جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس نجوم و ستاره‌شناسی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلاو=137 تقسیم بر 5 = 27.4 = 27

گابریل دلاکور = 30
خوب بود ! مثل همیشه ! یادم باشه یه سر برم مریخ !
نمره ی تکلیف دوم رو به هر کسی نوشته بود دادم .

آریانا دامبلدور = 23
تکلیف دوم رو ننوشته بودی و تکلیف اولت سوژه ی جالبی نداشت همینطور بهتر بود با اینتر یه فاصله بین پاراگراف هات ایجاد می کردی !

گراوپ = 30
تکلیف اولت خوب بود . تکلیف دومت هم جالب . ولی آیا آلفرد بلک در رولت کلاس خصوصی داشت ؟

لیلی پاتر = 24
بهتر بود از شکلک هم استفاده می کردی ! تکلیف دوم هم ننوشته بودی !

مری باود = 30
خیلی خوب بود ! فضا سازی و ظاهر ساریت خوب بود ! دیالوگ ها هم به موقع از شکلک هم استفاده کرده بودی !

هافلپاف = 88 تقسیم بر 5 = 17.6 = 18

پیوز = 30
تکلیفت واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد !

آلبوس سوروس پاتر = 28
تکلیفت خوب بود ولی کوتاه برای همین دو امتیاز کم کردم !

دنیس = 30
خوب بود ! تکلیف دومت کاملا درست بود تو خوب نوشته بودی !

اسلیترین = 0
گریفندور = 0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 18:32
نمایش جزئیات
آفلاین
تدریس جلسه ی ششم نجوم و ستاره شناسی

اگر کتاب ششم هری پاتر را نخوانده اید ، این پست را نخوانید زیرا مطالبی افشا خواهد شد !


برج ستاره شناسی مثل همیشه در سکوت به سر می برد . آسمان ستاره هایش را در پهنای نیل گونش به نمایش گذاشته بود . تلسکوپ های متفاوتی در اندازه های مختلف و طرز ایستادن متفاوت در آن جا وجود داشت . قطرات خونی که بعد از مرگ دامبل در آن جا ریخته بود ، هنوز پاک نشده بود . رد پای اسنیپ بر روی سنگ فرش های در ورودی آدم را یاد نقاشی های کوبیسم می انداخت .

ناگهان ، سکوت با صدای نونهالان باغ دانش می شکند . دانش آموزان کلاس نجوم که این بار فقط شامل ریونکلاوی ها و هافلپافی ها بودند به دنبال پرفسور خوش قد و بالای نجوم وارد برج ستاره شناسی شدند ؛ دانش اموزان با دیدن آن همه تلسکوپ جا خوردند ، زیرا چگونه استرجس مدیر مدرسه توانسته چنین امکاناتی فراهم کند ؟

دانش آموز سفید هافلپافی که کلاهی بر سر داشت و از نبود آلبوس دامبلدور خوشحال بود ، گفت :
پروفسور ... ما الان می تونیم بریم ازشون استفاده کنیم ؟ ما اینقدر تلسکوپ هم در وزارت نداریم !

آلفرد چشمکی به آلبوس سوروس اتر زد و گفت :
نه :no: ! اول باید آموزش ها و اطلاعات لازم رو بهتون بگم ، بعدش می تونین ازشون استفاده ی لازم رو بکنید !

- حالا یاداشت کنین ! احتمالا این فکر برایتان پیش آمده است که هدف اصلی تلسکوپ بزرگ کردن تصویری است که بدون استفاده از تلسکوپ هم قابل دیدن است . اما تلسکوپ نور کل وارد بر سطح عدسی ها یا آینه خود را جمع آوری و ان نور را در قالب تصویری روشن تر از آن چه با چشم غیر مسلح دیده می شود ، متمرکز می کند . بدین ترتیب ، ستاره هایی که نور بسیار ضعیفی دارند و بدون این گونه وسایل دیده نمی شوند برای ما هویدا می کند . گالیله ، دانشمندی بس مشنگ ، وقتی تلسکوپ خود را متوجه تلسکوپ کرد مدعی شد که آنقدر ستاره در اسمان می بیند که به وصف نمی اید . پس هدف اساسی تلسکوپ جمع آوری نور بر سطحی بزرگ و متمرکز کردن انرژی آن در مساحتی کوچک و تولید تصویری است روشنتر از جسمی که با چشم غیر مسلح فقط دیده می شود .

گابریل دلاکور که سعی می کرد بزرگنمایی تلسکوپی را که در نزدیکیش بود تغییر دهد گفت :
- پروفسور ! حالا که درس دادین... حالا می تونیم رصد کنیم ؟
- دوشیزه دلاکور یعنی واقعا شما انقدر به رصد علاقه دارین ؟ در طی ترم که چنین رقبتی از شما ندیدم ! بیشتر فکر کنم دوست دارین چشم اون تلسکوپ 12 اینج دلوکس لایت بریج رو در بیاری ! صبر کن درس هنوز ادامه داره ...

گابریل نا امید به کنار دوستانش ، لیلی ، لونا و آریانا ، رفت .

خب ، تلسکوپ ها به دو دسته ی عمده تقسیم می شن یعنی دسته ی اول تلسکوپ های شکستی ( عدسی ) و دسته ی دوم تلسکوپ های بازتابی ( اینه ای ) هستند . تا حالا فهمیدین که تلسکوپ ها سه کار مهم انجام می دهند ، اول نسبت به چشم ما نور بیشتری رو جمع می کنند . دوم جزئیاتی را که نمی توان با چشم تفکیک کرد ، تفکیک می کنند و سوم جسم رو بزرگتر نشان می دهند . حالا دیگه تدریس تموم شد می تونین برین با تلسکوپ ها رصد کنین ! وقت رو هم طوری تنظیم کردم که بعد از این کلاس وقت آزادتون باشه پس می تونید هر چقدر که می خواین رصد کنین . سوالی داشتین از من بپرسین !

سپس به سمت همان تلسکوپ که گابریل قصد خراب کردن ان را داشت رفت و به رصد پرداخت .

تکلیف اول : رولی بنویسید که در آن از تلسکوپ استفاده می کنید توجه داشته باشین که می شه حتی یه قسمت کوچیک در رولتون از تلسکوپ استفاده کنید و استفاده از تلسکوپ در حاشیه باشه . ( 30 امتیاز )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 14:30
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف یک:
وووووووی ووووووی (صدای حرکت سفینه!)
دنیس با لباس فضانوردی درون سفینه سه در چهارش راه میره و بسی از نیگاه کردن به در ودیوار لذت میبره! پومونا اون سمت ایستاده بود و سعی میکرد لباس فضانوردیشو به تن کنه!
- اووووووخ... این چرا انقد تنگه؟
- زود باش دیگه حوصله ندارم. الان میخوایم از سفینه پیاده شیم!
- پیاده شیم؟ کجا میخوایم بریم؟
- لباسو تنت کن. اگه تنت نکنی بریم بیرون متلاشی میشی!
- کی جرئت داره منو متلاشی کنه؟ ها ها ها؟
دنیس کلاهک شیشه ای سفیدشو میزاره رو سرش و جواب پومونا رو میده:
- ...............
- چی داری میگی تو؟
- ...............
- اون کلاه مسخره رو دریار!
دنیس که نمیشنوه صدای پومونا رو در سفینه رو باز میکنه و میپره بیرون! پومونا هم شت سرش میاد بیرون و
"بوووومب"
دوربین میلرزه و لحظه ای بعد اجزای بدن پومونا روی هوا معلق شده و به جرکت در میاد!
دنیس:
یه پلاستیک از تو جیبش در میاره و با حالت شوک شروع میکنه به جمع کردن اجزای بدن پومونا! در همین لحظه یک نفر میزنه به پشتش. دنیس که تو شوک بوده و زبونش بند اومده, بی توجه به کارش ادامه میده. ضربه یک بار دیگه محکمتر تکرار میشه. دنیس باز هم اهمیت نمیده.
"تق!!!"
- ویزوووویووووزوووی! (ترجمه: مرتیکه بوقی مگه با تو نیستم؟)
دنیس با حالت شپلخ نگاهی به پشت سرش میندازه. یک عدد ادم فضایی پشت سرش ایستاده و نیگاش میکنه! دو تا شاخک داره و یک چشم گنده هم وسط صورتشه! دنیس از وحشت زبونش باز میشه () :
- مااااااااااااااامااااااااااااااان! غلط کردم.... اینا مگه وجود دارن؟ من کاری ندارم به تو بخدا! بزار برم. من با نامزدم اومده بودم ماه عسل!!
- ویییز! (ترجمه: اینجا کهکشان ماست! تو یک گونه شناخته نشده هستی... این کهکشان مال تو نیست)
- ماااااااااماااااان... این ویز ویز میکنه! یکی منو بگیره... کممممممممممممک!
ووووووووووووزوواویوووو! (ترجمه: چطور تونسته وارد کهکشان ما بشه؟ باید به بقیه خبر بدم)
دنیس بیخیال لاشه پومونا میشه و شیزجه میزنه تو سفینه اش و درو میبنده و گازو میگیره و الفرار!
یکم که دور میشه یک نفر میزنه به شونه اش! باو حشت برمیگرده و میبینه یه ادم فضایی دیگه پشتش ایستاده! دنیس سکته میکنه و میفته زمین!
آدم فضایی: نترس! من مترجم بود... من زبان کهکشان شما دانست! زنده شد... بیدار شد...



تکلیف دو:
تست هوشه؟؟
دليل عنكبوت و اون كبوتره همه برميگرده به معجزه آلفرد بلك!! الفرد همانند پيامبر موگل ها اينكارو كرده تا به مدير بگه كه مدت هاست كسي تو كلاس نرفته و من اونجا تدريس نمي كردم و حالا هم نوموخوام برم اون تو تدريس كنم!
دليل نبودن تد هم اينه كه تو كلاس خودش هم اسپ به جاش تدريس كرده ولي الفرد او را نفله كرده تا كلاسش رو به چنگ بياره!
دليل عقب افتادن كلاس هم اين بود كه الفرد مشغول نفله كردن تد بوده و نتونسته به كلاسش برسه!
آقا از تدريس شما چنين چيزي ميشه فهميد. به ما چه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 12:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- کهکشان راه پلنگی !
-
- کهکشان راه خرسی !
-
کهکشان راه قورباغه‌ای!
- نــــــــــــــــــه ... نه . کهکشان راه شیری .
- راه شیری ؟ چه شیری ؟ شیر واقعی ؟ یا شیر خشک ؟ شایدم شیر دستشویی باشه ؟

آلفرد جلوی کلاس ایستاده بود و داشت از بچه‌های کلاس در مورد کهکشانها سوال میکرد . در ردیف اول کلاس راجر دیویس - یکی از تنبل ترین‌های کلاس - به بعضی از سوالها جواب می‌داد اما حتی یکی از جوابهای او نیز
درست نبود ، برای همین آلفرد بسیار عصبی شده بود و با چوب خود ضربه‌ای به مغز او زد و ادامه داد :

- عزیزم تو میدونستی ما توی کهکشان راه شیری تعداد زیادی حیوون داریم ؟
راجر : اوه ... بله استاد ... من حس کرده بودم این جهان یه باغ وحش گنده‌است !

آلفرد از حرفهای راجر خسته بنظر میرسید ، اما او استاد مستعدی بود و برای هر یک از شاگردان خود وقت بسیاری را صرف میکرد تا مطالب درسی را به خوبی فرا بگیرند . پس بار دیگر رو به راجر کرده و سعی کرد صحبتهای او را در مورد این جهان بشنود .
راجر که از شنیدن حرفهای استاد خود که او را به ادامه بحث دعوت کرده بود بسیار خوشحال بود ، دسته برگی را از زیر میز خود بیرون آورده واز دور به آلفرد نشان داد . به گفته‌ی خود او روزی نیم ساعت روی این مطلب کار کرده بود و وقت زیادی را درگیر این مقاله کرده بود و حالا کلیه اطلاعات او به صورت کامل و جامع در می‌توانست در اختیار آلفرد باشد. تحقیقات چندین و چند ساله‌ی او .

راجر : استاد همونطور که می‌بینین ما در کهکشان حیوانات بسیاری داریم . من سعی میکنم از روی مقاله‌ی خودم ادامه بدم ،
اینجا کهکشان است . کهکشان راه شیری . در این کهکشان حیوانات بسیاری به صورتهای مختلف تصویر شده‌اند . اولین حیوانی که خیلی واضح دیده می‌شود یک خرس پاندای استرالیایی است که در مشرق از مغرب این آسمان قرار دارد و از سمت راست به سمت چپ کشده شده است . یک کوالای ژاپنی در بالای خوشه‌ی گندم در قسمت شمالی این خرس قرار دارد اما بهترین و قشنگترین حیوان این باغ وحش یک طاووس ایرانی است که هیچ گاه دیده نشده است . اما این حیوان در جنوبی ترین قسمت جهان و دقیقاً در بالای تهران پایتخت ایران واقع شده است ...

همانطور که راجر به صحبتهای خود در مورد کهکشان و تصویرهای او ادامه می‌داد ، آلفرد از بعضی از حرفهای او نت بر میداشت و به سرعت به مطالب درسی خود اضافه میکرد . کلاس نجوم چندین ساعت از حد طبیعی خود گذشته بود اما مقاله‌ی راجر تمام نشده بود و دیگر شاگردان کلاس از صحبتهای او که هیچ گونه سروتهی نداشت به ستوه آمده بودند .

گابریل : استاد میشه ؟ از کلاس بریم بیرون ؟
آلفرد : ساکــــــت ! بشین سر جات . یه نفر که به این کلاس اهمیت میده نمیزارین کارش رو تموم بکنه . هیچ فکر نمیکردم راجر این چنین استعدادی داشته باشه . ادامه بده عزیزم .

و راجر تا ساعات پایانی شب به اصرار آلفرد ادامه می‌داد ...

روز قبل از کلاس ، خانه‌ی تد ریموس لوپین


تد ریموس و راجر دیویس به همراه چند تن از دوستان خود نشسته بودند و در مورد اساتیدی که کلاسهای خود را به هر نحوی میگذراندند و به اصطلاح بچه‌های کلاس می‌پیچاندند ، صحبت میکردند . و راجر از کلاس آلفرد بلک بسیاری ناراضی بود و خیلی در این مورد شکایت داشت .

راجر : تدی تو فکر نمیکنی این آلفرد خیلی داره درس رو می‌پیچونه ؟
تدی : اینکه به وضوح روشنه تو چیزی دستگیرت نشده ، وقتی به صورت یه پسر خنگ در کلاسش سرک میکشی؟
راجر : نه ! من زیاد از نجوم سر در نمیارم . فکر کنم باید یه کلکی بهش بزنیم .
تدی : من یه فکری دارم ...

تدی از جای خود بلند شد . مقاله‌ای در مورد راز بقا را در کشورهای آفریقایی را از میز خود برداشت ، سپس آن را خوانده و هر چند خط بعضی از کلمه‌های او را خط زده و به جای آن می‌نوشت کهکشان . وقتی به پایان مقاله رسید آن را به راجر داد و گفت :

- فکر میکنم فردا باید با این استادت رو محک بزنی !

تکلیف دوم :

بله در رول توضیح داده شد که تدی چگونه به این درس ربط دارد .
نبودشم ما میدونم اما گفته به کسی نگیم ...
بستن تار عنکبوت هم برمیگرده به خود آلفرد که خیلی از عنکبوتها در زندگیش استفاده میکنه ، به هر نحو و کلا ًآنها باهاش زیاد همذات پنداری میکنه . البته من حدس میزنم از جاسوسای مدیریت برای زیر نظر گرفتن کلاس هم بوده باشه .
یه روز عقب افتادن تدریس هم هیچ ربطی به دو موضوع قبلی نداشت . ربط داشت به مهمونی گابر اینا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 11:39
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف نجوم:

بــــــــــــــومـــــــــــــب

صدای پرتاب موشک فضایی به نام کهکشان به گوش رسید ، همه جا را دود فرا گرفته بود و بر اثر انرژی فراوان حاصل از پرتاب موشک ، افراد بوقی که در کمال بی حواسی در آن اطراف بودند به شیش متر آن طرف تر پرتاب شدند.

لیلی سرش را در میان دستانش گرفت تا بر اثر لرزش های درون موشک سرش کنده نشود.
وقتی تکان های موشک آهسته تر شد لیلی که هنوز در زاویه ی 90 درجه قرار داشت سرش را نیز 90 درجه به سمت راست چرخاند و از پنجره به بیرون نگاهی انداخت.

ابتدا از میان توده ای از ابر در عرض دو ثانیه گذشتند ، سپس به آسمان آبی شفاف ( مگه شیشه اس؟ ) رسیدند و در آخر از لایه ی ازن و جو گذشتند.

لیلی با حسرت آهی کشید و در همان یک ثانیه ی اول متوجه نازک شدن لایه ی ازن شد.

بعد از وارد شدن به هوایی ( فضا بگم اون جلو بوق میشه ) سیاه رنگ به اسم فضا ( بوقش همین جا بود ) از حالت 90 درجه در آمدند و صاف شدند.

لیلی به هوا رفت ، لونا به هوا رفت ، مردم مشنگ موجود در موشک نیز به هوا رفتند.

لیلی تالاپ تالاپ پشت سر هم ، کلش به سقف می خورد. در آخر با به وجود آمدن چندین غُر بر روی سرش بر روی مبلی در کنار پنجره ای بزرگ نشست.

لونا نیز که هیچی از صحبت های مشنگی سردر نمی آورد از لیونا ( دوست مشنگی لیلی ) و پدر لیونا و بقیه دور شد و بر روی صندلی در کنار لیلی نشست.

- هه چه جذاب!
- چی چه جذاب؟!
- صندلیه!
- چیش جذابه؟
- صندلیه!
- دهه! میگم این صندلی چی داره که جذابه؟
- آرم!
- آرم چیز عجیبیه؟
- آرمشو نگا کن ببین چه شکلیه؟
- آتیشه!
- بوق آتیشیه!
- وای من عاشق بوقم!
- پس مشنگا هم بوق دارن ما نمی دونستیم؟
- این نه آتیشه نه بوق آتیشیه ، بلکه عکس یه کهکشانه! اونیم که روش نشستین صندلیه نه مشنگ!

جمله ی آخر را لیونا که تازه به جمع آن دو پیوسته بود گفت.

- ما هم می دونیم این صندلیه نه مشنگ. مشنگ تـ...
لونا جلوی دهن لیلی را گرفت و گفت: منظور لیلی اینه که ما فکر می کردیم این صندلی آشناس و عموی لیلی که اسمش مشنگه ساخته! راستی کهکشان که اینیه که سوارش شدیم! این آرمه هیچ شباهتی به اینی که سوارشیم نداره!

لیونا خندید و گفت: نه کهکشان اسم موشکیه که سوارشیم. اینی که سوارشیم موشکه ، هر موشکیم یه اسمی داره ، اسم این یکی...

صدای لیونا در میان صدای پدرش گم شد که گفت: تا یه هفته دیگه میرسیم به مریخ!

لیلی: وای چه خوب. پرفسور آلفرد یه چیزایی می گفت در مورد همین مریخ! مریخ یه کهکشانه!
لیونا: مریخ یه سیارس نه کهکشان.
لیلی: واقعا؟! نمی دونستیم.

لیونا با دیدن چهره ی متعجب آن ها شروع به توضیح دادن کرد. این که کهکشان چیست و کلا هر چیزی در مورد کهکشان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 06:30
نمایش جزئیات
آفلاین
رولی آزاد بنویسید که ترجیحا در مورد نجوم باشد و حتما چندین بار کلمه ی کهکشان در ان ذکر شود.

آسپ و تدی و جیمز به صورتی بس ارزشی بر روی پشت بام خانه پاترها در گودریک هالو نشسته اند و در جلوی هر یک از آنها یک تلسکوپ با ذره بین هایی بسیار قوی است که ژانگولری وار تا میلیاردها کیلومتر آنطرف تر را نشان می دهد. هر سه آنها با تلسکوپ به گوشه ای از آسمان خیره شده بودند.

تدی: واااای اینجا رو! توی این سیاره که دارم می بینم یک موجود قهوه ای زشت داره با جفت پا میره تو دهن یک موجود قهوه ای زشت دیگه!

جیمز: من دارم یک منظومه رو می بینم صورتیه شبیه یویو هست! جااااان!

آسپ: من کلا توی یک کهکشان دیگه هستم! کهکشانه از بیرون شبیه کلاه وزارت هست!

جیمز و تدی: نَدید پَدید!

در همان لحظه صدای عله از پایین ساختمان به گوش رسید: پسرم! پسرم! پسرم خوندم! شااااااااااام!

تدی و جیمز بلافاصله بلند شدند و از پشت بام به سمت طبقه پایین رفتند ولی آسپ همچنان آنجا ماند و با تلسکوپش نقاط مختلف آسمان را کاوش می کرد. سیاره ها، منظومه ها، کهکشان ها، کرات آسمانی و شهاب ها! همیشه جذابت خاصی برای او داشتند و دوست داشت بیشتر درباره آنها بداند! آنچه بیش از کهکشان کلاه مانند!! او را جذب خورد می کرد رمز پیدایش تمام ستارگان و موجودات عالم بود! تمام...

صدای فریاد عله دوباره به گوش رسید: آآآآآآآآآآآسپ! شاااااام!

آلبوس با عصبانیت بلند شد و به سمت طبقه پایین حرکت کرد و با تشر گفت: بوقی ها! نمیزارن آدم دو کلوم با معلمش درد و دل کنه!


دلیل اینکه در کلاس نجوم عنکبوت تار بسته بود و کبوتر .... چه بود؟ آیا نبود پرفسور تد لوپین به این موضوع مر بوط بود؟ دلیل یه روز عقب افتادن تدریس نجوم چه بود؟ آیا این هم به دو موضوع قبلی مربوط هست؟ در هفت هشت خط بنویسید.

کلا تار بستن چیزی خوبی است و ما خوشحال میشویم تار بافته شده ببینیم به خاطر همین آن عنکبوت را من به کلاس فرستادم تا تار ببندد و خالی نبندد! از طرفی با توجه به اینکه عنکبوت موجودی لطیف است و با یک فشار کوچک به رحمت ایزدی می پیوندد آن کبوتر را همراهش فرستادم تا از آن محافظت کنید و امنیت عنکبوت را حفظ کند.

دلیل یک روز عقب افتادن تدریس نجوم هم سفر پرفسور بلک به کهکشان موریس در شمال کهکشان راه شیری بود. همی استاد ما گولاخ است و سفرهای کهکشانی می رود.

پرفسور لوپین هم نبودش یک دردسر دارد و بودنش هزار دردسر! با اطمینان می گویم هرجا دردسر و مشکلی دیدید یک جای قضیه به آن پرفسور گرگینه ربط دارد که در هر کاری دخالت و آن را به بوق می کشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 05:15
نمایش جزئیات
آفلاین
رولی آزاد بنویسید که ترجیحا در مورد نجوم باشد و حتما چندین بار کلمه ی کهکشان در ان ذکر شود . ( بیست و پنج امتیاز ) از بچگی با هم بودیم ! دوست خوبی بود ، گاه گاه وقتی به خانه شان می رفتم با اسباب بازی های دسته اولش بازی می کردم ... پدرش مرا دوست داشت و من نیز متقابلا او را دوست میداشتم ... تفکر من و آن پدر خیلی خیلی به هم نزدیک بود ... با بزرگ شدنمان ، علایقمان آشکار تر می شد و چه شگفت انگیز به من شباهت داشت ، با اینکه یکسال از من کوچکتر بود اما چه بسیار به من شباهت داشت ، بی سر و صدا ، کم حرف ، روشنفکر و عاشق نجوم ... ! چیزی که مارا به هم جذب می کرد ، علاقه ای بود که در چشمان هردومان موج می زد ، دست هایمان که بی صبرانه دست دیگری را می طلبید ، لبخند هایی که وقفه اش پیدایی نا پذیر بود ، نگاه هایی که چون پلک زدنی میانش فاصله می انداخت بیقرار می شد ! دل هایی که برای دیگری می تپید ! وقتی برای اولین بار در تلسکوپم کهکشان آندومدا را به او نشان دادم شوری وصف ناپذیر داشت ! دوست داشت ستاره ها را بشمارد ! مثل من ! صورت فلکی دو پیکر را دوست داشت ، مثل من ! یادم می آید یک روز گفت : « نگاه کن ! اون ستاره منه ! » و به افق آسمان تاریک گرگ و میش اشاره کرد ! - « اینکه آناهیتای خودمان است ! » - « قشنگه ! » با لحنی خاص گفتم : « ونوس ! الهه عشق و زیبایی ! » چشمکی زد و خندید ! می خواستمش ... با تمام وجودم ... روز دیگری را به یاد دارم که به ستاره ای اشاره کرد و گفت : « چقدر بی فروغه ! » تلسکوپم را تنظیم کردم و گفتم : « فکر نمیکنم ! » و چه یکه ای خورد وقتی متوجه شد آن ستاره بی فروغ خوشه ای از ستاره های آبی رنگ درخشان است ! دلم انگار فقط او را می خواست. چشمان فقط او را میدید تا اینکه ... رفت ! راهش را پیدا کرد ، دروغ چرا ! به او حسودی میکنم ! به سمت پیشرفت و موفقیتش خیلی سریع گام برداشت ! رفت و من ماندم با کوله باری از خاطره ! با عکس هایی که همیشه نزد خود نگاه میداشتم تا او را ببینم ! با چشمانی که هر شب وقتی به هم میساید تصویر او را متجلی می کند ! با دستانی که او را می طلبد ... با ناهید ، که هر شب بر پیکر خسته و درمانده ام نورافشانی می کرد ! خسته بودم ! تلاش می کردم که فراموشش کنم و این از نجوم دورم می کرد ! هر وقت چشمم به ستاره های بیکران و صورت فلکی دوپیکر می افتاد به یاد خودم و او می افتادم . وقتی پیوند آن دو پیکر آسمانی را میدیدم پیوند قلب های خودمان در ذهنم متجلی می شد ! دو سالی می گذشت و من سعی می کردم با نزدیک شدن به دختر های دیگر او را از یاد ببرم ! سعی می کردم با نگاه کردن به کهکشان های دیگر تصویر مضحک آندرومدا را از ذهنم پاک کنم ! سعی می کردم قالب پوسیده کهکشان ها را بشکنم و در ورای تب کهنه طبیعت به دنبال عشق گمشده خودم بگردم ! سعی می کردم به آن خوشه های ستاره ای چشمک بزنم تا بلکه پیام مرا در قالب چشمکی سرد به او برسانند ! و بعد از این دوسال ! ناگهان سر و کله اش پیدا شد ! برای یک شب ، و فقط یکشب آمد تا مرا پریشان کند ، تمام تلاشی را که برای فراموشی اش کرده بودم بر هم زند و قلبم را دوباره دیوانه کند ! آمد تا در میان صحبت هایش ناخواسته بگوید که در دیاری که هست ، به پسری علاقه دارد ، آمد تا مرا در سیلی از اندوه ها شناور کند و هرگز یادش نیامد شبی را که به او گفتم : - اونجا رو نگاه کن ! مقارنه ناهیدا با تیر ! - اوهوم ، سیاره من و سیاره تو ! - درست در صورت فلکی آندرومدا ، کهکشان مشترکمان ... به نظرت جالب نیست ؟ - دلم می خواست دست ها و تن های ما هم یه روز اینطوری مقارن میشد ! و من هیچوقت جرئت نکردم بگویم ... دل من هم میخواست ! <><><><><><><><><><><><><><> بعد از نوشتن این پست صورتم از اشک خیس بود دلیل اینکه در کلاس نجوم عنکبوت تار بسته بود و کبوتر .... چه بود ؟ آیا نبود پرفسور تد لوپین به این موضوع مر بوط بود ؟ دلیل یه روز عقب افتادن تدریس نجوم چه بود ؟ آیا این هم به دو موضوع قبلی مربوط هست ؟ در هفت هشت خط بنویسید ( پنج امتیاز ) هیچ ربطی نداره ! خداوند عنکبوت را فرمان داد تا بر در کلاس تار بتند و کبوتر را گفت تا بر سر راه لانه کند که مبادا کسی متوجه بشود که آلبوس سوروس پاتر (وزیر مردمی) در آنجا از ترس مخالفان و منتقدان مخفی شده است همچنین دلیل دیگر این است که یک روز کلاس تاخیر داشت و یک روز از بیست و چهار ساعت و هزار و چهارصد و چهل دقیقه و هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه و نه ملیون و پانصد و نود هزار و چهارصد لحظه تشکیل شده و این برای لانه کردن کبوتر و تار بستن عنکبوت زمانی طولانی است ! دلیل عقب افتادن تدریس این بود که آسپ در اتاق را قفل کرده بود از پشت و روز اول کسی نتونست وارد کلاس بشه و روز دوم هم جلسه سر کلاس طلسم ها برگذار شد و دلیلش کامل بودن ماه و مریض بودن پروفسور لوپین بود !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/6/1 5:19:34
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/6/1 5:23:49
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1387 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
رولی آزاد بنویسید که ترجیحا در مورد نجوم باشد و حتما چندین بار کلمه ی کهکشان در ان ذکر شود . ( بیست و پنج امتیاز )


دختری در سرسرای هاگوارتز با عجله راه میرفت تا خود را به برج شمالی یعن جایی که برج ستاره شناسی قرار دارد برساند به دلیل اینکه پروفسور آلفرد بلک از او خواسته بود تا ساعت پنج بعد از ظهر در برج شمالی به دیدنش برود.

از ردایش که خط های درخشان آبی داشت معلوم بود که عضو گروه راون کلاو است . چشمانش برق میزدند و موهای خرمایی رنگش در پشتش آزادانه به هرجا که میخواستند میرفتند.

کمی بعد
برج شمالی ، یکی از بزرگترین برج های قلعه هاگوارتز بود و دید مناسبی به ماه و ستاره ها داشت . این برج در ابتدای تاسیس هاگوارتز ، به دستور رونا راونکلاو که به هوش و ذکاوت معروف بود ساخته شده بود.

در چوبی برج شمالی باز شد و دختر در آستانه در ظاهر شد.
مردی که به یقین آلفرد بلک بود ، به استقبال دختر آمد و با صدایی گرم و خودمانی گفت :
_ آه خانم دلاکور ! میدونستم که میاید! من ساعت پنج امروز بی کار بودم و گفتم که به شما که علاقه مند به این درس هستید نکات بیشتری یاد بدم.

صورت گابریل دلاکور سرخ شد.
_ ممنونم پروفسور ... البته یکم دیر شده ولی خوب ، چون اینجا نسبت به تالار راونکلاو دور بود کمی طول کشید تا به اینجا رسیدم.

پروفسور بلک به طرف بالکون رفت و گفت : عیبی نداره خانم دلاکور! بسیار خوب... لطفاً بفرمایین اینجا ، اینجا من یک تلسکوپ مشنگی رو جادو کردم تا حداکثر بتونیم باهاش 25 درصد آسمون رو ببینیم.

گابریل ، کیفش را بر روی میز گذاشت و به کنار پروفسور بلک رفت.
آلفرد بلک در حالیکه چشمش را بر روی تلسکوپ میگذاشت زیر لب گفت : بسیار خوب خانوم دلاکور ! این تلسکوپ الان تنظیم شده. اینجا رو نگاه کنید...

گابریل چشمش را بر روی تلسکوپ می گذارد و چینی به پیشانی اش می دهد.
_ اممم ... ماه داره دیده میشه و غروب خورشید هم خیلی خوب و واضحه.

آلفرد بلک گفت : بسیار عالی خانم دلاکور . ما در کهشکانی هستیم که میلیون ها ستاره در اون وجود داره. ماه ، زمین ، خورشید قمر های مختلف و ... همگی در این کهکشان بزرگ وجود دارند.
سپس با سرفه ای صدایش را صاف کرد و ادامه داد :
_ اما چیزی که می خوام بهتون بگم اینه که من یک ستاره جدید رو در این کهکشان کشف کردم ... داغ ترین ستاره کشف شده در کهکشان ما هست. یک لحظه...

سپس دوباره چشمش را بر روی تلسکوپ گذاشت و آن را کمی به طرف چپ انحنا داد.
_ بسیار خوب دوباره نگاه کنید.

گابریل که مشتاق شده بود ، چشمانش را بر روی تلسکوپ گذاشت ، و دوباره مشتقانه نگاه کرد.
_ واو ... این ستاره فوق العاده داغ هست و اینو میشه از رنگ آبیش متوجه شد. دماش باید حدود دویست هزار درجه سانتیگراد باشه!

آلفرد تصحیح کرد : دویست وپنجاه و یک هزار و پانصد و پنج و سه درجه سانتیگراد خانم دلاکور! متوجه شدید ؟ من به زودی به وزارت سحر و جادو میرم و این ستاره رو ثت میکنم ولی از شما میخوام که تکلیف جلسه بعدتون رو در باب این موضوع بنویسید.

گابریل سرخ شد و چشمش را از روی تلسکوپ برداشت ، به طرف میزی رفت که کیفش را بر روی آن گذاشته بود و گفت : بابت راهنماییتون از شما بسیار ممنونم پروفسور بلک.

سپس کیفش را برداشت و از برج شمالی خارج شد.

دلیل اینکه در کلاس نجوم عنکبوت تار بسته بود و کبوتر .... چه بود ؟ آیا نبود پرفسور تد لوپین به این موضوع مر بوط بود ؟ دلیل یه روز عقب افتادن تدریس نجوم چه بود ؟ آیا این هم به دو موضوع قبلی مربوط هست ؟ در هفت هشت خط بنویسید ( پنج امتیاز )
1. این عنکبوت و اینا مربوط به مبعث آلفرد بلک و اینا میشه دیگه ... اینا همش برای فرار از جبار و کفاره

2. نه باو تد که خودش یک پا یزیده

3.هممم ... خوب ممکنه که پروفسور چند تا آدم نادون پیدا کرده باشه و ارشادشون کرده

4.بله

با احترام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 20 مرداد 1387 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
كلاس نجوم :

آريانا مشغول بادكردن آدامس بادكنكي بزرگ و صورتي رنگش بود و بي توجه به تدريس استاد آلفرد بلك به دفترچه ي نقاشي لونا نگاه ميكرد.
_ راه بيفتين بچه ها! بايد بريم و از نزديك اين ستاره رو ملاحظه كنيم.
به اين ترتيب ، همه از جا بلند شدند و به طرف تلسكوپ هاي بزرگ رفتند.
آلفرد بلك كه انگار از تدريس امروز خسته شده بود گفت: خب بچه ها! توي تلسكوپ هاتونو نگاه كنين. خوب ببينين...
يكي از دانش آموزان گفت: ببخشيد استاد؟ اون ستاره ي بزرگ چيه كه انگار هاله اي قرمز رنگ دورشه؟
آلفرد بلك كه از سوال اين فرد كه لونا بود خوشحال شده بود گفت: آفرين...آفرين! نكته ي اين جلسه همين بود.
_ نكته؟!
آلفرد بلك گفت: بله عزيزم. نكته! اين ستاره همون ستاره اي بود كه من داشتم درباره اش توضيح ميدادم توي كلاس.
آريانا گفت: لونا داشت توي كلاس نقاشي ميكشيد و اصلا هم به حرفهاي شما گوش نميداد!
لونا كه جا خورده بود گفت: من داشتم گوش ميدادم.
آلفرد بلك كه از اين بچه بازي ها خسته شده بود گفت: آروم باشين! 10 امتياز از ريونكلا كم ميكنم تا ياد بگيرين اين بگومگوهاي بچگونه رو با همديگه نكنين.
_ اما...آخه!
_ حرف نباشه! تكليفتون هم دو برابر شده.
_ چرا؟
_ چون سر كلاس من به درس امروز گوش نميدادين. تكليفتون اينه كه بايد 3 صفحه در باره ي كهكشانها تحقيق كنيد.
آلفرد بلك اين را گفت و به طرف تلسكوپ خودش رفت:
اين ستاره ي بزرگ كه هاله اي قرمز در اطرافش داره ، داراي قدرت زياديه. در زمان هاي قديم مردم با ديدن اين هاله ميترسيدند ، اما امروزه ميدانيم كه اين هاله فقط براي زيبايي اين ستاره هست .
ناگهان زنگ به صدا در آمد و بچه ها ، مانند مور و ملخ از كلاس بيرون دويدند.
_ همش تقصير تو شد. اگه تو منو لو نميدادي هردوتامون مجازات نميشديم.
لونا با ناراحتي اين جمله را به زبان آورد.
آريانا كه خودش هم از كاري كه كرده بود پشيمان شده بود گفت: لعنتي! حالا اشكالي كه نداره! براي فردا كار بيشتري ميكنيم.


_ كهكشانها.....براي اولين بار...توسط ...
آريانا مشغول انجام دادن تكاليفش بود. ساعت 12 نيمه شب بود و آريانا مجبور بود كه براي كلاس نجوم درباره ي كهكشانها تحقيق كند.
آريانا صفحه ي 5 را تمام كرد و كتاب را بست و درون قفسه ي كتابها گذاشت كه ناگهان چشمش به كتاب بزرگ و سنگيني افتاد كه در قفسه ي اول قرار داشت.
روي جلد كتاب نوشته شده بود: يادگيري نجوم _ ستاره هاي درخشان
آريانا كتاب را باز كرد و مشغول خواندن فهرست شد.
كهكشانهاي كشف شده...........................................................صفحه ي 1245
ستاره هاي قرمز..................................................................صفحه ي 1258
ستاره هايي با هاله هاي قرمز................................................صفحه ي 1269

آريانا صفحه ي 1269 را باز كرد و مشغول خواندن شد:
اين ستاره ها داراي هاله هايي قرمز رنگ هستند. اما برخي از منجمان بر اين باورند كه اين هاله ي قرمز رنگ فقط براي زيبايي ستاره ساخته شده. اما دليل واقعي بر وجود اين هاله ي قرمز ؛ جلوگيري از ورود غبارهاي موجود در آسمان به اين ستاره است. اين ستاره نميتواند ورود اين غبارها را بپذيرد و اين هاله دفع كننده ي اين غبارهاست. غبارها به اين هاله ميچسبند و به رنگ قرمز در مي آيند و در نتيجه ما اين ستاره را با هاله اي قرمز ميبينيم.
آريانا به ياد حرف آلفرد بلك افتاد:
اما امروزه ميدانيم كه اين هاله فقط براي زيبايي اين ستاره هست .
آريانا با خودش فكر كرد: چه طوره كه علاوه بر تكليف كهكشانها ، اين كتاب رو با خودم ببرم پيش استاد بلك و بهش ثابت كنم كه من خيلي مطالعه ميكنم و از اينجور حرفا...بعدش هم حتما به من امتياز ميده.

صبح آن روز:

_ همون طور كه ميبينين اين كهكشانها ....اوه! خوش اومدين خانم دامبلدور! احساس نميكنين كه يكمي دير رسيدين؟
آريانا گفت: ديشب مشغول نوشتن تكليف نجومم بودم. شما به من و لونا تكليف اضافه داده بودين.
_ حالا يادم اومد. خب؟
آريانا به طرف ميز آلفرد بلك رفت و تكليفش را روي ميز گذاشت.
آلفرد بلك ، مدتي طولاني در سكوت مشغول مطالعه ي تكليف آريانا شد.
_ خوب بود. حالا برو بشين.
_ ببخشيد پرفسور؟ من يه كتاب درباره ي نجوم با خودم آوردم. من توي اين كتاب خوندم كه ستاره هايي كه هاله هاي قرمز در اطرافشان دارند ، وجود هاله هايشان براي زيبايي نيست و طرز فكر شما غلطه.
آلفرد بلك خنديد و گفت: تو داري يه استاد نجوم رو قانع ميكني كه طرز فكرش اشتباهه؟
آريانا كتاب را به دست آلفرد بلك داد. آلفرد بلك مشغول خواندن آن قسمت از كتاب شد. بعد از مدتي طولاني آلفرد بلك گفت: هووووم....چه داستان عجيبي! من تا به حال چنين چيزي نشنيده بودم.ببين آريانا...اين يك فرضيه است.
_ اما...
_ بله. اين فرضيه است و من هم نميگم كه اين فرضيه درست يا غلطه. اما هنوز اين موضوع ثابت نشده. در هرحال...به خاطر تلاشي كه كردي و به اين موضوع اهميت دادي ، 10 امتياز به ريونكلا اضافه ميكنم.
آريانا با خوشحالي از آلفرد بلك تشكر كرد و به طرف ميزش رفت.


ببخشيد ، ديگه موضوع بهتري به ذهنم نميرسيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوشبختي به سراغ كسي مي رود كه فرصت انديشه درباره ي بدبختي را ندارد.
Re: كلاس نجوم و ستاره شناسي
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1387 20:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سال 3000 !

مردم تلویزیون هایی به اندازه ی یک خودکار را در دستان خود نگه داشته بودند و روی ماشین های معلق در هوا نشسته بودند و ماشین در دهانشان پفک و چیپس هایی رژیمی (!) میگذاشت.

- سلام! مردم عزیز لندن، میدونید که امروز روز بسیار بزرگی است! امروز قرار هست اولین سفینه ی فضایی ساخته شده توسط ما به فضا پرتاب شود و از جادوگران عزیز درخواست شده که این سفینه ی بسیار راحت رو که در کهکشان ، کهکشان ، کهکشان ، کهکشان ! ( این هم چند بار کهکشان ! ) بله میگفتم ، که در کهکشان دیگری به نام " بهشت " فرود خواهد همراهی کنند . و سپس، به مریخ میروند ! بی زحمت، کف و برید تو کارش!

ملت : سوووت ، دست .. هورا ! تصویر تغییر اندازه داده شده

سال 3000 ، وسط های هوا !

ملت جادوگر که شامل کل بچه های ریونکلاو بودند ، داخل سفینه ریخته شده و همگی دماغ ها و صورتشان را به شیشه چسبانیده بودند . فیلت ویک پیر نیز وسط سفینه روی هوا نشسته بود .

فیلتی : گراوپ بابا، بیا چهار تا عکس از من بگیر میخوام به دوستام نشون بدم بگم که تونستم زن کنم!
گراوپ : گراوپ به آدم های بوقی ِ خالی بند کمک نکرد !
فیلتی : اه ! این دیگه کیه! گراوپ، ببین، بیا بهت شکلات میدم! آبنبات چی ؟

گراوپ دستش رو در جیب شلوارش فرو برد و تعداد زیادی آبنبات از درون آن بیرون کشید.
- نمیخوام؛ گابر کلی واسم از لیلی کش رفته!
فیلتی : ! !

مدتی بعد تر ، نزدیک های ماه

- هی ! آنتونی، بپیچ به چپ ! به چپ !
- چرا ؟

گابریل با دستش به بیرون اشاره کرد و چهره ی ملت به تابلوی سبز رنگی که زیرش علق سبز شده بود ، نگاه کرد ! روی تابلو عبارت هایی به چشم میخورد .

قزوین >>> چهل کیلومتر !
با رکوع وارد شوید !

رشت >>> پنجاه کیلومتر !
با زنتون وارد شوید !

ماه >>> همین نزدیک ها ، سمت راست !
با لباس وارد شوید !

مریخ >>> همین نزدیک ها ، سمت چپ !
بدون لباس وارد شوید !


- دیدی ، بپیچ به چپ !
- ایول. تره ور، بمون بریم قزوین! تصویر تغییر اندازه داده شده


.
.
.
.

مریخ ، هتل چهارستاره ی مریخ

دم در هتلی با شکوه و بزرگ رنگ کنار دریا ، یک موجود شش سر و جیگر با لبهایی مثال ِ لبای آنجلینا جولی ایستاده بود .
- سلام ! به مریخ خوش اومدید ، اسم من جیگره !
آنتونی : خانم جیگر میشه شما رو پزید و خورد ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
جیگز : بعدا با هم صحبت میکنیم !
آنتونی : تصویر تغییر اندازه داده شده

جیگر دستان ملت ریون رو میگیره و اون ها رو به درون هتل میکشونه!

کره ی زمین ، سال 3020 !

- چلق! چلق!
- آقای فیلت ویک؛ شما الان چند سالتون میشه؟
- بیناموس ای اس ال میگیری ؟ من فیلت ویک هستم؛ 390 ساله از لندن. اِم هم هستم! تصویر تغییر اندازه داده شده

- خانم لاوگود، نظرتون راجع به مریخ چیه ؟
- نرید.. مریخ نرید !!

و تصویر لونا رو سانسور میکنه .. !


دلیل اینکه در کلاس نجوم عنکبوت تار بسته بود و کبوتر .... چه بود ؟ آیا نبود پرفسور تد لوپین به این موضوع مر بوط بود ؟ دلیل یه روز عقب افتادن تدریس نجوم چه بود ؟ آیا این هم به دو موضوع قبلی مربوط هست ؟ در هفت هشت خط بنویسید !

چون کلاس نجوم با عنکبوت خوب است !
بله ، پرفسور تد لوپین به همه چیز ربط دارد !
چون استاد خسته از جلسات بود !
بلی ، باز هم به خاطر عنکبوت و تد بوده است !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب