جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مرداد 1386 20:00
نمایش جزئیات
آفلاین
سياهي كه موهايش به رنگ طلايي روشن و پالتو سياهي پوشيده بود به طرف دلدمورت برگشت.لرد او را شناخت.او يكي از برترين مرگخوارهايش بليز بود.شخصي كه اينقدر جادوگران را شكنجه داده است كه ديگر تواني در بدن نداشته اند.لانگ باتم هاي را او شكنجه داده بود.همچنين او علاقه ي خاصي به دختران مشنگ داشت !
ولدمورت به فكر فرو رفت.ياد خاطره اي افتاد كه با بليز به دنياي مشنگ ها رفته بود.قرار بود كه بليز براي او يك همسر انتخاب كند ولي او هر دختري را ميديد چون درونش از قدرت عشق خبري نبود،او را با آوداكداورايي ميكشت!بسي عجيب است آنيتا چطور تا به الان زنده است !

-ارباب،ارباب!ما اومديم!همه ما خواب ديديم كه شما برگشتيد.ارباب دوباره اومديم تا با محفلي ها بجنگيم!
ناگهان لرد به خودش آمد و 20 مرگخوار را ديد كه دور او جمع شده اند و با قيافه اي ترسان و هم خوشحال به او خيره شده بودند.
-محفلي ها؟نكند ميخواهيد سارا اوانز بجنگيد؟براي محفلي ها،از ديوانه خانه يك سري رو ميفرستم باهاشون بجنگند.
-قربان..ارباب!ولي مثل اينكه سارا اوانز خيلي خفن هست!اون رو چيكار كنيم؟
-سارا اوانز؟باشه فردا يك پسر بچه مشنگ رو ميفرستم كارشو بسازه!بيشتر از اين براي يك شخص ارزشي نميتونم وقتم را تلف كنم.

لرد با چشمانش كسي را در ميان مرگخواران جستجو ميكرد..شخصي كه واقعا به او نياز داشت تا باهاش صحبت كند.باوفا ترين مرگخوارش(اگر فكر كرديد كه من ميخوام خودمو به زور وارد داستان كنم،خيلي بوقيد ).
او خيلي دنبال او گشت ولي بالاخره ميان مرگخواران اثري از او نبود.آيا او مرده بود؟آيا دستگير شده بود؟اگر در آزكابان باشد،شخصا خودش براي نجاتش ميرود.

-دوستان من!ياران وفادار من!اي دوستاني كه امروز به من پيوستيد.شما هيچكدام براي احيا دوباره من اقدامي نكرديد،ولي من شما ها را ميبخشم!اميدوارم از اين به بعد ديگر كاري بر خلاف انتظارات من نكنيد.چون مجبور ميشوم كه با شما ها برخوردي شديد تر داشته باشم.فعلا بياييد،از ساختمان بيرون برويم تا من صحبت ها و دستور هاي جديد را بدهم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]Igor[/en] در 1386/5/30 20:18:41
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مرداد 1386 15:02
نمایش جزئیات
آفلاین
یک مکان مخوف بیابونی ، ضل گرمای ظهر

ارباب روی یک مبل گرم و نرم دو زانو لم داده و در حالی که خودشو باد میزنه ، به لوسیوس خیره شده که روی شکم پسرش نشسته .
- زود باش ... منتظر چی هستی ؟ خشانت خودتو به اربابت ثابت کن تا رستگار بشی !
لوسیوس که از شدت ترس و استرس خیس عرق شده و لباسش بهش چسبیده به پسرش نگاهی میندازه .
دراکو : بابا ولم کن دیگه ... موهای تیفوسیم به هم میخوره ها !
- یالا دیگه احمق !!!!
- تک درختم سوخت پس بذار جنگل بسوزه !
خارت خورت ( صدای حرکت خنجر لوسیوس روی خرخره دراکو )


- نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه !!!!
- زهــــــــر مار ... چیه نصف شبی ؟؟ باز خواب دیدی ؟
لوسیوس مثل خوابی که دیده بود خیس عرق شده بود .
نارسیسا : هزار بار بهت گفتم شام این قدر کوفت نکن ! گوش نمیکنی که .
لوسیوس : دراکوو ... دراکو کجاست ؟
- نگران نباش تو اتاقش خوابیده ... راحت باش عزيزم ؛ بگیر بخواب

- آره جوووون خودتون من خوابم !
دراکو که پشت در ایستاده و به مدت یک ساعت تمام از سوراخ در اتاق احوالات اتاق رو دید میزنه ، بابای مبارک رو از همون سوراخ کلید میبینه که با لگد داره به سمت در میاد .

شپلخ ( صدای کوبیده شدن لگد لوسی به در و کنده شدن در از جا )

- دراکووووووو ... دراکو پسرم کجایی؟ عزيزم ؟؟؟؟
- مممم ... ای ... مم ...
لوسیوس نگاهی به دور و برش میندازه و پسرش رو میبینه که زيـر در مثل لواشک پهن شده !

یک ساعت و دو دقیقه و سه ثانیه بعد ، محوطه اطراف خانه ريــدل

- ببینم بابا مطمئنی معنی خوابت این بوده حالا ؟ نصف شب علافمون نکرده باشی ... من اعصاب مصاب ندارما ! گفته باشم !
- آره مطمئنم ؛ زمون بچگیامم این خواب رو دیده بودم و اومدم تونستم لقب جوجه مرگخوار جوان رو بگیرم .
- یعنی ارباب راستی راستی برگشته ؟ پس چرا نمیریم تو خونه حالا ؟
- هووومکیوس ... باید اول از امنیت این دور و بر مطمئن بشیم .

لوسیوس و دراکو پشت بوته های دو متری حیاط خونه مخفی شدن و به داخل خونه که نوری از اتاق بالایی اون خارج میشه خیره شدن .
- بابا اونجا رو دیدی ؟فنریر بودا ... اونجا پشت اون بوته سمت راست !!
- کجا ؟؟ پسرم توهم زدی حتما ... ساعت سه و نیم شب اینجا چه غلطی میکنه اخه ؟

همان زمان درب پشتی خانه ريدل
قيـــــــــــــــژ
در خونه باز میشه و بلیز با احتیاط کامل وارد خونه میشه ؛ خونه ای متروک که حتی هواش از بیرون هم سردتره .
بلیز به آرومی از پله هایی که یک متر و دو سانت روشون خاک نشسته بالا میره و از کنار اسکلتهای پودر شده عبور میکنه .
- اوهوووو ... اوهوووو ! اینجا به چه فلاکتی افتاده ! خوبه شیش ماهه فقط کسی بهش سر نزده ... من مطمئنم این خوابی که دیدم درست بوده .

بلیز با دیدن نوری که از لای در بالای پله ها خارج شده ، روی پله چوبی که از وسط ترک خورده خشکش میزنه .

داخل اتاق
- خدایا توبَ !! یا مرلین کبیر منو ببخش ... من تو عمرم خیلی ادم بدی بودم ؛ 314 نفر رو کشتم ، 124 هزار جادوگر رو زخمی کردم ، شونصد و سی و سه تريـلیارد خسارت مالی به دهکده وارد کردم ! خدایا توب َ .

بلیز روی پله ترک برداشته روی پاشنه بلند میشه تا داخل اتاق رو بهتر ببینه اما جز زمزمه هایی مبهم ، متوجه چیز دیگه ای نمیشه .

- خدایا من پشیمونم ... شیش ماهه که اینجا تک و تنها زندگی میکنم و هیج خبری از مرگخوارام نیست ... نذر میکنم اگر دوباره مرگخوارام برگردن ، به مدت یک ماه دست به هیچ کار بدی نزنم ... ادم میشم ! قول میدم !
دلینگ ( صدای افتادن قطره اشک )
ولدی که عبایی سبز رنگ روی دوشش انداخته روی یک سجاده سیفید نشسته و دستاشو بالا برده .
- الهی العفو ...

در عالم خلصه ولدی :
- قول میدی که اگر خواستت براورده بشه نذرت رو ادا کنی؟
ولدی : بله قربان
- ای ولدی خواستت براورده شد ... به مرگخواران سند تو ال کردیم و اینوایتشون کردیم که بیان به این ادرس ... تو رستگار شدی !

شتلق ( صدای شکسته شدن پله ای که بلیز روش ایستاده بود )

ولدی با این صدای مخوف از خلصه خارج میشه و سريع سجاده و مخلفاتش رو جمع میکنه و از پنجره شوتشون میکنه بیرون .

تالااااااااپ
سجاده درست روی سر بلا و رودلف که پشت بوته های بیرون مخفی شدن فرود میاد .
- چی بود عزیزم ؟
- منم درست نفهمیدم گووولم

ولدی عبای سبزش رو در میاره و ردای سیاهش رو به تن میکنه و بعد از پاک کردن اشکاش تلیپ خشانت ور میداره و از اتاق بیرون میاد .

- ای سیاهی کیستی ؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1397/6/26 22:34:02
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1399/11/28 23:13:11
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/20 18:16:44