي بي خاصيت؟
تدي از خشم فريادي زد و با صدايي دو رگه گفت: اون بي خاصيت نبود.
ناگهان چند نفر را ديد كه به طرفش مي آمدند ، چند مرگخوار!
لوسيوس مالفوي جلوتر از همه بود ، پشت سرش ، پسرش دراكو و در كنار آنها پيتر پتي گرو و ساير مرگخواران.
تد ريموس لوپين نگاهي به قبر پدرش انداخت و در دل گفت: پدر! نميذارم راجع به تو اين طوري حرف بزنن. حالا تاوانشو ميدن.
لوسيوس لبخندي زد و گفت: تو خيلي احمقي تدي. به من نگاه كن...من پدري عالي براي دراكو بودم. اين طور نيست دراكو؟
دراكو با جديت تمام گفت: البته! شما بهترين و بزرگوارترين هستيد.
تد ريموس لوپين گفت: اما اون بيشتر يك بدجنس ديوونه بوده.
لوسيوس چوبدستي اش را به طرف تدي گرفت: از اين حرفت پشيمون ميشي.
اما تدي هم چوبدستي اش را طرف لوسيوس گرفت و گفت: من هيچ وقت از اين حرفم پشيمون نميشم.
لوسيوس خنديد و گفت: اوه! در واقع وقتي پيدا نميكني كه بخواي پشيمون بشي. تو همين حالا ميري پيش پدر عزيزت. من تو رو ميفرستم پيش اون.
تدي هم با صداي لرزاني گفت: نه! من تو رو ميكشم لوسيوس! من ميكشمت.
لوسيوس: پس اين طور فكر ميكني؟
با علامت سر لوسيوس همه ي مرگخواران چوبدستي هايشان را در آوردند وطرف تدي گرفتند.
پتي گرو خنده اي وحشتناك كرد و گفت: عالي شد!
تد ريموس لوپين به آسمان نگاه كرد ، باران بند آمده بود و قرص كامل ماه در آسمان خود نمايي ميكرد. قرص كامل ماه؟
تد ريموس لوپين چوبدستي اش را محكم گرفت و گفت: مطمئني كه ميتوني با من دوئل كني؟
_ مطمئنم.
تدي چشمانش را بست و بعد دوباره باز كرد ، نسيم موهاي تدي را آشفته كرد. تدي چوبدستي اش را به طرف لوسيوس گرفت و فرياد زد: كروشيو.
_ آوداكداواورا!
_ اكسپليارموس!
_ سكتوم سمپرا!
تدي كه خيلي ترسيده بود به طرف درختي رفت و پشتش سنگر گرفت. حس عجيبي داشت. احساس ميكرد دارد بزرگ و بزرگتر ميشود و موهاي پر پشت و عجيبي بر بدنش ظاهرميشود.
لوسيوس خنديد و گفت: بيا بيرون تدي. بيا بيرون. از پشت اون درخت بيرون بيا و با من دوئل كن. تو هم مثل پدرتي...ترسو!
اما ناگهان گرگينه اي وحشتناك از پشت درخت بيرون پريد و به طرف لوسيوس رفت. مرگخواران كه ترسيده بودند ، فرار كردند. اما گرگينه ، به سمت آنها ميدويد. لحظه اي بعد ، مرگخواران در تاريكي شب ناپديد شدند.
گرگينه به قبري نگاه كرد كه در زير نور ماه ميدرخشيد و عبارت: ريموس لوپين ، روي آن نقش بسته بود ، گرگينه مدتي به قبر زل زد و بعد ، از آنجا دور شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوشبختي به سراغ كسي مي رود كه فرصت انديشه درباره ي بدبختي را ندارد.
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1387 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
باران به آهستگی روی زمین می ریخت. کف آسفالت شده ی خیابان نمدار شده بود و نور ابرها را ساطع میکرد. باران شدیدی می بارید. از خانه های آن کوچه نیز اب باران سرازیر شده بود و رد آن روی دیوار های آن ها می ماند.

گابریل در کوچه حرکت میکرد. میدانست که باید زودتر از ساعت هشت به خانه برسد، چند کوچه بالاتر باید میرفت. آن وقت میتوانست آپارات کند و راحت به خانه برسد. کوچه بسیار خلوت بود، کم کم سرمایی عجیب را حس میکرد. آن هم وسط تابستان! به نظر میرسید، جبهه ی بزرگی از هوای سرد به سمت آنها می آمد.

