جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  331 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1388 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
با استفاده از تخیل خودتون، شش مورد بیماری رو بنویسین و نحوه ی درمان اونارو به وسیله دارگ استور شرح بدین! همین تاپیک!

کور رنگی : برای درمان کوررنگی کافیه گیاه دراگ استور رو سه روز در معرض آفتاب قرار بدیم تا رنگ برگهاش طلایی براق بشه ، این مرحله برگ ها رو جدا کرده و میجوشونیم، جوشونده این گیاه رو میذاریم تا سرد بشه و بعد روزی هفت قطره از اون رو توی چشم میچکونیم ! در عرض 10 روز مشکل کورنگی برطرف خواهد شد ...

آنفولانزای فصلی : برای اینکار باید گلبرگ های گیاه رو بکنیم و در دستمال خیس قرار بدیم و یک نفر که آنفولانزا داره روش عطسه بکنه () ... یعنی درواقع کمی ویروس آنفولانزا بهش برسه ! در این صورت بلافاصله گلبرگ ها پادتن های جادویی بسیار قدرتمندی تولید میکنن. سپس میشه گلبرگ ها رو به صورت خام یا پخته (درغذا) خورد ...

آنفولانزای مرغی : همه مراحله بالا رو درست مثل قبل انجام میدیم با این تفاوت که به جای ویروس آنفولانزا کمی سفیده تخم مرغ () روی گلبرگ ها میریزیم !

آنفولانزای خوکی : () در این مورد باید گلبرگ های گیاه دراگ استور رو ده روز در دستمال خیس قرار بدیم تا جایی که رنگ گلبرگ ها از بنفس به لجنی تغییر بکنه. سپس اون رو در آبجوش ریخته و گوشت خوک هم در اون آب میریزیم ( در واقع آبگوشت خوک درست میکنیم ! به به ) .... خوردن این غذا باعث درمان این بیماری میشه ! هموطنان عزیز مسلمان هم توجه کنن که این غذا چون به عنوان دارو استفاده میشه مشکل شرعی نداره و میتونن با خیال آسوده مصرف بکنن

ایدز : بله ... میرسیم به مهمترین بخش مقاله ... برای درمان بیماری ایدز کافیه این گیاه رو در یک گلدان بکارید و سه ماه ، فقط شبهایی که ماه کامله (یعنی سه شب درکل) در معرض نور ماه قرار بدین. بعد باید پرچم های گل رو بکنید و با شیره گیاه آلوئه ورا قاطی کنید و بمالید به پوستتون چون برای پوست خیلی خوبه ... در کل پرچم ها فقط به همین درد میخوره :grin: ... وقتی پرچم ها رو کندید میتونید از ساقه و برگ گل استفاده کنید ، اونها رو خرد کرده و با کمی هیدروژن پراکسید(H2O2)مخلوط کنید و نوش جان بکنید ... چون هیدروژن پراکسید اسیدی و بسیار کشنده است و دراگ استور هم اگر سه شب در نور ماه قرار بگیره سمی میشه شما همونجا میمیرین و در اثر بیماری ایدز زجر نمیکیشید و درمان میشید کلا

سارس: چون این بیماری منشا اصلیش گوشت گربه است کافیه گل دراگ استور رو به یک گربه بدین که بخوره و بعد کمی از ادرار گربه رو درون چایی بریزین و نوش جان کنید. صد در صد تضمینیه درمانش ! اما شما دوست عزیزی که سارس داری چون میدونم بعد از خوندن این مقاله از شدت حال تهوع جان به جان آفرین تسلیم میکنی بهت اطمینان میدم که هیچ نیازی به این دارو نخواهی داشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: یکشنبه 4 مرداد 1388 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
با استفاده از تخیل خودتون، شش مورد بیماری رو بنویسین و نحوه ی درمان اونارو به وسیله دارگ استور شرح بدین!

به ریتا:اومدی جای منو گرفتی حالم میکنیحیف که هم گروهیم هستی وگرنه یه دوئل حسابی باهات می کردم ولی میدونم که می بازم

1:رفع سردرد های شدید:برگ این گیاه را خشک می کنیم و می جوشانیم و بعد روی سر قرار می دهیم تا نیم ساعت روی پیشانیمان قرار می دهیم تا کم کم سر درد آدم کم می شود و در آخر سر درد آدم به شکل شگفت انگیزی خوب می شود

2:رفع بیماری های قلبی:برگ این گیاه را خشک می کنیم و به صورت پوست پوست در میاوریم و بعد عصاره ی این گیاه را می گیریم و اگر آمپول دم دست بود تزریق می کنیمواگر نبود مجبوریم بخوریم

نکته:این معجون را با کمی شکر بخورید چون آنقدر تلخ می شود که احتمالا بیهوش میشوید.

3:رفع دماغ درد:ساقه ی این گیاه را می کنیم( با برگش)و بعد از خشک کردن برگ آنرا می جوشانیم و آن را یک ذره روی آتش قرار می دهیم تا داغ شود و برگ داغ شده را روی ساقه می گذارید و داخل دماغ ببرید و سریع بیرون بکشید و بعد از نیم ساعت درد طاقت فرسا دماغتان خوب می شود

4:رفع گوش درد:همان موضوع دماغ درد است ولی وقتی برگ را داغ میکنید عصاره ی سیر را بگیرید و آن را بجشوانید سپس آن را روی برگ این گیاه بریزید و در گوش قرار دهید

5:رفع چشم درد:عصاره ی برگ این گیاه را بگیرید سپس با قطره چکان عصاره را در چشتان بریزید و بعد از 1 ساعت چشتان کاملا خوب میشود

نکته: عصاره ی گیاه را باید بجوشانید و باید بگذارید تا کاملا سرد شود اگر داغ در چشمتان بریزید ممکن است نابینا شوید

6:دل درد:این کار خیلی راحت است عصاره ی برگ را میگیرید و میریزید تو آب و با نبات یه ذره هم میزنید تا نبات حل شود و بخورید مطمئن باشید ده دقیقه بعد حالتان خوب می شود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دیدگاه هر کس نشان
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1388 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات جلسه ی دوم، گیاه شناسی

دیدالوس دیگل: 29
عالی اما یه کم از نظر نگارشی مشکل داشت

کورمک مک لاگن: 13
پستت خیلی کیفیت پایینی داشت! چیزی که من میخواستم باید خیلی بهتر از اینا میبود!

آلتیدا: 28
خوب، فقط یه کم مبهم بود!

برتا جورکینز: 23
توصیفاتت یه کم مشکل داشت، اصلا هم طنز نبود!

پیوز:25
سوژه گیرایی نداشت اما بیشتر واسه بی ناموسی هاش بود

آدریان پیوسی: 10
تاکید کرده بودم طنز باشه! ظاهر پستت هم مشکل داشت، فقط واسه وقتی که گذاشتی بهت نمره دادم!

گیلدروی لاکهارت: 26
جالب بود لاکهارت، اما سوژه ای که براش انتخاب کرده بودی... تورو چه به گیاه شناسی آخه

روونا ریونکلاو: چون بهم فوش دادی 0!20
بد نبود! قسمت مربوط به گیاه اصلا توصیفات کاملی نداشت!

گریفیندور: 22
اسلیترین: 3
راونکلاو: 7
هافلپاف: 26

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1388 22:05
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه ی سوم

در گلخونه شماره سه گشوده شد و ريتا در حالي که چندين گلدون رو به زور در دستش جا داده بود وارد شد! بدون اينکه جواب سلام کسي رو بدهد، گلدون هارو پشت ميز گذاشت و با لبخند هميشگي اش گفت:

- به جلسه ی سوم کلاس گیاه شناسی خیلی خوش اومدین، امروز تصمیم دارم که در مورد گیاهان دارویی باهاتون صحبت کنم... اینو ببینین!

بعد خم شد و از پشت میزش گلدان کوچکی رو برداشت! درون گلدان، گیاه بنفش رنگ و فوق العاده زشتی کاشته شده بود! روی برگ هایش شکاف هایی شبیه چشم دیده میشد و ضربان های ضریفی باعث میشد ساقه اش به عقب و جلو شود!
ریتا در حالی که به قیافه های هاج و واج بچه ها میخندید گفت:

- بله نسبت به قبلی خیلی کریه! اما خاصیت دارویی خیلی قوی داره! به دلیل فواید زیادش و تواناییش برای درمان انواع و اقسام بیماری ها، اسمش رو گذاشتن دراگ استور ( drugstore)!! از خاصیت هاش میشه به تواناییش تو درمان بیماری های سل، دل درد، آرتروز، سردرد های مزمن و میگرن، جوش صورت، سر، بی هوشی و... اشاره کرد.

ریتا گیاه رو دوباره پشت میزش پنهان کرد و گفت:

- این گیاه و بقیه گیاهان دارویی، برای اینکه بشه ازشون استفاده کنید، باید تغییرشون بدین! مثال میزنم: اگر شما میخواین از دارگ استور برای درمان جوش صورت استفاده کنین، باید اون رو به مدت یک ماه در فضای باز قرار بدین، شبی که قرص ماه کامله، برگ های دراگ استور بیشترین انرژی لازم رو برای درمان جمع کرده، اون موقع است که شما باید برگ هاشو بچینین و دیه طبق کتاب طب گیاهی اون رو آماده کنین. مثلا برای همین درمان جوش که مثال زدم، باید برگ هارو آسیاب کنین و بجوشونین، بعد مثل چای اون رو دم میکنین و تا سه روز هر 12 ساعت ازش یک لیوان میخورین! روز چهارم اثری از جوش روی صورت شما پیدا نمیشه!

چشم بعضی از دانش آموزان خال خالی (!) از خوشحالی برق زد!

ریتا بدون توجه حرفش رو ادامه داد:

- بعضی مواقع برای اینکه گیاهان دارویی بیشترین اثر خودشون رو پیدا کنند، ما مجبوریم که اونا رو با بعضی گیاهان دیگه که عموما" سمی هستن پیوند بزنیم، یا هم باید اونا رو با مواد دیگه ای مخلوط کرد! البته این کار به این معنی نیس که خود گیاه توانایی درمان نداره، بلکه باعث میشه اثرات جانبی هم از بین بره! مثال میزنم: اگر شما بخواین پا درد مادر بزرگ پیرتون رو به وسیله گیاه دارگ استور معالجه کنین، باید اونو از خاک دربیارین و تو آب بندازین! بعد از حدود نیم ساعت دوباره از آب خارجش میکنین و میکارینش تو خاک اما همین باعث میشه که ساقه اش به شدت ورم کنه! اون موقع اس که شما ساقه رو جدا میکنین و فشارش میدین تا از بین منافذش شیره اش خارج بشه! این شیره خام به تنهایی میتونه پا درد مادربزرگ رو برای شش ماه درمان کنه! اما اگر شما همون شیره رو با یک شیره ی دیگه ی سمی مثل چرک خیارک غده دار مخلوط کنین و بجوشونین و مادر بزرگ رو مجبور کنین که اونو سر بکشه، باعث میشه تا آخر عمر بتونن مثل یک پسر بچه شیش ساله ورجه وورجه کنن! البته چون این نوشیدن این محلول، باعث میشه گلو تاول بزنه، بیشتر ترجیح داده میشه که هر شیش ماه شیره ی خود دارگ استور رو بخورن تا اینکه یه هفته مایعات نوش جان کنند...

صدای زنگ باعث شد که ریتا صحبت هاش رو نصفه نیمه رها کند. کیفش را از روی میز برداشت و گفت:

- تکالیفتون رو یادداشت کردم! فکر کنم خودتون میدونین جلسه ی دیگه باید برین گلخونه شماره 4!

-----------------------------------

با استفاده از تخیل خودتون، شش مورد بیماری رو بنویسین و نحوه ی درمان اونارو به وسیله دارگ استور شرح بدین! همین تاپیک!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1388 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ریتا گلدون رو از روی میزش برداشت و گفت: تکالیف رو تخته اس، جلسه ی بعدی میرین گلخونه شماره سه.

روونا نگاهي به تخته انداخت و سپس نگاهي به ريتا كه با اون موهاي مشكي اي كه صورتشو پوشونده بود از كلاس خارج مي شد ؛ روكرد به گابر و گفت : ايييش ... اين يارو رپپورتر از ما چه انتظارايي داره ! مي خواد خودمونو بكشيم تا راضي شه .

- به هر حال مجبوريم اينكارو بكنيم وگرنه به خاطر كم كاري از ريون پرتمون مي كنن بيرون . اونوقت ديگه بايد بريم جوراباي پرسيو بشوريم تا ما رو دوباره تو هاگوارتز راه بده .

- عمرا" ،‌ من كه بميرم همچين كاري نمي كنم !
و با چرخشي روي پاي چپ ، برگشت و از كلاس خارج شد .

در راه خروج از قلعه به طرف حياط

روونا و وجدانش : خب ميگي چيكار كنم ؟ تمام ملت هاگوارتز منو به عنوان يه دختر محترم و با شخصيت ميشناسن ، حالا بيام جلوشون برقصم ؟ اگه اينجوري بشه مطمئنم همين يارو ريتا ميشه ريتا ريپورتر سابق و آبرو مابرو برامون نميزاره .

- چي ميگي خره ؟ درسته همه تو رو گولاخ ميدونن ( بشنو و باور مكن‌ ) ولي هر كسي نياز به شادي داره ،‌ ميتوني يكم تنوع برا خودت جور كني و اگه گفتن why ؟ ميتوني بگي : The school is high و بندازيش گردن اسكيتر .

در همين افكار بود كه به كلبه ي هاگريد رسيد.

- ... آ‌ره منم فك مي كنم بايد از هاگريد كمك بگيرم . تق تق تق ...
- هاپ هاپ ؟ ( كيه داره در ميزنه ) .

از اونجايي كه روونا زبون سگارو بلد بود ،‌ ديسكاشن سگي شروع كرد :

- هاي هاپو ! هاپريد هپاست ؟
- هپته هپگل !

كارگردان : از اونجايي كه ممكنه بعضي از دوستان به زبان سگي مسلط نباشن ما از آقاي چلنگر دعوت كرديم كه به ما كمك كنن . بفرماييد :

ترجمه متون بالا :‌ - سلام هاپو ! هاگريد كجاس ؟
- رفته جنگل

هاپي هاپ . هاپ ( خيلي خب . باي ) .

روونا شروع كرد به دور خانه ي هاگريد گشتن . به باغچه كوچك و نسبتا بزرگ او سر زد . كدو تنبل ها ديگر تقريبا رسيده بودند كه ناگهان ...

- جيييييييييغ ... / پاي روونا تا ارتفاع 1 متري بالا رفت و روونا شروع به رقصيدن كرد ... چيزي كه از آن ميترسيد بر سرش نازل شده بود . صحبت هاي ريتا را به ياد آورد . سعي كرد كه خم شود اما با اين پاي معلق نمي شد . در اين لحظه روونا دلش را به درياچه هاگوارتز زد و با يك پشتك روي سر خود فرو آمد و اصطلاحا صليب معكوس زد .

دستانش را تا بازو در خاك نرم باغچه فرو كرد و گياه بيوتي لولو را از خاك بيرون كشيد . همانطور كه در حالت معلق قرار داشت ، گياه را به سينه اش فشرد . بدنش كم كم آرام گرفت و با صورت به زمين خورد .

روي پاهايش بلند شد و گفت : ريتا شِت . اينم از تكليف ما !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1388 08:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لاكهارت چهره اش را بررای دهمين بار در آينه كوچك و ظريفش نگاه كرد. به دانش آموزانی نگريست كه در كلاس با حالتی كاملا طبيعی بر سر هم می كوبيدند. لاكهارت در كلاس را باز كرد و خودنمايانه واردش شد.

-اه، اون كه لاكهارته. مرتيكه روانی كه استاد دفاع در برابر جادوی سياه بود، از كجا پيداش شد؟

-بابا عقلش درست كار نمی كنه، با دو تا جن نصفِ قدِ خودش نمی تونه دست و پنج نرم كنه!

گيلدوری سرفه ی خفيفی كرد تا سر و صدا ها خاموش شوند. سرش را تكانی داد و گفت:
-بچه ها، پروفسور اسكيتر درس رو به طور كامل به شما دادن، اما از اونجا كه وقتشون محدود بود به من گفتن بيام تا كلاس رو اداره كنم.

مالفوی در گوشه كلاس پوزخندی زد و نگاه عاشقانه اش را از گل بيوتی لولو به گيلدوری انداخت و گفت:
-ببخشيد، آقای لاكهارت، شما اصن می دونين اسم اين گياه چيه؟

گيلدوری در حالی كه صورتش به رنگ ردای بنفش و خوش دوخت عله در آمده بود كه نگاه غضبناكش را به مالفوی دوخته بود گفت:
-معلومه كه می دونم، اما برای اينكه مطمئن بشم شما بلدين از يكی از شما ها می پرسم. پسرم شما بگو.

نويل كه هميشه عاشق اين بود كه در كلاس گياه شناسی از او سوال بشود بيوتی لولو را بررسی كرد و گفت:
-اسم اين گياه بيوتی لولوئه پروفسور.

گيلدوری دستش را بالا برد و از اينكه يكی از دانش آموزان او را پروفسور خطاب كرده بود به خود باليد. نگاهی عاشقانه به گلها انداخت و به ميانشان رفت:
-اوفه، چه خوشگله اين ! اون يكی از اونم خوشگل تره، بيا بغلم!

گيلدوری با يك تريپ خفنزِ عاشقانه پريد و خودش روی گلها انداخت كه موجبات له شدن ده تای آنها را فراهم كرد. به طرز غير عادی دست و پايش تكون می خورند.

عله سرش را با حالت تحسين آميزی تكان دا و گفت:
-ايول پروفسور، ايول ايول، چه حالی ميده! حالا يكم بندری برقصين!

لاكهارت يه نگاه خشونت آميز به عله انداخت و در حالی كه نميتوانست دست و پايش را كه با حالت منظمی بالا و پايين می رفتند كنترل كند، گفت:
-عله پاتر، من دست خودم نيست كه! كی ميتونه كمكم كنه از اين وضعيت خلاص بشم؟

هرميون پاچه خوار به جلو پريد و عرقهای سردی كه از پيشانيش سرازير شده بود را پاك كرد. نگاهی عاشقانه به لاكهارت انداخت و گفت:
-پروفسور، شما بايد ريشه های اون گياه رو در بيارين؛ به طوری كه آسيبی نبينن.

گيلدوری در حالی كه با حالت برره ای می رقصيد، يكی از انشعابات ريشه را سالم و دست نخورده از خاك بيرون كشيد. عرقهای سرد كه ناشی از ترس بودند از صورت لاكهارت سرازير می شدند...

دانش آموزان:

اما انشعاب بعدی ريشه پاره شد. نگاه وحشت زده لاكهارت به چشمان مضطرب هرميون دوخته شد...

و بدين ترتيب لاكهارت ديوانه شد و هم اكنون در سنت ماگو بستری است و هر نيم ساعت به نيم ساعت می رقصد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 25 تیر 1388 15:15
نمایش جزئیات
آفلاین
آدریان وارد هال کوچک خانه اش شد. کش و قوسی به بدنش داد و بعد خود را روی صندلی راحتش انداخت. خمیازه ای کشید و بعد کتابی را که جلویش در هوا معلق بود گرفت. این کار همیشگی او بود. ساعت ها روی صندلی محبوبش می نشست و مطالعه کرد. صفحه 152 را باز کرد و شروع به خواندن کرد.
خیلی از شروع کارش نگذشته بود که صدای شکستن چیزی به گوشش رسید. نگاهش را از کتاب گرفت و با عصبانیت کتاب را بست. با تنبلی از جا بلند شد و به سوی در رفت.
درست پشت در با گلدان گلش روبه رو شد که روی زمین افتاده و شکسته بود. زیر لب ناسزایی گفت و به داخل خانه برگشت. چوبش را برداشت و دوباره به سمت حیاط رفت:
_ گربه ی روانی ... این بار حسابت رو می رسم! این چندمین باره؟ ها؟!!!
گربه ی حنایی رنگی که روی پرچین روبه روی در نشسته بود با دیدن او «میو»ی ضعیفی کرد و بعد هم پا به فرار گذاشت. آدریان در حالی که چوبش را بالای سر گرفته بود، پشت سر او شروع به دویدن کرد. به دنبال گربه از لابه لای گیاهان می گذشت که ناگهان پای راستش روی شی ای لیز خورد. آدریان ایستاد و با ناراحتی به پایین نگاه کرد. آیا یکی از گل های زیبایش را له کرده بود؟
همین موقع اتفاق عجیبی افتاد. انگار که مایع سردی از پای راستش وارد بدن می شد. همین که این مایع به سرش رسید، اتفاق بعدی افتاد. آدریان حس کرد که قانون جاذبه دیگر روی پایش وجود ندارد. پای راستش از زمین بلند شد و قبل از این که او بتواند عکس العملی نشان دهد از نوک پا تا فرق سرش با لرزش هایی متوالی و منظم شروع به حرکت کرد. آدریان فریاد کشید و سعی کرد که به سمت خانه برود. اما نتوانست. یک پایش در هوا بود و بدنش در حال حرکت. مغزش دیوانه وار کار می کرد. به عقب برگشت. به یاد روزهایی بود که در هاگوارتز بود. جرقه ای در ذهنش زده شد. بیوتی لولو؟! شادی اولیه ای که به خاطر پیدا کردن جواب سوالش ایجاد شده بود از بین رفت. بیوتی لولو؟! حالا باید چه کار می کرد؟
فقط چند دقیقه طول کشید تا تصمیمش را گرفت. باید شانسش را امتحان می کرد! می خواست گیاه را از خاک در بیاورد. شرایط سختی بود. باید با آن پای محرکش خم می شد و گیاه را از داخل زمین در می آورد. همین که دستش به گیاه می رسید، پایش او را از کنار گیاه دور می کرد؛ همین که پایش او را به کنار گیاه می کشاند، دستش از گیاه دور می شد.

یک هفته بعد
آدریان با سخت کوشی تمام هم چنان سعی داشت که بیوتی لولو را از خاک خارج کند. موهایش نسبت به هفته ی قبل کثیف تر شده بود و خستگی زیادی در چشم هایش موج می زد. بدنش هم چنان به کار خود مشغول بود.


یکسال بعد
مردی با موهایی ژولیده و کثیف که جلوی چشم هایش رامی پوشاند در کوچه می رقصید. دو بچه مشنگ ایستاده بودند و او را مسخره می کردند. در همین حال یک دختر زیبا جلو آمد و با لبخند گفت: وای شما چقدر قشنگ می رقصید؟
مرد جواب نداد. دختر پرسید: خارجی هستید؟
مرد بی توجه به او به رقصیدن مشغول بود.
_ خیلی عالیه. می دونین ما یه گروه رقاصی داریم. فکر کنم شما به دردمون بخورین.
دست مرد را گرفت و با خود برد.
این چنین آدریان تا پایان عمر در این گروه باقی ماند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آدریان پیوسی در 1388/4/25 15:18:28
ویرایش شده توسط آدریان پیوسی در 1388/4/25 15:19:05
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 25 تیر 1388 03:27
نمایش جزئیات
آفلاین
نوشته های زیر از اسناد سری از بین دست نوشته رولینگ قبل از انتشار کتاب هفتم به دست آمده و یکی از پایان های پیش بینی شده برای کتاب را توصیف میکند !

عله پاتر جلو رفت. در میان درختان صدای نکره(!) هاگرید شنیده میشد که فریاد میزد : « نـــــــــــــه ! عله ! »

اما دیر شده بود. ولدمورت چوبدستی اش را به سمت پاتر گرفت که برای مردن آمده بود و گفت : « آواداکداورا !»

---------------------

عله پاتر در جایی شبیه ایستگاه کینگزکراس بیدار شد. اولین چیزی که متوجه شد این بود که هیچ لباسی تنش نیست و لخت مادرزاد خوابیده وسط ایستگاه مرتیکه بیناموس ... سپس بلند شد و به اطرافش نگاه کرد. از دوردست مردی با ردای بلند سفید به سمت او می آمد. وقتی جلوتر آمد هری توانست صورت استاد قدیمش ، پروفسور دامبلدور را بشناسد ...

- اِ ... پروفسور شما مگه نمرده بودین ؟

دامبلدور نگاهی عمیق (!) به او انداخت و گفت : « اینا رو ولش کن چقدر جیگر شدی امروز ! »

همان لحظه لباسی در کنار عله ظاهر شد و او هم به سرعت شروع به پوشیدن آن کرد ...

وقتی لباسش را پوشید دامبلدور دو صندلی ظاهر کرد و گفت : « بشین ... »

عله روبروی دامبلدور نشست و منتظر شد ! دامبلدور گفت : « هری ما با گریندل والد کارای خیلی بدی میکردیم ... اما اینا رو ولش کن خودت چطوری ؟ »

عله پاتر با عصبانیت بلند شد و گفت : « بیناموس ! »

و به دنیای واقعی بازگشت ...

------------------

عله در جنگل ممنوعه به هوش آمد. بلافاصله با شنیدن صدای مرگخواران که دور او و ولدمورت حلقه زده بودند از جا بلند شد و پا به فرار گذاشت ... با تمام سرعت از بین درختان و گیاهان میدوید و برگ ها و بوته ها را زیر پایش لگد میکرد ...

تا اینکه از دور گیاهی بسیار زیبا را دید و وقتی به آن رسید مجبور شد درست پایش را روی آن بگذارد و نگهان ...

دست ها و پاهای عله پاتر ناگهان شروع به حرکت کرد و شروع کرد وسط جنگل بندری زدن

بعد از کمی بندری زدن چون چاره ای نداشت با هر زحمتی بودن در همان حالتی که بی اختیار میرقصید به سمت قلعه هاگوارتز دوید. پس از خارج شدن از جنگل ممنوعه ناگهان در مقابل خود ولدمورت و همه مرگخوارانش را دید. ایستاد ، البته چون نمیتوانست بایستد به اجبار رقصید و بندری و راک اند رول و اینا رو استاد کرد () ... تا اینکه ناگهان ولدمورت هم لبخندی زد و شروع به رقصیدن کرد.:banana:

مرگخوار ها در حالی که دست میزدن : آهاااااااااااااااون ... قرش بده ارباب

ملت محفلی :

و به این ترتیب ولدمورت و عله پاتر با هم دوست شدند و تمام جنگ ها پایان یافت ...

نوزده سال بعد ...

هری در حالی که دست در گردن جینی انداخته به بچه هاش اشاره میکنه و میگه : « زود باشین برین بچه ها ، نیم ساعت من داره تموم میشه ! »

اما همون لحظه آلبوس سوروس جلو میاد و میگه : « پدر اگر من توی گریفندور نباشم چی ؟ »

این سوال وقت رو هدر میده ، لحظه ای بعد ، عله پاتر در حالی که دست آسپ رو گرفته دارن وسط ایستگاه کینگزکراس میرقصن و همه مسافرا و بدرقه کنندگانشون براشون دست میزنن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 تیر 1388 04:13
نمایش جزئیات
آفلاین
برتا در حال قدم زدن در کوچه ی دیاگون بود که ناگهان پیرزن دست فروشی سد راهش شد.
-بیا دخترم. خدا رفتگانتو بیامرزه. ایشالا سایه ی مامان و بابات همیشه روی سرت باشه. خدا بچه هاتو برات نگه داره. یه چیزی ازم بخر.
برتا نگاهی به وسایل پیرزن انداخت. چیز جالبی بین آنها پیدا نکرد. چرخ دستی او، پر از انواع ظروف و لباس های رنگ و رو رفته بود. می خواست از آنجا برود که ناگهان چشمش به یک گیاه زیبا افتاد. رو به پیرزن کرد و گفت:
-اون گله چنده؟
پیرزن نگاهی به گیاه زیبا که در گلدان رنگ و رو رفته ای کاشته شده بود انداخت و گفت:
-اون فروشی نیست. مال خودمه.
-باشه. پس من می رم.
همین که برتا چند قدم از آنجا دور شد، پیرزن فریاد زد:
-نه! صبرکن. می فروشمش. ولی باید براش یه گالیون بدی.
برتا به گل زیبا نگاه کرد. ارزش یک گالیون را داشت.پول را به پیرزن داد و از آنجا رفت.

یک ساعت بعد

-حالا این گیاهو کجا بذارم؟ اِ...این چیه داره از اونجا میاد؟ مثل این که جغده.
برتا به سمت پنجره رفت و آن را باز کرد. جغدی با سرعت وارد خانه شد و یک پیام امروز به سمتش انداخت. برتا روزنامه را گرفت و دو نات به جغد داد. سپس صفحه ی اول پیام امروز را باز کرد و در حالی که به سمت کاناپه می رفت، شروع به خواندن آن کرد.
-آخ!
پای برتا روی گیاه رفت و حس عجیبی به او دست داد. احساس می کرد، نیروی عجیبی به او منتقل شده است.ناگهان میل شدیدی برای رقصیدن به او دست داد. چرا که نه؟ آرام یک پایش را بالا آورد و شروع به رقصیدن کرد. نمی توانست به راحتی این کار را انجام دهد. احساس می کرد در حال بالا و پایین پریدن است. مثل این که دارد لی لی می کند. می خواست پایش را پایین بیاورد تا راحت برقصد. اما نمی توانست. کلاً از رقصیدن منصرف شد. ولی هر کاری که کرد، نتوانست مانع بالا و پایین پریدن مسخره ی خود بشود.با همان وضعیت جلوی آینه رفت و در آن به حرکات مضحک خود نگریست.
ناگهان فهمید که چه اتفاقی افتاده. آن گیاه یک بیوتی لولو بود. به همین دلیل برتا نمی توانست خود را کنترل کند. ولی الان راه حل را می دانست. فقط کافی بود بیوتی لولو را از خاک در آورد. ولی آیا انجام این کار به راحتی گفتنش بود؟
به سمت لولو رفت. حالا دیگر آن گیاه در نظرش زیبا نبود که آن را بیوتی بخواند. اما در همین حال حرکات جدیدی به رقص مسخره اش اضافه شد. رقص او ترکیبی از دو حالت و شده بود. بعضی اوقات هم بی اختیار به اطراف پرت می شد. ناگهان لرزشی سر تا پایش را فرا گرفت. احساس می کرد رقص بندری هم به بقیه ی رقص هایش اضافه شده است.سعی می کرد خود را کنترل کند. ولی به هیچ عنوان نمی توانست.
بالاخره به لولو رسید با احتیاط دستش را به سمت آن دراز کرد و گلدانش را برداشت. ولی در همین هنگام دستش با شدت تکان خورد و گلدان از آن خارج شد. برتا به سمت گلدان پرید ولی در راه بی اختیار تغییر مسیر داد.چشم هایش را بست و منتظر سرنوشت دردناکش شد. ولی گلدان روی مبل افتاد و آسیبی ندید.این بار گلدان را برنداشت و همان طور که لولو روی میز بود شروع به در آوردن آن از خاک کرد. ولی به خاطر لرزش دستهایش و بالا و پایین پریدن و بعضی اوقات هم پرت شدن به چپ و راست، سرعت کارش خیلی پایین بود.

چند ساعت بعد

چند تار دیگر از آن ریشه ی بزرگ لولو بیشتر نمانده بود. با احتیاط دستش را روی خاک حرکت داد تا خاک روی تار کمتر شود و بتواند آن را راحت تر در آورد. اما ناگهان لرزشی به او دست داد و دستش به لولو خورد و آن تار کشنده از ریشه جدا شد. برتا با وحشت به لولو نگاه می کرد. باید تا آخر عمر می رقصید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: دوشنبه 22 تیر 1388 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بک- روز ، داخلی ، کلوپ ورزش های جادویی لندن

- ببین ، من عمرا اگه بذارم پاتو از این در بذاری بیرون! باز میخوای بری سراغ اون ----؟!!
- تو میخوای جلوی منو بگیری؟! به همین خیال باش! اصلا دلم میخواد برم پیش همون----!
- حالا می بینیم ! باید از رو جنازه ی من رد شی !
- رد میشم !
- واقعا؟!!
-آره پس چی ! یا خودت میری کنار یا من از رو جنازه ت رد میشم !
- نه تو این کار رو نمی کنی! چون به محض اینکه پات رو از در بذاری بیرون....
- بذارم بیرون چی؟! میخوای قلم پام رو بشکنی مثلا؟! تهدید می کنی؟
- نه خیر ! قضیه وحشتناک تر از این حرف هاست !
- چطور؟!
- من تازگی ها توی کلاس گیاه شناسی ریتا شرکت کردم !الان من میتونم بلا های خطرناکی سرت بیارم !!
- همون خبرنگار سوسکه رو میگی؟ هه ! من میرم بیرون ، دوست دارم بینم کی میخواد جلوی منو بگیره !
- باشه ، برو ! ولی من مسئولیت عواقبش رو به عهده نمی گیرم !

پایان فلش بک

- خوب خانم شاکی ! ایشون که گفتن عواقب این اتفاق رو به عهده نمی گیرن !
خانم شاکی در حالی که پاهایش را با ضرب روی کف دادگاه می کوبید گفت :
- گفته که... گفته ! ... اصلا مگه...ایشون.... حق دارن... جلوی.. منو... بگیرن ؟!
قاضی چکش را روی میز کوبید و گفت :
- لطفا نظم دادگاه رو رعایت کنید خانم ! بعدش چی شد؟
خانم شاکی که حالا دست هایش را بالا گرفته بود و دور خودش می چرخید گفت :
- باشه ! الان...براتون... توضیح می... دم !

فلش بک

- میرم !
خانم شاکی در را باز کرد و پایش را با عصبانیت روی پادری کوبید و همان لحظه متوجه شد که پایش روی گیاه زیبایی که کنار در بود رفته است . بلا فاصله خم شد و با ناراحتی به گل له شده زیر پایش نگاه کرد . ناگهان اتفاق عجیبی افتاد . یکی از پاهایش بالا رفت و پای دیگرش روی پنجه ایستاد و نیم چرخی زد . خانم شاکی هم اجبارا به دنبال پایش نیم چرخ زد . بعد دست هایش به نرمی بالا رفت و راست بالای سرش ایستاد و خانم شاکی شروع کرد به فرفره وار چرخیدن .
- هم خونه ! چی بلایی سرم آوردی؟!
هم خونه نیشش را باز کرد و گفت :
- من که گفتم عواقبش با خودته ! اووه، چه پیک* زیبایی !
خانم شاکی حالا مثل عروسک های جعبه جواهرات دست هایش را به سمت داخل خم کرده بود و در حالی که آنها را به نوبت بالا و پایین می برد به سرعت دور خودش می چرخید . هم خونه هم گوشه ای ایستاده بود و حرکات خانم شاکی را نقد می کرد .
- نه نه ، بعد از این حرکت باید دستات رو باز کنی و یه قدم جلو بیای.... ببین ، بهتره الان یه لبند ملیح بزنی تا حرکاتت به دل بشینه ، اینجوری !
خانم شاکی در حالی که داشت به چپ و راست قدم برمیداشت و دست هایش را از بالا به پایین می برد غرید:
- می کشمت هم خونه ! چی کارم کردی که الان دارم عین این دختر ملوس مشنگی ها باله می رقصم ؟!!
- بهت اخطار کرده بودم که از خشم من بترسی شاکی !!
- بگو چی کار کنم تا خلاص شم !
- اون گله رو از تو پارکتا در بیار و تیکه تیکه ش کن ! حواست باشه که اگه سالم بیرون بیاریش تا ابد همین جوری می مونی !

پایان فلش بک

قاضی متهم را به جایگاه احضار کرد . هم خونه که لباس راه راه گورخر گونه ای به تن داشت و مثل دالتون ها گلوله ای ده کیلویی با زنجیر به پایش بسته شده بود از پله های جایگاه بالا رفت و رو به روی قاضی ایستاد .
- آقای هم خونه ، شما می پذیرید که عمدا خانم شاکی رو گمراه کردین تا گیاه بیوتی لولو رو تکه تکه کنن و به همین وضع بمونن؟
هم خونه نالید :
- نه آقای قاضی ! باور کنید خود استاد همینو گفت !
- می تونید برای ما اتفاقی که بعد از اون براشون افتاد رو شرح بدید ؟
- بله جناب ، بعدش...

فلش بک

خانم شاکی گیاه رو به زور از ریشه در آورد و تکه هایش را توی سوراخی که در پارکت ایجاد شده بود ریخت و بلافاصله چرخش ها متوقف شد . خانم شاکی از فرصت استفاده کرد و چوبدستی اش را به سمت هم خونه نشانه گرفت :
- حالا دیگه برای من تله میذاری بوقی؟! خودم....
ناگهان یک پای خانم شاکی دوباره بالا رفت و پای دیگر شروع به چرخ زدن کرد . اما فرش زیر پای شاکی لیز خورد و خانم شاکی با سر زمین خورد و انگار که بدنش با این ضربه قاطی کرده باشد شروع به تکنو رفتن کرد .حالا دیگر وضع واقعا خنده دار شده بود... خانم شاکی دستش را روی زمین گذاشته بود و پایش را دور خودش می گرداند . کیف دستی اش با هر حرکت دور سرش می چرخید و بعد محکم توی صورتش می خورد .
- اگه دستم بهت نرسه هم خونه!!!

پایان فلش بک

- دادگاه حکم را در جلسه بعد اعلام خواهد کرد .


*پیک حرکتی در باله ست.
** چکش کاری های دادگاه کار قاضیه .
*** اسم جناب----- حکایت بیــــــــب های فف ست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نمی گویم فراموشم نکن هرگز
ولی