
بلا و نارسیسا زیر بغل آبرفورث رو گرفتن و دارن از در ویلا خارج میشن. رودولف با زن ذلیلی تمام پشت سر زنش ناله می کنه:
- بلااااااااتریکس... چرا داری از ویلا میری بیرون؟ باب نمی بینی شوهرت داره ناپدید میشه؟
بلاتریکس موهای وزوزیشو چنان تابی میده که نارسیسا یاد زلف شهلای ریگولوس می افته و دلش میره اونورا! بعد غر میزنه:
- ناراحت نباش. تو که ناپدید شدی ارباب مجبور میشه عقدم کنه پس تنها نمی مونم. لازم نیس نگرونم بشی. بعدشم نشنیدی ارباب گفتن این محفلی رو بندازیم تو طویله؟ ما که طویله نداریم تو ویلا، اونم وسط لندن! باهاس ببریمش چار تا میدون اونورتر که یه طویله کنار خونۀ شمارۀ 12 هس!
آبرفورث در تفکراتش:
- منو می برن دم در محفل! جونمی! قارت قارت قارت!

تدی که روی پله های جلویی ویلا نشسته و یه لپتاپ کاملا غیرجادویی رو پاش گذاشته، داره به شکلکایی که مورگانا تو وبکم براش درمیاره می خنده، همینکه اسم خونۀ شمارۀ 12 رو می شنوه، فوری به مورگانا بای میده و از جاش می پره:
- خاله ها! میشه منم باهاتون بیام؟ آخه دارین میرین دم در محفل و منم با جیمزی جیغ جیغ پارتی داریم. باهاس خودمو به موقع برسونم.

نارسی و بلا نگاهی به هم میندازن و بالاخره دوگوله هه کار می افته:
- دم در محفل! چرا تا حالا نفهمیده بودیم؟
آبر به سمت زیر پای لرد سیاه پرتاب میشه:
- ارباب ما که نمی شد اینو ببریم نزدیک رفقاش. می شد؟
لرد سیاه نگاه چپ چپی به بلاتریکس که جرات کرده بود و این حرف رو زده بود، میندازه. در همین حال رودولف کلا ناپدید میشه و با ناله ای جگر سووووووووووز... برای آخرین بار دستاشو به سمت بلاتریکس دراز می کنه:
- بلاااااااا... به من وفادار بمون!
بلا:
- آره، آره حتما!

لرد سیاه متوجه میشه الانه که بلایی خانمان برانداز به نام بلا، گریبانش رو بگیره و درنتیجه، بهتره که هرچه زودتر شیر یه اسب تک شاخ سفید رو پیدا کنه. رو به آبرفورث می کنه که داره با خشم تدی رو برانداز می کنه و کاملا ناسزاهای 18+ از چشاش جرقه میزنه بیرون. نگاهی هم به دراکو میندازه که قدح اندیشۀ خاطرات لرد رو بغلش گرفته و همونجور داره با انگشتاش، همش می زنه. در نهایت نعره می کشه:
- این همه مرگخوار جمع شدین اینجا که چی؟ خوب برین اونور حیاط (هفت بیابون) بعدم اونور استخر (هفت دریا) و برین از اصطبلتون شیر سفیدبرفی رو بدوشین و بیارین دیگه!

همه دچار برق گرفتگی میشن و یکی دو جویبار زردرنگ هم اون وسط به چشم می خوره. کمی بعد، گرد و خاک ناشی از شتاب مرگخواران برای انجام ماموریت، چنان باشکوه است که میگ میگ ریگولوس نیز در برابر آن، ناچیز به نظر می رسد. (جمله بندی رو!
)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


)






حالا 1... 2....3...
