جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

126 کاربر(ها) آنلاین هستند (95 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
124
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: شهر لندن
ارسال شده در: شنبه 7 خرداد 1390 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه:

یکی از روزها آنتونین همراه مشنگی (رئیس پلیس شهر لندن) پیش لرد میاد. مشنگ میگه اگه کاری که من میخوام رو انجام بدین، منم دامبلدور و محفلیارو بی خانمان میکنم. لرد شرط رو میپرسه و مشنگ میگه باید تمام مجرمینی که توی اون شهر هستن (که البته تعدادیشون هم مرگخواران) دستگیر کنه و تحویل اون بده تا مشنگ ترفیع مقام بگیره. در این صورت آلبوس رو با دلایل مختلف (مثل اینکه خونه شون وسط بزرگراهه یا هر دلیل دیگه ای) با سند جعلی از خونه شون میندازه بیرون. لرد شرط مشنگ رو قبول میکنه اما در کنارش از اون میخواد تا یه معاون توی محل کارش داشته باشه و اون شخص کسی نیست جز ویکتور کرام. فعلا کسی جز لرد نمیدونه که علت داشتن معاون چیه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شهر لندن
ارسال شده در: شنبه 7 خرداد 1390 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین مرد مشنگ را از خانه بیرون برد و سریعا به سمت اتاق لرد آمد.

-ارباب،اما کی ؟!
-ارباب اصلا خوشش نمیاد که دویاره بهت یاد آوری کنه که حرفاتو واضح تر بگی.دفعه بعد هرچی دیدی از چشم خودت دیدی!
-منظورم اینکه کی میخواد معاون اون مشنگ بشه ؟
-الان مشخص میشه!

لرد سیاه مرگخواران را دور خودش جمع کرد و زیر چشمی به تک تکشان نگاهی انداخت.
مرگخواران:

لرد در دامور* ایستاد و شروع به سخن گفتن کرد() :
-شاید یکمی گیج شده باشین که چرا یکدفعه ای شمارو اینجا جمع کردم،من یک نفر رو میخوام تا معاون یک رییس پلیس مشنگ بشه و نقشه های شوم مارو اجرا کنه

بعد از اتمام این حرف لرد هیچکس حرفی نزد و همه همانطور سرجایشان ایستادند.

لرد سیاه در حالی که چهره اش به ویــــکتـور خیره شده بود،گفت :
-از زمانی که مرگخوار شدی فایده ای هم داشتی؟! هیچ کاری نکردی جز اینکه اینجا خوردی و خوابیدی! حالا نوبتشه خودتو به ارباب نشون بدی

ویــــکتـور: ارباب بهتون قول میدم ماموریتم رو خوب انجام بدم!

تنها مشکل در اینجا این بود که ویکتور خبر نداشت برای چه باید معاون اون رییس پلیس مشنگ بشه...در واقع هیچ کسی خبر نداشت.تنها یک نفر از این نقشه شوم با خبر بود و اون کسی جز لرد سیاه نبود!
______________________________________
*دامور : وسط و مرکز دایره مرگخواران!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویـــکتـور کـــرام در 1390/3/7 19:34:09
ویرایش شده توسط ویـــکتـور کـــرام در 1390/3/7 19:37:38
ویرایش شده توسط ویـــکتـور کـــرام در 1390/3/7 19:47:03
»»» ارزشـی گولاخ «««
Re: شهر لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 5 خرداد 1390 18:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- من میرم و به اونا میگم به یه دلیلی مثلا تو طرح اتوبان بودن یا عوارض شهرداری و اینا باید خونه شون خراب شه و سریعا باید تخلیه کنن و اگه مثل شما از کارای آدما سر در نیارن مدرکی هم نمیخوان!
- اگه خواستن؟
- یه مدرک جعلی میسازم و بهشون نشون میدم.
- خوب این کارو که ما هم میتونیم بکنیم!
- بله ولی ممکنه شک کنن و اونوقت شما چون جادوگرین لو میرین ولی ما که عادی هستیم رو نمیتونن شناسایی کنن!
- شایدم لو نریم!
- شایدم برید!
- با لرد سیاه کلکل نکن مشنگ! این طور که معلومه تو داری در ازای یک کار کوچیک کار بزرگی از ما میخوای و این یه حرف زوره و لرد سیاه زیر بار حرف زور و غیرزور نمیره! پس منم یه درخواست اضافی ازت دارم که خیلی سادست.

مشنگ که دستش رو شده بود تصمیم گرفت درخواست لرد را حداقل بشنود.
- و اون درخواست اضافی؟
- این که یک شخصی رو به عنوان معاون خودت توی اون ادارتون استخدام کنی.
- چه شخصی؟
- وقتی وقتش شد میفهمی!

مشنگ متوجه شد که لرد چه شرط بزرگی به او تحمیل کرده! اگر او این شرط را عملی میکرد خطرات زیادی تهدیدش میکرد اما وقتی یاد شرایط بد کاریش افتاد فهمید که باید هر شرطی را قبول کند.
- قبول!
مشنگ این را گفت و دستش را به مت لرد دراز کرد اما لرد بدون این که به او توجهی کند به سمت تختش رفت و آنتونین هم مشنگ را از اتاق خارج کرد.
لرد روی تختش لم داد و به زرنگی خودش و انقشه هایش فکر کرد. او تصمیم گرفت نقشه اش را با نجینی در میان بگذارد پس شروع به هیس هیس کرد: هیسسسسسسس فوسسسس هسسسسسسسسسس...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شهر لندن
ارسال شده در: جمعه 16 اردیبهشت 1390 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد کمی فکر کرد و گفت: رئیس پلیس؟ چجوری میخواد این کارو انجام بده؟

آنتونین دستش را به گردن مشنگ انداخت و گفت: به همین دلیله که مجبور شدم بیارمش اینجا.

- ارباب اصلا خوشش نمیاد که بهت یادآوردی کنه که حرفاتو واضح تر بگی.

آنتونین مشنگ را به جلو هل داد و گفت: خب اون واسه خودش شرطایی رو داره. بعد از اون حاضره نقشه رو بگه.

آنتونین با دیدن چهره ی منتظر لرد نشگونی از مشنگ گرفت و آهسته گفت: زودباش بگو چی میخوای.

مشنگ که سعی میکرد هرچه بیشتر ترسش را پنهان کند، بعد از کشیدن نفس عمیقی گفت:

- باید همه ی مجرمینی که توی این شهر هستن رو دستگیر کنین تا زندانیشون کنیم. اونوقت من میتونم ارتقاء مقام پیدا کنم. دراین صورت کاری که میخواینو انجام میدم!

مشنگ که تمامی این جملات را قبل از اینکه ترسش برگردد به سرعت بیان کرده بود ساکت شد و سرش را پایین انداخت. لرد با خشم نگاهی به آنتونین انداخت و گفت:

- آنتونین اون اصلا میدونه ما چه گروهی هستیم؟ محفلو میشناسه؟

آنتونین بعد از کمی رنگ به رنگ شدن و به سرخی گراییدن گفت: نه ارباب، ولی ... مهم نیته! محفلیا بی خانمان میشن. پایگاشونو از دست میدن ... شایدم بتونیم بریم تو خونه شون مدارک جمع کنیم.

مشنگ دوباره عزمش را جمع کرد و بدون نشانه ی ترسی گفت: اگه این کارو نکنین منم به جای اونا، اینبار شمارو به دلایل خودم، از این خونه میندازمتون بیرون!

لرد که طاقتش را از دست داده بود با عصبانیت بلند شد و بعد از نثار کردن کروشیوی به سمت آنتونین، فکری به ذهنش رسید. با اینکه نیمی از مجرمان از مرگخواران بودند، ولی می توانست آن ها را مدتی جمع کرده و پلیس را متقاعد کند که به او کمک میکند و بعد با رسیدن به هدفش، یعنی خارج کردن محفلی ها، همه چیز را به حالت عادی برگرداند.

بنابراین گفت: باشه قبوله. من همه ی مجرمین رو میدم بتون، حالا شما چطوری این کارو انجام میدین؟

آنتونین و لرد با چهره هایی مشتاق به مشنگ خیره شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شهر لندن
ارسال شده در: شنبه 21 اسفند 1389 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

آنتونین با خوشحالی وارد شد.

-قربان حدس بزنید براتون چی آوردم؟:grin:

ولدمورت دست از نوازش کردن نجینی برداشت و رو به آنتونین گفت: لرد بزرگ دست به حدس زدن نمی ده، اون هر چیزی بخواد بدونه می دونه

-مای لرد می دونم شما می دونید ولی می خوام حدس بزنید.

ولدمورت دستش را بر چانه اش گذاشت و کمی فکر کرد.

-یک اسلحه که می تونه سبیل آلبوس رو به باد بده؟

-نه...

-یه اسلحه که می تونه منو مو دار کنه؟

-نه...

-کروشیو ... کروشیو ... منو مسخره کردی مرتیکه الاغ

-نه قربان ... :no:

-پس زود باش بگو چی آوردی

-بیا تو

در باز شد و مردی با قد متوسط با مو های مرتب و قیافه ای که ترسش را نمایان می کرد، وارد شد.

ولدمورت مرد را از پایین به بالا وارسی کرد و رو به آنتونین گفت: این کیه؟

-قربان ایشون رئیس پلیس شهر لندن هستن.

-مشنگه؟

آنتونین پاهایش لرزید. چشمانش در آمد. دستانش در هوا پرسه زدند. کمرش بندری می رکسید و با قسمت های دیگر بدنش نیز ترسید.

-ب.....ل.....ه

-کروشیو....باورم نمی شه یه مشنگ رو وارد خونه من کردی... کروشیو

-قربان ایشون می تونن به ما کمک کنن...

-مثلا چه کمکی...

-قربان ایشون .... می تونن ... آلبوس بی خانمان ... کنن

ولدمورت با شنیدن این کلمه کمی ساکت شد و فکر کرد.

-چطوری؟

آنتونین از زمین بلند شد و گفت: ایشون می تونن خانه گریمولد رو بنا به دلیلی ساختگی تخلیه کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شهر لندن
ارسال شده در: یکشنبه 9 آبان 1389 17:20
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

روزی یک ماگل به بودن جادو پی برده بود و با کار های جاسوسی از وجود جادو اطمینان پیدا کرده بود اما این مرد با اولین جادوگرانی که رو به رو شده بود مرگخوار ها بودند.

البته این مرد رئیس پلیس بود و لرد می توانست خیلی کار ها به کمک او بکند. محفلی ها از این نقشه شوم برای ازار ماگل ها توسط یک ماگل با خبر شده بودند و دنبال راهی بودند تا جلو این کار را بگیرند.


خوب دوستان عزیز بقیه رو شما ادامه بدید


ویرایش روونا: ا

ین سوژه به دو دلیل مورد قبول واقع نشد:
1. سوژه قبلی هنوز تموم نشده و جای بحث داره!
2. سوژه به علت گنگ بودن ( به قول بعضی از دوستان ) تائید نشد.

دوستان یا اینکه از پست قبلی مربوط به فرانک لانگ باتم ادامه بدن، یا اینکه میتونن سوژه جدید بدن.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روونا ریونکلا در 1389/8/10 17:27:55
اینجاست هاگوارتز
اینجاست گریف
Re: شهر لندن
ارسال شده در: چهارشنبه 9 تیر 1389 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
باشد که ارتش دامبلدور پیروز باشد

ادامه پست قبلی خودم شماره 64

تد ارام ارام قدم می ذاشت و به کنار در جلسات مرگخوتر ها هجوم برد و به حرف های ولدمورت گوش داد خدا رو شکر دیگر ماری نبود
...........
_ دیگه خسته شدم از این که اینقدر کار های کوچیک انجام دادیم می خوام یه کار بزرگ انجام بدم
_ سرورم من می گم که به بزرگترین بانک لندن حمله کنیم هان نظرت چیه؟
_دالاهوف این روزا خیلی بی ادب شدی
_ نه..نه....نه :no:
_ کروشیرو
_ سرورم بیایید معاون اول وزیر رو بکشیم هان
_ نه می خوام قدرت بدست بیارم نه این که ادم بکشم می خوام به قطار هاگوارتز که فردا حرکت می کنه حمله کنم و بچه ها رو گروگان بگیرم
همه مرگخوار ها شوکه شده بودن تد هم دیگه نفهمید دیگه چه اتفاقی افتاد و به اشپزخانه رفت و نامه ای به دامبلدور نوشت و همه چیز رو بهش گفت.

فردا صبح

_زود باشید الان قطار هاگوارتز حرکت می کنه
بعد از چند دقیقه به جز تد و مالفوی و مادرش کسی در خانه نبود.تد می دونست اگر ولدمورت با افراد محفل روبرو بشه می فهمه که تد جاسوسی کرده و جون خودش و مورگانا به خطر می افته پس دست به کار شد.سینی که دو تا چای توش بود رو برداشت و به اتاق نشیمن رفت چای را به مالفوی و مادرش برد و به ان ها طارف کرد.
وقتی داشت بر می گشت چوبش رو سریع در اورد و چرخید.
_استیوپیفای
_استیوپیفای
هر دوشون به دیوار برخورد کردن و تد زود به طرف در رفت و پا به فرار گذاشت

اطراف ایستگاهی که قطار هاگوارتز حرکت می کرد

_کروشیرو مورگانا می دونستم زن تو حتما یه کاری می کنه و حالا وقت مردن
_اواداکا....
طلسمی به طرف ولدمورت اومد و چوبش پرت شد. همه به طرفی که طلسم امده بود نگاه می کردن. دامبلدور و محفلی ها بدن در همان لحظه طلسم ها به طرف یکدیگر پرتاب شدن
تد به سرعت به طرف مورگانا رفت
_ بیا عزیزم باید بریم
قبل از اینکه تد و مورگانا از انجا دور شن مورگانا داد زد:
_ دامبلدور قسم می خورم تا اخر عمر به تو وفادار بمونم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرانک لانگ باتم در 1389/4/9 17:58:04
اینجاست هاگوارتز
اینجاست گریف
Re: شهر لندن
ارسال شده در: دوشنبه 31 خرداد 1389 15:00
نمایش جزئیات
آفلاین
آلبوس سوروس هری پاتر در شهر لندن گمشده:
_ببخشید آقا شما می دونید قهوه خونه ی پاتیل درزدار کجاست؟
_متاسفم پسرم.من همچنین اسمی نشنیده ام.
_ممنون.

در محفل:
_ما باید زودتر یک کاری بکنیم.اگه مردم بفهمند کار هری در وزارت خونه به خطر میفته.پسرم از جلوی چشم دزدیدن.
_آروم باش جینی.ما که مطمین نیستیم اون را دزدیده باشند.

در کوچه ی دیاگون:
_دراکو پیدایش نکردند.
_نه.
_باید در شهر لندن دنبال او بگردیم.زیرا او نمی تواند این کوچه را پیدا کند.بگو خود رابا لباس های مشنگی بپوشانند و به لندن برویم.
شعاع ده کیلومتری منطقه ای که گمشده را بگردید.
_حتما.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1389/3/31 15:36:21
من سوروس دامبلدور هری پاتر هستم.
مرگ بر ولدمورت.
مرگ برمرگخواری.
درود بر محفل.
درود بر ا?
Re: شهر لندن
ارسال شده در: یکشنبه 30 خرداد 1389 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
باشد که ارتش دامبلدور پیروز باشد


ولدمورت گفت:باشه بابا تو فرد رو بکش من خودم جرج رو خلاص می کنم
تد چوبشو به طرف ویزلی که دالاهوف گفته بود فرد گرفت.
فرد کلشو تا پاهاش پایین برد و برگردوند و به تد چشمک زد و تد بهش لبخند زد ولی کسی متوجه نشد.
ولدمورت فریاد زد:زود باش چرا لفتش می دی
تد چوبشو محکم گرفت و گفت:اواداکادورا
فرد زمین افتاد و سکوتی بر اتاق حاصل شد
وادمورت گفت:دالاهوف نگاه کن بین اون مرده
دالاهوف دستشو رو قلب فرد گذاشت و گفت:بله قربان اون مرده
فریاد شادی بر پا شد و ولدمورت رو به جرج کرد و گفت:مورگانا بیا این هم تو خلاص کن
جرج هم مثل برادرش سرش خم کرد و مورگانا گفت:اواداکادورا
جرج زمین افتاد و بار دیگر فریاد شادی بر پا شد
ولدمورت گفت: دالاهوف این جنازه ها رو بیرون بنداز تد و مورگانا شما از این به بعد به عنوان ابدارچی در این جا کار میکنید
مورگنا زانو زد و از ولدمورت تشکر کرد و تد هم همین کارو کرد .
مورگانا و تد به سمت اشپزخانه رفتن مورگانا رو صندلی نشست و گفت: تدی اگه یه بار دیگه از این کارا بکنی حسابتو می رسم
_منو ببخش عزیزم
تد به سمت پنجره رفت و روی کاغذ شروع به نوشتن کرد.

دامبلدور من از دست ولدمورت نجات یافتم و الان ابدارچی خانه ریدل شدم امید وارم حال فرد و جرج خوب باشه من به جاسوسی در این جا ادامه میدم .
تد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرانک لانگ باتم در 1389/3/30 20:14:44
اینجاست هاگوارتز
اینجاست گریف
Re: شهر لندن
ارسال شده در: جمعه 17 اردیبهشت 1389 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تد دوباره میزنه زیر گریه:نه.خواهش میکنم از من نخوایین جیمزو بکشم.اون بچس،بیچارس،بدبخته.بذاری زندگیشو بکنه.

لرد دستاشو روی گوشاش میذاره.
-بس کن!منظور من جیمز نبود.مردن اون جوجه محفلی بی کفایت به چه درد من میخوره؟تو باید فردو بکشی.فرد ویزلی.
تدی آروم میگیره و اشکاشو با گوشه ردای روفوس پاک میکنه.
-ولی فردم همچین بفهمی نفهمی بچس ها...
لرد جای سوختگی خفیف روی دستشو نشون میده.
-اینو میبینی؟هفته گذشته بسته بزرگی به عنوان هدیه تولد گرفتم.از طرف فرد ویزلی.نتیجشم این شد!اون باید مجازات بشه.


بیرون خانه ریدل:

فرد که از پاییدن اطراف خسته شده روی کنده درختی میشینه.
-به نظر تو بهتر نیست براش پیغام بفرستیم؟اون الان باید یه جایی زندانی باشه.یه پاتروناس میفرستیم براش و ازش میخواییم از هر راهی که میتونه کمکمون کنه بفهمیم کجاس.

جرج با هیجان موافقت میکنه و به آرومی ورد رو به زبون میاره.
-اکسپکتو...

یک ساعت بعد...

جرج خمیازه بلندی میکشه.
-انگار کمی جلوتر رفته ها...نظر تو چیه؟

فرد با عصبانیت جواب میده:آره...دقیقا هفت سانتیمتر...بهتر نبود قبل از اجرای این نقشه بهم میگفتی که پاتروناست کرم خاکیه؟!

جرج شونه هاشو بالا میندازه و با یک حرکت سریع پاتروناس رو ناپدید میکنه.
-خب...تازگیا وضع مغازه خوب نیست.اوضاع روحیم به هم ریخته.پاتروناسمم به این روز افتاده.

-هی شما دو تا...بدون اینکه برگردین چوب دستیاتونو آروم بذارین روی زمین.شما محاصره شدین!

فرد و جرج وحشتزده به هم نگاه میکنن و عاقلانه ترین حرکت رو انجام میدن.چوب دستیاشونو روی زمین میذارن!

خانه ریدل:

لرد سیاه همچنان سرگرم توجیه تدیه که در باز میشه و آنتونین و برودریک وارد اتاق میشن.آنتونین دو قلوها رو که به هم بسته شدن هل میده جلوی لرد.
-ارباب بفرمایین.این دو تا رو دم در پیدا کردیم!

لرد با خوشحالی به تدی اشاره میکنه.
-ویزلیا؟خب.عالیه..بکشش تد.

تدی به دوقلوها خیره میشه.فرد و جرج لبخندی بهش میزنن.
-خب اسمشو نبر.تو از من خواستی فردو بکشم.قرارمون این بود که فقط فرد رو بکشم.حالا اسمشو نبره و قولش.به من بگو فرد کدومه که منم بکشمش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!