- آخخخخخخخیییییییییییییششششششش ، چه عجب بالاخره این آخره هفته رسید ما بیایم یه نفسی بکشیم و فی البداهه اضافه کرد : مِدونی
... این ولدیم تا همه رو مثل خودش کچل نکنه ، دست از سرشون بر نمیداره دیگه ... اصلا میدونی چیه بلا به نظر من ... بقیه صحبت های رودولف در بخش آغازین فریاد ها و ضجه های بلاتریکس گم شد : ای بلا و کوفت ... ببینم تو خجالت نمیکشی ؟ شرم نمیکنی ؟ حیا نداری ؟ یادت رفته وقتی ارباب ما رو فرستاد تعطیلات آخر هفته ، از خوشحالی به جای ماچ و بوسو اینه میخواستی دستشو بخوری ؟ یادت رفته از خوشحالی شیشه شیره مانتی رو جا گذاشتی ؟

رودولف که انتظار نداشت به خاطر این بحث ها تعطیلات آخر هفته اش از بین رود ، با صدای زیری گفت : خواهش میکنم بلا ، الهی قربونت و اینا برم - صدای ماچ و بوس و لاو - :bigkiss: بزار امروز حسابی بهمون خوش بگذره . این را گفت و در حالی که برای در کردن خستگی دست هاش رو از هم باز کرده بود به همراه چند خانواده دیگر جادوگری وارد محیط حفاظت شده زیبا و سرسبزی شد .

- هووووم ؟ هووومک ؟ چی شده ؟ اینا کین دیگه ؟

بلاتریکس که بعد از لاو و اینهایی که با همسرش داشت شاداب تر به نظر میرسید با صدای زیر و دخترانه ای پرسید : چی شده مگه عزیزم ؟ مثل اینکه فراموش کردی ، کل ملت جادوگر آخر هفته اینجا جمع میشن دیگه ؛ فقط ما نیستیم که میخوایم خستگیمون در بره .

خانواده سه نفره ای که گویا مدت زیادی در آن جا حضور داشتند ، وسایلشان را جمع کردند و به سمت درب خروجی باشگاه رفتند ؛ طوری که گویا باورشان نمی شد ، آن ها داخل آدم باشند ، آرام زیر گوش هم پچ پچ کردند و در نهایت همانطور که نخودی میخندیدند از باشگاه خارج شدند .
بلاتریکس :

رودولف :

بلاتریکس که همچنان در عجب بود ، با لحن کشداری گفتی : مطمئنی ما درست اومدیم ؟
رودولف به امید این که خودشان مرتکب اشتباه شده باشند چند قدم عقب عقب رفت و با تابلوی بزرگ سرخ رنگی مواجه شد که آرم وزارت سحر و جادو در پایین ترین بخش آن نمایان بود و عبارت " باشگاه تفریحاتی وزارت خانه " در وسط آن نقش بسته بود . بالاخره باید می پذیرفتند که آن ها واقعی بودند ... در واقع چیزی که باعث تعجب آن ها شده بود این بود که به جای خانواده های محترم و سنگین و کم جمعیت دنیای جادوگری ، خانواده هایی با شونصد نفر جمعیت حضور به هم رسانده بودند ! ؛ و یا به اصطلاح مرد های خانواده به جای استفاده از چوبدستی برای راندن حشرات موذی از لنگه کفش و دمپایی و حدالامکان چادر چاق چوق همسران خود استفاده میکردند . تعجب برانگیز ترین مورد نحوه صحبت کردن آنها بود ، چرا که به جای استفاده از عباراتی چون جادوگر ، ساحره ، باشگاه و یا موجودات جادویی از عبارت هایی مثل مرد ، ضعیفه ، جنگل و موجودات رذل و پست ، استفاده می کردند .
چند دقیقه بعد - چند خانواده جادوگری به همراه رودولف در حال بحث با معاون اول وزیر سحر و جادو
- یعنی هیچ راهی برای بازگردوندن اقدامات محافظتی نیست ؟
معاون وزیر : در حال حاضر پایان هفته هست و ماموران محافظتی ما به تعطیلات رفتند :no:
- یعنی پس ما چیکار کنیم ؟
معاون وزیر : سازش ! تنها کاری که از دستمون برمیاد همینه
رودولف که ادامه بحث رو بی نتیجه میدید ، به سمت بلا میاد و در یک اقدام شجاعانه آنتحاری ، دست بلا رو میگیره و به سوی گروهی از ماگل ها ابله روانه میشن .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

، يعني مهم ؟! ايول !! بده بده !!
اي جاان !!
!!


: کچل جون شما فعلا برو کلاه گیست و بردار ... خیلی ضایع است (!)

