سالازار اسلایتیرین
از ما هم نشنیدن . . .
- آخرین ورود
- یکشنبه 8 تیر 1393 21:35
- عضویت
- 1388/12/16
- پستها
- 618
مردم در حالی که جلوی محل ثبت نام وزارت منتظر بودند تا شاید نامزد جدیدی بیاید و با شعارهایش مغز آنها را بشوراند ناگهان با صدای پاق بلندی به خود آمدند .
در میان جمعیت سالازار اسلایترین بدون هیچ گونه تجمل خاصی و به دور از هرگونه حواشی به صورت کاملا ساده و خودجوش درمیان جمعیت آپارت کرد .
مردم با دیدن سالازار اسلایترین شروع به دست زدن کردند و شعار "سلام بر سالازار، درود بر سالازار" را سر دادند.
سالازار با دیدن این شور و هیجان بدون هیچ گونه صحبتی ، درحالی که قطره اشکی از چشمانش میچکید به داخل ساختمان رفت .
در داخل ساختمان، در انتهای سالن زنی بدقیافه پشت میزی نشسته بود ، با دیدن چهره ی سالازار در حالی که فرمی از کشویش درمیاورد گفت :
- ای بابا، بازم سر و کله ی یکی دیگه از فامیلهای ولدمورت پیداش شد . بیا پدرجان، این فرم رو بگیر پرش کن .
سالازار فرم را از زن گرفت و درحالی که با تعجب نگاه میکرد گفت :
- این چه بودیه؟
-فرم نام نویسی هستش دیگه..
-
فرم؟ شیب؟ بام؟نام نویسی؟ من کی بودی اَم؟ اینجا کجا بودیه؟
- مگه شما برای ثبت نام وزارت نیومدید؟
- نه دختر کریه و زشتیَم ، من برای حمایت از نوه ی معتاد دلبندم آمده ام .
- پدرجان ایشون که همون روز اول اومدن ثبت نام کردن . شما چرا اینقدر دیر برای همراهی یا به قول خودتون حمایت اومدید؟
-
یک نگاه به من بیانداز، به نظرت من آن قدر جان داشتی ام که خودم رو به موقع برسونیَم؟
سپس در حالی که زن به سوال پرفسور سالازار اسلایترین، مدیر کنونی هاگوارتز، معاون وزارت پیشین، پیشگام و پیشتاز در همه ی عرصه ها ، ناظر سه دوره ی کوییدیچ و . . . می اندیشید وی رفت و در امتدا خط نور افق با صدای پاقی محو شد .
در میان جمعیت سالازار اسلایترین بدون هیچ گونه تجمل خاصی و به دور از هرگونه حواشی به صورت کاملا ساده و خودجوش درمیان جمعیت آپارت کرد .
مردم با دیدن سالازار اسلایترین شروع به دست زدن کردند و شعار "سلام بر سالازار، درود بر سالازار" را سر دادند.
سالازار با دیدن این شور و هیجان بدون هیچ گونه صحبتی ، درحالی که قطره اشکی از چشمانش میچکید به داخل ساختمان رفت .
در داخل ساختمان، در انتهای سالن زنی بدقیافه پشت میزی نشسته بود ، با دیدن چهره ی سالازار در حالی که فرمی از کشویش درمیاورد گفت :
- ای بابا، بازم سر و کله ی یکی دیگه از فامیلهای ولدمورت پیداش شد . بیا پدرجان، این فرم رو بگیر پرش کن .
سالازار فرم را از زن گرفت و درحالی که با تعجب نگاه میکرد گفت :
- این چه بودیه؟

-فرم نام نویسی هستش دیگه..
-
فرم؟ شیب؟ بام؟نام نویسی؟ من کی بودی اَم؟ اینجا کجا بودیه؟ - مگه شما برای ثبت نام وزارت نیومدید؟
- نه دختر کریه و زشتیَم ، من برای حمایت از نوه ی معتاد دلبندم آمده ام .
- پدرجان ایشون که همون روز اول اومدن ثبت نام کردن . شما چرا اینقدر دیر برای همراهی یا به قول خودتون حمایت اومدید؟
-
یک نگاه به من بیانداز، به نظرت من آن قدر جان داشتی ام که خودم رو به موقع برسونیَم؟ سپس در حالی که زن به سوال پرفسور سالازار اسلایترین، مدیر کنونی هاگوارتز، معاون وزارت پیشین، پیشگام و پیشتاز در همه ی عرصه ها ، ناظر سه دوره ی کوییدیچ و . . . می اندیشید وی رفت و در امتدا خط نور افق با صدای پاقی محو شد .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز
گابريل گارسيا ماركز

شکل از کالسکه خارج شد.

)
)

(فقط از قبل اطلاع بده که اونجا نباشم