این بار اسنیپ پیکچرز تقدیم می کند( به امید فیلمهای اصغر پیکچرز در فردا و پس فردا باشید !!) ...
اسموتر ها !برنده اسکار بهترین فیلمبرداری
با شرکت :
سرژ - ققنوس- سدریک-پیتر پتی گرو – برادر حمید - اسنیپ و ...
صحنه کمپلت عوض میشه !... ( تصویر زومبه !!)
- معرفی می کنم وزیر بزرگ دراکو مالفوی ... احترام بگذارید !
دو باره صحنه بر می گرده !
تصویر یک بیابانی که هر چند مترش یک کاکتوس قول پیکر در اومده صدای سم اسب به گوش می رسه و فریاد های خفیفی که واضح نیست ... دوربین 360 درجه می چرخه در راه صدا ها بیشتر می شه ... بیشتر و بیشتر ... بیشتر و بیشتر ... هیکل عظیم ققنوس قولپیکر و مردی پر مو که سوار بر اونه به سرعت از جلوی دوربین می گذره ...
-بتاز ... به به ... بتاز حیوان ! ... به به عجب حیوان نجیبی .. بتاز که کار زیاد است !
صحنه کملا عوض میشه و ساختمان مرموزی رو نشون میده که خاک گرفتتش و سر درش بلاکادری آویزان و خاک گرفته مرموزانه تکون می خوره
« سالن اجتماعات با سفارش قبلی جهت برپایی کنسرت ها ناهنجار ، مراسم و مناسک بیجامه پارتی و ... »
زیر نویس سفیدی با فونت تاهومای ضایع ظاهر میشه ...
«1/2/2006 ساعت: 3 بامداد محل اسکان اعضای حذب »
دوربین سالنی خاک گرفته و پر از تار های بزرگ عنکبوت رو نشون می ده ( ظاهرا داخل ساختمونه !) سرژ در حالی که کنترل تلویزیون تو دستشه دار دور اتاق راه می ره و تار های ریشش رو دونه دونه می کنه !
صدای تلویزیون به گوش می رسد : "خب به پایان این بخش خبری می رسیم ...شب بخیر !"
سرژ می شینه رو کاناپه رو به روی تلویزیون که با نشستنش ابری از خاک به هوا میره !
- آخیییش ... بالاخره تموم شد اخبار ... آخ جون الان ترانه های در خواستی داره !

!
بار دیگر صدای تلویزیون به گوش می رسد : "دین دین دیری دییییر ... دی دی با سلام ... توجه شما را به مهم ترین اخبار در ساعت 3 بامداد و 12 دقیقه و 41 ثانیه جلب می کنیم ... پیام رهبری پاختاکو : دمتون گرم ... ایول تیم ملی ... نفری یه میلیون می دم خدایی توپ بازی کردین حال کردم . هوایی بارانی ! پاختاکوی مصر ، صنعت پسته ی قندهار را در لیگ برتر هندوستان مغلوب خود کرد. .... وزیر سحر و جادو امروز اعلام کرد : بنده هیچ ترسی از حذبی ها ندارم ! با تشکر از کارخونه کلاه سازی قزوین ! ... (دوباره صدای گوینده اخبار) :این بود اخبار مهم ما در این دقیقه ! ... حال به شرح اخبار می پردازیم ! بله امروز رهبر جمهوری خندان پاختاکو طی پیامی برای بازیکنان تیمش که امروز در مقابل صنعت پسته ی قندهار که بسیار عالی بازی کردند و آنان را مغلوب خود ساختند بیان کرد : دمتون گرم ... ایول تیم ملی ... نفری یه میلیون می دم خدایی توپ بازی کردین حال کردم. خبر بعدی راجع به داستان وزیر سحر و جادو و کلاه ارزش خود است ... این روزها حقایق حاکی از آن است که وزیر سحر و جادو دراکو مالفوی با خرید کلاهی ارزش و فوق المشکوک از کمپانی «قزوین هتز» بسیاری از نگرانی های خود را فراموش کرده و اهمیتی به توطئه های حذب جادوگریالیستی علیه خود ندارد ... تا این که امروز در جمعی از خبرنگاران پیام امروز ، پیام دیروز ، پیام پریرروز ، پیام فردا، پیام دو هفته و دو روز دیگه و ... اعلام داشت که هیچ ترسی از دسیسه ها و توطئه های حذب ندارد ... خب وقت کم است و سخن زیاد ... خداحافظ تا بخش بعدی اخبار در ساعت 3 بامداد و 13 دقیقه و 3 ثانیه ! ... بدرود !"
دور بین زوم میشه روی صورت سرژ ! چهره ای حیرت زده و سفید و دستی که روی تار های مشکی ریش اش روی دسته ی کاناپه خشک شده بود !
دوربین همچنان ثابت است !
پیتی کو ... پیتی کو ... پیتی کو ... پیتی کو
دوربین بر میگرده سمت پنجره سالن که شیشه هاش از شدت لرزش صدای های گوش خراشی میدن ...
صدا همچنان بیشتر و بیشتر میشه ...
صحنه سلومیشن میشه و ناگهان شبهی قرمز و چیزی مبهم که روی شبه قرمزه ظاهر میشن !( آی کیو ها = شیشه تاره !) و بعد از کم تر از یک صدم ثانیه شیشه خورد میشه و ققنوس و برادر حمید پشمالو که روی آن خیز برداشته بود با پرش ققنوس وارد میشن و وسط سالن فرود میان !( صحنه همچنان اسلومیشنه!!)
دوربین همچنان رو شیشه خورد شده در هوا زومه و صحنه اسلومیشنه !
صحنه یک لحظه وایمیسه !
حالا کاملا عادی میشه !
خورده شیشه ها به سرعت روی زمین می ریزند و سرژ رو هواست !! ( به دلیل سرعت = نور پریدن سرژ به هوا دیده نشد !!)
برادر حمید از رو ققنوس پیاده میشه و عبا و عمامه اش رو صاف میکنه :
-عجب پروازی بود ... به به ... ققی جان انصافا خیلی خرسند شدم !! ... به به ! برادر سرژ !

سرژ در حالی رو زمین ولو میشه که تار های ریشش هم زمان به هوا میرن (!) :
-کوفت و به به ! ... این چه جور اومدنی بود ؟ اگه من دام یه غلطی می کردم تو باید همین جوری میومدی تو !!؟
-آه بله ! ... خب عیبی ندارد ! سرعتم کمی تا قسمتی زیاد بود ! در عوض ققی جان رکورد فورمول یک را زد و بنده شوماخر را ! ... حالا بگو ببینم که این داستان وزیر قشنگه چیست ! با آن موهایش !؟
-نفهمیدم یارو چی می گفت ! .. حواسم جای دیگه بود

! دقیقا دو دقیقه دیگه هرپو تیغ رو میاره ! بعد وارد عمل میشیم !
-احسنت ... احسنت ! ... ققی جان ! ... به چه چیز می نگری پسرم ؟ ... !؟ چرا حیرانی ؟
(دوربین از زاویه ای تصویرش رو نشون میده که ققنوس ، سرژ و برادر حمید نقطه ای سیاه و مبهم رو نگاه می کنند.)
-تو کیستی ؟ ها ها ها ؟ بوگو تا تو را ....
-لالا لا ! انا هرپو !
-به ! ... هرپو جان تویی ... چرا انقدر کثیف؟ ! جون میدهد که یک بار ببرمت حمام و حسابی بشورمت !!!

سکانس عوض می شود !
صحنه سر در ساختمون !
زیر نویس تابلو مجددا ضاهر میشه :
«ساعت 4 بامداد – آغاز ماموریت اسموت کردن وزیر سحر و جادو»
=========^^^^^^=========
اگه کسی دوست داشت قسمت دومش رو بزنه ... نداشت که خودم می زنم !