صدای به هم خوردن لیوان های پر از آبجو ، صدای آواز خواندن خواننده ای بر بالای سن چوبی ، صدای ویولن قدیمی ، خنده های شیطنت آمیز دختران جوان و گاهی عربده های مشتریان مست تنها بخشی از سر و صدای کافه مرگ بود.
فردی با قد حدود هفتاد سانتی متر در حالیکه در زیر پالتوی خود پنهان شده و جز چشمان اش که از آن برق شیطنت طراوش میکرد چیز دیگری دیده نمیشد. از چشمانش که به نقطه ای نا معلوم خیره شده بود به راحتی می شد متوجه شد که به شدت در فکر است.
دختری در حالیکه سینی ای حاوی یک گیلاس شراب قرمز بود نزدیک میز مرد کوتاه قد رفت .
_ بفرمایین این هم نوشیدنی ای که فرموده بودید!
فرد اندکی گردنش را خم کرده و به دخترک نگاه می کند و سپس لبخندی زده و به او اشاره می کند که مرخص است.
شراب را مزه مزه کرد ، ولی همچنان چشمانش نه متوجه دخترانی شد که دور چوب هایی می رقصیدند و مردانی دور و بر آن ایستاده بودند و نه متوجه مردی که به آهستگی نزدیک او می شد.
مردی که پاورچین پاورچین به سمت موجود کوچک اندام می رفت ، ریشی زرد رنگ داشته ، کلاه دو لبه قهوه ای رنگی را بر سرش گذاشته و ردای سفیدی بر تن داشت و در دست راستش چوب دستی اش را آنچنان محکم گرفته بود که دستانش سفید شده بود.
_ مردک کثافت! پدر .... !
موجود پیشدستی کرده بود ! او شراب را بر روی صورت مرد ریخته و خود برگشته و او را به طرف عقب هول داد.
مرد غافلگیر شده که هرگز انتظار این چنین حرکت سریعی را نداشت ، بر روی میزی واژگون شد. جن پالتویش را در آورد و ریش بلندش آشکار شد. با اشاره دست اش ، طلسمی به طرف مرد واژگون شده فرستاد و مرد نگون بخت با فریادی بر روی زمین افتاد.
جن لبخندی زد و با اشاره دست به نوازنده اشاره کرد که آهنگ تندتری بزند ...
آهنگی نواخته شد. جن گل سرخی بر لب گذاشته و به طرف مرد بیچاره حرکت کرد او را با قدرتی باورنکردنی از روی زمین بلند کرده و شروع کرد با او رقصیدن!
مردم همگی مجذوب این صحنه شده بودند ولی ناگهان جن دوباره با اشاره دستش صحنه دلخراشی ایجاد کرد ... مرد فریادی از درد کشید! دست چپش قطع شده و اندکی آنطرف تر افتاده بود!
مرد تقلای دیگری کرد ، جن او را رها کرد . جن برای تفریح او را شکنجه میداد!
مرد در حالیکه از درد فریاد می کشید چوبدستیش را که دست راستش آن را همچنان حفظ کرده بود به طرف جن گرفت و فریاد کشید.
_ آواداکاداورا!
در یک لحظه ، فقط در یک ثانیه جن دخترک خدمتکاری را نزدیک کرده،بوسه ای از لبان قرمز گرفته و سینی نقره ای را از دست او میگرد و همچون سپر آن را مقابل خود می گیرد.
اختر سبزرنگ به سینی برخورد کرده و بر میگردد. مرد ، بر روی زمین می افتد...
چشمان مردمان هراسان بدون اینکه قدرت حتی جیغ زدن یا فرار کردن داشته باشند ، ابتدا به جن و سپس به عاقبت کسانی که مزاحم اجنه شوند نگاه می کردند.
آنلاینها
18 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] کافه دوئل
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: ���� ���� �� ��� �ѐ!
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
Re: ���� ���� �� ��� �ѐ!
کافه دوئل تا پای مرگ!
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



به كافه دوئل بروند.
دستور مي داد و يواش يواش اعصاب همه را خورد مي كرد.آنها بالاخره رسيدند كافه نسبتا بزرگ بود و شكل مربع داشت مكاني مناسب براي جنگ انها وارد شدند و به سمت پيشخوان رفتند.ولي...
