جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  111 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  123 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  198 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: جمعه 15 اردیبهشت 1385 08:46
نمایش جزئیات
آفلاین
توضیح : در این فیلم قرار است آخرین عملیات سرفرازانه ی مرگخواران آسلام به نما یش در آید

عملیات آزاد سازی پیام امروز
______________________________________

زمان ساعت 12 شب

عملیات ورد به ساختمان داخل حوچه

برداشت 1

نمای باز از کوچهی مربوطه

کارگردان: اکشن

مرگخوارن یکی یکی درون کوچه آپارات میکنند
گروهی 5 نفره به سمت در ساختمان در حرکتند

مرگخوار 1: به دستور من در رو میشکنید میرید تو هر کی مقاوت کرد نفلش کنید

بقیه ی مرگخواران : چشم

یکی از مرگخواران طلسمی به سمت در میفرستد

عملیات ورد به ساختمان داخل ساختمان

برداشت 1

نمای بسته از صورت نگهبان

نگهبان با دقت مشغول خواندن روزنامه است

در به شدت باز میشود

نگهبان روزنامه ی خود رو به زمین می اندازد و چوب دستی میکشد

نگهبان: شما دیگه کی هستید

عملیات ورد به ساختمان دوربین در حال تراولینگ پشت سر مرگخواران

برداشت 1

یمی از مرگخوارن جادوی سبزی را به سمت نگبان میفرستد

نمای درشت از صورت نگهبان مرده بر روی زمین

ادامه ی تراولینگ

مرگخواران به سرعت به سمت بالای ساختمان در حرکتند دروبین کماکان آنها راتعقیب میکند
مرگخواران در تمام اتاق ها را با خشانت باز کرده و وارد آنها میشوند

ساختمان خالی است مرگخواران به اتاق سردبیر میرسند

باز هم خالی است

عملیات ورد به ساختمان دوربین در محل در ورودی

مرگخواران از پله ها به پایین میآیند
طبقه ی بالا پاکسازی شده

مرگخوار 1: حالا باید بریم به چاپخونه که توی زیر زمینه
سعی کنید کسی رو نکشید اون ها رو زنده میخوام

مرگخواران به سمت زیر زمین در حرکتند

_______________________

پایان روز اول هر کی حال داشت ادامه بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 فروردین 1385 22:45
نمایش جزئیات
آفلاین
توضیح:این فیلم ادامه ی دو پست قبلی هست که البته درسته ادامشه اما به هر حال میشه بدون اونا هم فهمیدش!
------------------------------------------------------------------------
کمپانی فیلمسازی هافلپاف(Hco) تقدیم میکند:
زاخی اعجوبه ی قرن!
(قسمت سوم)




-نگاه کن عزیزم!تو باید برای اینکه یه خاله باز مشهور و معروف بشی چند تا چیز رو دارا باشی...اول بزار ببینم...اسمت چیه؟!!

-سونیا!

-آها!...به به به!چه اسم قشنگی!!...میدونستم به خاله بازی میخوری!....اصلا خود خود خاله بازی!!!!.....(قلب!قلب!قلب!)!!!.....ورودت رو به جرگه ی خاله بازان سایت زیر نظر خودم تبریک میگم!....برای یادگیری هر چه بیشتر به تالار گریفندور یا هافلپاف بیا!....میدونی!....هر کی زیر نظر من آموزش دیده یه چیزی شده!....آخه میدونی من واقعا پیشرفت قابل توجهی داشتم!...من از یک عضو ارزشی که دو بار تویه تایید شخصیت تایید نشده دومبول شدم!....اصلا رنک ترین بیشترین پیشرفت یه زمانی به من رسیده بود!...اصلا"....

Sonya is Offline!

-اه!...به خشکی شانس!

دوربین از روی کامپیوتر زاخی زوم اوت(Zoom out) میکنه و زاخی رو نشون میده که در حال نوشتن چیزی بر روی کاغذ جلوی خودشه.زاخی بعد از نوشتن از اطاق خارج میشه...

صدایی از پشت دوربین میاد:بدو دیگه!...یاالله!....زودتر بگیرش!

دوربین به سمت کاغذ میره که ببینه روی کاغذ چی نوشته شده که ناگهان بادی از پنجره ی باز اطاق زاخی میاد و کاغذ رو با خودش میبره!
قبل از اینکه کاغذ از دید دوربین خارج بشه نوشته ی بزرگی در بالای کاغذ جلب توجه میکنه:لیست خاله بازان سایت جادوگران دات او آر جی!

*********
دوربین هنوز داره میز زاخی رو نشون میده.روی میز چیزی نوشته میشه:3 ساعت بعد!

زاخی دوباره به اطاقش میاد و مثل بختک میفته به جون کامپیوتر و ثانیه ای نمیگذره که کانکت میشه.

**تالار عمومی گریفندور** ساعت:20 و 57 دقیقه

-خب ببینید فضاسازی اصلا مهم نیست.مهم اینه که شما پیشرفت کنید.مثل من!....اگر زندگینامه جادویی من رو خونده باشید میبینید که من خدای پیشرفتم!...آخ آخ آخ!...دیدی؟داشت یادم میرفتا!...ساعت 21 با یکی قرار دارم تو مسنجر!...دیگه بیشتر از این نمیتونم وقت باارزشمو برای شما بزارم!...بای بای!


**مدتی بعد!**


دوربین پشت در اطاق زاخیه.از تویه اطاق صدای چلیک چلیک تایپ کیبورد میاد.دوربین به ناچار در یک عملیات انتحاری از سوراخ کلید در وارد اطاق میشه!!

-زاخی!جادوگر ماه شدنت رو بهت تبریک میگم!(سدریک)
پاسخ دومبول:به جان خودم من دومبولم!...نه زاخی!

-زاخی بی تو سردمه!...ای عشق من!....کجایی بی وفا؟...دیگه دوستم نداری؟....پس چی شد اون عروسی ای که میخواستیم بگیریم؟!!!....جادوگر ماه شدی منو فراموش کردی بی وفا؟!(ایوانا)!!
پاسخ دومبول:زاخی مرد!

-زاخی در به درم کون!...زاخی حالی به حالم کون!...زاخی اینور اونورم کون!...به خاطر جادوگر ماه شدنت تورو برای یک شب به خونه ی مجردی خودم دعوت میکنم!...پنج شنبه شب!...ساعت: 00:00 !!(برادر حمید)
پاسخ دومبول:به جان خودم من ناظر ماه هم شدم!...در ضمن دو ماه نه یک ماه!


زاخی در حالی که پیام شخصی های خودش رو چک میکنه به مورد مشکوکی بر میخوره!

فرستنده:علی پاتر.....موضوع:نفرستادن لیست حذفی های تولد و بلیت!
زاخی:

زاخی در حالی که حول شده بود بر روی موضوع کلیک میکنه و بعد شروع میکنه به خوندن.
دوربین وارد مانیتور زاخی که بالاش یه دونه عروسک گذاشته و دور و برش رو قلب چسبونده میشه!!....
_______________________________


دوربین وارد اطاق دیگه ای شده.روبرو تابلویی از حاجی دارکی قرار داره که معلومه قبلا یکی چاقوهایی رو به سمت تابلو پرتاب کرده که یکیشون دقیقا به جای حساس حاجی دارکی برخورد کرده بود!(نکته ی ناموسی!:آخه بی ناموس!!!...آخه من چی بگم به تو!!!....یعنی زده منوی مدیریتشو که تویه فلان جاش بوده رو سوت کرده!...فهمیدی!؟!)

دوربین به سمت راست میچرخه و کاغذهای کوچولویی که همه بر روی هم انباشته شدن و کوهی از کاغذ رو تشکیل دادن رو نشون میده.دوربین بر روی یکی از کاغذها زوم میکنه:بلیت !!

دوربین به سمت راست تر میچرخه و آتفشان رو نشون میده(استعاره داشت!) که پشت سروری به اندازه ی دو گراپی نشسته!(نکته محاسباتی:واحد جدید اندازه گیری گراپیست!)
پاتر در حال تایپ کردن چیزیست...

-کرام!...این زاخی دیگه شورشو در آورده ها!پس لیست حذفی های تولد سایت کو؟...چرا بلیت نفرستاده؟!
کرام:I don`t know!
-ریموس تو چی؟
ریموس:I don`t know!
کریچر تو چی؟
کریچر:I know!...به خاطر اینکه تویه لیست حذفی های تولد دوستاشم بودن!
-هــــــــــــــــــا؟؟...پارتی بازی در پیشگاه من؟!!!!!!!!!!!!!!!....نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!


ناگهان همه جا رو نوری قرمز و زرد فرا میگیره و دوربین به سمت راست تر تر میچرخه و مجرای عظیمی رو میبینه که از اون ماگماهایی به وسعت اقیانوس آرام در حال سرازیر شدنند!!
دوربین در یک حرکت انتحاری به درون کامپیوتر علی پاتر میپره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1385/1/22 23:43:52
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 29 اسفند 1384 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید که دوتا پشت هم میشه!!

****************
ک آهنگ کلاسیک و هیجانی زده می شه و روی صفحه ی سیاه با خط درشت و سفید می نویسه:
" کمپانی فیلم سازی هافلپاف (HCO ) تقدیم میکند!"
نوشته محو میشه و بعد نوشته ای قرمز رنگ پدیدار میشه:
" زاخی، اعجــــــــــوبه ی قرن!!"

آهنگ به نقطه ی اوج خودش میرسه و تیتراز اولیه بر روی صفحه ظاهر میشه:

بر اساس طرحی از: هلگا هافلپاف، پیتر پتی گرو
ناظران: هلن هافلپاف، هپزیبا اسمیت
بازیگران: عله، برادر حمید، سدریک دیگوری، گیلدی، سرژ
و با هنرمندی: زاخی یه دست به نقش زاخی!!
نویسندگان: آنیتا دامبلدور، پیتر پتی گرو، رز زلر، آلبوس دامبلدور
فیلم بردار: دوربین سونی!
صدابردار: رز هافلپاف
گریم: سرژ تانکیان ( ریش)!!!
کارگردان و همه کاره و هیچ کاره: آنیتا دامبلدور


آهنگ کم کم آروم میشه و در حالی که داره قطع میشه روی پرده نوشته میشه:

ایـــــــــــــــــــن داستــــــــــــــــــــــــــــان:"زاخـــــــــــــــــــــــــــــی ====>>> دامبلـــــــــــــــــــــــــــدور!!!!!"

دوربین توی صفحه ی مانیتور یک بنده خداییه. صفحه ی اینترنتی با نام جادوگران بازه و داره پر پر می کنه. صاحب کامپیوتر یهو فریاد میزنه:
- آآآآآآآآآآه.......زاخی خفه نشی!!!!!........حالا برای من ناظر تالار میشی؟(!)
از اون طرف یک صدای زنانه داد می زنه:
- آروم تــر!!!!!!!....گوشام کر شد....

دوربین میچرخه و میره روی صورت صاحب صدای اولی. صاحب صدای اولی هم بعد از اینکه جیغ دختره رو در آروده بود، یک فوران خفن میکنه و بعد پاشو میذاره روی یک چیزی!
دوربین: ویییییییییژژژژژژژژژژژژژژ( صدای زوم کردن)!
تصویر میره روی یک سیم که یک تابلوی راهنما کنارشه که روش یک علامت مرگ هست و نوشته شده:
" سیـــم سرور، خطر مرگ!!!"
یهو دوربین میلرزه و نگاهی به صاحب پا میکنه و صاحب پا یک دفعه ی دیگه فوران میکنه، همچون فوجی یاما!!! دوربین کف میکنه و از ترس میپره توی کامپیوتر....!
دوربین: یــــــــــــــو هـــــــــــــــو.........چه حالی میده!!!(دوربین جادوییه!!!)
........شتلپ!!

دوربین میفته جایی کنار یکی که سرش توی کامپوتره و زیر لب زمزمه میکنه:
- آه.....این دیگر چه اعجوبه ای می باشد؟.....امروز معلم هاگوارتز و فردا هم لابد..... می بایست با منکرات قزوین، این زاخی را در میان گذارم!!!......زاخی مال من......زاخی مال تو.....زاخی مال من ، زاخی، زاخی مال تو.....زاخی مال من و تو و یه.....ااااا ؟؟.....شما دیگر که هستید؟!!

و با دستش دوربین رو لمس میکنه و بعد در حالی که لبخند مرموزی میزنه، میگه:
- وای......یک پسر.....چه قدر عالی!!
و لبخند خفنی رو به دوربین میزنه، یهو دوربین در حالی که جیغ جیغ میکنه، میپره توی کامپیوتر..!....یارو داد میزنه:
- آهای ......صب کون.....صب کون......
ولی دوربین زودتر از اونها فرار کرده بود!!
شترپ!!!

دوربین میفته توی یک اتاق رومانتیک و قشنگ. بعد یک پسر خوش تیپ و جیگر وارد میشه. یهو دوربین یه عکس قلب از خودش در میکنه!!
پسره میره پای کامپیوترش میشینه و میگه:
- اوه.....این زاخی هم برای خودش عالمی داره!!!....وای.....مینروا و حاجی از سایت رفتن ؟؟؟!!!!

و تا چشمش به دوربین میفته یه جیغ اواخواهری میکشه و داد میزنه:
- اوا؟؟؟!!!!....تو دیگه کی هستی؟؟؟......برو بیرون...!
دوربین همین طوری قلب میفرسته!!!
پسره سریع میپره پای تلفن و داد میزنه:
- الو؟؟؟.....منکرات قزوین؟......آه.....برادر....منم سدریک.....اینجا یه...
ولی تا اسم برادر میاد، دوربین از ترس دوباره یه شیرجه میزنه توی کامپیوتر!!
- ووووووووووویییییییییییییییییییییییییی.....
شپلس!!!

- امممممممممممم.....جونم.......ماچ!!!!
صحنه سرخ میشه و بعد از جلوی صحنه گیلیدی در حالی که نیشش تا بنا گوش بازه ظاهر میشه و میگه:
- آخی....چقدر جیگری!!.....واستا ببینم این زاخی، عشق من، داره چی کار میکنه....آه...شده ناظر پیشنهادها....بابا ایول....ماچ....!!!

تصویر ناگهان سانسور شد.این سانسور به مدت 1 دقیقه ادامه داشت!
آنیتا از پشت صحنه داد زد:
- هــــــــــوی......گیلیدی....با توام!.......اینکارا رو بذار برا آخر فیلم!!!
اما صفحه هنوز در حالت سانسوره!!
- بس کن گیلدی!!!!!!!!

یهو صحنه روشن می شه و آنیتا رو نشون میده که جلوی گیلیدیه، گیلدی دوربینو ول میکنه و دوربین دوباره میپره تو کامپیوتر و صدای آنیتا شنیده میشه که داد می زنه:
- اوهوی....ولم کن....پیتر....آی...بووووق!........!!
ویژژژژژژژژژژ......شلپ!!!!

صحنه توی یک جنگل تاریکه، ولی صدای ویژ ویژ فن کامپیوتر می یاد. بعد یک صدای " خرت خرت" خاروندن می یاد. جلوی دوربین یک علامت سوال ظاهر میشه. صدای یک آقایی می یاد که میگه:
- ایول باب....پوز همشونو زدی زاخی!!.....به....ناظر تالار اسرار هم که شدی!.....آفرین!!!! امشبم که قراره دومبول تعیین کنن.....ا؟....این چیه توی ریشم داره ویژ ویژ میکنه؟؟......صب کن بینم...!

بعد یه دست می یاد جلوی صحنه و دوربین رو میکشه بالا!!
تصویر کج و کوله میشه و بعد از یه مدتی صحنه روشن میشه... جلوی تصویر یه خروار ریشه که یک دماغ و دوتا چشم از توش زده بیرون!!!!(نکته تصویربرداری:دوربین لای ریش این آقا بوده!)
-ویژژژژژژژژژژژژژژ

دوربین زوم میکنه روی چهره ی طرف....صدای پیتر از پشت صحنه میاد که میگه:
- یه کم ریشاتو بزن اون ور تر سرژ!!!.....هیچی دیده نمیشه....آهان آهان....خوبه.....
سرژ ریشاشو از توی صورتش میزنه بیرون و چهرش مشخص می شه!!!!
سرژ با تعجب به دوربین میگه:
- آخه جوجه......اینتو چی کار میکردی؟......شیطونه میگه السامور بشم ها!!!
از پشت صحنه صدای قورت دادن آب گلو می یاد!
دوربین روشو میکنه به سمت صدا و چهره ی عوامل صحنه رو نشون میده و میپرسه:
- السامور دیگه کودوم بوقیه؟
رز زلر می یاد جلو و توی گوش دوربین زمزمه میکنه:
- پچ....خفچ.....بیروچ.....پچ پچووو!!!
دوربین در حالی که از ترس میلرزه روشو میکنه طرف ریش.... ریش عصبانی میگه:
- به حرف شیطونه گوش کنم یا نه؟!
صحنه به شدت به سمت بالا تکونی میخوره( به نشانه ی نه!)
ریش(سرژ!) هم میگه:
-پس .....آهان...!
و دوربینو پرت میکنه توی کامپیوتر!!
- وووووووووییییییییییییییییی.......ترررپ!!
صحنه یک اتاق کاملا" نامرتب رو نشون میده.
هنوز صحنه داره برای خودش وول وول می خوره که در اتاق باز میشه و زاخیه ساندویچ به دست که حسابی زردمبو شده وارد میشه و مثل چی(واقعا چی؟!) شیرجه میزنه توی اینترنت و وارد سایت جادوگران میشه.

یک آهنگ ترسناک و خفن نواخته میشه...
تصویر توی یک کنفرانس رو نشون میده که تمام مدیران و ناظرین، سبیل اندر سبیل نشستند و دارن با چشماشون، زاخی رو میخورن!!
زاخی داره با ترس و لرز حرف می زنه:
-بله...من...می...تونم.....دوم....بول...با....اهم....باشم.

همه یک چشم غره ی خفن میرن!! و متفق القول میگن:
-هوممممممممم.....چه مشکوک!!!!
یکی از مدیرای مشکوک یواشکی میره زیر میز و پاشو میذاره روی همون سیم معروف!! زاخی هم مثل برق گرفته ها یه صحنه بندری میره و باعث فوران فوجی یاما میشه!!
صدای آنیتا از همان نزدیکی ها می یاد! که با التماس میگه:
- گیلیدی....ترو خدا!...یه دقه واستا...مامان!!!!!
و آهنگ یار مبارک بادا زده میشه!!!( ایهام داره!!)

چند دقیقه گذشته بود....
دوربین میره روی صورت زاخی که همونطور داره میتایپه و بعد یهو جیغ میکشه:
- یــــــــــــــــــــــــــــــی هـــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!ایــــــــــــــــنــــــــــــه!!!
صدای پیتر میاد که میگه:
- چند ثانیه ی بعد

دوربین میره توی کامپیوتر. صفحه ی پیام شخصی زاخی بازه. زاخی زیر لب زمزمه میکنه:
- از طرف سرژ......سلام دومبول!!!
از طرف ولدمورت.....حالمو نگیری دامبل!!!
از طرف کریچر.....سلام آلبالو دامبولی!!!
از طرف ایوانا......ترکم نکنی زاخی جون حالا که دومبولیدی!!!
در این لحظه دوربین یه چرخ میزنه و میره روی صورت زاخی که داره زیر لب میگه:
- دومبول که زن نداره.....ایوی خبر نداره!!!
و لبخند خفنی همراه با یه چشمک تقدیم دوربین میکنه.
-----------------------------------------------------------------
صحنه عوض میشه و میره توی پارک جادوگران...
در طرف دیگه ی پارک آنیتا داره یک پسره ای رو میزنه!!!

- پسره ی پر رو....
- آی....ولم کن...آخ...غلط نکردم!!!!
- غلط نکردی؟؟!! معلومه که کردی ورپریده!!!!......پیتر...فعلا تو برو حرفای آخرو بزن، من باید یک آودا روی این اجرا کنم!!
و لبخندی مرموزانه میزنه!!


**پیتر در طرف دیگر**
- ویژژژژژژژژژژژژژژژژژ
دوربین زوم میکنه روی چهره ی مضطرب پیتر که داره به زور لبخند میزنه و میگه:
- هه هه هه .....دوستان...اینم از قسمت دوم.....در قسمت سوم شما رو با کارای دومبول و .... بقیشو نمیگم تا حسابی هیجانی بشید!....خب......دیگه بسه نگاه کردن.....برین خونه هاتون...!
-آواداک....
-به جان خودم یکی دیگه شوت کرد...!
-خداحافظ بینندگان عزیز.....صب کن آنیتا.....ولش کن.....آخ!!!!

تصویر میره روی سرژ که برای پیتر زیرپایی گرفته بوده!
سرژ نگاهی به دوربین میکنه و میگه:
- خب بذار آنیتا کارشو بکنه...چه عیبی داره؟...هووووی اینا رو سانسور میکنیا....باشه؟......نه؟.......صب کن الان بهت نشون میدم...!
یهو سرژ دور خودش یه چرخ میزنه و بعد، السامور در خدمت دوربین بود که داشت با چشمای یه طوری میومد طرف دوربین...!

صحنه عوض میشه و میره توی قبرستون....همه سر یک خاک تازه نشستن......
رز هافلپاف با گریه میگه:
- آخی...دوربین خوبی بودا...!
- آره.....طفلی خیلی خجالتی بود!!

این صدای سرژ بود که بعدش یواشکی خنده ی خفنی کرد!!!!
- ژوهاهاهاهاهاهاهاها.........!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 15:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ربطی به بالایی نداره!!!

-----------------------------

یه آهنگ ترسناک زده میشه و بعد بر روی صفحه ی سیاه ، با خطی درشت و سفیدرنگ نوشته میشه:
کمپانی فیلم سازی HCO تقدیم می کند!

بعد با خطی خیلی درشت و قرمزرنگ نوشته میشه:
"زاخی، اعجوبه ی قرن!!!"

بعد تیتراژ با یک آهنگ تکنو و هیجانی می یاد بالا:
بر اساس طرحی از: پیتر پتیگرو ، هلگا هافلپاف
با حضور افتخاری زاخاریس اسمیت به نقش زاخی
ناظرین: هلن، پیتر پتی گرو و آلبوس دامبلدور
نویسنده و کارگردان و همه کاره به غیر از اونایی که گفته شده: آنیتا دامبلدور

بعد صفحه آبی میشه و روس صفحه نوشته میشه: "قسمت اول"

بعد صفحه آروم آروم روشن میشه و تصویر کره زمین نشون داده میشه و زیرش نوشته میشه:
" کره ی زمین"
تصویر زوم میشه روی آسیا و بعد روی ایران و زیرش نوشته میشه:
" ایران – سال 83"
تصویر روی تهران زوم میشه و زیرش مینویسه:
" تهران – ساعت: 13 بعد از ظهر"
بعد روی یک خانه زوم میشه و زیرش مینویسه:
" خونه ی زاخی...."
دوربین میره توی یک اتاق بهم ریخته و نامرتب که یه تخت نامرتب سمت راستشه و یه کامپیوتر توپ هم گوشه ی چپ اتاقه. دوربین میچرخه و زوم میکنه روی در اطاق و ناگهان در باز میشه و پسری با کیف و کوله باری از علم!!! با عجله وارد اتاق میشه و داد میزنه:
- کار دارم مامان........یک ساعت دیگه میام.
و با عجله کیفشو پرت میکنه روی تخت و با یک حرکت سریع، یه مجله از زیر بلوزش در میاره و میره پشت میز کامپیوترش و شروع میکنه به ورق زدن مجله...
دوربین یواشکی میره پشت پسر و میخواد که مجله رو دید بزنه اما پسر( زاخی) چنان مجله رو گرفته که هیچی دیده نمیشه. دوربین هی زور میزنه تا شاید چیزی ببینه ولی زاخی مجله رو محکم تر اون حرفا گرفته. حدود پنج دقیقه دوربین هی این ور و اون ور میره و هی به خودش فشار وارد میکنه!!! که آخر صدای آنیتا در حالی که فریاد میزد :" بکش اون ور اون کلتو!!!!" شنیده میشه. زاخی هم که حسابی هول کرده بود، با عجله مجله رو میگیره جلوی دوربین و با انگشت لرزانش خطی رو نشون میده که روش نوشته شده بود:
"www.jadoogaran.org "

صفحه تاریک میشه. اینبار کامپیوتر روشن بود و دوربین روی صفحه ی پر پر کن کامپیوتر زوم میکنه و ساعت رو نشون میده:" 18 ب.ظ"!!!
صدای زنی جیغ زنان میگه: " زاخی......ساعت شیشه....بیا ناهارتو بخور!!!!"
دوربین با یه حرکت سریع میره روی چشمای سرخ و از حدقه بیرون زده ی زاخی و زاخی داد میزنه:
" مامان جون.....اینترنتش خوشمزه تره!!!!!"
صدای زن با عصبانیت گفت:" چی گفتی؟؟!!"
و زاخی یهو با دستش زد روی دهنش و گفت:" هیچی!!!! یعنی سیرم!!!"
و باز با چشمانی چون چشم الستور، به صفحه ی مانیتور خیره میشه. دوربین میچرخه روی صفحه ی مانیتور و روی قسمت adders صفحه ی وب زوم میکنه:" www.jadoogaran.org"

دوباره صفحه تاریک میشه. اینبار چراغا خاموشن و فقط نور کامپیوتر سیاهی شب را در هم میشکست. تصویر میره روی چشمان خواب آلود زاخی. صدای قار و قور شکمی شنیده میشد.
صدای مامان زاخی میاد که دوباره داد میزنه: " زاخی..... مامانی ساعت دو شبه.........غذا نمی خوای؟؟؟!!!!"
زاخی داد زد:" نــــــــــــــــــــــــــــــــه!!......مرسی"
و صدای قار و قور وحشتناکی از شکمش خارج شد!!
دوباره تصویر میره توی شیشه ی مانیتور، بازهم زاخی توی نت پلاس بود!!!

تصویر سیاه میشه و دوباره میره توی اتاق زاخی. صدای آنیتا می یاد که میگه:
" یک ماه بعد؛ ساعت یک بعد از ظهر!!!"
دوباره زاخی وارد میشه. ولی اینبار با چهره ای زرد چون سندروس به همراه صدای قار و قوری که از شکمش می آمد. دوباره پرید روی صندلی و روز از نو، روزی از نو!!!

دوباره صدای آنیتا اومد که میگه:
" دوماه بعد از اون یک ماه!!!"
اینبار هوا تاریک بود و ساعت 12 شب. دوربین باز میره توی شیشه ی مانیتور . زاخی داشت با یکی چت میکرد:
- سرژ... میگی چی کار کنیم؟
- نمیدونم!!
- میگم بیا یه کاری کنیم که همه بخوان بیان هافل!
- اااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه باب....ترکوندی!!!!
- (یه عکس سرخ شدن!!)
- خب آیکیو!!! چی جوری؟؟؟
- خوابگاه مختلط بزنیم......حموم بسازیم......کمپانی فیلم سازی راه بندازیم!!!
- ایول باب!!! ولی خودمونیم......همش که بیناموسیه!!!!
در این لحظه دوربین میره روی چهره ی زاخی که داره لبخند خفنی میزنه!!!!

صفحه سیاه میشه و بعد میره توی پارک جادوگران....

آنیتا اونجا وایستاده و باد در موهایش چنگ میزند. کادر دوربین فقط آنیتا رو داره و آنیتا موهاشو به عقب میزنه و بعد دستاش را به هم میزنه و با لبخند میگه:
- خب عزیزان....جا داره اینجا از زاخی جون و سرژ جیگر تشکر کنیم، چرا که هافل هرچی داره از سر زاخی و سرژ داره. کسایی که تلفنشون، اینترنتوشون و وقتشونو برای بهتر کردن هافل مصرف کردند. خب جیگرا !!!....تا قسمت بعدی خدانگهدار!!
و دستی برای دوربین تکون میده و میره...
آهنگ از کرخه تا راین پخش میشه...

منتظر قسمتهای دوم , سوم و چهارم باشید!

*********************

ادامه دارد......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1384/12/18 20:02:27
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1384/12/18 20:06:34
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 17 اسفند 1384 20:51
نمایش جزئیات
آفلاین
این بار اسنیپ پیکچرز تقدیم می کند( به امید فیلمهای اصغر پیکچرز در فردا و پس فردا باشید !!) ...
اسموتر ها !
برنده اسکار بهترین فیلمبرداری
با شرکت :
سرژ - ققنوس- سدریک-پیتر پتی گرو – برادر حمید - اسنیپ و ...
صحنه کمپلت عوض میشه !... ( تصویر زومبه !!)
- معرفی می کنم وزیر بزرگ دراکو مالفوی ... احترام بگذارید !
دو باره صحنه بر می گرده !
تصویر یک بیابانی که هر چند مترش یک کاکتوس قول پیکر در اومده صدای سم اسب به گوش می رسه و فریاد های خفیفی که واضح نیست ... دوربین 360 درجه می چرخه در راه صدا ها بیشتر می شه ... بیشتر و بیشتر ... بیشتر و بیشتر ... هیکل عظیم ققنوس قولپیکر و مردی پر مو که سوار بر اونه به سرعت از جلوی دوربین می گذره ...
-بتاز ... به به ... بتاز حیوان ! ... به به عجب حیوان نجیبی .. بتاز که کار زیاد است !
صحنه کملا عوض میشه و ساختمان مرموزی رو نشون میده که خاک گرفتتش و سر درش بلاکادری آویزان و خاک گرفته مرموزانه تکون می خوره
« سالن اجتماعات با سفارش قبلی جهت برپایی کنسرت ها ناهنجار ، مراسم و مناسک بیجامه پارتی و ... »
زیر نویس سفیدی با فونت تاهومای ضایع ظاهر میشه ...
«1/2/2006 ساعت: 3 بامداد محل اسکان اعضای حذب »
دوربین سالنی خاک گرفته و پر از تار های بزرگ عنکبوت رو نشون می ده ( ظاهرا داخل ساختمونه !) سرژ در حالی که کنترل تلویزیون تو دستشه دار دور اتاق راه می ره و تار های ریشش رو دونه دونه می کنه !
صدای تلویزیون به گوش می رسد : "خب به پایان این بخش خبری می رسیم ...شب بخیر !"
سرژ می شینه رو کاناپه رو به روی تلویزیون که با نشستنش ابری از خاک به هوا میره !
- آخیییش ... بالاخره تموم شد اخبار ... آخ جون الان ترانه های در خواستی داره ! !
بار دیگر صدای تلویزیون به گوش می رسد : "دین دین دیری دییییر ... دی دی با سلام ... توجه شما را به مهم ترین اخبار در ساعت 3 بامداد و 12 دقیقه و 41 ثانیه جلب می کنیم ... پیام رهبری پاختاکو : دمتون گرم ... ایول تیم ملی ... نفری یه میلیون می دم خدایی توپ بازی کردین حال کردم . هوایی بارانی ! پاختاکوی مصر ، صنعت پسته ی قندهار را در لیگ برتر هندوستان مغلوب خود کرد. .... وزیر سحر و جادو امروز اعلام کرد : بنده هیچ ترسی از حذبی ها ندارم ! با تشکر از کارخونه کلاه سازی قزوین ! ... (دوباره صدای گوینده اخبار) :این بود اخبار مهم ما در این دقیقه ! ... حال به شرح اخبار می پردازیم ! بله امروز رهبر جمهوری خندان پاختاکو طی پیامی برای بازیکنان تیمش که امروز در مقابل صنعت پسته ی قندهار که بسیار عالی بازی کردند و آنان را مغلوب خود ساختند بیان کرد : دمتون گرم ... ایول تیم ملی ... نفری یه میلیون می دم خدایی توپ بازی کردین حال کردم. خبر بعدی راجع به داستان وزیر سحر و جادو و کلاه ارزش خود است ... این روزها حقایق حاکی از آن است که وزیر سحر و جادو دراکو مالفوی با خرید کلاهی ارزش و فوق المشکوک از کمپانی «قزوین هتز» بسیاری از نگرانی های خود را فراموش کرده و اهمیتی به توطئه های حذب جادوگریالیستی علیه خود ندارد ... تا این که امروز در جمعی از خبرنگاران پیام امروز ، پیام دیروز ، پیام پریرروز ، پیام فردا، پیام دو هفته و دو روز دیگه و ... اعلام داشت که هیچ ترسی از دسیسه ها و توطئه های حذب ندارد ... خب وقت کم است و سخن زیاد ... خداحافظ تا بخش بعدی اخبار در ساعت 3 بامداد و 13 دقیقه و 3 ثانیه ! ... بدرود !"
دور بین زوم میشه روی صورت سرژ ! چهره ای حیرت زده و سفید و دستی که روی تار های مشکی ریش اش روی دسته ی کاناپه خشک شده بود !
دوربین همچنان ثابت است !
پیتی کو ... پیتی کو ... پیتی کو ... پیتی کو
دوربین بر میگرده سمت پنجره سالن که شیشه هاش از شدت لرزش صدای های گوش خراشی میدن ...
صدا همچنان بیشتر و بیشتر میشه ...
صحنه سلومیشن میشه و ناگهان شبهی قرمز و چیزی مبهم که روی شبه قرمزه ظاهر میشن !( آی کیو ها = شیشه تاره !) و بعد از کم تر از یک صدم ثانیه شیشه خورد میشه و ققنوس و برادر حمید پشمالو که روی آن خیز برداشته بود با پرش ققنوس وارد میشن و وسط سالن فرود میان !( صحنه همچنان اسلومیشنه!!)
دوربین همچنان رو شیشه خورد شده در هوا زومه و صحنه اسلومیشنه !
صحنه یک لحظه وایمیسه !
حالا کاملا عادی میشه !
خورده شیشه ها به سرعت روی زمین می ریزند و سرژ رو هواست !! ( به دلیل سرعت = نور پریدن سرژ به هوا دیده نشد !!)
برادر حمید از رو ققنوس پیاده میشه و عبا و عمامه اش رو صاف میکنه :
-عجب پروازی بود ... به به ... ققی جان انصافا خیلی خرسند شدم !! ... به به ! برادر سرژ !
سرژ در حالی رو زمین ولو میشه که تار های ریشش هم زمان به هوا میرن (!) :
-کوفت و به به ! ... این چه جور اومدنی بود ؟ اگه من دام یه غلطی می کردم تو باید همین جوری میومدی تو !!؟
-آه بله ! ... خب عیبی ندارد ! سرعتم کمی تا قسمتی زیاد بود ! در عوض ققی جان رکورد فورمول یک را زد و بنده شوماخر را ! ... حالا بگو ببینم که این داستان وزیر قشنگه چیست ! با آن موهایش !؟
-نفهمیدم یارو چی می گفت ! .. حواسم جای دیگه بود ! دقیقا دو دقیقه دیگه هرپو تیغ رو میاره ! بعد وارد عمل میشیم !
-احسنت ... احسنت ! ... ققی جان ! ... به چه چیز می نگری پسرم ؟ ... !؟ چرا حیرانی ؟
(دوربین از زاویه ای تصویرش رو نشون میده که ققنوس ، سرژ و برادر حمید نقطه ای سیاه و مبهم رو نگاه می کنند.)
-تو کیستی ؟ ها ها ها ؟ بوگو تا تو را ....
-لالا لا ! انا هرپو !
-به ! ... هرپو جان تویی ... چرا انقدر کثیف؟ ! جون میدهد که یک بار ببرمت حمام و حسابی بشورمت !!!

سکانس عوض می شود !
صحنه سر در ساختمون !
زیر نویس تابلو مجددا ضاهر میشه :
«ساعت 4 بامداد – آغاز ماموریت اسموت کردن وزیر سحر و جادو»

=========^^^^^^=========
اگه کسی دوست داشت قسمت دومش رو بزنه ... نداشت که خودم می زنم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 14 اسفند 1384 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
برای شرکت در جشنواره ی ارزشی پست بالایی:
--------------------
آهنگ کارگاه حیوانات نواخته میشه و روی صفحه نوشته میشه:
"هــــــــــــــــــــــــری نقطــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه"
در:
Bad boys 2!!!!
با شرکت دومبل در نقش اون خوشتیپ تره
و
سرژ، در نقش اون بیناموسه!!!
با حضور افتخر یفتخر افتخاری:
آلبوس:. و آلبوس. و دراکو. و بقیه ی اعضای نقطه دار!!
دیگر بازیگران:
دکتر حسن مصطفی، ققنوس، دیگه کسی نیست!!!
کارگردان: آنیتا دامبلدور ( چه جوری جرئت کرده؟؟!!)
صفحه سیاه میشه و بعد از مدتی صدای یکی می یاد که یواشکی میگه:
_ اوهوی....آلبوس نقطه، باید اینا رو رد کنیم!!!
_ نمیشه جون تو!!
_ کوفته نمی شه!!.....همین که گفتم!!
_ زهر ماره همین که گفتم، فکر کردی تنهایی؟؟
_ در هار حال من سردستم.....فهمیدی؟؟؟
_ نه!!
_ گوش کن....یک آلبوی سه تا نقطه اومد، اگه چینگ اضافه بزنی، اونو وزیر میکنم!!
_ وزیر که دراک نقطس!!
_ آه....باز که ور زدی......نیگا کن، دارن علامت میدن.....بدو، باید پیاده بشیم!!!
بعد صفحه روشن میشه و یک کشتی رو نشون میده که نزدیک اسکله ی و کلی آدم سیاهپوش اونجا واستادن. کشتی میره جلو و در رو باز میکنه و آدما تند و تند می یان تو. بعد کشتی راه میفته.
زیر چند تا پارچه و چادر برزنتی:
_ برو اون ور.....آه....جامو تنگ کردی....چه قدر اضافه وزن داری......هوی...با توام سرژ!!!
_ ها ... صب کن....دارم چت میکنم!!!....ای جوووووونم!!!....آخی....الهی بمیرم!!
_ وویس چته؟؟؟
_ آره.....جان....تو عزیزی!!!
_ بده بینم اینو....
و صدای : ترق.....شتلپ....بوف...دیش....دنگ، به گوش می رسه!!!
_ ا....چه با حاله....نه با شما نیستم.....ا؟!!...جدا....چقدر شما ماهید...چی؟؟....بگم تو؟؟....الهی....ماچ!!!
_ اوه تو که از من بد تری....مینروا؟؟!!
_ غلط کردم....بگیر مال خودت....نگا کن....اونجا رو!!!
دوربین روی آدمای توی کشتی زوم میکنه:
هری نقطه داره نطق میکنه:
_ خب.....ما بهترینیم!!!
ملت: درسته!!!
_ ما خدایان رول نویسی هستیم!!!
ملت: درسته!!
_ ما سایت رو در دست خواهیم گرفت!!!
ملت: درسته!
_ هیپیب.....هورا....
ملت: درسته!!!
_ چی چیو درسته؟؟....بگین دیگه!!
ملت: چی رو؟؟
_ آه....یه کم کتاب نخوندین؟؟؟....بابا توی فیلما و کتابا همش همینو میگن!!!
ملت: آووووو.....
_ ای همتون خفه شین!!
ملت: هیپیب.....هورا!!!!
هری نقطه یکی میزنه توی سرش!!
دوربین میره زیر همون پارچه ی برزنت، صفحه سیاهه و کسی دیده نمیشه:
_ ایول.....چقدر شبیهته...دومبل.....فقط یه خال روی سرشه!!
_ آه...راس میگی.......اصلا میگی آتشفشانه!!!
_ راس میگی.....
صدای خش خش بیسیم می یاد:
_ ققی ...ققی.......دومبل؟؟!!!
_ دومبل ...دومبل......ققی!!!
_ نیروهای عملیاتیه قزوین و حذب و وزارت آمادن....شما چی؟؟؟
_ سرژ....ما آماده ایم؟؟
_ بده من بیسیمو.....ققی جون....جیگر من.....حاضریم!!!
_ پس شوما حمله کونین، ما می یایم!!!....تمام!
_ اوا؟؟!!....این مث اینکه زیادی با بر و بچز نشست و برخاست کرده!!!
_ ها....ایه!!!!
_ دومبل.....میتوسم خود عله باشه!!!
_ برو بابا....ترسو....بیا.....با یک عملیات آنتحاری کار رو تموم میکنه!!!
و یهو چادر برزنتی میره کنار و در برابر چشمان از حدقه در اومده ی نقطه ای ها، دو تا ریش از زیر چادر، میپرن بیرون !! دومبل سریع ریششو به حالت زنای هندی، میفرسته پشت سرش!! سرژ هم متقابلا ریششو می ندازه پشت سرش!!
_ آها.....دستا بالا.......
هری نقطه می یاد جلو و میگه:
_ من....آتشفشان......خدای رولم......احترام بگذارین!!
سرژ سریع به سجده می یفته و زجه می زنه:
_ به مرلین قسم....به این دومبل گفتم شما خودتونین.....ولی قبوی نکرد......عفوا....اینا منو اغفال کردن!!....ای آتشفشان....ای فوجی یاما....ای دماوند فعال....
_ ای.....خفه نشی....پاشو....اون داته روی پیشونیشو نمیبینی؟؟
هری نقطه سریع دستشو گذاشت روی پیشونیشو و گفت:
_ مردک....مگه من کیم که تو به من میگی پیشونی سفید؟؟
_ شما هیچکی نیستی.....سرژ.....بگیرشون!!
سرژ سرشو می یاره بالا و با دیدن دات یارو، سریع اسلحه میکشه و صحنه اکشن میشه:
_ بزنش....آخ....
_ ولم کن....اوهی......نزن...آخ....آودا....اوی...
_ منو ...... مامان....مردم......!!
تق....تق....توف....تیق....توق!!!
دومبل داره البوس هفلشت نقطه رو میزنه که دراکو نقطه، به طرفش شلیک میکنه!! سرژ میبینه وقتی نداره، سریع به طرف اونجای دومبل شلیک میکنه تا تیر از اون ور در بیاد و بخوره به دراکو نقطه!!!
_ آخ.......یاهاهای ی ی !!!!....اوهوی هوی......
تیر از فلان جای دومبل رد میشه و میخوره به خود دراکو نقطه و اون میمیره!!!
دومبل افتاده یه گوشه و چشماش از حدقه زده بیرن و داره آلبالو دامبولی میبینه!!!
سرژ سریع می یاد طرفش و میگه:
_ خوبی؟؟....دومبل؟؟
_ های.....وای.....من خوبم....ولی......آهاهای.....واهاهای.....یه چیزی هاهای!!!
سرژ میگه:
_ چرا نیروها نمی یان؟؟/....سرژ...سرژ.....ققی؟؟!!
_ ققی....ققی.....به گوشم....
_ چرا نمی یان؟؟؟.....دومبل تیر خورده!!!
_ ا؟؟....مهم نیست!!!!...الان ما از طرف عله به یک حذف شناسه پارتی دعوت شدیم!!!....بعدا می یایم!!!
_ ا؟....ققی؟؟
_ تمام....خیششششششششش...فیشششش...
_ ای خدا!!!
همه ی نقطه ای ها اونا رو محاصره کردن......
سرژ با فریادی بلندد تر از سرژ میگه: مجبورم.....عملیات....آنتحاری انجام......بدم!!!!
و دستشو میکنه توی جیبش و کلی شناسه ی هری پاتریه شخصیت اولی، در می یاره و میریزه روی زمین.
همه نقطه ای ها خم میشن تا اونا رو بردارن ......
_ ایکس لارجیوس ماکزیمم!!!!
ملت نقطه ای ها همگی با یه جیغه اوا خواهری، شیرجه تو استخر میشن و بعد پخ پخ میشن!!!!
_ ژوهاهاهاهاهاها!!! دومبل.....خیلی درد گرفت ، نه؟؟؟....بذار ببینم!!!
_ نه!!!.....نه!!!......آی.....
یهو دکتر می پره وسط و میگه:
_ دکتر حسن مصطفی هستم، خیلی خوشحال هستم!!!....این کارا، کار منه!!!!
و صفحه تاریک میشه و صدای کارگردان میگه:
_ ای خاک بر سرتون.....آقا سانسورکون.....الان میگیرنمون.....سانسور کون....صب کونین منم اومدم....!!!!
و بعد روی صفحه نوشته میشه:
" و این انسانهای نقطه ای، جامعه ی جادوگری رو به انحرافاتی خفن کشوندن!!!!....عزیزم صبر کن....بذار اینا رو بنویسم.....باشه.....یه چتی بکنم.....وای!!!!"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 7 اسفند 1384 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
بوم بوم

بزرگترين جشنواره هالي ويزارد

بزودي از بين14 فيلم ، در رشته هاي مختلف فيلم هاي برتر اعلام ميشوند

نام فيلم ها و كليدي ترين صحنه فيلم ها:

1-ميخواهم زنده بمانم____با هنرنمايي لرد ولدمورت

در قبرستاني مخوف ولدمورت ايستاده و رو به مرگخوارهاش فرياد ميزنه:چرا اين هري پاتر نميفهمه...يكي بهش بفهمونه كنه دست از سر من وردارههه!!ميخواهم زنده بمانم...

2-من ، مگي ، 15 سال دارم____با هنرنمايي پروفسور مك گونگال

دامبلدور دوان دوان و شادمان با دست گلي به طرف پروفسور مك گونگال كه در ساحل در حال برنزه كردن پوستشه ميره

3-دست هاي آلوده____ با هنر نمايي مرحوم آلبوس دامبلدور

صداي سيفون نمياد دامبلدور از دستشويي مياد بيرون و دستاش رو با رداش خشك ميكنه
مك گونگال وارد كادر ميشه و ميگه:اه اه...دست راستتو خوب نشستي...هنوز قهوه ايه

4-ماموريت غير ممكن____با هنرنمايي هري پاتر

هري پاتر در ميان آسمان و زمين به كوهي بزرگ و برفي چسبيده...رون هم در كنارشه
رون:من خسته شدم هري...امروز هوركراكس رو پيدا نميكنيم
هري:نه...چيزي نمونده به نوك قله...اون شيشه پستونك رو ميبيني اون دور؟ اون هوركراكسه

5-ديشب خواب باباتو ديدم ، ماكسا____با هنرنمايي هگريد

هگريد يك شيشه بلورين رو به مادام ماكسيم نشون ميده
هگريد:بالاخره گرفتمش ماكسيم...بالاخره معجون رشد قد رو گرفتم
مادام ماكسيم:

6-رقص مار___با هنرنمايي سالازار اسليترين

جمعيت دور تا دور مرد هندي كه در حال فلوت زدن بود جمع شدن.با صداي فلوت ،در جعبه كنار مرد هندي باز ميشه و سالازار اسليترين با رقص مارمانند مياد بيرون

7-بودن يا نبودن ، گزينه سوم چيست؟____با هنرنمايي سرژ تانكيان

تصوير چهره بيحالت رو نشون ميده.
سرژ در درون خودش حرف ميزنه:امروز هم مثل ديروز بود و فرقي نداشت.راست است كه ميگويند اگر انسان يك روز زندگي كند ميتواند 1000 سال با خاطرات آن يك روز خودش را سرگرم كند.چون همه روز ها يكي هستند و فقط تكرار هست و كش آمدن...آه!!

دين درينگ ديش دينگ(پيام بازرگاني)
براي مسلط شدن به جواب تست بالا«بودن يا نبودن؟» در «كانون فرهنگي اموزش» ثبت نام كنيد و در كلاس هاي تست ان شركت كنيد
كانون فرهنگي اموزش ، دامبولچي

دين درينگ ديش دينگ

8-توطئه____با هنرنمايي زاخارياس اسميت

زاخي در يك كافه شلوغ رو به كتي بل_خاطرات دوران خاله بازي_:مديرا نامردا توطئه كردن.زيراب منو زدن
كتي:اشكال نداره.مهم اينه كه ما با هميم و ميتونيم دوباره خاله بازي رو زنده كنيم

9-حضرت حميد -سوراخ عليهه______با هنرنمايي چشم گير و سوزان برادر حميد
حميد بالا تر از همه بين جميعت..دستانش را باز ميكنه: حالا وظيفه شرعي شوما اينه كه همگي بيايه در آغوش گرم اسلام...اول آن پيسر از همه سيفيد تره...ايسمش چي بود؟كالين كريوي؟ افرين پيسر خووب..

10-امريكن پاي(شيريني آمريكايي)____با هنرنمايي خيره كننده السامور پاراگات

السامور به همراه روماسلا به ديوار دبيرستان مختلطي تكيه دادن
يه پسر بخت برگشته از جلوشون رد ميشه
السامور يك سكه ميندازه جلوش و به پسره ميگه:هي خوش تيپ...سكت افتاد روي زمين
پسر دولا ميشه تا سكه رو برداره
السامور:جريوس مكزيمم!!

11-هانيبال ___با هنرنمايي گري بك
در راه روي بيمارستان
دين دين دينگ...دكتر گري بك به بخش اهدا خون...دكتر گري بك به بخش اهدا خون

12-شركت هيولاها____با هنرنمايي گراپ
زاويه تصيور طوريه كه دست بي روحي رو روي صندلي نشون ميده و همچنين هيكل گراپ
صداي بيروح:گراپ...ماموريت تو اينه كه بري توي شهر و ماگل هارو رو بترسوني

13- دييييييييييييييد(صداي بوق سانسور)____با هنرنمايي جيني ويزلي

هري مياد طرف جيني
هري:سلام جيني
ديييييييييييييييييييييييييييييد(سانسور)

14-بينوايان____با هنرنمايي كريچر

كريچر در حال پاك كردن لكه هاي كفش پاي هري هست
هري: گور پدر هرمايني


شرح كامل جوايزي كه در هر رشته داده شده رو در پست بعدي ميزنم
__
اگر كسي دوست داشت فيلمش در اين چشنواره ارزشي شركت كنه بايد فيلم بسازه كامل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 6 اسفند 1384 13:47
نمایش جزئیات
آفلاین
هفت خان باسقاسر
-------------------------------------------------------------------------
بازیگران:
برادر حمید،سدریک دیگوری،سرژ تانکیان،ویکتور کرامه،کریچر،عله،باک بیک،کوییرل،رون ویزلی،ققنوس،ادی ماکای،زاخاریاس اسمیت،ریموس لوپین،سالازار اسلیترین
فیلمبردار این فیلم کریچر بود که به علت نرسیدن قد او به دوربین فیلمبردار عوض شد در هر صورت از او متشکریم!!
کارگردان:آلبوس دامبلدور
صدا بردار:زاخاریاس اسمیت
مدیر تولید:ویلیام ادوارد(با سرمایه گذاری چند میلیاردی روی این فیلم)
تهیه کننده:گل دختر و مهتاب شیطون
با حضور:دایی ماندانگاس
--------------------------------------------
تصویر دانگ در حالی که لبخندی بر لب دار روی صفحه میاد... و از صفحه خارج میشه

دوربین اتاقی را نشان می دهد که پر از دود است و 800 نفر به طوری مرموز دور میزی بیزی شکل نشسته اند!!
تصویر روی آخر میز ثابت است و سایه شخصی را نشان می دهد!!
دستی در حالی که سیگار لای دو انگشت اون قرار داره وارد صفحه میشه!!
برادر حمید:...بیبینید برو رو بچ دسترسی به اون برای همه ما از همه چیز مهم تره!!...اون ما رو به همه جا می رسونه!!ولی این کار خیلی خطرناکه و مراحل زیادی داره...پس هرکی مردشه بمونه هرکی نیست به سلامت!!
جو سدریک رو می گیره:خوب من الان چراغ ها رو خاموش می کنم هرکی نخواست بمونه می تونه بدون اینکه دیده شه از اینجا بره بیرون!!
سدریک چراغ ها رو خاموش می کنه!!و در تاریکی فقط نور 800 سیگار دیده می شد
ققی در تاریکی در گوش سدریک گفت:
-این چه کاری بود کردی آخه!!الان می ذارن می رن همه یادم نمی مونه کیا بودن اقلا می گفتی از قبل من بدونم کیا بودن اینجا

سدریک داد زد:
-می خوام چراغ ها رو روشن کنم...روشن کنم؟!!
صدایی نیومد
سدریک قهقه ای زد و گفت: سکوت نشانه رضایته پس روشن کنم!!
سرژ:
سرژ در حالی که به صندلی ها نگاه می کرد با تعجب گفت:
-یعنی واقعا انقدر ترسیدن!!
تنها 6 نفر دور میز مونده بودن!!
ققی.سرژ.سدریک.حمید.رون.ادی

همه در حالتی مبهم به هم نگاه می کردن جز ادی که خواب بود!!
رون:خوب مثل اینکه به شکست بر خوردیم پس منم می رم!!
ققی به صورتی معجزه آسا بال زد و پشت موهای رون رو گرفت
ققی:حتی اگه 2 نفرم بمونن تو باید بیای!!
رون:ققی جون مادرت آخه من حواسم نبود!!بزار من برم!!
ققی:عمراً
رون در حرکتی ناگهانی بال ققی رو گاز گرفت و از در سالن کنفرانس مثل برق خارج شد!
حمید:اشکال نداره خودمون 4 تا می ریم
سرژ:5 تا ادی هم هست!!
سدریک:اینکه خوابه
حمید:اینو بندازین تو گونی حداقل یه نفرو با خودمون ببریم!!
.....................................................................
نور طلایی خورشید اول صبح روی سنگ فرش خیابان هاگزمید افتاده بود!!

4 نفر در حالی که کوله پشتی هاشون رو دوششون بود در امتداد خیابون حرکت می کردند

برو بکس انقدر راه رفتن تا به صخره هایی رسیدن!!
ققی:آخ جون صبحانه؟!!
برادر:از کجا فهمیدی؟!!
ققی:آخه تو هر وقت یه جا می شینی و عمامه ت رو می ذاری رو زمین و کلت رو می خارونی قرار یه چیزی بخوری؟!!
حمید:
سرژ و ققیو حمید و سدریک در حال خوردن صبحانه بودن و از گونی که کنار سدریک بود صداهای نامفهومی می یومد!!

ادی:ای بابا می گم چرا اینا منو انقدر تحویل می گرفتن!!نگو می خواستن منو با خودشون ببرن!!هرچی سهت زیر سر این یارو آخوندس دیگه!!هرکی ندونه من که می دونم...
ققی پنجول هاش رو تا جایی کی می تونست وارد گونی کرد!!

ادی:آآآآآآآآآهاآآآآآآآآآآآآی!! ...بابایی!!....
ادامه دارد!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: جمعه 21 بهمن 1384 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
پشت صحنه و پشت پرده انتخابات..قسمت اول

بالاتنه برادر حميد رو نشون ميده كه داره بالا پايين ميشه و حركت ميكنه...گوي سوار بر اسبي هست...منتاژ هم شده توي يك صحرا...خيلي تابلو هم منتاژ شده

پيتيكو...پيتيكوو..پيتيكو..
برادر حميد:هرررر...مرحبا بر تو اي حيوان...
شلاق شتلق ميزنه پشت اون حيوان مجهول
برادر حميد:مرحبا..سريعتر بدو...
صداي اشناي مياد:مرتيكه بوقي...حيوون خودتي...من ققنوسم..كجام شبيه حيوونه بوق زاده...از اين سريع تر نميتونم بدوام..نميزاري كه پرواز كنم نامرد
برادر حميد:آرتيستيه...شيخ جماعت بايد همگام با جوانان باشه تا بتوانه درد آنهارا درك كونه...
دوربين حالا ققنوس رو نشون ميده كه برادر حميد روش سواره و ققنوس داره با پاهاش ميدواه...
شتلق
ققنوس:نميشه با پاهاي كوتام سريعتر برم..اينقدر شلاق نزن نامرد...اخ..اوخ...اين اخريه چي بود؟دردش فرق داشت با شلاق!!
برادر حميد چوبدستي خود را در مياورد به سمت ققنوس ميگيرد:لارجيوس!!
ققنوس ناگهان گنده ميشود و با پاهايش جهش هاي گنده بر ميدارد
قنوس:جووون...هميشه دوست داشتم شتر مرغ بودم

ماندانگاس از جلوي دوربين رد ميشه و صحنه عوض ميشه

در قصر اسليتريني ها
رودولف يكي از اعضاي محفل ققنوس رو گرفته است و روي صندلي نشانده...دوربين چهره رودولف رو نشون ميده و پس كله اون محفل ققنوسيه
رودولف:خخخخخ...ياااا...لولولو...من خشنم...من اخر خشانتم...من خداي خشونتم...

دراكو با متانت مشكوكي وارد وارد كادر ميشه:رودولف...وقتي خشن نيستي الكي كه نميتوني خشن بشي كه...با اين حرفا هم هيشكي باورش نيمشه تو خشني...مثلا من هي بيام بگم كه خالصانه كار ميكنم...كي باورش ميشه؟ سعي كن همونجوري كه هستي باشي
رودولف ساكت ميشه و ميره كنار
دراكو رو به اون محفل ققنوسيه ميكنه و بعد از روي زمين(چون زمين زياد در كادر نيست مشخص نيست) يك موش بالا مياورد
دراكو:اوداكداورا
و موشي كه چند ثانيه يپش براي رهايي خود در حال بندري زدن بود ديگر تكان نخورد
دراكو:دوست داري تو هم اينجوري بشي؟
محفل ققنوسيه با ترس:نه نه...
دراكو:خوبه خوبه...افرين...مثل اينكه برخلاف دوست قبليت سريعتر،قبل از اينكه يك چشمت رو كور كنم سر عقل اومدي...

ماندانگاس از جلوي دوربين رد ميشه و صحنه عوض ميشه

در لابلاي ابر ها...در اسمان هفتم ونوس در حال بازي كردن با بقيه خدايان است
ونوس:عله عله...تو به من راي ميدي؟
عله،الهه رول: نه...چون كه رول بلد نيستي...من بجاي طلف كردن وقتم براي راي دادن به تو بهتره بگردم ببينم ديگه در چه زمينه اي ميتونم ادعاي خدايي كنم...اها...در زمينه ادعاي خدايي كردن هم ميتونم ادعاي خداي كنم.
ونوس به كريچر كه در حال در گوشي حرف زدن با كرام بود و كر كر ميخنديد گفت:كريچ...بهم راي ميدي؟
كريچر،الهه پشت سر زاخي حرف زدن،گفت:ميخوام جبران اون خيانت به سيريوس رو بكنم و بهش راي بدم...
ونوس از همون اسمون هفتم خودشو پرت ميكنه پايين به قصد خودكشي


ماندانگاس همون عمل

در وزارت سحر و جادو اتاق مرگ...
دوربين طاق نمايي رو نشون ميده ...ريموس لوپين هم جلوي پردش ايستاده
صدايي اشنا از پشت پرده مياد:ريموس..هر ك... او...د بگو كه ا...ر راي نده ميندا....ش پ..ت پرده كن..ار خو...
ريموس:قطع وصل ميشه...چي؟
ريموس خودشو نزديك پرده ميكنه ولي پاش به پشت اون يكي پاش گير ميكنه و شوت ميشه توي پرده
ريموس:نهههههههههههههههه
دوربين ميره پشت پرده
ريموس ميافته روي زمين...تصوير قهوه خونه قديميه كه توش همه جور ادم با همه نوع لباس هستند...ريموس برميگرده به پرده نگاه كنه ميبينه جاش ديوار سنگيه...سيريوس مياد بغلش ميكنه
سيريوس:ايول...خوش اومدي...اينجا همه هستن...اوني كه كنار در كافه وايستاده « زاخي دوم» وزير سحر و جادو خيلي قديمه...اوني كه نوشيندي ميفروشه جد جد جرج بوش ...رئيس جمهور فرانسه!!هست...
ريموس چهره اش بهت زده نشون ميده:اون كيه؟(به جاي بيرون كادر اشاره ميكنه)
سيريوس:نميدونيم...الان چند قرنه به هيشكي هيچي نگفته..فكر كنم سابقه بدي داره...اون زنه رو كه ميبين زن منه...:bigkiss:

___
قسمت دوم رو يكي بسازه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مسابقه فوتبال!
ارسال شده در: یکشنبه 25 دی 1384 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
مجموعه جادوگران اسكي ميكند ، مستنديست از كارهاي نمادين سايت و تقليد آن از ماگلها.در كل فعل اسكي كردن به معني:تقليد كردن از ماگلها ميباشد.در اين مجموعه همه چيز شوخي ميباشد و اميد است كه شخصي محزون نگردد.

-------------------------------------------------------------------------------------
جادوگران اسكي مي كند

بازيگران اين قسمت:هري پاتر ، ويكتور كرام ، ريموس لوپين ، كريچر ، سالازار اسلايترين ، آلبوس دامبلدور ، سرژ تانكيان ، ققنوس ، برادر حميد ، سدريك ديگوری ، رون ويزلي ، دراكو مالفوي ، پروفسور كوييرل ، بارتيموس كراواچ ، هوكي ، هرميون گرنجر و ايوانا اسميت (ديگه كسي نيست)

اين قسمت:مسابقه فوتبال


-----------------


دوربين با سرعت روي زمين خاكي به جلو حركت ميكنه....از گندمزار عبور ميكنه...به دشت شقايق ها ميرسه و مسيرش رو به سمت يه تپه عوض ميكنه...
دوربين از تپه خاكي بالا ميره...صداي همهمه اي به گوش ميرسه...هر لحظه صدا بيشتر و بيشتر ميشه....تا اينكه دوربين به بالاي تپه ميرسه...يه ديوار سنگي بزرگ...دوربين يك بار دور ديوار مستطيل شكل ميچرخه و سردرگم سرجاش وايميسته...
دوربين به دستيار:يعني در ورودي كجا ميتونه باشه؟
دستيار:به نظر من سوسول بازي رو كنار بزاريم و مودبانه وارد نشيم...
دوربين به طرف ديوارد بر ميگرده ، كمي دور خيز ميكنه ، با سرعت به سمت ديوار ميدوه...گرومپ!


يك زمين بزرگ فوتبال...روي ديوار مقابل هك شده:"نخستين ديدار فوتبال جادوگران، جهت جمع آوري كمكهاي مالي"...بادكنكهايي توي زمين پخش هستند كه روي اونا لوگوي جادوگران كشيده شده...بچه هايي سه ، چهار ساله كه روي پيراهن اونا نوشته شده"wt درسته...نه wc" به داخل زمين ميان و بادكنكهاي روي زمين رو بر ميدارن و مشغول بازي ميشن...
از گوشه زمين لوپين ، هرميون رو صدا ميزنه...حرفهايي بين اونا رد و بدل ميشه(كه به علت بي لياقتي صدابردار معلوم نشد چي بودن!)...بعد يه مدت لوپين دستش رو تو جيبش ميكنه و يه جسم نارنجي رنگ رو به هرميون ميده...دختر بچه كه ذوق زده شده بود ، اونو تو دستش ميگيره و به طرف بقيه بچه ها حركت ميكنه....هرميون همه رو به صف ميكنه و از زمين بيرون ميبره...


-----------------فلش فوروارد به بعد مسابقه_در اتاق تدوين-----------------
-يكم بيشتر زوم كن.
-سعيمو ميكنم...كيفيت تصوير پايينه...
-آهان...خوبه...هوووووم...تصوير رو به عقب برگردون...وايسا ، اين چيه؟دوباره نشون بده....موهاهاهاها...
-سوژه خوبي ميشه...لوپين با شكلات به رئيس ارتش وايت تورنادو رشوه داد...


-----------------زمان حال-----------------
با صداي آهنگ يه ريش وارد زمين ميشه...
دوربين به دستيارش:مرلين اينجا چيكار ميكنه؟
دستيار دوربين:آي كيلو(=IQ)...اين كه دومبول خودمونه!
دامبلدور در حالت بندري زدن وارد زمين ميشه...پشت سر اون كريچر و كرام (به عنوان كمك داور) و بازيكنان وارد زمين ميشن...همه درجاي خودشون قرار ميگيرن...كريچر داشت با پرچمش پشتشو ميخاروند...و كرام پرچمش رو كنار گزاشته بود...دامبلدور به سمت كرام ميياد...
دامبلدور:چرا پرچمتو گزاشتي كنار؟
كرام:از اين سوسول بازيا خوشم نميياد!
دامبلدور يه قر ميده و با بندري به وسط زمين ميياد...فريادها به اوج خودش رسيده بود...كه دامبلدور پاش روي ريشش ميياد و ...گرومپ!

"بيب بوب...بيب بوب..."
آمبولانسي كه روش لوگوي جادوگران بود وارد زمين ميشه...به طرف دامبلدور حركت ميكنه و در راه سه ، چهار نفر رو زير ميگره...

ناگهان صحنه سياه ميشه و با رنگ سفيد روي اون نوشته ميشه:"از طرف اداره ارشاد و سايت جادوگران درگذشت اين عزيزان را به شما و خانواده نسبتاً محترمشان تسليت عرض ميگوييم"(صحنه به مسابقه برميگرده)

دامبلدور:آخ...واي...مامان...
-متاسفانه شما قادر به ادامه دادن نيستين...
دو نفر از آمبولانس پايين مييان و ريش دامبلدور رو ميگيرن...
-يك...دو...سه...
شپلق!
دامبلدور به بيرون زمين پرت ميشه و آمبولانس از زمين بيرون ميره...سالازار وارد زمين ميشه و خييي جدي در وسط زمين قرار ميگيره...در سوت خودش ميدمه و بازي شروع ميشه...


-----------------دوربين به دنبال شكار لحظه ها-----------------

دستيار:لوپين سر جاش نيست!
دوربين:چه مشكوك!!!
دوربين به اطراف زمين نگاهي مي اندازه و در گوشه زمين زاخارياس اسميت رو ميبينه كه داره با لوپين حرف ميزنه...بعد از مدتي صحبت كردن زاخي مقداري پول به لوپين ميده و به طرف همسرش ايوانا حركت ميكنه...رو فرشي و گاز پيكنيك رو ازش ميگيره و پشت دروازه كوييريل ميره و روفرشي رو پهن ميكنه...گاز پيكنيك رو روشن ميكنه و كتري رو روش ميزاره...به همراه همسرش روي روفرشي ميشينه و مسابقه رو نگاه ميكنه...
زاخي:ايوي...دوست داري مشهور شيم؟
ايوي:چرا كه نه...
زاخي از جاش بلند ميشه و به طرف دروازه كوييريل ميره...يه چاقو از ناكجا در ميياره و شروع ميكنه به پاره كردن تور...بعد از مدتي كه ديگه توري نمونده بود ، زاخي كه هيچكي بهش توجه نكرده بود به سمت همسرش بر ميگرده و روي روفرشي مشغول به كشيدن قليون ميشه...
اييي:خسته نباشي...

در گوشه ديگر ميدان هوكي در حال گرم كردن خود بود...از آنجايش پرچمي را بيرون آورد و به سمت زمين هجوم برد...در وسط زمين ايستاد و شعار داد:"ورزش جوانمردانه...ورزش جوانمردانه..."
لوپين به سمت كراواچ ميياد و اونو ميگيره و از زمين بيرون ميبره...
هوكي:آقا من از دست شما شكايت ميكنم...اين چه كاريه...
لوپين:مگه اون تابلو رو نخوندي؟روش نوشته:"وارد چمن نشويد"

دوربين به سمت همكار خودش سدريك ديگوري كه در گوشه زمين بود ميره...سدريك رو ميبينه كه داره از گل رزي كه دركنار پرچم كرنر در اومده فيلم ميگيره...دامبلدور كشون كشون خودش رو به گوشه زمين ميرسونه...يه دست دامبلدور كه هنوز داشت بندري ميزد به گل رز خورد و اونو از جا كند...سدريك كه سرخ شده بود ، از اعماق تهش فريادي بلندتز از فرياد سرژ زد كه باعث شد ريشهاي دامبلدور بريزه...(در اصطلاح:پشماش ريخت و شد جانباز 99%)سدريك دوربين رو توي سر خودش خورد كرد ، روي زمين نشست شروع به گريه كرد:"قاتل...نه...آخه چرا گل من؟؟؟اي خدا...(گريه)"

در دروازه مقابل...سرژ در حال آبياري چمن ها بود ، و ناله سر ميداد:"دارون...دارون...چرا تو بايد ميرفتي...اون پيرمرد كي بود...دارون"...بارتيموس كراواچ به شكم بر روي زمين خوابيده بود و داشت از سرژ عكس ميگرفت...
صداي گزارشگر به گوش ميرسيد:"بله...برادر حميد ، يك نفر ديگه رو هم با فن جفتك دريپل ميزنه...چه يك دويي...واقعاً ماهرانه بود...حميد و ققنوس زوج خوبي هستن...حميد به دروازه سرژ نزديك ميشه...نه...اونجا چه خبره!حميد توپ رو ول كرده و به يه جا خيره شده..."
ققنوس:بزن...برادر شوت كن...
صحنه آهسته ميشه...دوربين روي بيناموسي حميد زوم ميكنه...حميد به هيجان ميياد...با تمام سرعت به طرف بارتيموس حركت ميكنه...به هوا ميپره..شرق!!!


-----------------فلش فوروارد به بعد مسابقه_مصاحبه با بارتيموس-----------------
خبرنگار:اون لحظه داشتي چيكار ميكردي؟
بارتي:داشتم براي مجله از سرژ عكس ميگرفتم.
خبرنگار:اون لحظه...وقتي اون اتفاق افتاد...چه احساسي داشتي؟
بارتي:وقتي اون لحظه يادم ميياد ، كل بدنم مور مور ميشه...نفهميدم چي شد...يه دفعه درد شديدي حس كردم...همه جا تاريك شد...ياد اون سفرم به قزوين افتادم...


-----------------زمان حال-----------------
رون ويزلي و دراكو مالفوي به سمت كريچر ميرن...دوربين هم به جمع اونا نزديك ميشه...
رون:كريچر...اين مسابقه اصلاً حال نميده...هيچكي به ما پاس نميده...
دراكو:ميخواستيم اگه بشه يه گل كوچيك راه بندازيم...
كريچر:اصلاً نميشه...راه نداره...
رون:ببين ، وقتي مردم شاهد دوتا ديدار باشن...كمكهاي ماليشون هم بيشتر ميشه...
كريچر به سمت لوپين ميره و با چهار تا پركه آجر به طرف اونا ميياد.
رون آجرها رو ميگيره:ممنون...جبران ميكنم...
رون و دراكو كنار دروازه سرژ با آجرها دو تا دروازه درست ميكنن و مشغول بازي ميشن...
كرام به سمت اونا ميياد:منم داورتون.


در گوشه ديگر زمين...جايي كه ققنوس پشت توپ وايستاده و ميخواد ضربه آزاد بزنه...يه تينيجر منگول...
صحنه سياه ميشه و روي اون هك ميشه:"به علت پاس نداشتن زبان شيرين ، فصيح ، بليغ و ... فارسي ، تهيه كننده برنامه بايد جريمه اي حدود 100000 تومان پرداخت نمايد.با تشكر...اداره ارشاد و حومه"
...يه نوجوان منگول كه شلوار پاره پوره (همچون آرش) و كپ(cap)كج داره وارد زمين ميشه...در حالي كه قيافه مظلومي به خودش گرفته به سمت ققنوس ميره...بسته آدامسي رو كه رو اون نوشته:"بعضي ها به اشتباه ميگويند آداس ، در حالي كه آدامس درست است"به ققنوس تعارف ميكنه...
-آقا...بفرماييد...تو رو خدا...فقط دونه اي هزار تومان...
ققنوس:چه خبرته بابا...نهصد ميدي طالبم...بيشتر نميخرم...
-آقا...بردار ديگه...پول اكانت ندارم...بدبختم...
نوجون ميزنه زير گريه و ادامه ميده:پيچارم...مامانم يتيمه...بابام هم يتيمه...اههه اهه اهه(صداي گريه)
لوپين كه اين صحنه رو ميبينه داخل ميشه و به پسر بچه ميگه:اسمت چيه؟تا حالا اينورا نديده بودمت!
نوجون:ادي ماكاي...
لوپين:ببينم ميخواي كار كني؟
ادي:آره...
لوپين:بيا...اين ماشين چمن زني رو بگير...اگه تونستي تا قبل از اتمام مسابقه چمن زمين رو كوتاه كني...يه ماه اي دي اس ال(ADSL)برات ميگيرم...


دوربين با سرعت تمام دور خودش ميچرخه...فييييييييييش!!!(صداي ترمز بود)وقتي كه وايميسته چون سرش گيج ميرفته صورتي رو كه جلوش بوده واضح نميبينه...بعد از مدتي يه صورت ميبينه...يه صورت خشن ، دلهره آور ، ترسناك...دوربين چي سكته ميكنه...دستي سرخ دوربين رو بر ميداره...اونو طرف خودش ميگيره...
-عله با شما صحبت ميكنه...هرچه زودتر ، كمكهاي مالي خودتان را به حساب من واريز كنيد ، تا شاهد برنامه هاي بعدي باشيد...
ماگما همه جا رو فرا ميگيره...با بيشتر شدن ماگما صدايِ ، صدايي آشنا واضح تر ميشه:موهاهاهاهاها



پايان




| تقديم به سرژ(كي باشم) |


-----------------------------------------------------------------------------
شما كه لطف كردي و تا اينجا خوندي ، يه لطف ديگه هم بكن اشكالامو بگو ( با پيام شخصي ) تا قسمتهاي بعدي رو بهتر بنويسم(جبران ميكنم...چجوريشو نيدونم)...ممنون(چه پرروام من)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1384/10/26 13:10:15
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه