آنی مونی وحشتزده به زیر میز پناه برد و گفت:نه ارباب به جان خودم نباشه به جان تسترال شماره پنجتون فقط از همون معجون های همیشگی ریختم توش!
ایوان از جایش بلند شد و در حالی که درون جام سرک میکشید پرسید:ببینم مورفین،مگه این اتیش رو با نقت و کبریت روشن نکردی؟پس چطوری مورگانا پرید اون تو؟این اتیشش که جادویی نبود!
مورفین دماغش را بالا کشید و گفت:ای بابا عمو ژون به این شیژا توجه نکن.یه ژوری رفت اون تو دیگه!تو به این شیژا شیکار داری!
لرد از روس صندلی بلند شد و گفت:ترجیح میدم به جای اینکه سر میز بشینم و گفتگوهای فوق خفن شما رو گوش بدم برم روی اون تخت دراز بکشم تا مورگانا اسمم رو پس بیاره.فقط آرزو کنین زودتر این کارو بکنه.وگرنه هدیه های زیادی براتون کنار گذاشتم!حتی اگه اون جام خونه رو سر همه خراب کنه از اون هدیه های نورانی و سبز رنگ به همتون یکی میدم!
لرد به طرف تخت رفت و به حالت انتظار روی ان دراز کشید.در اردوی مرگخواران! وضعیت به شدت اشفته بود.اگر مورگانا اسم لرد را پیدا نمیکرد وضع به شدت بهم میریخت.
مورفین کشان کشان خودش را به جام رساند و گفت:ببینم به نژرتون لاژم نیشت منم برم اون تو؟خیلی وقته رفته اون تو ها!اگه نیاد بیرون هممون بیچاره میشیم!
بلا مورفین را کنار زد و گفت:نخیر.لازم نیست.تا پنج دقیقه دیگه صبر میکنیم.اگه نیومد خودم میرم دنبالش.
پنج دقیقه بعد:
...بلا پنج دقیقه تموم شد.برو توی جام.
بلا:هوم؟
مورگان:زود باش دیگه الان لرد عصبانی میشه!
بلا در حالی که از حرفش پشیمان بود با کمی این پا و آن پا کردن وارد جام شد.
درون جام:
بلا بعد از کشیده شدن به درون جام مقادیر زیادی به سمت پایین سقوط کرد و بعد با صدای گرومپی به زمین افتاد!
بلا از روی زمین بلند شد و با عصبانیت گفت:عجب جام بوقیه.از بیرون اینقدر گود به نظر نمیاد!
بلا فکر میکرد برای پیدا کردن مورگانا باید مدت زیادی دنبال او بگردد ولی وقتی به اطراف نگاه کرد دید مورگانا درست جلویش ایستاده است.
بلا به مورگانا سیخونکی زد و گفت:معلومه چیکار میکنی؟این همه وقت اومدی اینجا فکر کردم تا الان داشتی کلی جا رو میگشتی.اون وقت همین جا وایسادی و داری جلوت رو نگاه میکنی؟چیه مگه جن دیدی بابا!
مورگانا با صدایی گرفته گفت:ببینم لرد اسمش رو روی یه تیکه کاغذ نوشت مگه نه؟
بلا با سر حرفش را تایید کرد.مورگانا گفت:من چندتا کاغذ پیدا کردم.
بلا با خوشحالی دست مورگانا را گرفت و گفت:عالیه.کجان؟باید یکی از همونا باشه دیگه.
مورگانا مستقیما در چشم های بلا نگاه کرد و با لحنی بهت زده گفت:مشکل اینه که تعدادشون یه کم زیاده!اون جلو رو نگاه کن!
بلا با تردید به جلو نگاه کرد و خود را در برابر هزاران تکه کاغذ های اسم دار دید که همانند کوه بر روی هم انباشته شده بودند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

به هوا پرتاب شد.

شايد حرفت درست باشه مورفين؛ ولي من كه اسم خودم و نارسيسا رو توي جام ننداختم؛ پس چرا وقتي دست دراكو رو پيچوندم، بايد تلافيش روي سر ماي لرد دربياد؟
ول كن دايي ژون. مگه نميبيني اين بشه اينژا اژ شقف آويژونه؟ بژار ما اژ اين بحران آموژشي- فرهنگي بگژريم، هر شي خواشتين همديگه رو كروشيو كنين!















موهای ایشون کاملا سیخ شده بودند.