جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  102 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  243 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 4 شهریور 1392 08:17
نمایش جزئیات
آفلاین
گیاه با ولع خاصی شروع به خوردن تمام غذاهای سفره کرد و اگر چشمی هم داشت به سفره دوخته شده بود!

رز که صندلی اش را از مکان نشستن گیاه فاصله می داد، با اضطراب گفت: «آخی! حیوونکی گشنش بود! :worry: »

لرد که به وضوح از مهمان ناخوانده سر میز خوشش نیامده بود، رو به ایوان گفت: «به گیاهت یاد ندادی که باید قبل از شام ورد سیاهو بخونه!؟»

- ببخشید ارباب! هنوز خیلی مونده تا تربیت بشه! :worry:

گیاه تمام غذاهای روی میز را بلعید و در نهایت تکه چوبی را که درواقع همان دستش بود به طرف ظرف ژله سیاه رنگ (احتمالاً ژله ی BlackBerry بوده! ) دراز کرد. لرد در آخرین لحظه ظرف ژله اش را برداشت و با خشم به گیاه خیره شد. گیاه که انتظار این حرکت را نداشت پیش بند را با شدت از گردنش جدا کرد و به طرف لرد روانه شد. تمام مرگخواران در حرکتی هماهنگ چوبدستی هایشان را به طرف گیاه گرفتند و انواع و اقسام طلسم های ممنوعه و سیاه را روی آن اجرا می کردند. اما این حرکاتشان مانع از این نشد که گیاه وحشی با تمام شاخ و برگ هایش لرد را در خود فرو ببرد!

آیا این پایان ماجرا بود؟ آیا لرد ولدمورتی که حتی بعد از کتاب هفت با قدرت به زندگی ادامه داده و بود و سالی چند میلیون مرگخوار به گروهش اضافه می کرد و بدون وجود محفلی فعال یکه تازی می کرد، اکنون توسط یک گیاه(!) خورده می شد؟

گیاه دهانش را به سر لرد نزدیک کرد و ناگهان .... شَلَپ! ..... صدایی شبیه یک ماچ بزرگ در فضا طنین انداز شد و سپس با صدایی که شبیه اره کردن چوب بود(!) و با خرده های چوب از حنجره اش خارج می شد، گفت: «ماما ... ماما .... »

ملت مرگخوار :‌ « »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فایرنز در 1392/6/4 10:20:10
ویرایش شده توسط فایرنز در 1392/6/4 10:23:44
ویرایش شده توسط فایرنز در 1392/6/4 10:26:07
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 4 شهریور 1392 03:01
نمایش جزئیات
آفلاین
گیاه که از شکل شاخ و برگهایش کاملا مشخص بود که حوصله اش سر رفته با یک حرکت سریع ایوان را به گوشه ای پرتاب کرد.خنجر را از داخل ساقه اش بیرون کشید و گرد و خاک برگهایش را تکاند.لرد سیاه با تعجب به گیاه خیره شده بود.گیاه هم در واکنشی ناگهانی بطرف لرد برگشت و در همان حالت بی حرکت ماند.لرد که کمی معذب به نظر میرسید رو به رز کرد.
-رز؟این...زل زده به ما؟یا فقط اینطور به نظر میرسه؟

رز که طنابی در دست داشت با احتیاط به گیاه نزدیک شد.
-نه ارباب...فکر میکنم واقعا زل زده.طلبکارم هست!

بلافاصله بعد از تمام شدن جمله رز طنابش را به طرف گیاه انداخت.حلقه طناب درست روی شاخه اصلی گیاه افتاد و رز موفق به دستگیر کردن گیاه وحشی شد....با حرکت بعدی گیاه تشخیص اینکه چه کسی چه کسی را دستگیر کرده کمی سخت بود.
گیاه که از طناب پیچی شدن زیاد راضی نبود دوباره شروع به دویدن کرد و رز را هم به دنبال خودش کشید.سرعت حرکت گیاه به حدی بود که رز پشت سر گیاه مانند پرچمی روی هوا به اهتزاز در آمده بود!


کمی بعد...سر میز شام!

-ایوان؟از رز خبری نشد؟

ایوان روزیه که هنوز بابت ضربه سختی که از گیاه خورده بود شرمنده بود، به آرامی جواب داد:
-نه ارباب.خبری ندارم.

-ارباب من برگشتم.بالاخره موفق شدم آرومش کنم و ببرم تو گلخونه بکارمش.خیلی مقاومت کرد ولی...

هنوز جمله رز تمام نشده بود که در باز شد و گیاه خشمگین وارد اتاق شد.بدون توجه به لرد و مرگخواران نزدیکترین صندلی را کشید.روی آن نشست و پیش بند سفیدی را از روی میز برداشت و دور شاخه بالایش گره زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 4 شهریور 1392 00:45
نمایش جزئیات
آفلاین
گیاه دوان دوان(!) همچنان در حال فرار و گریختن از دست ایوان بود که اینبار بدون چوبدستی، تنها به قدرت جسمانیش رو آورده بود و در پی گیاه بود.

- کروشیو ایوان!

ایوان ویبره کنان یه گوشه پخش زمین میشه و صدای برخورد اسکلتای دندونش با سرعت زیادی تو گوش بلا نفوذ میکنن و اونو آزار میدن.

بلا دست از کروشیو کردن ایوان برمیداره و میگه: خجالت بکش! عین بچه ها دویدی دنبال یه گیاه.

ایوان با پریشانی خودشو از رو زمین جمع میکنه و میگه: نمیتونی دنبال یه تفریح دیگه باشی؟ به جا کروشیو کردن من باید اون گیاهو میگرفتی. حالا اصلا کجا رفت؟ :vay:

بلا اشاره ای به در میکنه و قبل از اینکه بتونه عکس العمل دیگه ای از خودش نشون بده ایوان به دنبال گیاه ناپدید میشه.

لرد لب پنجره ی اتاقش ایستاده و درحالیکه نجینی رو مثل شال گردن دور گردنش حلقه کرده حیاط رو تماشا میکنه که بازی دزد و پلیس استخون و گیاهی توجهش رو جلب میکنه.

ایوان فریادزنان اینور و اونور به دنبال گیاه سرتاسر حیاطو طی میکنه.

- د وایسا لعنتی! آواداکداورا! چه فرزم هست لعنتی!

لرد پنجره رو با تکون چوبدستیش باز میکنه و فریاد میزنه: این چه حرکتیه ایوان؟ کل خانه ریدلو رو سرت گذاشتی. خفه کن اون گیاهو!

ایوان شیرجه ی بلندی میزنه و با دو تا دستاش رو گیاه فرود میاد و اونو تو مشت خودش میگیره.

- یوهو! بالاخره گیرت انداختم ... آآآآیییی!

ایوان دستشو از دهن(!) گیاه جدا میکنه و با چوبدستیش طنابی رو ایجاد میکنه و گیاهو میبنده و نفس راحتی میکشه.

- آواداکداورا!

سیخونکی به گیاه میزنه و تذکرکنان میگه: ببین حتی خطرناک ترین جادوگرا و ساحره ها و موجوداتم با این ورد میمیرن. تو هم باید بمیری میفهمی؟ آواداکداورا! بمیر!

ایوان با تعجب به سرتاپای گیاه نگاه میکنه. دستشو توی بوته های کنار حیاط میکنه و خنجری رو بیرون میاره و بدون اینکه گیاهو قطع کنه، اونو از وسط شاخه ی کلفتش رد میکنه.

- مااااااع! چه سگ جون!

ایوان با شگفتی آمیخته به ترس، به گیاهی که همچنان صحیح و سالمه خیره میشه. پس چرا اون نمیمیره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گـِـُلخانه‌ی تاریک
ارسال شده در: یکشنبه 3 شهریور 1392 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد پشت پنجره ی اتاقش ایستاده بود و همون طور که هر از گاهی دستی بر سر نجینی میکشید از غروب آفتاب لذت می برد و بی صبرانه در انتظار تاریکی و سیاهی شب بود.نجینی روی میز لرد دراز کشیده بود و آفتاب می گرفت. خورشید کم کم پشت کوهی محو میشد.

- فسسسس فسسس فوس

لرد سیاه با توجه به اینکه نجینی هنوز از آفتاب گرفتن سیر نشده بود، چشم غره ای به کوه رفت. کوه یه نگا به لرد کرد، یه نگا به خودش. باز یه نگا به لرد کرد یه نگا به خودش. دوباره یه نگا به لرد کرد یه نگا به خودش و با توجه به ابهت سرشاری که از چهره ی لرد می بارید پاورچین پاورچین از صحنه خارج شد.

- چه ابهتی، چه قدرتی، چه هیبتی داریم ما!

لرد داشت از ابهت خودش کیف میکرد که رز با در افتاد توی اتاق و پشت سرش هم تعدادی از مرگخوارا وارد شدند.

- رز!

- ارباب! من اومدم ازتون اجازه بگیرم که زیرزمین سمت چپیِ خونه رو گلخونه کنیم گیاه سیاه پرورش بدیم. میشه؟

- حالا درخواستتو باید انقدر رک می گفتی؟ نمی شد یه کم تعریف و تمجید کنی اولش که یه وقت قبول کنیم؟

رز که متوجه گند زدنش شده بود،جواب داد:

- خب... به نظرم ضروری اومد... گفتم شاید محفلی ها هم داشته باشن و یهو مسابقه ای چیزی برگزار شد ببرن ازمون.

در حالی که همه ی مرگخوارا با شکلک ناموجود " بابا عجب استدلالی،عجب ماست مالی ای، ایول!" به رز خیره شده بودن، لرد با اخم گفت:

- خب... مواظبین دیگه؟

- بله ارباب. تازه میتونیم یه تاثیر های سیاهی هم روی تمام جهان بذاریم که مشنگا بش میگن اثر گلخانه ای. نمیدونم چیه، ولی از اسمش پیداس که مربوط به گلخونه ست!

مرگخوارا این دفعه با شکلک "ای بابا، این استدلالاش از صد تا تعریف تمجید قوی تر عمل میکنه" به هم دیگه خیره شدن.

- باشه.زیر سایه ی ارباب بسازین ببینیم چی میشه.

زیرزمین سمت چپ


- ارباب حتما خوشحال میشه اگه بفهمه که یه گام جلوئیم و یه تعدادی گیاه هم تولید کردیم.

ایوان با شوق و ذوق این حرفو زد و گیاه پیوندی "دیونه- پیچک" رو جلو آورد و همون طور که یه موریانه رو بهش پیوند میزد،ادامه داد:

- این یکی عالی میشه. از همه ش سیاه تر میشه. .

به محض اینکه با طلسم ایوان موریانه جذب گیاه شد، گیاه چشم درآورد و حرکت کرد. گلدانش را حرکت داد و از میز به آرامی و پیچک وار پایین رفت و ساقه شو دراز کرد و بعد موریانه وار گازی به پایه ی میز گرفت و با شتاب از در بیرون رفت. میز کج شد و روی پایه ی نصفه ش فرود اومد. ایوان به سرعت گیاه را دنبال کرد و متوجه مسیر حرکتش به سمت طبقه ی بالا شد.

- آواداکداورا! کروشیو! ایمپریو! آواداکداورا!

گیاه در مقابل طلسم های ایوان با سرعتی باور نکردنی جاخالی میداد. طلسم آخر به گیاه برخورد کرد اما فقط برای لحظه ای باعث مکث گیاه شد و بعد از آن گیاه با همان سرعت به راه خود ادامه داد.

ایوان:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/23 0:16:08
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/20 18:13:26

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!