با اون زمان برگدونا بر می گشتم زمان حضرت مسیح و دنبال مسیح راه می افتادم... یا احتمالا صبح تا شب خاطراتم رو توی قدح اندیشه مرور می کردم... از غیب و ظاهر شدن برای رفتن به جاهایی که دوست دارم استفاده می کردم. بقیه ی روز رو هم رو جارو با سرعت دیوانه وار نزدیک سطح زمین یا دریا و دریاچه ها پرواز می کردم. و البته یادم رفت بگم یه نقشه ی غارتگر برای سیاسیون مملکت(مملکت جادوگری!) درست می کردم که اگه یه روز از به به به اه اه تبدیل شدن لااقل بشه فهمید که کجان و مرده ن یا زنده؟!!!
نسل اين موجود دوپا رو از روی زمين بر می داشتم! ( اليته اين در حد دوست داشتنه و ارزو است و گرنه من شفادهنده از اين كارا نمیكنم)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power