جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 19 شهریور 1388 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ابرفورث شروع می کنه با بیلش ادای لانچیکوی مرحوم بروسلی رو در میاره و لحظه به لحظه سر و صورت بلای بیچاره بیشتر شبیه ملکه افریقای مرکزی میشه!
- میگ میگ! ایــــــــــــن! ( ایـــــــن = افکت دویدن و خروج ریگولوس از کادر! تیریپ همون رود رانر دیگه)
ابرفورث که دیگه خسته شده، دنبال ریگولوس نمیدوه و می ایسته. بلا از فرصت استفاده می کنه و آبرفورث رو کروشیویی می کنه!
در طرف دیگه نصف پای رودولف هم غیب میشه! رودولف با ترس و لرز:
- بلا چرا دیر کرد؟
سپس لنگ لنگان به طرف حیاط ویلا میره. رودولف به تابلویی که اول حیاط ویلا نصبه و روش نوشته هفت بیابون () تکیه می زنه و به انتهای حیاط نگاه می کنه و میگه:
- مثل اینکه دو نفر دارن تو حیاط دعوا می کنن! (و چون یه چشم رودولف همراه نصف صورتش محو شده بوده، رودولف همه رو به یک چشم میدیده و فرق بلا و آبرفورث رو تشخیص نمیداده! )
لرد به نارسیسا اشاره می کنه و با بی حالی میگه:
- برو ببین چی شده!
و نارسیسا به طرف هفت بیابون که همون حیاط ویلا باشه، میره. اون طرف حیاط ویلا، بلا و آبرفورث حسابی با هم در گیر شدن! آبرفورث که ظاهرا بیلش هورکراکس بروسلی بوده و روح بروسلی درش هلول کرده بوده، یه لگد محکم به بلا می زنه و بلا رو پرت می کنه طرف استخر ویلا. بلا تابلویی که کنار استخر بوده و روش نوشته "هفت دریا" رو می گیره، به سبک قهرمان «فیلم بیل را بکش» یه چرخ دور دیرک تابلو می زنه و با چوبدست میره تو شکم آبرفورث
نارسیسا جیغ میزنه:
- خدای من! بلا داره تو حیاط با یه محفلی مبارزه می کنه!
در عرض سی ثانیه همه جماعت از ویلای بلک تخلیه میشن و تو مرز بین "هفت دریا" و "هفت بیابون" که همون لبه استخر ویلا باشه، میریزن سر آبرفورث و چون طناب دم دست نبوده، با نجینی به دیرک تابلوی "هفت دریا" می بندنش!
لرد: یالا اعتراف کن که تو رو دومبول پشمک فروش فرستاده تا نذاری ما معجون فوق خفن و پیچیده رو درست کنیم!
آبر: بابا ریگول ارزشی داشت لخت و پتی از اینجا رد میشد! من کمین کرده بودم که با بیلم جرقه بزنمش!
ملت حاضر: چی میگه این؟
لرد: کروشیو آبر!
رودولف جیغ می کشه! ملت خواننده از ارزشی بازی نویسنده جیغشون در میاد! نویسنده اعلام می کنه که باب علت جیغ زدن رودولف غیب شدن بخشی از اقصی نقاط بدنش بوده! ملت بر می گردن ادامه پست رو بخونن
لرد یه نگاه به نقاط محذوف رودولف میندازه، یه نگاه هم به قیافه وارفته آبرفورث میندازه، یه سری نگاه دیگه هم میندازه که به شما مربوط نیست به کجای بلا یا به چی چی نارسیسا بوده!
لرد: یالا برید دنبال تک شاخ! این آبرفورث رو هم سر راهتون یه جا بندازید تا بعدا به حسابش برسیم!
نارسیسا: کجا بندازیمش ارباب؟
آبر: هر جا می خوای منو بنداز ولی تو رو به اون سر کچلت منو تو طویله ننداز!
لرد: اِ؟ از طویله خوشت نمیاد؟ بندازیدش تو طویله!
بلا و نارسیسا از دو طرف دستای آبر رو میگیرن که ببرنش تو طویله و بعد هم برن دنبال تک شاخ.
آبرفورث در تفکراتش: به به! به به! گولش زدم! منو میندازن تو طویله پیش بز ها! می تونم از بز ها کمک بگیرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط درک در 1388/6/20 2:00:08
ویرایش شده توسط درک در 1388/6/20 2:10:03
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 19 شهریور 1388 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: اوکی مسئله ای نیست، همتون به سرنوشت رابستن دچار میشین!

( فضا سازی قضیه به روش غیر ارزشی )
بلاتریکس: همین دیگه، لوسیوس بالای سرش نبوده، اینقدر لوس و ننر شده
دراکو بازم مشتشو می کوبه رو میز و خودشو میندازه زمین و شروع میکنه غلت زدن کف اتاق: تک شاخ خودمه، تک شاخ خودمه!
لرد ذوق کودکانه در چشمانش پدیدار میشه و رو زمین زانو می زنه: ببین دراکو، اگه تک شاختو بدی ما شیرشو بدوشیم، من اجازه میدم صحنه ی شکوهمند گروه بندی منو از توی قدح اندیشه ببینی!
دراکو دیگه بیشتر از این غیرارزشی بازی در نمیاره و قبول میکنه.
لرد: بلاتریکس برو شیر تک شاخو بدوش!
بلاتریکس: من؟! (لرد نگاه خوفی به بلا می ندازه ) خوب باشه ارباب، نوکرتیم! دراکو این تک شاخت کجا هست حالا؟!

دراکو که رفته سراغ قدح لرد و داره انگشت می کنه توش: تک شاخم رو گذاشتم توی بلندترین برج قلعه ی شاخدار،که بعد از هفت دریا و هفت بیابون و هفت...
لرد میزنه رو دست دراکو
دراکو: کلا همینا، گذاشتم اونجا، و فقط بوس یک اصیل زاده می تونه اونو بیدار کنه که شیر بده!
بلاتریکس: هوم!؟
لرد: پس واسه چی وایستادی؟! الانه که بقیه هم ناپدید بشن ها!
بعد در اقدامی جلوه دار، رودولف نصف صورتش محو میشه!

بلاتریکس هم کفش اهنین پاش می کنه و یه سطل شیردوشی میگیره کولش و راهی هفت بیابون و هفت کوه میشه تا شیر تک شاخ دارکو رو بیاره!

بقیه ملت هم از خوشحالی رفتن بلاتریکس، تو ویلا بی جامه پارتی میگیرن!
( صحنه های جلوه دار قر دادن لرد )
رودلوف: کچلا باید برقصن کچلا باید برقصن!

--------

توی اولین بیابون، پیرمرد روشن دلی رو می بینه که بیل ناظریش دستشه و پشت یه بوته قایم شده!
بلاتریکس جلو تر میره: خسته نباشی پدرجان!
پیرمرد زیر لب با خودش حرف میزده:مرتیکه ارزشی، با همین بیلم خاکت می کنم اینجا
بلاتریکس: پدر جان، خسته نباشی!
پیرمرد: پدرجان و کوفت، پدر جان درد! پسره قرتی پاشده رفته لخت شده واترپلو بازی کرده، قراره تا چند دقیقه دیگه از اینجا رد شه، منم اینجا کمین کردم، با بیل بزنم تو سرش، برو اینجا واینستا، میفهمه!
بلاتریکس میره پشت اون یکی بوته قایم میشه.

بعد از چند دقیقه طوفان میشه و گربادی میشه و پیرمرد داد میزنه
- گردباد قارتی! خودشه! داره میاد!
بعد از 3 سوت، یه یارویی با زلف شهلا، به تاخت از ته بیابون پیداش میشه!
پیرمرد بیلشو می بره هوا و

دنگگگگ

بلاتریکس پخش زمین میشه

پیرمرد: ای ریگول ارزشی! باز خودتو انداختی تو بیابون!؟
ریگول: میگ میگ! ابرفورث! اگه تونستی منو بگیر!

بعد هم زبونشو در میاره و میگ میگ کنان دور بلاتریکس می چرخه، و ابرفورث هم با بیل دنبالش می کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/20 0:02:50
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/20 0:06:20
ویرایش شده توسط ریگولوس بلك در 1388/6/20 1:19:28
ویرایش شده توسط ریگولوس بلك در 1388/6/20 1:21:16
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 19 شهریور 1388 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سکوت سنگینی فضا را فرا گرفت. رد به آرامی روی یکی از صندلی هایی که در دور ترین فاصله از دراکو قرار داشتند نشست و گفت : نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم

دراکو نگاه انزجار آمیزی به وی کرد و گفت : اون راه رو بگو زودتر!
- بد صحبت میکنی بچه! نمیگم!
دراک که خشمگین شده بود به سختی ادامه داد : خوب... لطفا بگو زود تر اون راه حل رو!
- نچ نمیشه! کلا یاد گرفتی هتاکی کنی تو!


پسرک دستی به ریشش کشید و چوبدستی اش را لمس کرد...
لرد نگاه مرموزی کرد و گفت : بسیار خوب میگم، باید یه معجون درست کنیم، یه معجون سخت!

رز ویزلیبه سرعت جلو آمد و گفت : ارباب مسئله ای نیست بگید من انجام میدم.
لرد با اشاره دستش وی را به عقب راند و گفت : این معجون، تنها با سه ماده درست میشه، اما اون سه ماده خیلی کم یاب هستن! اون سه ماده...

دراکو پرخاشگرانه فریاد زد : فکر ریشارو از سرت بیرون کن! دفعه قبلی سر ریشای دامبلدور...
- نچ با اونا کاری ندارم، نیاز به شیر تکشاخ داریم!
دراکو دست راستش را نوازش کرد و رو به لودو که مشغول بافتن مو های رز بود گفت : برو از یخچال یه شیر تکشاخ بیار!

پسر جوان به سرعت اطاعت کرد. لرد به سرعت گفت : اممم... هر تک شاخی نمیشه! باید سفید باشه.
رودولف : داریم داریم، لودو شیر تکشاخ سفید بیار، تو در یخچاله.
لرد دوباره گفت : خوب... نه اونم نمیشه، باید خونگی باشه... مثلا مثل شیر ســ...


دراکو با مشت روی میز جلویش کوبید و فریاد زد : فکر سفید برفی* رو از سرت بیرون کن!
- اوکی مسئله ای نیست، همتون به سرنوشت رابستن دچار میشین!




* : تک شاخ مورد علاقه دراکو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/20 0:11:30
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/20 0:17:39
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/20 1:05:10
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 19 شهریور 1388 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
فیلچ: بازی 1 -1 مساوی!

لرد با عصبانیت به مجری که نتایج را تند تند اعلام می کرد نگاهی کرد و با صدای بلندی فریاد کشید:
- همین الان این بازی رو تمومش کنید.

فلیچ معترضانه جارویش را بالا آورد.
- یعنی چی؟! چی میگی؟! چی چی رو تمومش کنیم؟! ما همه از این بازی لذت می بریم.

لرد با خونسردی چوب دستی اش را بیرون کشید:
- ولی ارباب از این بازی لذت نمی بره. یا بازی رو تموم می کنید یا مجبور میشم که خودم تمومش کنم!

ریگولوس زلف شهلایش را تکان داد.
- هوم اصلا تو میدونی که من یک بلک خوشتیپ با زلف های شهلا هستم؟! وقتی یک بلک خوشتیپ با زلف های شهلا داره از یک بازی لذت می بره، بقیه حق اعتراض ندارند.

تق! تتق! تتتق!

ریگولوس و فلیچ بی حرکت روی زمین افتادند. لرد با خونسردی به چشمان لوسیوس نگاهی کرد. لوسیوس که متوجه اوضاع شده بود، آب دهانش را قورت داد و موهایش را عقب زد.
- امم، ارباب، می دونین من بچه دارم؟ دراکو که نباید پدر اصیلی مثل منو از دست بده. اوه ارباب فکر سیسی رو بکنین. چقدر گریه می کنه و تالار رو خیس خیس میکنه. ارباب فکر کنید که سیسی با اشک هاش غذاهای آنی مونی رو شورتر کنه. اوه ارباب فکر کنید که...امم چیز..ارباب اونطوری نگام نکنید. شما می تونید هرفکری که می خواین بکنین!

لرد سیاه پوزخندی زد و با خونسردی چوب دستی اش را به طرف لوسیوس گرفت.
- خیلی خب. ارباب این بار می بخشدت! اما اگه یک بار دیگه در حضور ارباب، به بازی هایی که ارباب دوست نداره اعتراض نکنی، کشته میشی. فهمیدی؟!

لوسیوس آب دهانش را قورت داد و لرد با خونسردی چوب دستی اش را در ردایش گذاشت و به طرف خانه ی ریدل آپارات کرد!

پایان سوژه!

_____________________________________________________


سوژه ی جدید:



رودولف نفس نفس زنان وارد سالن اصلی شد.
- رابستن نیست. هرچی می گردم پیداش نمی کنم.

نارسیسا در حالی که موهای دراکو را نوازش می کرد، بی تفاوت پرسید:
- منظورت چیه رودولف؟ یعنی چی که رابستن نیست؟ اونم توی روز تولدش؟ مسخرست!

رودولف با تردید به نارسیسا نگاهی کرد و گفت:
- خب نیست دیگه! می تونین خودتون بگردین.

- مسخره بازی درنیار رودولف! نکنه میخوای از زیر تمیز کردن تابلو ها دربری؟! یک سال هم که برای فامیل تو جشن تولد گرفتم و اجازه دادم ویلای قشنگمون کثیف بشه، خودت از زیر کار در میری.

رودولف به بلا که عصبی می نمود نگاهی کرد و زیر لب غرید:
- فکر می کنید دارم دروغ می گم؟! برین خودتون بگردین. اگه پیداش کردین من قول میدم که برم حموم!

نارسیسا ذوق زده موهای دراکو را رها کرد و به بلاتریکس نگاهی کرد.
- چی از این بهتر بلا؟! رودولف داره بازی درمیاره. الان می گردیم رابستن رو پیدا می کنیم و چهار تا کروشیو بهش میزنیم که قایم موشک بازی درنیاره. بعدم مگه نشنیدی رودولف گفت که بعد از قرنی میره حموم و موهاشو می شوره؟! این می دونی یعنی چی؟! یعنی دیگه مجبور نیستیم وقتی بیکار میشیم شپش هارو کروشیو کنیم.

بلاتریکس فکری کرد وسرش را تکان داد.
- خیلی خب! بگردین پیداش کنید.


یک ساعت بعد:


- دیدین گفتم؟! فکر میکنین من حاضرم بیخودی قول حموم رفتن بدم؟!

سیریوس با عصبانیت غرید:
- این رابستن کجا رفته؟ همه ی مارو گذاشته سر کار! کی بود که می گفت چند ساله برام تولد نگرفته کسی و دچار بیماری روحی شدم؟! بگردین پیداش کنید.

- از کی تا حالا سیریوس برای بلک ها تصمیم میگیره؟!

لرد سیاه در حالی که نجینی را دور گردنش پیچانده بود، وارد سالن اصلی شد. قلب ها بلافاصله در چشمان بلا هویدا شدند. سیریوس با عصبانیت فریاد کشید.
- کی اینو دعوت کرده؟!

نارسیسا با متانت لبخندی زد و بی توجه به لوسیوس که سعی داشت زمین تالار را تی بکشد، گفت:
- هوم تولد رابستن بود و من و بلا تصمیم گرفتیم که اربابو دعوت کنیم. مشکلیه؟!

بلاتریکس کلافه به مونتگمری و بچه هایش که پشت سر نجینی و لرد وارد شدند نگاهی کرد و گفت:
- سیریوس، ساکت باش.

لرد نجینی را از دور گردنش باز کرد و روی مبل انداخت. صدای فیش فیش نجینی که به نشانه ی اعتراض بود بلند شد و لرد بی توجه لبخند شومی زد.
- این اتفاق برای یکی از اجداد من هم افتاده بود! درست وقتی که تولد همسرش بود، همسرش ناپدید میشه. در حقیقت این یک نوع طلسم شوم و سیاهه که باعث میشه فرد درست در روز تولدش ناپدید بشه و اگه این طلسم خنثی نشه، کم کم رداگیر همه ی ساکنین اون خونه میشه. فقط یک راه برای خنثی کردن طلسم وجود داره. فقط یک راه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 شهریور 1388 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خاطرات دوران تحصیل لرد سیاه، قسمت 109 !

ریگولوس و فینیاس و مورگانا دور هم حلقه می زنن،
ریگولوس:ما نباید ببازیم، ما حتما باید این مالفوی ها رو بندازیم بیرون
فینیاس: خوب حالا همه دستاتون رو بزارید رو دست من...نه ریگولوس اول مورگانا بزاره، آها...همه با هم با شماره ی 3 قارت.
مورگانا و ریگولوس و فینیاس: 1 ..2 ...3 قارت!

ریگولوس تدی رو پاس میده، ابرکسس زیرابی میره مایو ریگولوس رو می کشه پایین...
ملت که از ویلاهای بقلی اومده بودن تشویق خوش تیپی ریگولوس:هووووو
لرد که در حال تحصیل بوده، لخت می شه می پره تو آب، و مسئولین هاگوارتز همونجا براش واحد تابستانی، تربیت بدنی 2 رو هم اضافه می کنند...

فینیاس سریع میره پیش ریگولوس: قاااااارررررتتتت...
ابری شدید از مه زرد رنگ دور ریگولوس رو میگیره، ریگولوس میره زیر آب و مایوشو پیدا می کنه، و زیر آب پای لوسیوس رو گاز میگیره.
لوسیوس: ای وجدان پاره ی قرتی... ماتحت گنده...خطا داور خطا...
فیلچ: من که چیزی ندیدم...
عمله های قصر مالفوی اینا که به وعده ی گالیون اومده بودن تماشا: هووو...توپ تانک فشفشه، داور دقت کن

دراکو: هند پنارت بود!!
لوسیوس: پنارت؟ پنارتی؟؟ پنالتی بدبخت، پنالتی!
ریگولوس: پا بود بابا، هند پا بود!
لرد: خیلی خزید همه تون، به نظرم افساید بود.

ریگولوس: به نظرم که به نفع ما بود، اگه ندیدید که ابرکسس مایوی منو در اورد، همین جا در بیارم ...صحنه رو اسلو موشن ببینید...
فیلچ: باشه؛
بعد برمیگرده با فرمانده مارکوس مشورت می کنه
فیلچ: بعدا اون صحنه رو باید وسط نیمه اسلوموشن بری،...فعلا یه ضربه آزاد به نفع بلک ها!
ریگولوس که خیلی خوشتپیه میاد تدی رو ور میداره،پوستش داره برنزه می شه و نصف دخترای تماشاگر غش میکنن
لوسیوس و ابرکسس و فینیاس همه به ریگولوس نیگا می کننن، فینیاس چشمای ابرکسس رو گرفته،
ریگولوس شوت می کنه و ...

ملت: گلللللللل گللللل.گلگلگلگلگلگلگللللل..ریگولوس بدن طلایی، بیا تو شوهر مایی!!

فیلچ: بازی 1 -1 مساوی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 شهریور 1388 15:31
نمایش جزئیات
آفلاین
با صدای سوت فیلچ فلیچ فیلیچ که از بس نبوده و ملت فراموشش کردند همه برمی گردند به بازی!

ابرکسسسسسس تدی رو میزنه زیر بغلش و یه تنه از همه رو می پیچونه و میره به سمت دروازه !!

اما ولدمورت که از تیم بلک ها پول گرفته بوده دماغ پاترو ول می کنه ... دروازه کوچیک میشه و تدی بر می خوره به پاتر در نقش تیرک و کمانه می کنه!

لوسیوس : خطا خطا! داور اخراجش کن!

فیلچ : اگه اخراجش کنم کی تیرکو نگه داره؟ پنالتی به نفع تیم مالفوی!

ابرکسس: ایول ! حقوقتو ماه دیگه زیاد می کنم!

ابرکسس دور خیز می کنه و با یه ضربه به پشت توپ ... تدی رو می کوبه تو دروازه!

گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل!

ابرکسس از خدا خواسته می خواد پیرهنشو در بیاره و دور زمین بدوه! اما یادش میفته که هیچی تنش نیست و دپرس میشه!

بازی یک هیچ به نفع مالفوی اینا ادامه پیدا می کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی قوزدار

[img]http://
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
ابرکسس: خب همین حباب هم خوبه! بده بیاد! شروع کنید...

بلک ها بازی رو شروع میکنن! فینیاس حباب فرمانده رو میگیره و پاس میده به ماهی مرکب! ماهی مرکب خودش یه تنه میره جلو و از دراکو رد میشه.

لوسیوس: مادر نزاییده کسی که از پسر من رد بشه! کروشیو...

طلسم لوسیوس میخوره به ماهی مرکب و باد ماهی مرکب خالی میشه!

فینیاس: من اعتراض دارم... قاااااااااااارت!

بر اثر اعتراض فینیاس آب گودال به جوش میاد و شروع میکنه قل قل کردن!

ریگولوس: پدر بزرگ خونسردی خودتو حفظ کن! با این مهی که ایجاد کردی دیگه هیچ جا رو نمی بینیم!

فینیاس: صبر کنید من دوباره ماهی مرکبو باد کنم... قاااااارت!

ماهی مرکب با گاز فینیاس دوباره باد میشه و حباب به دست میره به سمت دروازه ی مالفوی ها

ابرکس: ماهی مرکب، تو بچه ها رو دوست داری؟
ماهی مرکب: آره
ابرکس: پس بیسکویت شو

ماهی مرکب بیسکویت میشه و ابرکس حباب رو از دستش می قاپه! خودش که لباس تنش نبود، لباسای تدی رو هم درمیاره که کنترل بیشتری روی توپ داشته باشه!

ولدمورت سرشو از رو کتابش بلند میکنه و زل میزنه به تدی: عجب چیزی بود این تدی و ما نمیدونستیم! یادم باشه این ترم باهاش تنظیم خانواده وردارم!
ابرکسس: اگه مختلطه منم میام!
بقیه: چه فکر خوبی! ما هم میاییم!

و همه تصمیم میگیرن که ترم بعد با ولدمورت تنظیم خانواده وردارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


[b][s
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
3...

_ چی چیو سه؟!!


فینیاس غر غر کنان میگه:

_ راست میگه! ما که داور نداریم!!


همه میشینن دور هم یه عذا؟ عضا؟ ازا؟ عزا!!! ئی میگیرن و نارحت از اینکه بازیشون سوت شده!


اما در همین هنگام در یک حرکت مافوق بشری، یکی خودشو داخل بازی می یاره و با انگشت اشارش یکی میزنه لبه ی کلاهش!


همه خیلی کیف میکنن و منتظرن ببینن کودوم شاهزاده ایه که با اسب سفیدش اومده واسه اینا دوارت کنه!


لرد ولدمورت سریعا حاضر میشه و در نقش رقص نور، ایفای نقش میکنه و نتیجتا فرمانده مارکوس نمایان میشه!!!

فرمانده کلی حال میکنه از حرکت خودش و داد میکشه:

_ هر کی خطا کنه، خونش پای خودشه! من اعصاب مصاب نرّم!!! حالا 1... 2....3...


فینیاس هم با یک عملیات قارتی، آغاز بازی رو اعلام میکنه!



یهو دو طرف بازی به سمت هم یورش می برن ولی در فاصله دو اینیچ هم وای میستن!

ابرکسس: یکی به من بگه ما با چی میخوایم بازی کنیم؟!

ریگولوس: کاری نداره که! فرمانده حبابشو میخواد به ما قرض بده! نه؟!!

و زلفای شهلاشو یه تاب میده!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]ارز
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 10:50
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس: ابرکسس رو!

دراکو: اِ بابااااا من پسرت بوودم!!

لوسیوس: بچه بشین تو آب سرما نخوری. حرف هم نباشه.

فینیاس: منم ریگولوس رو میکشم.

لوسیوس: خوب من هم دراکو مالفوی رو میکشم.

ابرکسس از زیر آب: قووولپپپپ

فینیاس: منم چیزو میکشم... هومم... آها این دختر خوناشامه کیه؟ همون اونو میکشم

ولدمورت سرشو از رو جزوه بلند میکنه میگه: ای بابا چه خبرتونه بکش بکش راه انداختید. زودتر بازیتونو بکنید دیگه.

شاتاالاق!

توپ میخوره تو کله کچل ولدمورت ساکت میشه.

در یک حرکت فوق عجیب گودال از دو طرف کش میاد و آبش گلالود تر میشه. درست شد مثل یه واترپلوی گلالود!

خانواده بلک شامل فینیاس، ریگلوس، و با همراهی اون دختر خوناشامه به نمایندگی از نارسیسا میرن تو زمین خودشون قرار میگیرن.

خانواده مالفوی هم شامل لوسیوس، ابرکسس و دراکو میرن تو زمین خودشون


ماهی های مرکب هم زیر آب برای خودشون قورباغه میرن.


با سه شماره بازی شروع میشه

1...

2...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی محافظه کار
تصویر تغییر اندازه داده شده

یک ارزشی خوب، یک ارزشی مُرده س

[url=http://www.
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: یکشنبه 8 شهریور 1388 02:21
نمایش جزئیات
آفلاین
فینیاس: دیگه شورش رو درآوردید! قلپ قلپ قلپ قلپ!
آبرکسس که زیر آب بوده در اثر گازهای وارد شده به آب به هوش میاد و معلق می‌زنه و با یه حرکت تدی رو می‌گیره و شوت می‌کنه به سمت دروازه خانواده بلک که خطا می‌ره و می‌خوره به دست لرد و جزو لرد می‌یوفته توی آب!

لرد ولدمورت: اوه جزوه‌ی درسیم امانت بود! از نارسیسا امانت گرفته بودم! حالا بهش چی بگم!
لوسیوس: اشکال نداره لرد عزیز! اینا خاطرات شماس!
ولدی: ایمپریوس! یعنی چی اشکال نداره! دنبال جزوم بگردید!
همه: چشم ارباب!

همه شروع می‌کنن داخل آب رو دنبال جزو لرد گشتن که ناگهان...

قاااااااااااااااااااااااااارت! و طلسم خنثی میشه!

ریگولوس: اوه پدربزرگ قدرت‌های شما را پایانی نیست!

یهویی آبرکسس از زیرآب لخت درمیاد: اورکا! اورکا! جزوه لرد پیدا شد!

همین که جزو لرد رو دارن بهش پس می‌دن یه عکس و یه گل "ای عشق من" خشک شده از وسطشون می‌يوفته کف دست آبرکسس

آبرکسس: آآآآآ این عکس کیه شیطون!
فینیاس: اکسیو! بده ببینم مالفوی مال‌مردم‌خور مافیای اقتصادی! هوووم چه دختر جوان زیبایی! قلپ قلپ قلپ!

لرد: اِه پس عکس وسط جزوه‌ها کو؟! هوی فینیاس بده اون رو ببینم! وگرنه تیر دروازتون رو ول می‌کنم از بازی حذف بشین!

ریگولوس: اوه پدربزرگ این عکس جوانی‌های نارسیسا بلکه!

لوسیوس: چی؟! دراکو یه دیقه دید زدن مورگانا و گلبرگ‌های خاطرات لرد رو بیخیال شو به این‌جا توجه کن!

دراکو با دوربین داخل دستاش: مهم نیس پدر من بزرگ و عقل‌رس شدم و خیلی روشن‌فکرم تمام این چیزا رو درک می‌کنم!

لوسیوس می‌دوئه و میاد عکس رو می‌گیره: نه! نه! باورم نمیشه! اول اون دفتر خاطرات و حالا این! نه!

لرد:‌ الکی شلوغ نکنین خاطرات من رو! چه خاطرات مزخرفی! من اصلاً این خاطرات رو نمی‌خوام! اکسیو عکس نارسیسا جون!

فینیاس: ا ا ا عکسه رو چرا گرفتی؟! من می‌خواستم از روش واسه خودم کپی بگیرم!

ریگولوس: پدربزرگ زشته!

فینیاس در یک حرکت پاتر را برمی‌داره و باهاش تو سر ریگولوس می‌زنه و می‌زنه سرجاش منتهی این حرکت رو از بس سریع‌ انجام می‌ده که ولدمورت که با یه دستش پاتر رو نگه داشته باش متوجه موضوع نمیشه.

فینیاس: دیگه خستم کردین! شماها اصلاً اهل بازی نیستین! فلیچ این شربت به‌لیمو چی شد؟! من اعصابم ندارم‌ها! قلپ قلپ قلپ!

لوسیوس: قبول نیس بلک ِ پیر من این‌طوری بازی نمی‌کنم! باید یارکشی کنیم! شما تیمتون قوی‌تره! هر کسی هم آزاده!

فینیاس: عمراً!

دراکو: اگه من با مورگانا توی یه تیم باشم هیچ مشکلی نیس!

ریگولوس واکس موش رو درمیاره و خیلی ملیح به فییناس نگاه می‌کنه: پدررر بزرررررگ جوووون؟

فینیاس: خیله خب باشه خودت رو لوس نکن!

لوسیوس: من من!

فینیاس: تو تو!

لوسیوس: می‌کشم!

فینیاس: کی رو؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
usquequaque putus

ارزشی پیر و قرقرو

تصویر تغییر اندازه داده شده

[b][size=medium][color=0000FF]حزب ارزشی‌ها؛ ق