سلام ...
تصمیم گرفت یک سری قوانین برای اوباش بنویسم که همه اعضا و به خصوص اعضای تازه وارد بتونن از اون استفاده کنند. تمام این قوانین به جز یک مورد با مشورت بورگین نوشته شده !
قوانین دسته اوباش بورگین و رفقا
1- همه اعضا موظفند آرم خودشون رو در امضاشون بگذارند و یا بجای اون ذکر کنند که : " عضو اوباش هاگزمید "
اگر کسی این مورد رو رعایت نکنه 20 امتیاز منفی می گیره و در صورتی که تصحیح نکنه هر دو ماموریت یک امتیاز منفی 10 دیگه می گیره !!!
2- همه افراد موظفند در ماموریت ها شرکت کنند و امتیاز بگیرند. اگر کسی عذر موجهی داره باید توی تاپیک اعلام کنه تا ما ازش امتیاز کم نکنیم .
3- شرکت نکردن در ماموریت ها پنج امتیاز منفی به دنبال داره !
4 - در هر ماموریت کسی که بیشترین امتیاز رو میاره پنج امتیاز بهش اضافه میشه !
5 - هر کس در هر ماموریت باید 1 رول بنویسه و حداکثر رولی هم که اجازه داره بنویسه 4 رول در یک ماموریت هست !
6- در ماموریت هایی که تقسیم وظایف انجام میشه هر کس فقط باید وظیفه خودش رو انجام بده و نمی تونه در ماموریت دیگران شرکت کنه !
7- اعضایی که امتیازشون به منفی 40 برسه از دسته اخراج میشن که البته فکر نمی کنم کسی به همچین امتبازی برسه !!
8- همه افراد با استفاده از امتیازاتی که در ماموریت ها می گیرند به رده های بالاتر سعود کنند. رده بندی اعضا به این صورت هست (رنگ نام شما در آرم گروه : امتیاز شما : درجه شما ) =
نام قرمز : مدیریت
نام قرمز : 240 امتیاز : معاونت
نام آبی : 120 امتیاز : گانگستر درجه 1
نام سبز : 80 امتیاز : گانگستر درجه 2
نام نارنجی : 40 : امتیاز گانگستر درجه 3
نام زرد : 20 امتیاز : حقوق بگیر ( که همه شما فعلا هستید )
نام سفید : زیر 2 امتیاز : شرخر
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
7 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
2
مهمانان
|
5
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[chat]] دسته اوباش دهکده
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1386/3/9 16:32:49
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر

نقل قول:
خوب مسلماً باید یک رول طنز میزدید ولی حالا چون فصل امتحانات هست و دسته عضو کمی داره شما تایید شدی!
پیوز عزیز به زودی آرم شما رو میدهد و شما را در جریان کار دسته اوباش ( البته بعد از امتحانات ) می گذارد.
با تشکر
سلام به همگی .
اگه بخواییم عوض دسته ی شما بشیم باید چکار کنیم.؟
خوب مسلماً باید یک رول طنز میزدید ولی حالا چون فصل امتحانات هست و دسته عضو کمی داره شما تایید شدی!
پیوز عزیز به زودی آرم شما رو میدهد و شما را در جریان کار دسته اوباش ( البته بعد از امتحانات ) می گذارد.
با تشکر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