دستانش را در جیب کتش فرو برده بود. آنقدر دستانش یخ زده بود که بی اختیار درونش جیبش آنهارا فشار میداد،طوری که نزدیک بود سوراخ شود. بی صدا قدم بر میداشت و افکارش مغشوش بود .. همان لحظه از خانه ی ریدل به چند خیابان پایینی آمده بود، آن هم با رمز تازی به شکل گردنبند لرد..

صدای وحشتناک و خشمگین او در گوشش میپیچید : " بهتر نبود به من هم خبر میدادی که چه گندی زدی ؟ " و بعد چهره ی لرد در مقابل چشمانش به وضوح دیده شد. چهره ی خشمگین او که فریاد میکشید و سپس با به یاد آوردن طلسم شکنجه گری که اجرا کرده بود از حرکت ایستاد..

دردش را هنوز حس میکرد.. تمام استخوان هایش، گویی سوراخ شده بودند و او در برابر ولدمورت همچنان نشسته بود و جرات نداشت هیچ حرکتی بکند ، تا اینکه لرد به او گفته بود . " از خونه ی ریدل گم شو بیرون، تو اخراجی ! " و سپس یادش آمد که چطور از زمین کشان کشان به سوی رمز تاز شتافته بود .

حسی بد و عجیب داشت. احساس میکرد چشمانی مراقب او هستند، و لحظه ای بعد با دیدن دو نفر که وارد کوچه شدند از ترس نفسش را در سینه حبس کرد. به نظر میرسید، افراد مستقیم به سوی او می آیند. آنقدر از درد طلسم های شکنجه گر ولدمورت خسته و شعیف شده بود ، که برای طی کردن آن کوچه حداقل یک ساعت زمان میخواست..

دو پیکر شنل پوش به سوی او می آمدند. گابریل سرش را پایین انداخت و سعی کرد سرعتش را بیشتر کند. از کنار آن دو که می گذشت، زیر چشمی به آن دو نگاه کرد. یکی از آنهارا شناخت و نفسش در سینه حبس شد. سرعتش به طور ناگهانی و محسوسی دو برابر شد. با اولین نگاه، لوسیوس مالفوی را شناخته بود.

سعی میکرد به هیچ چیز فکر نکند، حتی آن سرمای بی سابقه در آن وقت از تابستان .

ـ بزنش لوسیوس!
صدای زنانه را تشخصی داد و به سرعت برگشت.
« آوداکداورا ! »
گابریل به سرعت خودش را روی زمین انداخت. میدانست که کارش تمام خواهد شد! خودش را روی زمین کشید و به سوی میوه های یک میوه فروشی پرید. میوه فروش را در آن نمی دید. ناگهان نگاهش به جسد پیرمردی افتاد و بلافاصله، دو پیکر شنل پوش دیگر را در تاریکی تشخیص داد .

« اوری؟ .. روکوود ؟ »
« سر جات واستا دلاکور، به نفع خودت میشه. »
ورد زرد رنگی از کنار گوشش گذشت. سرش را به سرعت برگرداند و موهایش روی صورتش ریخت. برای یک لحظه نفهمید چه شد، فقط ضربه ی محکمی را حس کرد و لحظه ای بعد پشتش محکم به زمین ِ خیس و سنگی کشید.

« آخ ! »
و تنها کاری که از دستش بر آمد این بود که فریاد کمکی سر دهد. روکوود گردنش را محکم گرفت و چوبدستی اش را بلند کرد. قبل از اینکه کاری از دستش بر بیاید؛ وردی به او خورد و چوبدستی اش چند متری آن طرف تر افتاد.

شخصی دوان دوان به سوی آنها دوید ولی وردی سبز رنگ به سوی او نیز نشانه رفت و به او خورد. گابریل خودش را روی زمین به سوی آن پیکر کشید که بی حرکت روی زمین افتاده بود، و با آخرین توانی که در وجودش بود او را صدا زد ..
« بارتی! »

اما پیکرش بی حرکت همچنان افتاده بود. روکوود نز جلوی پایش بود. وردها قطع شده بود، در عوض هر سه پیکر بالای سرش ایستاده بودند. سرش را به سوی او برگرداند، لوسیوس.. به چشمانش خیره شد. هیچ ذره ای از رحم در چشمان او و بلاتریکس نبود..

با زحمت پرسید: « از من چی میخواید ؟ »
لوسیوس چوبدستی اش را به سوی گابریل گرفت و گفت:
« ما از تو جونت رو میخوایم.. !»
« من کاری نکرده ام، مالفوی! چرا میخواید من رو بکشید؟ »
« بهتره ندونی گابریل؛ استیوپفا..»
« پروتگو! »

فریاد لوسیوس ورد بلاتریکس را خنثی کرد. لوسیوس به او نگاه کرد و گفت :
« لرد خواسته بود من اون رو بکشم! »
« لوسیوس کار رو تموم کن! هیچ فرقی بین ما نیست! »

دوباره چوبدستی اش را بلند کرد؛ اما برای بار دوم با لوسیوس مواجه شد. وقتی آن دو بحث میکردند گابریل از زمین بلند شد.. دستش به چوبدستی اش گرفت. آنرا به سرعت بیرون کشید و به سوی اوری گرفت.

« استیوپفای! »
اوری نیز آماده ی حمله شده بود، اما نتوانست کاری انجام دهد و با ورد او بیهوش شد. گابریل پا یه فرار گذاشت، قبل از اینکه بفهمد لوسیوس نیز آماده ی حمله به او شده است. با تمام دردی که در بدنش بود فرار میکرد و میدوید. از کنار جسد بارتی نیز گذشت و وردهای لوسیوس و بلاتریکس را نیز پشت سر گذاشت.. باورش نمیشد؛ حالا چند کوچه بالاتر از جنازه ی بارتی بود.

به پشت سرش نگاه کرد و لوسیوس را دید که برای آخرین بار چوبدستی اش را بلند کرده بود؛ و بعد .. لحظه ای بعد او غیب شد و دم در خانه اشان ظاهر شد. به سوی در خانه دوید و در راه سکندری خورد. هنوز احساس میکرد در امنیت نیست.. و قفط، با شنیدن ِ صدای بسته شدن در قلبش آرام گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1387 16:22
نمایش جزئیات
آفلاین
نمرات جلسه سوم دفاع در برابر جادوی سیاه!

ریونکلاو: 28 => 5.6 => 6
گابریل دلاکور: 28
نقل قول:
طراحان سوال بیماری کرم داشته اند

به خاطر این جمله دو نمره ازت کم شد!

گریفیندور: 25 => 5 => 5
پرسی ویزلی: 25

هافلپاف: 25 => 5 => 5
پیوز: 25


نمرات المپیادِ میان ترم دفاع در برابر جادوی سیاه!

گابریل دلاکور: 25

آلفرد بلک: 27

لیلی پاتر: 25

پیوز: 27

پرسی ویزلی: 26.5


با عرض معذرت به خاطر دیر کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1387 22:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تدریس جلسه چهارم دفاع در برابر جادوی سیاه

درک در کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه رو باز می کنه، صب می کنه تا سطل آبی که روی در گذاشته شده بریزه و بعد در حالی که با یه ورد اثری لیزدهندگی مفرط آب رو از بین می بره و وارد کلاس میشه.
- ریپارو!
صدای چق کوچکی میاد و پایه صندلی شل شده سر جاش محکم میشه. درک صندلی تعمیر شده رو با ذره بین بررسی می کنه و وقتی 666 تا سوزنی رو که توش کار گذاشته شده، تک تک بیرون می کشه، صندلی رو چک می کنه تا مطمئن شه که ورد "خودجاخالی دهی" روی اون اجرا نشده و بعد آروم روی صندلی میشینه.
دانش آموزا از گرفتار شدن درک به تله هاشون ناامید میشن ولی در همون لجظه، بارتی چوبدستش رو وارد دهن خودش می کنه و ورد "نارنجکیوس!" رو می خونه و بعد به طرف درک شیرجه می زنه! همه از حرکت آنتاحاری بارتی شکه میشن و اماده میشن که شاهد انفجار درک و بارتی باشن ولی درست در آخرین لحظه، کشوی میز درک باز میشه و بله درست حدس زدید، دلقک میز بیرون می پره و چکش می کوبه تو سر بارتی.
بارتی:

درک شروع می کنه به درس دادن:
- در امروز راجع به جادوگرهای سیاهه!
بعد به سطل آب و سوزن ها و سایر بقایای تله هایی که دانش آموزا براش گذاشته بودن اشاره می کنه و ادا میده:
- همه تون می تونین جلوی آینه بایستید و توصیف و توضیح یه جادوگر سیاه رو کامل ببینید! تکلیف جلسه بعد هم اینه که جلوی آینه بایستید و خودتون رو توصیف کنید!
-
- خیلی خب، شوخی کردم، به طور کلی جادوگر سیاه به کسی گفته میشه که از طلسم ها، معجون ها یا تله های سیاه استفاده کنه، موجودات سیاه رو پرورش بده یا نگه داری کنه یا به نوعی از این موارد برای صدمه یا آسیب زدن، کشتن یا ترسوندن دیگران استفاده کنه.
پرسی با قیافه ای متفکر میگه:
- یعنی کینگزلی شکلبولت یا بقیه سیاه پوستا جادوگر سیاه نیستن؟
درک نگاه عاقل اندر سفیهی با پرسی میندازه و میگه:
- خب لرد هم خیلی سیفیت میفیته ولی دلیل نمیشه جادوگر سفید باشه که!
بعد سر جای خالی بارتی کنار گابریل میشینه و ادامه میده:
- می تونید کتاب تاریخ جادوتون رو باز کنید و اسم یه گله جادوگر سیاه رو پیدا کنید! کسی می دونه اولین جادوگر سیاه کی بوده؟ بله سیریوس.
- آرتور بلک اولین فرد از خاندان اصیل و جادوگر بلک بوده و در نتیجه اولین جادوگر سیاه!
- گفتم اولین جادوگر سیاه نه اولین فرد از خاندان بلک!
پرسی جواب میده:
- سالازار اسلایترین!
و همه کلاس با سر حرف اون رو تایید می کنن.
درک با چوبدست به کیفش اشاره می کنه، کتابی بیرون میاد و به اندازه تابلوی کلاس بزرگ میشه و خطی از اون پررنگ و خوانا میشه:
"هلگا هافلپاف، راونا ریونکلاو، سالازار اسلایترین و گودریک گریفیندور اولین جادوگران سفیدی هستند که در..."
- همین طور که می بینید سالازار نه تنها جادوگر سیاهی نبوده بلکه سفید هم بوده! کسی دیگه ای نمی دونه؟
دانش آموزا که فک می کردن جواب درست رو گفتن همه ساکت میشن و دستشونو میارن پایین. درک زیر گوش گابریل میگه:
- جوابش سالازار اسلایترینه!
گابریل: سالازار اسلایترین
کلاس:
درک نگاه خشمگینی به کلاس میندازه و میگه:
- تا چند وقت پیش سالازار رو از جادوگران خوب می دونستند ولی از وقتی عله ثابت کرد که سالازار یه باسیلیسک پرورش داده، اون رو به عنوان یه جادوگر سیاه معرفی کردن و معمولا اولین جادوگر سیاه رو سالازار اسلایترین می دونن. البته این به این معنی نیست که سالازار اولین جادوگر سیاه بوده بلکه اولین جادوگر سیاهی بوده که اسمش توی تاریخ ثبت شده. حالا دیدید گابریل درست گفته؟
- خب منم همینو گفتم!
- با من بحث نکن پرسی! اینجا من استاد و تو دانش آموزی! فهمیدی یا یه مقدار درس عملی هم به تدریس این جلسه اضافه کنم؟
-
- همون طور که گفتم در طول تاریخ جادوگرهای سیاه زیادی بودن. معمولا هر ده سال یه رای گیری میشه و سیاه ترین جادوگر تاریخ رو انتخاب می کنن. توی دوره های اخیر لرد ولدمورت همیشه این مقام رو بدست می آورد ولی با توجه به درگذشت دامبل و همچنین گذشت زمان و به سن رای رسیدن نسل جدید جادوگرها، پیش بینی در دوره بعدی این مقام به آلبوس دامبلدور تعلق بگیره!
اینیگو ایماگو از ته کلاس بلند میشه و با عصبانیت میگه:
- باب تو که گند زدی به رولپلیینگ! دامبل از کی تا حالا جادوگر سیاه شده؟
- بوقی سر و صدا نکن، آخر کلاس از پرسی بپرس تا روشنت کنه دامبل جادوگر سیاه هست یا نه!
درک نگاهی به طول پستش میندازه و متوجه میشه که کم کم باید سر و ته قضیه رو بهم بیاره و میگه:
- به عنوان آخرین نکته باید بگم که هر کس یه کار بد بکنه یا یه تله کوچیک بذاره رو جزو جادوگرهای سیاه حساب نمی کنن و برای اینکار یا باید از جادوهای سیاه خطرناک استفاده کرده باشه یا از جادوهای سیاه زیادی استفاده کرده باشه. آخرین دسته جادوگرهای سیاه مرگخوارها بودن و جوجه موجه هایی مثل اوباش هاگزمید یا اوباش کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه که تو کلاس تله میذارن جادوگرسیاه به حساب نمیان.
بعد به بارتی کراوچ اشاره می کنه و میگه:
- برای اینکه جادوگر سیاه به حساب بیاید باید حداقل دو جلسه متوالی یه نفر رو بفرستید درمانگاه!

------------------------------------------
رولی بنویسید که در آن فرد یا افرادی با یک یا چند جادوگر سیاه روبرو شود.
* این فرد(یا افراد) و جادوگر(های) سیاه هر کسی می توانند باشند.
* نتیجه این روبرویی می تواند یک دوئل، یک تعقیب و گریز، یک باج گیری یا هر چیز دیگری باشد.
* جدی یا طنز بودن رول فرقی ندارد.



نمرات جلسه سوم و امتحان میان ترم بعدا زده می شوند، چون هم باید امتحان رو تصحیح می کردم و هم پست ها رو نمره میدادم یه مقدار طول می کشه به خصوص که اکثرا هم روز آخر پست تکلیفشون رو زدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1387 17:48
نمایش جزئیات
آفلاین
امتحان میان ترم:

1- شش موجود سیاه خطرناک نام ببرید.
سگ سیاه - کلاغ سیاه - گربه سیاه - سایه سیاه - مار سیاه و خطرناک ترین اونا مورچه سیاه!

2- توضیح دهید که اگر یک کلاغ سیاه، آرم دانش آموزی شما را بدزد، چه اتفاقاتی ممکن است برای شما بیفتد؟ (1.5 نمره) در این حالت شما چه کاری می بایست انجام دهید؟

اونوقت دیگه کسی نمی دونه کا ما دانش آموز هستیم و دیگه نمی تونیم در کلاسای هاگوارتز شرکت کنیم چون کسی بدون کارت نمی تونه بفهمه که ما دانش آموزیم. باید بریم پیش کلاغ سیاه و آرممونو پس بگیریم.

3- با چه چیزهایی می شود با یک مار سیاه مقابله کرد؟ سه مورد نام ببرید .

با چیزهای سنگین تا مار له بشه. مثل کتاب پر محتوا - تلویزیون - اژدها - گاو و چکش.

4- "سیاهی" چیست؟ مثال بزنید

وقتی ما چیزی رو به صورت سایه می بینیم و نمی تونیم تشخیص بدیم که چیه سیاهی گفته میشه.

5- چند نوع تله جادویی وجود دارد؟ نام ببرید
ما سه نوع تله ی جادویی داریم. تله ای که بلافاصله اثر می کنه - زمان میبره تا عمل کنه - اصلا عمل نمی کنه.

6- هر کدام از تله های زیر جز کدام یک از انواع تله های جادویی هستند؟ چرا؟

الف) چوبدستی های تقلبی فرد و جرج که به عروسک تبدیل می شوند: به دلیل اینکه ما اول اونو به شکل چوبدستی می بینیم و یهو تبدیل به عروسک میشه پس از نوع زمان می بره تا عمل کنه هست.

ب) آکرومانتالایی(عنکبوت غول پیکر) که در هزارتو(خان سوم کتاب چهار) سر راه هری قرار گرفت: چون همون موقع که مارو می بینه حمله می کنه پس از نوع اول و بلافاصله عمل کنندس.

ج) کلیدهای بالدار که در کتاب اول(سنگ جادو) هری می بایست یکی از آنها را برای باز کردن می گرفت: تنها کارشون این بود که قاطی شن. پس از نوع سوم و اثر ندارست.

د) بلایی که در جلسه سوم تدریس بر سر بارتی کراوچ آمد: چون بدون هیچ درنگی بارتی صدمه دید پس از نوع اول و بلافاصله اثر می کنه هست.

7- یک مورد استفاده برای هر کدام از انواع تله ها نام برید .

تله ای که بالافاصله عمل میکنه مثل سنگ پرتاب کردن به سمت پرنده که بلافاصله پرنده فرار می کنه.

تله ای که زمان می بره تا اثر کنه مثل ریختن سم در نوشیدنی که تا اثر سم روش عمل کنه کمی زمان می بره.

تله ای که اثر نمیکنه مثل پنهان کردن خودمون در مسنجر که در نهایت بازم ملت می فهمن و هی پیام می فرستن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1387 17:12
نمایش جزئیات
آفلاین
امتحان میان ترم

1- شش موجود سیاه خطرناک نام ببرید.

مورچه سیاه، گربه سیاه، سگ ساه، سایه ی سیاه !مار سیاه، گوزن سیاه، کلاغ سیاه ، جوجه اردک زشتو سیاه و تخته سیاه و سقه سیاه

2- توضیح دهید که اگر یک کلاغ سیاه، آرم دانش آموزی شما را بدزد، چه اتفاقاتی ممکن است برای شما بیفتد؟ (1.5 نمره) در این حالت شما چه کاری می بایست انجام دهید؟

آرم دانش آموزی مثل کارت شناسایی مدرسه هست . با گم کردن اون می توانند ما را دیگر جزو شاگر های هاگوارتز به حساب نیاورند و ممکن است اساتید دیگر به ما نمره ندهند و از تحصیل محروم شویم . باید به دنبال کلاغ برویم و اون را که در لانه اش پنهان کرده پس گرفته !

3- با چه چیزهایی می شود با یک مار سیاه مقابله کرد؟ سه مورد نام ببرید .

با اشیای سنگین که به مار فشار وارد می کنند ! مثل همر ( چکش ) کامپیوتر ، کتاب ها قطور ، پاره سنگ و کراب و گویل و حتی دست عمو ورنون که خیلی سنگینه !

4- "سیاهی" چیست؟ مثال بزنید

موجودی که با چشم های غیر مسلح دیده نمی شود و نمی تواند آن را دید و یه جورایی استتار کرده در سیاهی موجودات اینگونه سیاه هستند مثل حیوانی که در تاریکی شپ و سایه ها پنهان می شود ! مثل اسب تک شاخی که در تاریکی پنهان می شود یا دامبلدور که در گوشه های تاریک راهرو ها پنهان می شوند !

5- چند نوع تله جادویی وجود دارد؟ نام ببرید
سه نوع تله بلافاصله اثر کننده ، به تدریج و کمکم اثر کننده ، اثر نمیکند .


6- هر کدام از تله های زیر جز کدام یک از انواع تله های جادویی هستند؟ چرا؟
الف) چوبدستی های تقلبی فرد و جورج که به عروسک تبدیل می شوند:به تدریج اثر می کنه چون در موقعی که اون رو به کسی می دهیم شکل چوبدستی است ولی بعد به شکل چیزهای دیگر در می آید

ب) آکرومانتالایی(عنکبوت غول پیکر) که در هزارتو(خان سوم کتاب چهار) سر راه هری قرار گرفت: بلافاصله عمل کننده چون در همون موقع مانع پیشرفت هری شد !

ج) کلیدهای بالدار که در کتاب اول(سنگ جادو) هری می بایست یکی از آنها را برای باز کردن می گرفت: اثر نکننده ! چون فقط باعث شد هری کمی دیر تر به هدفش برسد و باعث پرت شدن حواس او شدند فقط !

د) بلایی که در جلسه سوم تدریس بر سر بارتی کراوچ آمد: بلافاصله اثر کننده ! چون بلافاصله به بارتی صدمه زد !

7- یک مورد استفاده برای هر کدام از انواع تله ها نام برید .
تله ای که بالافاصله عمل میکنه مثل گردنبند اسلیترین
تله ای که به تدریج عمل میکنه مثل ریش دامبلدور و تله ی شیطان خان اوله کتاب یک !
تله ای که اثر نمیکنه مثل رمز ورود به تالار گریفندور و عبور از بانوی چاق !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1387 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
امتحان



1- شش موجود سیاه خطرناک نام ببرید.
یک : مورچه سیاه
دو : سیریش سیا
سه : کلاغ سیاه
چهار : گربه سیاه
پنج : سایه سیاه
شش : مار سیاه


2- توضیح دهید که اگر یک کلاغ سیاه، آرم دانش آموزی شما را بدزد، چه اتفاقاتی ممکن است برای شما بیفتد؟ (1.5 نمره) در این حالت شما چه کاری می بایست انجام دهید؟
آرم دانش آموزی در واقع مهر تائیدی برای دانش آموز بودن ما در خود هاگوارتز و در وزارت سحر و جادو هست که در صورت گم شدن نه از نظر هاگوارتز و نه از نظر وزارت به رسمیت شناخته نمیشیم و نمیتونیم تحصیلمون رو ادامه بدیم . در واقع شبیه چیزی مانند شناسنامه در دنیای ماگلی هست . و تنها راه باز پس گرفتنش این هست که تا زمانی که کلاغ رو میبینیم اون رو پس بگیریم .


3- با چه چیزهایی می شود با یک مار سیاه مقابله کرد؟ سه مورد نام ببرید .
با وسایلی که مثل یک ضربه زننده عمل میکنند ، مانند : چکش ، سنگ ، کتاب سنگین و ...


4- "سیاهی" چیست؟ مثال بزنید
به موجودی گفته میشه که قابل رویت کردن نباشه و در نتیجه موجودی که این خصوصیت رو داره موجود سیاه هست . مثل سانتوری که در تاریکی حرکت میکنه و دیده نمیشه !


5- چند نوع تله جادویی وجود دارد؟ نام ببرید
سه نوع تله هست .
1- بلافاصله اثر کننده
2- به تدریج اثر کننده
3- اثر نمیکند !
که مورد یک در تکلیف آورده شد


6- هر کدام از تله های زیر جز کدام یک از انواع تله های جادویی هستند؟ چرا؟
الف) چوبدستی های تقلبی فرد و جورج که به عروسک تبدیل می شوند: جزو تله های به تدریج اثر کننده ، چرا که همونطور که گفته شده چوبدستی هستند و زمان استفاده به عروسک تبدیل میشن

ب) آکرومانتالایی(عنکبوت غول پیکر) که در هزارتو(خان سوم کتاب چهار) سر راه هری قرار گرفت: جزو تله های بلافاصله اثر کننده چون تدریجی در اثرش وجود نداشت و بالافاصله با هری مبارزه کرد .

ج) کلیدهای بالدار که در کتاب اول(سنگ جادو) هری می بایست یکی از آنها را برای باز کردن می گرفت: جزو تله هایی که اثر نمیکند ، چرا که کاری نمیکردند به جز اینکه کلید اصلی رو بین خودشون پنهان کنن و منحرف کنن

د) بلایی که در جلسه سوم تدریس بر سر بارتی کراوچ آمد: جزو تله های بالافاصله اثر کننده چون به سرعت میز به بارتی صدمه زد .


7- یک مورد استفاده برای هر کدام از انواع تله ها نام برید .
تله ای که بالافاصله عمل میکنه مانند چشم های باسیلیسک که در جا باعث خشک شدن دانش آموزان میشد .
تله ای که به تدریج عمل میکنه مثل انگشتر مارولو که دامبلدور رو بعد از یکسال میکشت .
تله ای که اثر نمیکنه مثل صحنه سازی ای که اسلاگهورن بعد از ورود دامبلدور و هری به خونش کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1387/5/14 15:44:12
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1387 15:10
نمایش جزئیات
آفلاین
رولی بنویسید در مورد فردی که دچار تله (یا تله های) جادویی شده و گرفتار شدنش به تله ها یا خلاص شدنش رو شرح بدید .


تق !

پرسی که دیگه برخورد ارول با پنجره و در و دیوار براش کاملا عادی شده و از این بابت خیلی خوشحاله که اون رو به رون بخشیده ! به سمت پنجره حرکت میکنه و با عصبانیت جغد رو جلو میکشه و با عجله کاغذ پوستی نسبتا جدیدی رو که با دقت به پاش بسته شده رو باز میکنه و بدون اینکه فکر محبت به سرش بزنه ، از همون طبقه دوم جغد رو پرت میکنه بیرون که برای خودش بره دنبال موش و آب و این چیزا !

در حالی که سعی داره به کاغذ پوستی لطمه ای نخوره ، با دقت گره نخی که دورش بسته شده رو باز میکنه و روی میز کارش قرار میده ، روی صندلی میشینه و اون رو به میز نزدیک میکنه و عینکش رو از روی کتاب " فلسفه های وزارت سحر و جادو " که تا دقایقی پیش محو مطالعه نظرات فلاسفه وزارت بود بر میداره و به چشم میزنه و شروع به خواندن خط نازک و ظریف نویسنده نامه میکنه :


کلاس
پرسی عزیز ، من ساعت 2 نیمه شب منتظرت هستم ، این نامه رو برای این فرستادم که بهت اطلاع بدم نمیتونیم جلسه امشب رو توی دفتر مدیریت برگزار کنیم و مجبوریم در کلبه هاگرید که البته از قبل هم باهاش صحبت کردم باشیم ... در واقع پروفسور مک گونگال به خاطر اینکه معاون هاگوارتز هست نظرش اینه که باید یه حقی از دفتر مدیریت داشته باشه و ساعت 1 نیمه شب با دوشیزه دلاکور جلسه خصوصی داره !

قربانت
آلبوس پرسیوال برایان دامبلدور



لبخندی روی لب هاش نقش میبنده ، نامه رو تا میکنه و توی کشوش که دیگه الان کاملا مملو از نامه های دامبلدور شده میندازه و به ادامه مطالعه میپردازه ... بالای کتاب نوشته شده : " فلسفه های وزارت سحر و جادو ، نوشته آلفرینوس فلاسف ، صفحه 6489 "



1 نیمه شب

با کلی تیپ خاص و این حرفا مقابل آیینه ایستاده بود و با دقت موهای سرخ رنگش رو مرتب میکرد که متوجه شد به قراره ملاقات نزدیک میشن ... با عجله رداش رو مرتب کرد ، چوبدستیش رو از روی میز قاپید و برای آخرین بار به آیینه نگاه کرد . چشمانش را بست و به هاگزمید فکر کرد . چرخید و چرخید و باز هم آن احساس گذر از یک لوله بلند و باریک را داشت ! ... لحظه ای بعد در هاگزمید ایستاده بود ! هوا سرد بود و موجود زنده ای دیده نمیشد ؛ با عجله به سمت محوطه هاگوارتز و کلبه هاگرید حرکت کرد .



مقابل کلبه هاگرید

لبخند شیرینی روی لب هایش نقش بسته بود که در عرض یک لحظه روی لبهایش خشک شد ! باورش نمیشد ... امکان نداشت ! اجساد بسیاری مقابل کلبه وجود داشت که به نظر میرسید توسط وسیله ای ماگلی به قتل رسیده اند . خواست به جلو حرکت کند که با صدای مجسمه نسبتا بزرگی که لحظه ای پیش سر از زمین بیرون آورده بود متوقف شد !

- برای چه کاری به اینجا اومدی ؟! موهاهاهاااااا !

بدون اینکه مکثی کند جواب داد : برای برگزاری جلسه خصوصی با آلبوس دامبلدور !

مجسمه با حالت هشدار آمیز لرزشی کرد و به درون زمین فرو رفت .

لحظه ای بعد آلبوس دامبلدور که ردای سبز رنگ جدید و باوقاری به تن کرده بود از کلبه خارج شد و با دیدن چهره متعجب پرسی بدون اینکه منتظر سوالی بماند گفت : اممم ... این یه تله بود ! میخواستم فقط کسایی که برای من ارزش قائل میشن و در این راه از هیچ چیزی نمیترسن به جلساتم بیان ... و نگاهی به اجساد پسرها کرد و با لحن تلخی ادامه داد : ولی اینا برای من ارزش قائل نشدن ... بازم ما دو تا رسیدیم به هم بیا تو کلبه عزیزم ... بیا !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری