لرد پشت پنجره ی اتاقش ایستاده بود و همون طور که هر از گاهی دستی بر سر نجینی میکشید از غروب آفتاب لذت می برد و بی صبرانه در انتظار تاریکی و سیاهی شب بود.نجینی روی میز لرد دراز کشیده بود و آفتاب می گرفت. خورشید کم کم پشت کوهی محو میشد.
- فسسسس فسسس فوس
لرد سیاه با توجه به اینکه نجینی هنوز از آفتاب گرفتن سیر نشده بود، چشم غره ای به کوه رفت. کوه یه نگا به لرد کرد، یه نگا به خودش. باز یه نگا به لرد کرد یه نگا به خودش. دوباره یه نگا به لرد کرد یه نگا به خودش و با توجه به ابهت سرشاری که از چهره ی لرد می بارید پاورچین پاورچین از صحنه خارج شد.
- چه ابهتی، چه قدرتی، چه هیبتی داریم ما!
لرد داشت از ابهت خودش کیف میکرد که رز با در افتاد توی اتاق و پشت سرش هم تعدادی از مرگخوارا وارد شدند.
- رز!
- ارباب! من اومدم ازتون اجازه بگیرم که زیرزمین سمت چپیِ خونه رو گلخونه کنیم گیاه سیاه پرورش بدیم. میشه؟

- حالا درخواستتو باید انقدر رک می گفتی؟ نمی شد یه کم تعریف و تمجید کنی اولش که یه وقت قبول کنیم؟

رز که متوجه گند زدنش شده بود،جواب داد:
- خب... به نظرم ضروری اومد... گفتم شاید محفلی ها هم داشته باشن و یهو مسابقه ای چیزی برگزار شد ببرن ازمون.

در حالی که همه ی مرگخوارا با شکلک ناموجود " بابا عجب استدلالی،عجب ماست مالی ای، ایول!" به رز خیره شده بودن، لرد با اخم گفت:
- خب... مواظبین دیگه؟
- بله ارباب. تازه میتونیم یه تاثیر های سیاهی هم روی تمام جهان بذاریم که مشنگا بش میگن اثر گلخانه ای. نمیدونم چیه، ولی از اسمش پیداس که مربوط به گلخونه ست!

مرگخوارا این دفعه با شکلک "ای بابا، این استدلالاش از صد تا تعریف تمجید قوی تر عمل میکنه" به هم دیگه خیره شدن.
- باشه.زیر سایه ی ارباب بسازین ببینیم چی میشه.
زیرزمین سمت چپ
- ارباب حتما خوشحال میشه اگه بفهمه که یه گام جلوئیم و یه تعدادی گیاه هم تولید کردیم.
ایوان با شوق و ذوق این حرفو زد و گیاه پیوندی "دیونه- پیچک" رو جلو آورد و همون طور که یه موریانه رو بهش پیوند میزد،ادامه داد:
- این یکی عالی میشه. از همه ش سیاه تر میشه.

.
به محض اینکه با طلسم ایوان موریانه جذب گیاه شد، گیاه چشم درآورد و حرکت کرد. گلدانش را حرکت داد و از میز به آرامی و پیچک وار پایین رفت و ساقه شو دراز کرد و بعد موریانه وار گازی به پایه ی میز گرفت و با شتاب از در بیرون رفت. میز کج شد و روی پایه ی نصفه ش فرود اومد. ایوان به سرعت گیاه را دنبال کرد و متوجه مسیر حرکتش به سمت طبقه ی بالا شد.
- آواداکداورا! کروشیو! ایمپریو! آواداکداورا!
گیاه در مقابل طلسم های ایوان با سرعتی باور نکردنی جاخالی میداد. طلسم آخر به گیاه برخورد کرد اما فقط برای لحظه ای باعث مکث گیاه شد و بعد از آن گیاه با همان سرعت به راه خود ادامه داد.
ایوان: