جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

دفتر فرماندهی کاراگاهان

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
اطلاعیه دفتر کاراگاهان
ارسال شده در: یکشنبه 30 مهر 1385 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام به دوستان عزیز:
از این لحظه فعالیت متمرکز و قدرتمند دفتر کاراگاهان آغاز میشه.این فعالیت ها شامل دو قسمت, آمادگی برای کاراگاهی و ماموریت های خطرناکی میشه که به دقت و تلاش زیادی نیاز داره.در ابتدا کسانی که داوطلب کاراگاه شدن هستن, در یک دوره آموزشی شرکت میکنند و خودشون رو نشون میدن, تا به عنوان کاراگاه وزارت خونه تایید بشن.بعد از دوره عضو گیری و آمادگی, ماموریت هایی به کاراگاهان داده میشه.بعد از انجام هر مرحله ماموریت ,دوباره دفتر آموزش رو انجام میده که در اون افراد جدید میتونن عضو بشن و اعضاء قدیمی محک میخورند تا آماده تر بشن.
اما دوره اول آموزش:من به اتفاق معاونینم یک سری موقعیت های خطرناک طرح میکنیم, که داوطلبین باید عکس العمل خودشون رو در اون موقعیت به صورت نمایشنامه اینجا بفرستند.از همین الان اعلام میکنم, که پست ها باید جدی باشن(البته استفاده از طنز خوب و حساب شده ایرادی نداره, اما پست های ارزشی و بی محتوا, به هیچ عنوان پذیرفته نیست)و فقط پست هایی تایید میشن که درخور شخصیت یک کاراگاه وزارت خونه باشن.
معاونین:توبیاساسنیپ و وینسنت کراب

دیگه حرفی ندارم.تا دو روز آینده اولین موقعیت اینجا قرار میگیره.
موفق باشید.رئیس دفتر کاراگاهان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در 1385/7/30 14:23:16
ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در 1385/7/30 14:32:02
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده



تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مهر 1385 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
من واقعا مشتاق عضویت هستم لطفا فوری جاب دهید خواهش می کنم

فرم ثبت نام:

نام: زاخاریاس

نام خانوادگی: اسمیت

شهرت و لقب:زاخی دست طلا

تخصص: دستگیری مجرمان و مرگخواران

تحصیلات: فارغ التحصیل هاگوارتز در رشته ی کاراگاهی

طول چوبدستی: 13 اینچ

قد:190

وزن:72




ارادتمند شما
زاخاریاس اسمیت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1385/7/27 8:09:06
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1385/7/27 8:11:15
[i]
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: جمعه 21 مهر 1385 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ببخشید در حال حاضر عضو گیری می کنید یا نه اگر جواب بدید ممنون میشم راستی جناب فنگ می خواستم بگم که چه خبر از .... شنیدم همتون گیر کردین از دست یک مشت مشنگ نفهم . یک سری به ما بزن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده










[b][size=med
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: جمعه 21 مهر 1385 09:15
نمایش جزئیات
آفلاین
میخواستم ببینیم الان هم میشه عضو دفتر کاراگاهان شد ؟؟

من سابقه بالایی دارم هر چی باشه سردبیر پیام امروزم
خبرم کنین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارناباس کاف در 1385/7/21 9:19:50
بارناباس کاف ::..:: سردبیر روزنامه پیام امروز ::..::




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: جمعه 21 مهر 1385 09:01
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
تو این کارگاه ها الان عضو میگیرن بعد از هزار سال؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفندور در 1385/7/21 12:29:06
آخرین دشمنی که نابود میشود مرگ است
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: شنبه 15 مهر 1385 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر ملت. ( به قول آنی مونی )
عرضم به حضور سوالی که مطرح است این است که در این گروه کارآگاهان چند صد سال یه بار عضو قبول میکنین؟
اگه این در عضو گیری وا شده بگین ملت ( من ) بدونیم که عضو شیم و گودا.
ایلیا


دوست عزیز ، این تاپیک ، که تاپیک رول پلینگه ، نباید با این پست ها پر بشه ، این پست توی گفتگو با ناظر وزارت زده میشد خیلی بهتر بود .
در ضمن ، اگر دقت کرده باشین داره برای هر قسمت وزارت خونه شخصی مشخص ، گذاشته میشه تا کارش رو شروع کنه .
این قسمت هم بدون مسئول نمی مونه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بادراد ریشو در 1385/7/15 15:37:53
ما بدون امضا هم معتبریم
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1385 16:39
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ..ببخشید میخواستم ببینیم الان هم میشه عضو دفتر کاراگان شد ؟؟




باتشکر
لاوندر براون*

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه قبلی من
************

[b][co
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1385 02:16
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او...
اهم اهم...با سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمامی دوستان و هم میهنان گرامی...امیدوارم هر جای سرزمین عزیزمان، جادوگران که باشید، شاد و موید و پیــروز باشید...
خوب...این تیکه اولش پارازیت بود...دفتر کارآگاهان کار رسمی خودش رو همین الان آغاز می کنه...! این دفتر، با سوژه ای هماهنگ و برابر با سوژه ی دفتر سو استفاده از لوازم مشنگی،کار خودش رو آغاز می کنه، و هر بر یه ماموریتی توسط هیئت مدیره اعلام میشه، که بعد از 7 یا 8 یا بیشتر پست، شخص مجرم دستگیر میشه و در نهایت به دادگاه شماره ی 10 فرستاده میشه تا محاکمه بشه...بعد به تعداد سال هایی که محکوم میشه هم باید تو تاپیک آزکابان بپسته...!
نکته ی مهم: این تاپیک فقط مخصوص اعضایی هستش که در خواست عضویت دادند و تایید شدند...بنابراین، تنعها کسانی که فعلا می تونن بپستن، دقت کنین...فعلا...عبارتند از : من و مری و لونا(هیئت مدیره)، آنیت و مک پشمکی و رومسا(هیئت مدیره ی دفتر سواستفاده از لوازم مشنگی) هلگا، استر، دارن، سیسیلیا هستن...بنابراین اگه کسی غیر از این افراد بپسته، پستش نادیده گرفته میشه...!
نکته ی مهم تر: کسایی که عضو نشدن و می خوان عضو شن، بعد از یه هفته به من یا لونا یا مری پی ام بدن، تا به اقداماتی انجام بشه...!
نکته ی خیلی خیلی مهم ترین: بیاید دست در دست همدیگر دهیم و به یاری یکدیگر، این تاپیک را به پهنه ی بی‌کران آسمان ببریم...!
-------------------------------------------------------------------------
ماموریت اول
رونان توی اتافک مخصوص هیئت مدیره نشسته بود و داشت روزنامه می خوند...! مری هم داشت مگس می‌پروند...لونا هم رفته بو دبه علم هپروت و داشت اون جا سیر می کرد...!
اعضای دفتر هم توی اتاقای خودشون به خواب عمیقی فرورفته بودن و داشتن خوش می گذروندن...!
رونان روزنامه رو تا می‌کنه و کنار می‌ذاره، بعد خمیازه ای می کشه و می گه:اههی...!چرا هیچ خبری نیست...؟!
بعد وقتی کسی جوابش رو نیم ده، بلند می‌شه و پیتکو پیتکو کنان می‌ره و وسط سالن بزرگ می‌ایسته و بعد با صدای بلند شروع به سخنرانی می کنه:
"الا یا ایها لکارآگاهان...از عالم خواب خارج شوید...ما همه کارآگاهیم...وظیفه داریم....باید به مردم خدمت کنیم..بیایید تا بنیان اتحاد را در میان یکدیگر قوت بخشیم و همبستگی را افزایش دهیم...بیاید و به سخنان من، حکیم شیرین سخن، رونان سانتورپور گوش فرادهید که رمز موفقت در وجود سخ_"
ویژژژژژژژژ...!یه لنگه کفش از پنجره‌ی اتاق استر به پرواز در میاد، و به طرف رونان حرکت می کنه...رونان جاخالی می ده و کفشه تلپی توی سطل آشغال ولو می شه...رونان یه لحظه به مری و لونا که عین خیالشون هم نبود خیره میشه، بعد قرمز می شه...! از گوشاش دود بیرون میاد، دندوناش روی هم کشیده می شن، سرخ سرخ می شه و بزرگ می شه...به حالت نیم خیز در میاد تا پرواز کنه و....
زینگ زینگ....زینگ زینگ...!
تا رونان به خودش یاد یا مری بتونه به تلفن جواب بده، لونا از عالم هپروت می پره بیرون، از جاش می پره و بعد طی یه حرکت انتحاری، طرف تلفن بدبخت شیرجه می ره...گوشی رو بر می داره و با چنان شدتی می کشه که اون پیچ پیچیای تلفن قطع میشه...!
لونا یه کم به گوشی خیره می شه و بعد از خجالت سرخ میشه...!
از هر پنجره ای، یه کله بیرون میاد و با چشمان پف کرده به لونا خیره می شه...بعد همه ی کله ها طی یه حرکت هماهنگ، نچ نچ می کنن، و بعد دوباره سرا می ره تو...!لونا هم لبخند می زنه و با دستپاچگی دست تکون می ده...!
مری یه تلفن از تو جیبش در میاره و با لحنی گرم می گه:خوب شد من یه دونه زاپاسش رو داشتم ها...!
زاپاسه رو وصل می کنه و تا بیاد جواب بده تلفن رو، رونان یه خیز میاد و تلفن رو بر می داره و :
"ها...؟انیت...؟سلام...!آره...!خودمم...!آره سانتورم...!هوکی...؟آهان باشه...اتفاقا دیروز دیدم داشت دیوان حافظ مطالعه می کرد تا شعراش رو حفظ کنه...!ها...؟چی...؟زود تند سریع...؟یعنی چی...؟تو زنگ زدی بهم بعد میگی سریع باشم...؟یا شگفتا...!هان...؟هیوم...؟هووووم...؟هانچ...؟هین...؟اهان...!باشه فمیدم...ما خودمون رو می رسونیم اونجا...!
تق...!تلفن رو قطع می کنه...!بعد دوباره می ره وسط تالار که حالا دیگه مهی کارآگاها جمع شده ن و دارن گوش می دن...!
دوربین روی صورت رونان زوم می کنه که حالت رسمی به خودش گرفته....
رونان:خوب...ماموریت اول رو شروع می کنیم....گویی کسی داره توی کار مدیریت سایت اشکال ایجاد می کنه...!یعنی طوری که عله اینا مجبور شدن سرور رو عوض کنن...تازه...حالا هم مشکلاتی رو از قبیل کاهش سرعت داره به بار می اره، و اتصال به پایگاه رو هم هر از گاهی قطع می کنه...! به هر حال...ما باید اون رو دستگیر کنیم...خیلی زود...!محل وقوع جرم هم گویی قزوینه...!یکی برای همه، همه برای یکی...!!
بعد، توی یه صحنه ی فوق ارشی، همه ی افراد این جمله ی ارزشی رو تکرار می کنن، بعد متفرق می شن...!
رونان هم برای افزایش میزان جذبه یموجود در فضا، با قدم هایی آروم اون ور اتاق می ره و آژیر رو به صدا در میاره...!ملت هم متفرق می شن...
لونا از پشت فریاد می زنه: آهاااای...!من و مری ورونان می ریم قزوین...شما بیرون مستقر بشین تا خبرتون کنیم...!
پاق...!
صدای چندین و چندین آپارات...!
---------------------------------------------------------------------------
هوم...!همین دیگه...ببینین...من اسم کسی رو زیاد نگفتم...یعنی کلی گفتم...ولی توی پستاتون اسما ذکر بشن و شخص شخص ادامه بدین لطفا...در ضمن...حواستون به اداره ی سواستفاده هم باشه...!
موفق باشین...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
رونان عزيز جواب سوال يك رو مي دونستم.چون دلتورا رو خونده بودم و مي خواستم هرچه زودتر تايپ كنم و بفرستم ولي هلگاي عزيز لطف كردن وجواب رو دادن در نتيجه براي اينكه تكراري نشه اين يكي رو از روي منطق خودم نوشتم و اگه زياد جالب نيست خودت ببخش.
.......................................................................
1.ساحره اي با پدر مشنگش زندگي مي کردند روزي يک جادوگر سياه قوي دختر را با تهديد به کشتن پدرش مجبور مي کند که با خودش ازدواج کند ... ساحره اين شرط را قبول مي کند اما خودش هم شرطي مي گذارد : اين که در برابر مردم کيسه اي به او بدهند در آن کيسه دو سنگ همسان با رنگ هاي سفيد و سياه باشد و دختر دستش را به درون کيسه برده و اگر سنگ سياه را برداشت با جادوگر ازدواج مي کند و اگر سنگ سفيد را برداشت بايد از ازدواج سر بزند و ازدواج انجام نگيرد ... جادوگر سياه اين شرط را پذيرفت ولي بعد انديشيد که هر دو سنگ داخل کيسه را به رنگ سياه در بياورد ... دختر به وسيله ي يکي از ملازمان جادوگر سياه از اين موضوع با خبر شد و در پي چاره اي بر آمد ...

من فكر مي كنم دختر همه ي مردم اون منطقه رو براي اين كار جمع بكنه چون مي دونه در حضور جمع شانس بيشتري خواهد داشت.بعد از اينكه همه ي جادوگر ها و ساحره ها رو جمع كرد دستو داخل كيسه مي ذاره و نگ سايهو درمياره.و جادوگر سياه به خيال خودش پيروز شده و لي بعدا مي تونه سنگ دوم رو هم دربياره و به جادوگراي ديگه نشون بده كه اين جادوگر پليد قصد فريب دادن اونو داشته.به اين ترتيب جادوگر رسوا ميشه.
در اين صورت مسئله از دو حالت خارج نيست:
يا جادوگر مي رود و دست از سر دختر برمي دارد.
و يا در صدد جنگ برميايد ولي به علت زيادي تعداد جادوگران ديگر شكست خورده و مي ميرد.

2.کدوم يکي از اين جرم ها ارزش پي گيري بيشتري داره؟
الف ) قتل و کشتار زنجيره اي
ب ) شوراندن ديوانه سازهاج ) دزدي از گرينگوتز
د ) شورش بر عليه وزير!

من فكر مي كنم قتل و كشتار زنجيره اي.و براي اين دليل خودم رو دارم چون:
براي ديوانه ساز ها مردم مي تونن طرز اجراي سپر مدافع رو ياد بگيرن و به راحتي با اونا مقابله كنن كه البته پس از قتل و كشتار زنجره اي در درجه ي دوم اهمييت قرار دارد.دزدي از گرينگوتز كه هيچگاه امكان پذير نبوده و نيست چون به گفته مسئولان گرينگوتر اين بانگ با طلسم هاي مختلفي جادو شده كه اگر بر فرض محال شخصي با وفقيت از آنجا بيرون برود باز از شدت گرسنگ خواهد مرد.شورش عليه وزير هم يك امر طبيعيه در همه ي كشور ها و دولت ها كه اگر وزير كارشو به خوبي انجام نده عليه اون شورش مي شه.

پس پاسخ سوال دو:قتل و كشتار زنجيره اي.


3.شب تاريكيه و ترس و توهم در وجود شما رخنه كرده ! هوا مه گرفته است و شما را به دنبال يك ماموريت پيچيده فرستادند ، دقت كنيد كه ارزش معنوي اين ماموريت بسيار بالاست ، پس شما فرار نمي كنيد ! بلكه به راه خود ادامه مي دهيد و به برج صد طبقه اي كه مقصد شماست مي رسيد ، پيرزن همسايه دم در منتظر شماست و هدف هم در باند هلي كوپتر ايستاده است !چگونگي نجات گربه پيرزن همسايه از دست عروس وي را روي باند هلي كوپتر شرح دهيد !(هدف، سطح رول و كيفيت طنزنويسي شماست....پاسخ به اندازه ي يك رول كامل باشه لطفا...در ضمن، سوژه‌يابي هم اهميت زيادي داره...)


نكته ي دستوري قبل از داستان:اگه در طول رول با چنين چيزي(............) برخورد كرديد بدانيد كه فحش هاي بدي در آن نهفته است و براي جلوگيري از بد آموزي سانسور شده است.

در ضمن خواندن اين داستان براي افراد زير 16 سال ممنوع است.(تبليغ منفي رو حال كرديد)

من دارم به پيرزن نزديك مي شم تا از اوضاع و اخبار اصلي با خبر شم.
پيرزن با حالتي لرزان و اينجوري رو به من كرد و در حالي كه محتويات دماغش به آرامي در حال پايين آمدن بود گفت:
پسرم گربمو نجات بده عروس (.............)مي خواد اونو بكشه.
من:باشه مادر.الان مي رم.
پيرزن كه ظاهرا دهان بدي هم داشت گفت:من مادرتم؟(.............)گفتم گربمو نجات بده.
من كه به عروس پيرزن حق مي دادم گفتم: چشم.
يدونه حركت آقا اسميتي درآوردم و به طرف برج آپارات كردم.
عروس پيرزن در حالي كه وايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي.كات از اول شروع كنيد.(عروسه لباس غير آسلامي پوشيده بود)
از اول:
من دارم به پيرزن نزديك مي شم تا از اوضاع و اخبار اصلي با خبر شم.
پيرزن با حالتي لرزان و اينجوري رو به من كرد و در حالي كه محتويات دماغش به آرامي در حال پايين آمدن بود گفت:
پسرم گربمو نجات بده عروس (.............)مي خواد اونو بكشه.
من:باشه مادر.الان مي رم.
پيرزن كه ظاهرا دهان بدي هم داشت گفت:من مادرتم؟(.............)گفتم گربمو نجات بده.
من كه به عروس پيرزن حق مي دادم گفتم: چشم.
يدونه حركت آقا اسميتي درآوردم و به طرف برج آپارات كردم.
عروس پيرزن يك چادر آسلامي از نوع حزب اللهي پوشيده بود كه فقط چشماش مشخص بود.يك دفعه چادرشو درآورد و وايـــــــــي اي خدا (خوانندگان از كات كردن معذوريم پس براي بد آموزي نشدن برنامه چشمتان را ببنيديد.)
من كه جو گيزر شده بودم گفتم: آي بيا اينجا بيا اينجا بيا اينجا .اونجا نه. حالا بيا اينجا بيا اينجا بيا اينجا اونجا نه.
ملت:
من كه ماموريتيم را بياد آورده بودم اينجوري شدم و براي اينكه ضايع نشم رفتم جلو گفتم:خانم لطفا گربه رو بده.
خانم:نچ
من:جانم؟
خانم:گفتم نچ من بايد اون پيرزن رو ادب كنم.
من در حالي كه آدرنالينم رفته بود بالا گفتم:خانم اون پيرزن بچگي كرده.جووني كرده نه ببخشيد پيري كرده شما به بزرگي خودتون ببخشيد.اين كارا در شأن شما نيست.
خانم:نه بايد اينو بكشم.
من :نه باب.گفتم كه اينكارا در شأن شما نيست.اون گربه رو پس بديد. به بزرگي خودتون ببخشيدش.اوكي؟
خانم:چي؟
من:لئوناردو داوينچي. حالا اون گربه رو پس بديد.پس مي ديد.؟
خانم در حال كه با خودش كلنجار مي رفت و وول وول مي خورد گفت:باشه بيا اينم گربه.
من كه دوباره از هوش خودم مدهوش شده بوده بودم هوشيارانه گربه رو گرفتم و به پيرزنه پسش دادم.به قول عادل فردوس پور چه مي كنه اين بازيكن نه ببخشيد كاراگاه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i][size=small][color=3333CC]هيچ وقت نگوييد كه اي كاش زندگي بهتر �
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: شنبه 14 مرداد 1385 12:03
نمایش جزئیات
آفلاین
جواب سوال یک :
به نظر من ساحره هر دو سنگ رو با هم از تو کیسه در میاره و هم به نتیجه میرسه و هم دست جادوگر رو میشه .

سوال 2 :
کدوم يکي از اين جرم ها ارزش پي گيري بيشتري داره؟
الف ) قتل و کشتار زنجيره اي****
ب ) شوراندن ديوانه سازها
ج ) دزدي از گرينگوتز
د ) شورش بر عليه وزير!
جواب سوال 2 : مطمئنا فتل و کشتار
جواب سوال 3 :
پیرزن : خانم جان تو رو خدا گربه من رو نجات بده اون میخواد از اون بالا پرتش کنه پایین .
خودم : باشه فقط اجازه بده من از دیوار بالا برم یه سرو گوشی آب بدم .
پیرزن : نمیشه اول گربمو نجات بده بعد بری حموم .
خودم : خانم عزیز منظورم اینه که اوضاع رو بسنجم .
پیرزن : دخترم نمیشه اول گربمو نجات بدی بعد نظرسنجی بزاری ؟
خودم : خانم محترم منظورم اینه که ببینم اوضاع چطوره ؟
پیرزن : دخترم من خوبم ، دخترامم خوبن ، شوهرمم خوبه اوضاع هم به سلامتی خوبه .
خودم : اه کشتی منو برو اونور ببینم چه خبره ؟
پیرزن : عجب گیری افتادما خوبه من به وزارت گفتم کسی رو که میفرستین فضول نباشه .
خودم : خانوم جون من هیچ کاری نمیکنم شما بگو چحوری گربت رو نجات بدم ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[quote]دلبستگی من به پرفسور کوییرل بیشتر از دلبستگی سرژ به ققنوس و بیشتر ا?