لاوندر براونold
از تو دفتر ِ مدیر ِ مدرسه!!
- آخرین ورود
- شنبه 21 مهر 1386 06:43
- عضویت
- 1385/08/17
- پستها
- 544
رودولف که ادامه بحث رو بی نتیجه میدید ، به سمت بلا میاد و در یک اقدام شجاعانه آنتحاری ، دست بلا رو میگیره و به سوی گروهی از ماگل ها ابله روانه میشن .
وقتی بالاخره به اونا میرسن،نگاه هایی به صورت
بهشون میندازن که یعنی جای ما رو تنگ کردید!و چون چاره ی دیگه ای نداشتن،میشینن کنار ماگلا.رودولف پسر بچه ی ماگلی که کنارشه رو بقل میکنه و بعد بوسش میکنه و سرشو نوازش.
-ببخشید،شمادارید چی کار میکنید؟
رودولف:سازش میکنیم!
مردی که پسرش در دستان رودولف در حال خفه شدن بود،با صدای بلند میگه:
-پسرمو ول کن اقا!
رودولف زیر لب به بلاتریکس میگه:
-شیطونه میگه یه اوداکداورا حرومش کنم!
بلا:
ولی اونا دوباره سعی میکنن سازش کنن و به کلی،مشنگا رو نادیده میگیرن دیگه!(اینم یه جورشه!)
رودولف با این حالت
به بلاتریکس نگاه میکنه که داره روی یه نون تست،کره و مربا میریزه.
رودولف:خسته نباشی عزیزم.
اون دستشو دراز میکنه که ساندویچ رو بگیره،ولی بلاتریکس میگه:
-میخوای؟
-اره..اره..
-پس واسه خودت درست کن!
رودولف:
وقتی رودولف هم همراه بلاتریکس نون تستشو درست میکنه،نگاهی به اطراف میندازه تا از طبیعت لذت ببره و خستگی اش در بشه.دور تا دور محوطه ی چمن که اینجا واونجاش خانواده های جادوگری و ماگلی بوق دیده میشه،درخته.
یک رودخونه هم دورتا دور محوطه ی چمن رو گرفته که در واقع فاصله ی بین درختا و چمنه .خنکی هوا هم یکی از عواملیه که باعث میشه ادم در اونجا لذت ببره.
رودولف بلند میشه که پیژامه اشو بپوشه و بلا هم جلوش با این حالت
وایمسیته و بعد،رودولف با یک پیژامه ی سفید که روش گلای قرمز و برگای سبز داره (خزم خز کرد!)میشینه کنار سفره و گازی به ساندویچش میزنه.کره و مربا در هم آب میشن و (نویسنده:
) رودولف با نهایت خوشحالی سه چهار تا مورچه رو با دست له میکنه.(الان میخواست یه کاری کنه مشنگا فکر کنن مشنگه!)
در همون لحظه که رودولف در اوج لذت بردن بود،یک مگس،با قیافه ای به صورت
این همه جارو ول میکنه،زرت!میره تو گوش رودولف...
-ااااااااااای!مگس روانی...بیا بیرون ببینم!هوش..هوی چته...
مگس:وززززززز.ووووزززززززززز...وزززززززز..وز
رودولف دستشو میکنه تو گوشش و مگس رو بیشتر فرو میکنه تو!
بلا:رودولف..نه..نکن!..کمک..!شوهرمو کشت!کمک!
ملت ماگل دارن با حالت
به اونا نگاه میکنن.
رودولف:چوبدستی ام..
بلا:نمیشه!اینا مشنگن...
-من دارم کر میشم...
-وزززززززززز!
وقتی بالاخره به اونا میرسن،نگاه هایی به صورت
بهشون میندازن که یعنی جای ما رو تنگ کردید!و چون چاره ی دیگه ای نداشتن،میشینن کنار ماگلا.رودولف پسر بچه ی ماگلی که کنارشه رو بقل میکنه و بعد بوسش میکنه و سرشو نوازش.-ببخشید،شمادارید چی کار میکنید؟
رودولف:سازش میکنیم!

مردی که پسرش در دستان رودولف در حال خفه شدن بود،با صدای بلند میگه:
-پسرمو ول کن اقا!
رودولف زیر لب به بلاتریکس میگه:
-شیطونه میگه یه اوداکداورا حرومش کنم!
بلا:

ولی اونا دوباره سعی میکنن سازش کنن و به کلی،مشنگا رو نادیده میگیرن دیگه!(اینم یه جورشه!)
رودولف با این حالت
به بلاتریکس نگاه میکنه که داره روی یه نون تست،کره و مربا میریزه. رودولف:خسته نباشی عزیزم.
اون دستشو دراز میکنه که ساندویچ رو بگیره،ولی بلاتریکس میگه:
-میخوای؟
-اره..اره..

-پس واسه خودت درست کن!

رودولف:

وقتی رودولف هم همراه بلاتریکس نون تستشو درست میکنه،نگاهی به اطراف میندازه تا از طبیعت لذت ببره و خستگی اش در بشه.دور تا دور محوطه ی چمن که اینجا واونجاش خانواده های جادوگری و ماگلی بوق دیده میشه،درخته.
یک رودخونه هم دورتا دور محوطه ی چمن رو گرفته که در واقع فاصله ی بین درختا و چمنه .خنکی هوا هم یکی از عواملیه که باعث میشه ادم در اونجا لذت ببره.
رودولف بلند میشه که پیژامه اشو بپوشه و بلا هم جلوش با این حالت
وایمسیته و بعد،رودولف با یک پیژامه ی سفید که روش گلای قرمز و برگای سبز داره (خزم خز کرد!)میشینه کنار سفره و گازی به ساندویچش میزنه.کره و مربا در هم آب میشن و (نویسنده:
) رودولف با نهایت خوشحالی سه چهار تا مورچه رو با دست له میکنه.(الان میخواست یه کاری کنه مشنگا فکر کنن مشنگه!)در همون لحظه که رودولف در اوج لذت بردن بود،یک مگس،با قیافه ای به صورت
این همه جارو ول میکنه،زرت!میره تو گوش رودولف...
-ااااااااااای!مگس روانی...بیا بیرون ببینم!هوش..هوی چته...
مگس:وززززززز.ووووزززززززززز...وزززززززز..وز
رودولف دستشو میکنه تو گوشش و مگس رو بیشتر فرو میکنه تو!
بلا:رودولف..نه..نکن!..کمک..!شوهرمو کشت!کمک!
ملت ماگل دارن با حالت
به اونا نگاه میکنن.رودولف:چوبدستی ام..
بلا:نمیشه!اینا مشنگن...
-من دارم کر میشم...
-وزززززززززز!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1386/6/12 6:28:21
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1386/6/13 5:23:09
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1386/6/13 5:23:09
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�







اي جاان !!
!!


: کچل جون شما فعلا برو کلاه گیست و بردار ... خیلی ضایع است (!)

(فقط از قبل اطلاع بده که اونجا نباشم