خلاصه ای از کل ماموریت شماره 1
اوباش متوجه میشن که لودو بگمن صاحب جدید کافه سه دسته جارو باجشون رو نداده. اونها به کافه میرن و با مرگخواران و آبی پوشان مواجه میشن که اونها هم از لودو طلبکارند. همان موقع هافلپافی های اصیل از راه میرسند و از لودو همایت می کنند.
اوباش علیرضا رو گروگان می گیرند و هافلپافی های اصیل هم ریموس لوپین یکی از بهترین اعضای اوباش رو. اوباش از کافه فرار می کنند و به وسیله اتوبوس شوالیه خوشون رو به مقر شون تو هاگزمید می رسونند.
فردای آن روز اوباش میرن به کافه پاتیل درزدار و تصمیم می گیرند که با یک مدال طلسم که افراد رو ظاهر می کنه ریموس رو ظاهر کنند. اما همون وقتی که تازه دارن کمی استراحت می کنند هافلپافی های اصیل سر می رسند. اوباش بدون اینکه دیده بشند فرار می کنند و میرن کوچه دیاگون و مستقیم میرن مغازه لوازم جادوی سیاه هوکی !
در اونجا با هوکی کمی در گیر میشن و وقتی جای اون طلسم رو می پرسند هوکی میگه که قول شرف داده و باید پاش وایسه ، پس فقط راهنمایی می کنه که اون مدال در یک جای سرده ! اوباش مغازه رو می گردند و یک زیر زمین بسیار سرد پیدا می کنند و میرن و مدال رو از اونجا در میارن !
ولی فقط نصف مدال اونجاست. هوکی میگه که نصف دیگرش در شیون آوارگانه و تا حالا کسی نتونسته اون رو پیدا کنه !
اوباش میرن به شیون آوارگان و مدال رو پیدا می کنند و ریموس رو نجات میدن. سپس میرن به پاتیل درزدار و تام میگه که هافلپافی های اصیل رفتند به کافه تفریحات سیاه تا با یکی از دوستان ماندانگاس فلچر سعی کنند که ریموس رو پس بگیرند. اوباش میرن به کافه تفریحات سیاه و پول های زیادی رو با اون گورکن معاوضه می کنند و سر انجام باز می گردند به مرکز ...
پایان ماموریت اول ...
اوباش متوجه میشن که لودو بگمن صاحب جدید کافه سه دسته جارو باجشون رو نداده. اونها به کافه میرن و با مرگخواران و آبی پوشان مواجه میشن که اونها هم از لودو طلبکارند. همان موقع هافلپافی های اصیل از راه میرسند و از لودو همایت می کنند.
اوباش علیرضا رو گروگان می گیرند و هافلپافی های اصیل هم ریموس لوپین یکی از بهترین اعضای اوباش رو. اوباش از کافه فرار می کنند و به وسیله اتوبوس شوالیه خوشون رو به مقر شون تو هاگزمید می رسونند.
فردای آن روز اوباش میرن به کافه پاتیل درزدار و تصمیم می گیرند که با یک مدال طلسم که افراد رو ظاهر می کنه ریموس رو ظاهر کنند. اما همون وقتی که تازه دارن کمی استراحت می کنند هافلپافی های اصیل سر می رسند. اوباش بدون اینکه دیده بشند فرار می کنند و میرن کوچه دیاگون و مستقیم میرن مغازه لوازم جادوی سیاه هوکی !
در اونجا با هوکی کمی در گیر میشن و وقتی جای اون طلسم رو می پرسند هوکی میگه که قول شرف داده و باید پاش وایسه ، پس فقط راهنمایی می کنه که اون مدال در یک جای سرده ! اوباش مغازه رو می گردند و یک زیر زمین بسیار سرد پیدا می کنند و میرن و مدال رو از اونجا در میارن !
ولی فقط نصف مدال اونجاست. هوکی میگه که نصف دیگرش در شیون آوارگانه و تا حالا کسی نتونسته اون رو پیدا کنه !
اوباش میرن به شیون آوارگان و مدال رو پیدا می کنند و ریموس رو نجات میدن. سپس میرن به پاتیل درزدار و تام میگه که هافلپافی های اصیل رفتند به کافه تفریحات سیاه تا با یکی از دوستان ماندانگاس فلچر سعی کنند که ریموس رو پس بگیرند. اوباش میرن به کافه تفریحات سیاه و پول های زیادی رو با اون گورکن معاوضه می کنند و سر انجام باز می گردند به مرکز ...
پایان ماموریت اول ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

جمع امتیازات ماموریت شماره 1
ادوارد بونز:7
پیوز:280
جرج ویزلی:10-
ریموس لوپین:21
زاخاریاس اسمیت:6-
ویکتور کرام:5/4
ویولت بودلر: 10-
-----------------------------------------------
خوب دوستان ماموریت شماره 2 هم طبق صحبت هایی که با بورگین داشتم طرحش مشخص شد ... تاریخ دقیقش بعدا اعلام میشه !
ادوارد بونز:7
پیوز:280
جرج ویزلی:10-
ریموس لوپین:21
زاخاریاس اسمیت:6-
ویکتور کرام:5/4
ویولت بودلر: 10-
-----------------------------------------------
خوب دوستان ماموریت شماره 2 هم طبق صحبت هایی که با بورگین داشتم طرحش مشخص شد ... تاریخ دقیقش بعدا اعلام میشه !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر

خوب بعد از یک تاخیر خیلی خیلی کوچولو نمرات ماموریتی که تو تاپیک کافه تفریحات سیاه بوده رو بدم
هرچند فقط یکی از اعضای فعال این گروه در این تاپیک پست زد!
ریموس لوپین پست شماره 93 :
نقد : پست خوبی بود ، سوژه رو در روال عادیش جلو برده بودی و دیالوگ هات هم مناسب بود فقط یکمی فضا سازیت مشکل داشت که اونم با کار کردنت حل میشه!
امتیاز : 5/3 از 5
ریموس لوپین پست شماره 95 :
نقد : این پستت بهتر از پست قبلی بود هر چند باز هم فضا سازیت لنگ میزد...! ولی دیالوگ هات طبق معمول همیشه خوب بود و همچنین به سوژه دست نزده بودی و گذاشته بودی برای نفر بعد که پست میزنه!
همچنین پیوز عزیز نیز دو پست زدند ولی چون ایشان معاون بنده هستن ، امتیازی به ایاشون تعلق نخواهد گرفت زیرا که بالاترین امتیاز را دارد
هرچند فقط یکی از اعضای فعال این گروه در این تاپیک پست زد!ریموس لوپین پست شماره 93 :
نقد : پست خوبی بود ، سوژه رو در روال عادیش جلو برده بودی و دیالوگ هات هم مناسب بود فقط یکمی فضا سازیت مشکل داشت که اونم با کار کردنت حل میشه!
امتیاز : 5/3 از 5
ریموس لوپین پست شماره 95 :
نقد : این پستت بهتر از پست قبلی بود هر چند باز هم فضا سازیت لنگ میزد...! ولی دیالوگ هات طبق معمول همیشه خوب بود و همچنین به سوژه دست نزده بودی و گذاشته بودی برای نفر بعد که پست میزنه!
همچنین پیوز عزیز نیز دو پست زدند ولی چون ایشان معاون بنده هستن ، امتیازی به ایاشون تعلق نخواهد گرفت زیرا که بالاترین امتیاز را دارد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

-زارپ ...!
بورگین دستمالش را جمع می کند و رو به پیوز می کند و می گوید:
-نیگاه کن پسر .. اول باید خلوص نیت داشته باشی.. بعد یه نیگاه به به قوطی ها می کنی .. بعد دستمالو جمع می کنی و بعد هم زارپ !!!
پیوز بادی به غبغب می اندازد و می گوید:
-حلللههههههههههه....
تق تق تق...
بورگین از پشت در پاتوقشون نگاهی از لایی در به بیرون می اندازد و می گوید:
-کیه این وقت ظهری ! ممد صد بار بهت نگفتم پشت این در کوفتی بنویس بسته !لامصب کجا موندی ؟!ور پریده این دفعه ی سُیمه که دارم بهت می گم !باز رفتی چپیدی تو این دستشویی داری به موهات ژل مل می مالونی بچه؟!صد بار بهت نگفتم از این روغن نباتی ها بزن به موهات !قوت داره !د ِ لامصب کجا موندی ؟!
حاجیه خانوم سینیسترا سرفه ی خفیفی می کند و می گوید:
-اهم..اهم .. جناب آقای بورگین لطفا" در را همی باز کنید کاری داشتم !مسالتی است که باید با شما در میان بگذارم!
بورگین یه نگاهی به پیوز می کند و می گوید:
-باز کن درو ببینم این کالین باز کیو فرستاده واسه ما!
پیوز در را باز می کند و سینیسترا با حالتی آسلام مابانه وارد می شود
بورگین در ابتدا تنها یک عدد عبای بلند به چشمش می خورد و جامه ی سفیدی که زیر آن پوشیده و روی آن بارنگ فسفری نوشته شده " Aslam & Aslamion".و یک عدد تسبیح جیگری که زیر انگشتانش سر می خورد و ذکر بسم رب المرلین که زیر لب شنیده می شود.سینیسترا لنگ لنگان وارد می شود و روی یکی از صندلی های نزدیک در می نشیند .
-السلام علیک یا ذا البورگین !کیف حالک ؟!
بورگین چوب کبریتی که گوشه لبش گذاشته را به طرف دیگر لبش هدایت می کند
.دستمالش را توی هوا چرخ می دهد .نگاهی به پاهای سینیسترا می کند و می گوید:
-سللللللللام !کیف میفو نمی دونم ما اگه ولی فندک خواستی در خدمتیم !آبجی چرا لنگ می زنی ؟! بنال بشنفیم چی می گی؟
سینیسترا که همچنان زیر لب استغفار می کند لبخندی آسلام گونه بر لبش می نشاند و دستی به پاهایش می کند و می گوید:
-آه انگشت شصت پای چپم را در یکی از دیدارهام با مرلین جا گذاشتم !امانتی بود که داده بود چند وقتی نگه داری کنیم ! حال به او بازگرداندیم! آه چه دورانی بود !بگذریم ! غرض از مزاحمت همی اندرز دادن شما و رهنمون کردن شما به آسلام و آسلامیون می باشد ! چنان که مرلین گوید چو صدبار توبه شکستی باز ای ،آغوش آسلام برای تو باز هست !و مرلین در جای دگر عرض می کنند که اگر تو یه گام به سوی ما بیای ما با موتور سیکلت امیکوبه سوی تو می آییم! آ.. آ... آمیکوووووووووو......
بورگین یه فوت به چاییش می کند یه قند گوشه ی لبش می گذارد می گوید:
-ببین ابجی ..این کالین هم واسه ما نفر می فرسته که ما را به آسلام دعوت کنه !آخه آبجی خودت قضاوت کن..همینجوری کشککی که نمی شه آسلام آورد..ً یه معجزه ای چیزی آخه...
سینیسترا رساله ی مرلین و ادبا و غرر الحکم و دررا الکلم مرلین را روی میز می گذارد ! رو به بورگین می کند و می گوید:
-همی تو را معجزه ای نشان می دهم تا به قدرت آسلام آسلامیون پی یبری ...
پس چنین شد که سینیسترا دست در عبای خود بکردی و بیرون اوردی و نوری چنان از آن شروع به تابیدن کرد که همگان دست بر چشم بگذاشتی و بعد از آن نور از بین برفت !پس بورگین چون آن نور بدید از کرده ی خود با آسلام و اسلامیون پشیمان شد و بدین سان به آسلام گروید !
--------صحنه ی آخر----------
سینیسترا در حالی که یک لامپ شونصد ولت را از عبایش باز می کند و رو به بابا برقی می کند و می گوید:
-اجرت با مرلین !
بورگین دستمالش را جمع می کند و رو به پیوز می کند و می گوید:
-نیگاه کن پسر .. اول باید خلوص نیت داشته باشی.. بعد یه نیگاه به به قوطی ها می کنی .. بعد دستمالو جمع می کنی و بعد هم زارپ !!!
پیوز بادی به غبغب می اندازد و می گوید:
-حلللههههههههههه....
تق تق تق...
بورگین از پشت در پاتوقشون نگاهی از لایی در به بیرون می اندازد و می گوید:
-کیه این وقت ظهری ! ممد صد بار بهت نگفتم پشت این در کوفتی بنویس بسته !لامصب کجا موندی ؟!ور پریده این دفعه ی سُیمه که دارم بهت می گم !باز رفتی چپیدی تو این دستشویی داری به موهات ژل مل می مالونی بچه؟!صد بار بهت نگفتم از این روغن نباتی ها بزن به موهات !قوت داره !د ِ لامصب کجا موندی ؟!
حاجیه خانوم سینیسترا سرفه ی خفیفی می کند و می گوید:
-اهم..اهم .. جناب آقای بورگین لطفا" در را همی باز کنید کاری داشتم !مسالتی است که باید با شما در میان بگذارم!
بورگین یه نگاهی به پیوز می کند و می گوید:
-باز کن درو ببینم این کالین باز کیو فرستاده واسه ما!
پیوز در را باز می کند و سینیسترا با حالتی آسلام مابانه وارد می شود
بورگین در ابتدا تنها یک عدد عبای بلند به چشمش می خورد و جامه ی سفیدی که زیر آن پوشیده و روی آن بارنگ فسفری نوشته شده " Aslam & Aslamion".و یک عدد تسبیح جیگری که زیر انگشتانش سر می خورد و ذکر بسم رب المرلین که زیر لب شنیده می شود.سینیسترا لنگ لنگان وارد می شود و روی یکی از صندلی های نزدیک در می نشیند .-السلام علیک یا ذا البورگین !کیف حالک ؟!
بورگین چوب کبریتی که گوشه لبش گذاشته را به طرف دیگر لبش هدایت می کند
.دستمالش را توی هوا چرخ می دهد .نگاهی به پاهای سینیسترا می کند و می گوید:-سللللللللام !کیف میفو نمی دونم ما اگه ولی فندک خواستی در خدمتیم !آبجی چرا لنگ می زنی ؟! بنال بشنفیم چی می گی؟
سینیسترا که همچنان زیر لب استغفار می کند لبخندی آسلام گونه بر لبش می نشاند و دستی به پاهایش می کند و می گوید:
-آه انگشت شصت پای چپم را در یکی از دیدارهام با مرلین جا گذاشتم !امانتی بود که داده بود چند وقتی نگه داری کنیم ! حال به او بازگرداندیم! آه چه دورانی بود !بگذریم ! غرض از مزاحمت همی اندرز دادن شما و رهنمون کردن شما به آسلام و آسلامیون می باشد ! چنان که مرلین گوید چو صدبار توبه شکستی باز ای ،آغوش آسلام برای تو باز هست !و مرلین در جای دگر عرض می کنند که اگر تو یه گام به سوی ما بیای ما با موتور سیکلت امیکوبه سوی تو می آییم! آ.. آ... آمیکوووووووووو......

بورگین یه فوت به چاییش می کند یه قند گوشه ی لبش می گذارد می گوید:
-ببین ابجی ..این کالین هم واسه ما نفر می فرسته که ما را به آسلام دعوت کنه !آخه آبجی خودت قضاوت کن..همینجوری کشککی که نمی شه آسلام آورد..ً یه معجزه ای چیزی آخه...
سینیسترا رساله ی مرلین و ادبا و غرر الحکم و دررا الکلم مرلین را روی میز می گذارد ! رو به بورگین می کند و می گوید:
-همی تو را معجزه ای نشان می دهم تا به قدرت آسلام آسلامیون پی یبری ...

پس چنین شد که سینیسترا دست در عبای خود بکردی و بیرون اوردی و نوری چنان از آن شروع به تابیدن کرد که همگان دست بر چشم بگذاشتی و بعد از آن نور از بین برفت !پس بورگین چون آن نور بدید از کرده ی خود با آسلام و اسلامیون پشیمان شد و بدین سان به آسلام گروید !

--------صحنه ی آخر----------
سینیسترا در حالی که یک لامپ شونصد ولت را از عبایش باز می کند و رو به بابا برقی می کند و می گوید:
-اجرت با مرلین !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ـ «خدا را دیدی؟»
ـ «خدا؟… دیوانه شدهای؟… کجا ست؟»
ـ «همین که میپرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
ـ «خدا؟… دیوانه شدهای؟… کجا ست؟»
ـ «همین که میپرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
جزئیات کاربر

نقل قول:
موفق باشی دوست عزیز!
از حضور پر شوقت فیظ بردیم!
بازم از این کارا بکن!
مرا هم از لیستتان خط بزنید. زیرا که من نمی توانم در ماموریت ها شرکت کنم. حالا دلیلش بماند! ولی گروه خوبیه موفق باشین!
این پست هم واسه این زدم چون بورگین گفته بود هر کی نمی تونه شرکت کنه، بگه.
موفق باشی دوست عزیز!
از حضور پر شوقت فیظ بردیم!
بازم از این کارا بکن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/30
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: شنبه 17 اسفند 1392 13:02
از: یو ویش!
پستها:
471

مرا هم از لیستتان خط بزنید. زیرا که من نمی توانم در ماموریت ها شرکت کنم. حالا دلیلش بماند! ولی گروه خوبیه موفق باشین!
این پست هم واسه این زدم چون بورگین گفته بود هر کی نمی تونه شرکت کنه، بگه.
این پست هم واسه این زدم چون بورگین گفته بود هر کی نمی تونه شرکت کنه، بگه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/2/22 1:52:47
نارنجی رو بخاطر بسپار!
طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...
چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...
چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

ماموریت شماره 4-1 هم تمام شد.
ببخشید این پست رو یک ذره دیر زدم اما ما هم مثل خیلی از شما امتحان داریم.
این آخرین ماموریت قبل از امتحانات بود. ماموریت شماره 2 بعد از امتحانات مدارس ( از دانشجو ها عذر می خوام ) آغاز میشه ، احتمالا از روز 25 خرداد یا 1 تیر
ببخشید این پست رو یک ذره دیر زدم اما ما هم مثل خیلی از شما امتحان داریم.
این آخرین ماموریت قبل از امتحانات بود. ماموریت شماره 2 بعد از امتحانات مدارس ( از دانشجو ها عذر می خوام ) آغاز میشه ، احتمالا از روز 25 خرداد یا 1 تیر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج