جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  119 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  133 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 11 آذر 1385 01:03
نمایش جزئیات
آفلاین
-- خانه ریدل --

آرمینتا: ارباب... ارباب...
ولدی: هان؟ چی؟ کی؟
آرمینتا: ارباب... یه خبری جدید براتون...! دامبل داره میمیـ...!
ولدی: هان؟ کی؟
آمینتا: بفرمایید ارباب... این یه تیکه از چت دامبل با اون جغده هری ِ.... بخونید میفهمید...
ولدمورت نگاهی به نامه تو دست آرمینتا میندازه و شروع میکنه به خوندش...


"دامبل: هدویگ جان! عمر خویش بسی رو به اتمام است... فرزندم! در اين واپسين لحظات عمر تو را حديثي از اكسپيرنس بازگو كنم كه تو را چراغ راه باشد و چون در زندگي به كارش بري تو را زمانه بس فاز و احوال خوش تيريپ و مرگخواران بسی نابود و اوضاع رله گردد و خلاصه حالي به حولي. و آن حديث هيچ نباشد مگر آنكه اكسپيرينس در يكي از اشعار خود فرمود:
ايف يو فيل ويك
دونت گيو آپ
و چه و چه و چه كه البت الباقي به زبان آلماني در آن ترانه بگفت كه ما از درك آن عاجزيم. لكن تو همين چند در زندگي بكار بر و چونان كه اكسپيرينس فرمود مثل سرو پانچ قامت و مثل كوه استوار باش و در مقابل مرگخواران موكدا دونت گيو آپ. باشد كه همانطور كه خودش فرمود روزي به سفیدیت کامل برسی...!
تپ ( صداي مردن دامبل)

هدویگ: هان اي دامبل، حال تو را چه شد؟ برخيز و دمت بازدم كن، چشمت باز تر كن، عمرت پانچ تر كن. دامبل، داااااامبل!!! برخيز و حديثش اتمام كن. واويتاااااا. واويتا كه دامبل عادم شد. دشمن دانا برده اي بالا اي يار نادان خاك بر سرم كردي...
دامبل: چه خبرته بابا. دي سي بودم. تا از اون دنيا ري استارتم كردن و برگشتم طول كشيد.
هدویگ: آره؟"

ولدی: آره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوِروس اسنيپ در 1385/9/11 1:09:41
شک نکن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 11 آذر 1385 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
داخل خانه ریدل

ولدی در حال پوشیدن لباس مشنگی هست و مرگخوارها هم دهان باز به او نگاه میکنن

ولدی رو به آینه : ایول عجب تریپی زدم ها ...
ولدی : اون شونه روبدید ببینم
مرگخواران :

چند دقیقه بعد

ولدمورت به سبک ولدمورت پافسکی شروع به سخن رانی میکنه
- مریدان من اکنون زمان آن شده که کدورت ها رو کنار بگذاریم و دست دوستی به طرف محفلی دراز کنیم.
بلیز : ببینم این ولدمورت خودمون هست !!!
آرامینتا : اربابمون از دست رفت
ایگور : من خودمو میکشم اما با محفلی ها صلح نمیکنم.

ولدمورت : اکنون من به دعوت دامبلدور میخواهم با او دیدار کنم

تمامی مرگخواران :

ولدی در حال خارج شدن از خانه ریدل
بادراد : ارباب شما حالتون خوبه
ولدی : نترس من با اونا صلح نمیکنم
بادراد که هاج و واج مانده بود گفت :

- دارم میرم تا دامبل رو بکشم تا همه رو راحت کنم

در همان حالی که داشت از پله های خانه با خنده های مخصوص خودش پایین میرفت ناگهان انفجاری در چند متریش اتفاق میوفته

بومب

تتتت....شترقق...هووووووو...

دود و مه همه جا رو گرفته و تکه چوبها و خورده شیشه ها در همه جا ریخته شده اند ...
در همان حالا صدای ترسناکی شنیده میشه
- اه لباسم کثیف شده ...دمبل میکشمت ...میخوای منو ترور کنی

در طرف مقابل جلو در 12 خانه گریمالد همین اتفاق بر سر دامبل میوفته

- اه ...پوف...عجب خاکی گرفته این ریشم ... منو نگاه به طرف کی دست دوستی دراز میکنم


-----تیتر آغازین پیام امروز------

ترور نافرجام اسمشو نبر و آلبوس دامبلدور دیروز در جلوی در خانه ریدل و خانه 12گریمالد اتفاق افتاد. کاراگاهان در حال جستجو و پیدا کردن سرنخی از عامل ویا عاملان این ترورها هستن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

اوتو بگمن را من ساختم ...
كليك بنما
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 10 آذر 1385 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
سر صبح______لیتل هنگلتون_____جلوی خانه ی ریدلها
حسن: ممد بپاس!
ممد: بیا!
احمد میشوتد.
حمید میگیرد.
ممد: جر زد!
حمید: چی چیو جر زدم؟
حسن: جر زدی!
احمد: میگم بزنمیش!
بچه ها سر حمید میرینزد و او را میزنند.
تام ریدل با یک زیرپوش رکابی و یک شلوار کردی از خانه بیرون می آید و یک بیل دردست دارد.
تام: د برین بینم! سر ظهری از دست اینا خواب نداریم!
بچه های ده پراکنده میشوند.
عصر______ بازهم همانجا
پانیشر تام را گرفته و ازو حرف میکشد.
پانیشر: کجاست؟
تام: نمیدونم!
پانیشر: بـــــگو!
تام: نننمیدونم!
پانیشر گردن تام را میشکند و اورا همانجا رها میکند.
شب______اینبار داخل خانه____هال جشنها
خدمتکار تام را روی یک ویلچر گذاشته و میگرداند.
تام: آخ گردنم... آخ پام...آی ننه... آخه وقت گل اب دادن بود؟ آی... شیر کاکائومو بده...
_ آواداکداورا!
نور سبزی از چوبدستی یک مرد مرموز که تازه وارد شده بیرون می آید.
خدمتکار روی زمین می افتد و دیگر تکان نمیخورد.
تام: شما؟
ولدمورت: یوهاهاهاها! ولدمورت هستم! لرد ولدمورت!
تام: برو بابا!
ولدمورت: ها! تو کی هستی؟
تام: تام ریدل!
ولدی: تام؟ تام چیچی؟
تام: ریدل! بینم تو چقزه شبیه منی!
ولدی من من میکند:
_ من... بابام... مــــــــــــــــامانی!
ولدمورت قات میزند و به زمین می افتد. مرگخوارانش او را جمع میکنند و میبرند.
صبح بعد_____مرغدانی خانه ی ریدلها____محل نتیجه گیری___
نتیجه ی میز گرد:
نتیجه گیری____
ولدمورت روان ضعیفی دارد، بیایید اورا زمین زنیم!

_______________________-
نمیخوام نقد کنم فقط یه راهنمایی ساده . بهتره تو پست ها از اسم های مثل ممد و حسن و و ... استفاده نکنی . اسم های هری پاتری بگذار

متاسفانه اين پست پاك ميشه!
1. موضوعش به تاپيك نمي خوره.
2. هري پاتري نيست....حسن و احمد و حميد به درد اينجا نمي خورند!

سعي كن به بقيه ي نوشته هاي اين تاپيك توجه كني و بعد بنويس!
منتظر توشته ي خوبت هستم!

موفق باشي
آرامينتا ملي فلوا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/9/10 21:26:38
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/9/11 12:42:09
یک شب بر بارگاه غم خواب?
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 10 آذر 1385 10:43
نمایش جزئیات
آفلاین
--- اطراف خانه ریدل ها ---

عده ای از محفلی ها دور هم جمع شدن و دارن به سخنان گرانبهای دامبلوفسکی گوش می کنن :
- فرزندان من ... امروز زمان آن فرارسیده است که حق سیاها رو کف دستشون بذاریم ... بیایید با هم بلایی سرشان بیاوریم که تو عمرشون ندیده باشن ! ... هم اکنون زمان آن است حالشون رو بگیریم !(عدم همخوانی لحن صحبت ، از مشکلات دامبلوفسکیه ... نه نویسنده !)

محلفی ها با گفتن "درسته" و "آره" و "ایول" حرفای دامبلوفسکی رو تایید می کردن .
دامبل ادامه داد : عزیزان من ... از ملت غیور فلسطین ویزاردز (!) الگو بگیرید ... سنگها را بردارید و بر آستاکبار هجوم ببرید !

محفلی ها دور خونه پخش شدن و سنگای روی زمین و برداشتن و شروع کردن به با سنگ زدن خانه ریدل ها !

پاااااااق ... دیششششششششش... دووووووم ... دیلینگ !(صدای شکستن شیشه) ... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ (صدای شکستن سر !)

آرامینتا به آرومی اومد نزدیک پنجره و محفلی ها رو دید ... سریع به داخل رفت و اربابشو صدا زد .
آرامینتا : ارباب ... ارباب ... ارباااااااااب !
ولدی که در خواب عمیقی بود ، با صدای آرامینتا به طور ناگهانی روی تخت نیمخیز شد و گفت :
- اگه دلیل خوبی نداشته باشی ...
آرامینتا : محفلی ها دارن ما رو سنگبارون می کنن ... شیشه ها همه شکستن ... چه دستوری می دید ؟
ولدی : آرههههه؟ ... اینجوریاست ؟ ... ما هم بلدیم داداش ! ... توپ ... تانک ... فشفشه ... اینا رو بیارین ... ارباب داره زجر می کشه ! ... زود !(با الگو برداری از رژیم اشغالگر اسرائیل ویزاردز !)
آرامینتا به سرعت خارج شد ... با چند تا از مرگخوارا به زیرزمین رفت و مشغول بالا آوردن توپهاشون شدن .

آخرین چیزی که ولدی شنید ، صدای یه انفجار مهیب بود ... و دیگر هیچ !

----تیتر اول فردای پیام امروز----

خانه ریدل ها در اثر انفجار خود به خودی توپهای قدیمی و از کار افتاده ، با خاک یکسان شد ... همکاران در حال جستجو برای پیدا کردن قربانیان احتمالی حادثه اند ..........................
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


خب اينم يه پست خوب و مناسب!
دوستان سعي كنيد نوشته هاتون اين شكلي باشه..بدون توهين!!
دوباره ميگم پستهايي كه توهين آميز و به قصد تمسخر باشن پاك مي شن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/9/10 10:49:30
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/9/10 11:22:06
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1385 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبل در حالی که داره با اسپری قرمز رو دیوار ساختمان شماره 12میدان گریمولد قلب و اینا میکشه یهو وایمیسه!
هدویگ: ناقلا منو از کجا دیدی؟ تو که روت اون ور بود!
دامبل: از گوشه عینکم اا... تویی؟ باز تو پیدات شد؟
هدویگ: ببین یه چیز جدید فهمیدم! به کسی نگیا! خب؟
دامبل: سر کاری باشه همین جا چنان...
هدویگ: ...
دامبل: بنال دیگه... الان اعصاب بهم ریخته... خفن"I'm so lovly " ام !...
هدویگ: چیزه , .. امروز هری یه نامه فرستاد به روح سیریوس اون دنیا... گفتش که...
دامبل: چی گفت؟
هدویگ: من روم نمیشه
دامبلک:
هدویگ: خیلی خب!:d گفتش که سیریوس یه سیاه میاه واسش دست و پا کنه از اون دنیاب اکسپرس بفرسته... آخه تغییر ذائقه داده هری...
دامبل: I'm so llovly … I'm so lovly …
هدویگ:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوِروس اسنيپ در 1385/9/9 20:58:27
شک نکن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 آذر 1385 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ساختمان شماره ی 12 میدان گریمولد یکی از عجیب ترین پناهگاه های جادوگران است. ساختمانی دور از چشم مشنگ ها. مخفی . حتی از چشم جادوگران هم خفی . فقط گروهی خاص از جادوگران که اسم خود رو محفلی گذاشته اند به آن دسترسی دارند.

در آن ساختمان بر علیه لرد سیاه نقشه میکشند . از دست مرگخواران لرد مخفی میشوند. گرگینه ها و گند زادگان را در آنجا اسکان میدهند.

کسانی که در آن ساختمان مخفی شده اند فکر میکنن شب روز در آنجا در امانند. فکر میکنند در محلی مخفی شده اند که لرد سیاه به آن دسترسی ندارد . حتی اگر از پنجره های آن با داخل نظاره کند.

آن ها فریب خورده اند . فریب مردی عجیب . مردی که بسار قدرتمند ولی پیر است . بسیار خوش فکر است ولی عوارض پیری در او مشهود است .
مردی که اشتباه نمیکرد ولی پیری باعث شده اشتباهات ریز و درشت در کارش دیده شود و از آون بدتر این اشتباهات رو ندیده میگیرد . هم خودش و هم نزدیکانش
آن ها هم که این اشتباهات را میبینند حرفی برای زدن ندارند . چون فریب خورده اند . باور کرده اند که او اشتباه نمیکند.

همین اشتباهات مثل کلیدی است که در آن خانه را برای لرد سیاه خواهد گشود.

در شبی تاریک . لرد سیاه و یارانش به آن ساختمان وارد خواهند گشت و سزای کار مخالفان را خواهد داد .

کسی زنده نخواهد ماند تا از آن شب حرفی زند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 آذر 1385 19:08
نمایش جزئیات
آفلاین
-ما اهل محفل نیستیم ارباب تنها بماند
-ما اهل محفل نیستیم ارباب تنها بماند

ماگل ها نمیدانستند که خاموش شدن ماه در شبی تاریک چه معنایی دارد.نمیدانستند که سرمای زیر صفر را در ظهر تابستان،چه راز پنهانی نهفته است.
بر خاک میخزیدند و از خدایی تقاضای بخشش میکردند که در اسمان آن را میجستند.
امواج سیاهرنگی از دور دست ها پیدا بود.سیل خروشان به زودی آن ها را به کام مرگ میکشاند.
در آسمان بدون نور،علامت استخوان و مار،درختان را را نیز در سکون باد،به لرزه وا میداشت.مرگ خواران همچون سیلی بر سر ماگل ها فرود میامدند و قهقه ی مستانه وارشان سرما را به مغز استخوان فشفشه ها میرساند.

-ما اهل محفل نیستیم ارباب تنها بماند
-ما اهل محفل نیستیم ارباب تنها بماند
گیژ قیژ گیژ
لرد کبیر:ارباب آرشام ارباب
آرشام:بله ارباب به گوشم.چه خبر؟
ارباب:جاسوسان گزارش دادند که عده ای از ژانگولر بازان محفل به رهبری جغد و استرجس در راه هستند.


-ما اهل محفل نیستیم ارباب تنها بماند
-ما اهل محفل نیستیم ارباب تنها بماند

ارشام:هدویگ که ژانگولر باز نبود!...مطمئنی اطلاعات درسته؟
ارباب :بله.محفل کلاس هایی را برای اموزش ژانگولر بازی تشکیل داده.استاداین کلاس ها هم ساحره ای با نام اوانز است.هدویگ توانسته مدرک معتبر از این کلاس ها بگیره.قراره گروهی از خاله بازان نیز به زودی به این گروه بپیوندند.
ارشام:شکنجه
صدای زجه ای شنیده میشود و آرشام زجه را با خنده ی خود زینت میدهد.

-ما اهل محفل نیستیم ارباب تنها بماند
-ما اهل محفل نیستیم ارباب تنها بماند

آرشام:ببخشید ارباب.یه ساحره داشت بچه اش رو از دهان گری بک بیرون میکشید.مجبور شدم.
ارباب:مگه من خودم به تو طلسم شکنجه رو یاد ندادم؟
آرشام:بله ارباب
ارباب:پس چرا سوسول بازی شکنجه میکنی.از من یاد بگیر
ارباب:شکنجه....
صدای جیغ انچنان نوسان داشت که موها رو بر بدن آرشام سیخ کرد.
ارباب:من تا نیم ساعت دیگه خودم رو میرسونم.از خوندن هرگونه اطلاعیه خودداری کنید.این اطلاعیه ها توسط عده ای محفلی نوشته شده و پست های خواب اور هستند.مراقب باش بیهوشتون نکنه.

-ما اهل محفل نیستیم ارباب تنها بماند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرشام در 1385/9/7 19:15:38
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 آذر 1385 11:34
نمایش جزئیات
آفلاین
سیاه:
ولدمورت: حال که اینجا...
_ هو هو!
ارباب موبایل خود را در می اورد.
ج اس جی (معادل اس ام اس ماگلها)رسیده:
« من ساحره ای بودم کور و کچل... یک شب مرلین را در خواب دیدم که با آفتابه اش کنارم است. او مرا در آفتابه اش شست و شو داد تا که شفا یافتم و شدم شاهزاده ی پریان. مرلین گفت: داستانت را برای همه بگو یا بفرست تا که بلایی برتو نازل نشود. من این پیام را برای زنی فرستادم، او برای همه نفرستاد و بچه اش مرد.برای پیرمردی فرستادم برای همه نفرستاد و سکته کرد. حال تو این جی اس جی را برای همه بفرست تا بلایی برتو نازل نشود»
ولدی: اه! بازم این آدمای خرافاتی!
ولدی جغدایلش را در جیب میگذارد و ادامه میدهد:
_ بله مرگخواران من...
سفید:
هدویگ در حال یک سخنرانی مهم برای محفلیان است.
هدویگ: بله... و ما...
جغدایل هدویگ: آوادا کداورا!
هدویگ جی اس جی رسیثده را میخواند:
« من ساحره ای بودم کور و کچل... یک شب مرلین را در خواب دیدم که با آفتابه اش کنارم است. او مرا در آفتابه اش شست و شو داد تا که شفا یافتم و شدم شاهزاده ی پریان. مرلین گفت: داستانت را برای همه بگو یا بفرست تا که بلایی برتو نازل نشود. من این پیام را برای زنی فرستادم، او برای همه نفرستاد و بچه اش مرد.برای پیرمردی فرستادم برای همه نفرستاد و سکته کرد. حال تو این جی اس جی را برای همه بفرست تا بلایی برتو نازل نشود»
هدویگ: بدویید این جی اس جی ای رو که براتون میفرستم برای همه بفرستید تا بلایی بر سرتون نازل نشه!
ملت محفل به هم میریزند و جغدایل به دست می ایستند تا بلایی بر سرشان نازل نشود.
سیاه:
زمین چمن ویزاردلند:
بک فالگیر روی زمین نشسته است و ولدی و مرگخواران از جلوی او رد میشوند.
فالگیر: ننه بیا فالتو بیگیرم! یک نشون روی پیشانیت داری! نشان مرگ!
ولدی و مرگخواران بیتفاوت به راه خود ادامه میدهند و درو میشوند.
سفید:
همان مکان، همان صحنه.
فالگیر: ننه بیا فالتو بیگیرم! یک نشون مرگ روی پیشونی همتونه!
هدویگ و مرگخواران با نگرانی روی زمین کنار فالگیر زانو میزنند.
فالگیر رو به هدویگ: ها ننه! ایکه مو میبینم ته خطره... تو بیشتر با کی دشمنی داری؟
هدویگ: ولدمورت.
فالگیر: ها ننه... همین ولدمورت میاد امشب استخوناو خورد میکنه...
هدویگ از ترس سفید میشود.
فالگیر: نه ننه مگه اینک استخون خرگوشو با....

سیاه:
ولدمورت و مرگخواران نشسته و در حال خواندن کتابهای ویکتور هوگو، ارنست ریچارد، چارلز دکینز، و مرلین و هیرودوت هستند.
ولدمورت در حال نوشتن نقدی از کتاب بینواینا نیز میباشد.
سفید:
هدویگ در حال خواندن کتاب جک و لوبیای سحر آمیز، استرجس گرگ و هفت بزغاله و بقیه ی اعضای محفل در حال خواندن آواز پاییز پاییزه هی هستند.

و این داستان ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مالدبر در 1385/9/7 20:40:14
I Was Runinig lose
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 5 آذر 1385 11:52
نمایش جزئیات
آفلاین
مكان: مهمانيه وزارت سحر و جادو ساعت 25 دقيقه قبل از وقوع حادثه!

افرادي شنل پوش و رنگ و وارنگ در حالي كه لبخند هايي بس مليح بر لب داشتند در مجلس حاضر بودند!
در اين ميان رقص ِ "چاچاي"پيرمردي با ريش بلند و نقره اي فام همراه با ساحره اي معلوم الحال جلب توجه مي كرد.
اما باز هم بيشتر از همه، جادوگري بلند بالا كه براي عده اي سخنراني مي كرد جالب بود . جادوگر كه ردايي قرمز رنگ بر تن داشت دستهاش رو با هيجان تكان مي داد و حرف مي زد!
- ...بعد اون يكيشون جلو اومد. چون چوبدستيم زمين افتاده بود با مشت زدم تو صورتش! اونهم البته انقدر ابله بود كه وقت نكرد طلسمي رو بفرسته!
بعد با چشماني كه ناگهان غضبناك شدند! نگاهي به اطرافياش انداخت و ادامه داد:
- ولي شماها حواستون باشه ها!! اگه ژانگولر بازي از خودتون در بيارين و همش سياهارو ضعيف و سفيد ها رو قوي نشون بدين پستتون توي محفل تاييد نمي شه!
ملت ِ بي كار سفيد كه در حال گوش دادن بودند:
اون طرفتر ِ سالن مخلوقي سفيد رنگ شروع به آواز خواندن كرد! جادوگر ِ نا آشنايه اين طرف محكم با چوبدستي به سرش زد و به طرف مخلوق رفت!
- بابا هدويگ جان چند بار بگم كه توي اين جمع هاي باكلاس! مثل آدما حرف بزني؟ آخه اينا كه زبونه جغدي نمي فهمن! تازه!! مگه نمي دوني كه امشب بايد سعي خودمونو بكنيم تا خوب جلوه كنيم كه بودجه ي تعمير محفل رو بگيريم!؟
هدويگ با چشماني پر اشك و نگاهي مستاصل به جادوگر خيره شد! بعد در حالي كه سعي مي كرد تا صداش بغض آلود نباشه گفت:
- باشه استر جونم! هر چي تو بگي!! من ديگه جغدي حرف نمي زنم..خوبه؟

درهمين لحظات...
دينگ...دينگ!!
ساعت: هنگام وقوع حادثه!

چندين نفر از شخصيت هاي باكلاس جمع داشتند سعي مي كردند جادوگر ريش سفيد را وادار به ترك صحن ِ!!! رقص كنند، كه يكدفعه در ِ سالن باز شد!
تعداد بيشماري جادوگر سياه پوش با حركاتي آرام وارد شدند. "استر" از اون طرف شروع به چمك زدن كرد!
جادوگر هاي سياه پوش چوب دستي هاشون رو بيرون آوردن!
افراد ِ داخل مجلس! شروع كردند به جيغ و داد و در اين ميان هم پيرمرد ريش سفيد را رها كردندتا به رقصش ادامه بده!
چند ثانيه بعد استر با حالتي كماندويي جلو آمد. اما هنوز فرصت نكرده بود تا حركاتش رو تموم كنه، كه به وسيله ي شيئ نامشخصي دچار ضربه مغزي شد!
بعد از سقوط استر كه چند ميكرو ثانيه به طول انجاميد افراد سياه پوش لبخند زنان جمع را ترك كردند!

بيرون از سالن
چند ثانيه پس از وقوع حادثه

چند جادوگر كه از حالتشان پيداست سفيد مفيدند! با بدن هاي قفل شده بيرون در افتاده بودند!!
و درون سالن هم "استر" كه مورد حمله ي نوكه يك مخلوق سفيد رنگ قرار گرفته بود داشت فرار مي كرد!

----------------------------------------------------------------
خب..اين تاپيك باز شد!
سعي كنيد پست ها ادامه دار نباشند! در ضمن نظارت شديدي روي نوشته هاي اينجا صورت مي گيره و با كساني كه توهين و يا تمسخري انجام بدن شديدا برخورد مي شه و پستشون بي برو برگرد پاك ميشه!!
البته قابل ذكر كه سر پست هاي تك خطي و ارزشي هم همين بلا خواهد آمد!

موفق باشيد
آرامينا ملي فلوا ناظر انجمن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/9/5 12:09:34
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/9/5 18:29:24
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 23 تیر 1384 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
جه چنگو دندوني به هم نشون مي دن خب جناب سوسك حالا جناه كي بي طرفداره برين خودتونو جمع كنيد قراره يه جنگ درست و حسابي راه بيفته از حمايت همه بزرگان ممنونم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!