جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  239 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  238 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  322 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
....
مرلین این بار با صدایی گوش خراش تر فریاد زد:خونسردیتون رو حفظ کتید اگه به همه اون چیزایی که گفتم عمل کنید هیچ مشکلی پیش نمیاد.
تو اون وسط چند تا دانش اموز از ریونکلاو با دانش اموزهای اسلایترینی داشتن بگو مگو میکردن.
پروفسور مرلین با عصبانیت فریاد زد اونجا چه خبره؟
اکتاویوس :اجازه پروفسور؟این اسلایترینی ها واسه ما سوسه میان.
مونتاگ:نه اقا دروغ میگه ما سرمون تو کار خودمون بود.
اکتاویوس :میبینم زبونتو قورت دادی.
پروفسور مرلین:خیله خب دیگه بسته واسه این کار 30 امتیاز از ریونکلاو کم میشه و 20 امتیاز به اسلایترین اضافه میشه.
وقتی ریونکلاویی ها اعتراض کردن پروفسور فریاد زد:ساکت هرچی من میگم همونه.

مرلین از شما میخواد چوب جاروتون رو دستتون بگیرین. شما باید چیکار کنید؟(5 امتیاز)

بستگی داره.اگه جارو روی زمین باشه ما باید با قاطعیت به جارو بگیم"بیا بالا"تا در دستمون قرار بگیره.اونایی که واقعا استعداد داشته باشن تو این قسمت شناسایی میشن.چون طرز صدا کردن جارو در پرواز کردن و کنترل چوب جارو خیلی تاثیر داره.
حالا اگه چوب جارو در جایی بالاسر ما باشه یعنی مثلا روی کمد ما باید بگیم "بیا پایین".البته با همون قاطعیت و استعدادی رو که در بالا گفتم.البته خیلی ها هم برای راحتی کار میگن چوب جارو برس به دست که این راحت تره.(حتی بدون چوبدستی)

هنگام سوار شدن بر روی جارو و اغاز پرواز ، چه نکاتی رو باید رعایت کنین؟! (5 امتیاز)
به نکته خوبی اشاره کردید.اینجا دو تا اتفاق ممکنه واسه ما پیش بیاد.
1.هنگامی که در مدرسه میخواهیم پرواز کنیم.
در اینجا چون ما داخل مدرسه هستیم و ماگل ها از ما دور هستن نیاز نیست به مسائل امنیتی توجه کنیم و فقط باید به مسائل فنی توجه داشته باشیم.اینکه ابتدا چگونه چوب جارو رو در دست بگیریم و چه طوری روی اون بشینیم.در مورد در دست گرفتن جارو در سوال قبلی به اون پاسخ دادم.اما طریقه نشستن.وقتی ما میخوایم روی چوب جارو بشینیم باید حواسمون باشه که چوب جارو رو برعکس نگیریم چون ممکنه به سمت دم روی اون بشینیم که اگه این اتفاق بیفته خیلی واسه شخص پرواز کننده خطرناکه.حالا وقتی ما روی اون نشستیم باید به گونه ای بشینیم که چه در حین پرواز و چه در روی زمین از روی اون سر نخوریم.در هنگام بلند شدن از روی زمین هم ما باید ابتدا باسرعت کم به طرف بالا حرکت کنیم چون ممکنه در این جور مواقع شخص پرواز کننده از روی جارو به زمین بیفته(به خاطر اینکه به طور تقریبا عمودی باید پروازشو شروع کنه).بعد از چند ثانیه اون فرد میتونه سرعتشو افزایش بده به نسبت قدرت جارویی که روی اون سواره.البته نباید زیاد از روی زمین فاصله بگیره چون ممکنه حادثه غیر مترقبه ای پیش بیاد.در هنگام فرود هم حتما باید بدنشو به سمت جلو خم کنه و اروم اروم با کم کردن سرعتش به زمین نزدیک بشه.
2.وقتی در خارج از مدرسه میخواهیم پرواز کنیم.
در اینجا چون خطر دیده شدن توسط ماگل ها وجود داره ما باید علاوه بر مسائل فنی اقدامات امنیتی رو نیز رعایت کنیم.اینکه منطقه پرواز نباید در تیرراس دید ماگل ها باشه.در جاهای بلند و مرتفع قرار گرفته باشه و اینکه تا حدود زیادی از جاهایی که ماگل ها در ان حضور دارن فاصله داشته باشه.البته تا یه ارتفاع خیلی کمی هم در هوای صاف باید پرواز کرد.پرواز تا ارتفاع زیاد در شرایطی که هوا ابری یا مه گرفته هست مانعی ندارد.

احساس خودتون رو در هنگام ارتفاع گرفتن از زمین و پرواز شرح بدین؟! (5 امتیاز)

مشخصا احساس خیلی زیبا و لطیفیه البته برای کسی که پرواز رو بلد باشه.اینکه جریان باد موهای ادم رو نوازش میکنه و هوای پاک و لطیف به ریه های ادم میرسه خیلی قشنگه.بخصوص که ادم میتونه از اون بالا همه چیز رو زیر نظر داشته باشه و جاهای دوری رو که به طور معمولی و روی زمین نمیشه دید رو از اون طریق به راحتی میشه مشاهده کرد.

نمایشنامه:نمایشنامه ای از لحظه در دست گرفتن چوب جارو تا لحظه فرود امدن روی زمین بنویسین.(15 امتیاز)

پروفسور مرلین بعد از اینکه شرایط ابتدایی رو واسه بچه ها توضیح داد و همین طور چگونگی پرواز با جارو رو،از یکی از بچه ها خواست که داوطلب بشه و پرواز کنه.
پروفسور مرلین:من دنبال یه داوطلب میگردم.الته این داوطلب باید قبلا یه اشنایی هایی با پرواز کردن داشته باشه تا بتونه طریقه صحیح پرواز رو به بچه ها یاد بده.
یکی از بچه ها :پروفسور چرا شما خودتون پرواز نمیکنید؟
پروفسور:چون میخوام خودم از این پایین اوضاع رو در اختیار داشته باشم و از اینجا واستون توضیح بدم.خب کی داوطلب میشه؟
خیلی ها داوطلب شدن و لی پروفسور مرلین اکتاویوس رو از اون بین انتخاب کرد.
پروفسور:اکتاویوس بلدی که باید چیکار کنی؟هان؟
اکتاویوس:بله پروفسور.به من اطمینان کنید من خودم تو جوونی هام قهرمان پرواز با جارو بودم.
پروفسور:ببینیمو تعریف کنیم.من ازت میخوام اون تخم مرغی که روی درخت کنار کلبه هاگریده رو واسه من بیاری.فقط اگه کمک خواستی سریع به من بگو.
اکتاویوس با اعتماد به نفس زیادی به فضای باز رفت . روی جاروش پرید.با همون حرکت اول به همه نشون داد که هیچی از پرواز بارش نیست.چون برعکس سوار شده بود
پروفسور مرلین فریاد کشید:هی اکتا پیاده شو.تو که هیچی بلد نیستی.یکی دیگه بیاد داوطلب بشه.
ولی اکتاویوس توجهی نکرد و به سوی اسمون پرواز کرد.
پرفسور:بهت گفتم بیا پایین.مگه کری؟
اکتاویوس:من باید اون تخم مرغ رو واستون بیارم.میخوام شایستگی هامو ثابت کنم.
پروفسور:میخوام ثابت نکنی.برگرد.
اما دیگه خیلی دیر شده بود و اکتاویوس به سمت اون درخت حرکت کرد.اون چند تا ویراژ و حرکت های اکروباتیک هم کرد که با این حرکات ضربان قلب پروفسور مرلین هم بیشتر شد.
پروفسور در حالی که دستش رو رو قلبش نگه داشته بود و دهنش باز مونده بود گفت:اکتاویوس برگرد.قلب من با باطری کار میکنه.
ولی گوش اکتاویوس بدهکار نبود اون به سمت درخت رفت و با یه حرکت سریع تخم مرغ رو از رو درخت برداشت.همه بچه ها با چشمای تمام باز داشتن این صحنه رو نگاه میکردن.اکتاویوس به بالای سر پروفسور مرلین رسید و گفت:نگران نباشید پروفسور تخم مرغ رو واستون اوردم.میتونیم بعد از این کلاس بریم با هم یه املت درست حسابی بزنیم.
پروفسور:نگران نباشم؟واسه من بلبل زبون هم شدی؟فقط کافیه پات به زمین برسه.حالا خیلی اروم رو به جلو خم شو و روی زمین فرود بیا.
اکتاویوس:چشم پروفسور.
اکتاویوس کمکم داشت به زمین نزدیک میشد که یه دفعه تمرکزش رو از دست داد و به سر پروفسور مرلین برخورد کرد.پروفسور مرلین در جا از حال رفت و بعد از چند دقیقه روی دستای بچه ها به سمت درمانگاه قلعه حرکت کرد.
نصفه شب
پروفسور در حالی که کله اش باند پیچی شده بود از خواب بیدار شد.کمی به دور و ورش نگاه کرد و بعد از مدتی یه دسته گل خیلی بزرگ رو دید.اما یه دفعه از پشت اون دسته گل یه صورت با دهن باز و خندون در اومد.اون اکتاویوس بود
پروفسور در حالی که به زور صداش در میومد گفت:تو اینجا چیکار میکنی؟پس خانم پامفری کو؟
اکتاویوس:سلام.من اومدم ملاقاتتون .خانم پامفری الان خوابه.منم بعد از ظهر اومدم قایمکی زیر یکی از اون تختا قایم شدم تا شبو در کنار شما بگذرونم.
پروفسور:میخوام 100 سال سیاه شب رو با من نگذرونی.اخه من از دست تو چیکار کنم.شدی سوهان روح من.
اکتاویوس:فکر میکنم تو این جور مواقع باید به خدا پناه برد.راستی پروفسور کتاب داستان شنگول و منگول رو واستون اوردم بخونم.یکی بود یکی نبود..
پروفسور در حالی که داشت گریه میکرد روشو به اون طرف کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اکتاویوس پیر در 1385/4/3 12:39:00
یک زن چیزی ج
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 18:57
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین اینبار با صدایی گوش خراشتر فریاد زد:
_باید جارو رو سمـــــــــــــــــــــت......
بعد یه ذره با خودش فکر میکنه و میگه:
_خب آره باید سمت راست بزارن دیگه!
بعد دوباره داد می زنه:
_حالا همه با هم بگید....بالــــــــــــــــــــا......هر کی نتونست..........
دوباره یه ذره دیگه فکر میکنه و صداشو میاره پایین و میگه:
_درکش می کنم...چون معمولا باید دفعه اولتون باشه!
لحظه ایی بعد همه با هرجوری بود و بکش بکشی بود جارو رو توی دستشون گرفتن.....البته بماند که یه عده ایی هم این وسط گفتن می خواییم کفشامونو تمیز کنیم و بعد دولا شدن و جارو ها تو دستشون بود!
_________________________________________

مرلین از شما می خواد تا چوب جاروتون رو دستتون بگیرین . شما باید چیکار کنین ؟

به حرفش گوش نمی دیم....چون ما باید درک کنیم که مرلین در شرف مردنه و خب هر چی میگه و هر چی از مغزش دستور می گیره ریشه مبنایی و واضحی ندارد و تنها رشته کلامی ست که معنی لغات خویش را در اواسط راه مغز تا زبان از دست می دهد. پس بنابراین گوش کردن به حرف های این چنین آدمی جز گمراهی چیزی در پی نخواهد داشت.

هنگام سوار شدن بر روی چوب جارو و آغاز پرواز ، چه نکاتی رو باید رعایت کنین ؟

1-تمرکز حواس
2-کنترل جارو ( کمربند های خود را ببندید! شوخی!)
3-آرامش و عدم ترس
4-تقویت احساس
5-نگاه نکردن به سایر دانش آموزان( شاید باعث عدم اعتماد به نفس بشه!)
6-عجله نداشتن
7-صبور بودن ( اگر برای نخستین بار موفق نشدیم باید خون سردی خود را حفظ کنیم!
8- نگاه نکردن به چهره پروفسور مرلین ( چون باعث تضعیف روحیه میشه! تجربه کردم!)
9-مثبت اندیشی و اینکه خواستن توانستن است!
10-جلوگیری از حس انتقام در همان لحظات اول ( بعدا هر کار خواستین بکنید!)
11-و در آخر رعایت کردن اصول اولیه برای پروازی بهتر!

احساس خودتون رو در هنگام ارتفاع گرفتن از زمین و پرواز شرح بدین ؟

احساس سرافرازی و غرور به من دست می دهد. اینکه آزاد هستم و می توانم مانند پرندگان پرواز کنم. لبخند می زنم و چشمانم را می بندم. دیدن همه چیز از آن بالا لذت دارد. ( تو دلم قیلی ویلی می ره!) جاروی سبک بالی که بروی آن نشسته ام به من امکان هرگونه تمرکز را می دهد! حالا دیگر ارتفاع من بسیار زیاد شده است. همه چیز بسیار کوچک است ولی اکنون می توانم چیزی های زیادی را ببینم که احساس شعف و شادمانی مرا دو چندان میکند!

نمایشنامه ای از لحظه در دست گرفتن چوب جارو تا لحظه فرود اومدن روی زمین بنویسین.

چوب جاروی دست نخورده خویش را لمس می کنم. احساس می کنم چیزی به من داده اند که بسیار باز ارزش و خارق العاده است. ( دلتو خوش نکن...پسش می گیرن!)
پاهای خود را بر زمین می زنم و از سنگفرش محکم زیر پایم اوج می گیرم. ( بابا قدرت!) احساس می کنم حالا من یک پرنده هستم! ( پرنده ایی جلوی چشم یک شکارچی که با یک خطا با تیر می زنتت!) حالا به هر کجا که می خواهم می توانم پرواز کنم!( صدای مرلین تو گوشمه که میگه فقط توی همین محوطه بازی نه بیش تر نه کم تر!) آسمان آبی را می توانم به خوبی نظاره کنم!( اگه تقلبی نباشه!)باز هم بالا و بالاتر.( سوت مرلین و فریادی که میگه آقا کجا؟ پیاده شو با هم بریم!)
قلعه هاگوارتز از دور به خوبی نمایان است.( چه جلب!) جغد هایی که از پنجره های بزرگ آن اوج میگرند و دور می شوند به سختی قابل مشاهده اند.( خب بابا فهمیدیم اون جا هم جغد داره...حالا هی کلاس می یاد!) هوای خوش بهاری را با تمام وجود به درون ریه های خود هل می دهم. (هوا می پره تو گلوم!) چشمانم را باز میکنم( مگه بسته بود؟؟!) و به اطراف خویش می نگرم!( با نگاه کردن به جنگل ممنوعه فکری شیطانی در ذهنم شکل می گیرد!)
همه چیز زیباست.( چه توهمی!) دوستانم نیز گرداگرد من لذت را با همان طور که من احساس می کنم با تمام وجود درک می کنند! ( بابا درک!) به پایین پای خویش نگاهی می فکنم.( ای ول عجب ارتفاعی!) اکنون من بروی جاروی پرنده ایی سوارم که با آن می توانم به هر ناکجایی بروم و در میان ابر ها سیر کنم!( با آن می توانم بازرس عالی رتبه هاگوارتز را تا دم مرگ ببرمو برگردونم!) اما حالا دیگر زمان پایین رفتن است. چون مرلین برای چندمین بار است که در سوت خود می دمد!( دوباره...دوباره...یه بار فایده نداره!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سوال 1 : مرلين از شما مي خواد تا چوب جاروتون رو دستتون بگيرين . شما بايد چيکار کنين ؟( 5 امتياز )

-پرفسور، نميشه من چوب جارو رو به دهنم بگيرم؟
-نه
-حالا يه كاريش بكنين لطفاً
-براي چي ساز مخالف ميزني؟ زود باش بگير دستت ... يالا
-آخه پرفسور، من دستم رو براي كاراي مهمتري نياز دارم!
-چه كاري مهمتر از اين؟
-پرفسور، به خاطر اضطرابي كه دارم يكم احساس سنگيني ميكنم! بايد برم مرلينگاه، اونجا هم اگه چوب دستم باشه نيم تونم كاري از پيش ببرم!
-چي؟ توهين؟ ده امتياز از ريونكلاو كم ميشه ...


سوال 2 : هنگام سوار شدن بر روي چوب جارو و آغاز پرواز ، چه نکاتي رو بايد رعايت کنين ؟! ( 5 امتياز )

جارو را سر و ته نگرفته باشيم. حتماً يك پا اينور چوب و يك پا اونور چوب قرار بگيرد. جارو را با دو دست محكم بگيريم، تا اگر فردي خواست آنرا از زير پايمان بكشد موفق نشود. تمام تمركزمان روي چوب جارو باشد و فكر نكنيم كه اكنون سوار چيز ديگري شده ايم. به اطراف بنگريم تا اگر فردي مارا ميديد اينكار را انجام ندهيم، زيرا ممكن است به زمين افتاده و مورد تمسخر قرار گيريم.


سوال 3 : احساس خودتون رو در هنگام ارتفاع گرفتن از زمين و پرواز شرح بدين ؟! ( 5 امتياز )

بي بال پريدن !!


نمايشنامه : نمايشنامه اي از لحظه در دست گرفتن چوب جارو تا لحظه فرود اومدن روي زمين بنويسين . ( 15 امتياز )


هنگامي كه چوب را بر دهن گرفتم،‌سعي داشتم تا سوار آن شوم! اما كاري بود بس دشوار! چوب را از دهن به دست گرفتم و پاي چپ را انطرف چوب بردم، عزمم را جزم كردم تا بنشينم اما نقش بر زمين شدم!
ادي: كوش؟ جاروم كجاست؟
-هر هر هر ... كر كر كر ...
ادي: چرا جارو رو از زير پام كشيدي؟ پس بده جارومو ... يالا
مرلين: مشكلي پيش اومده بچه ها؟

به كمك پرفسور سوار بر جارو شدم و با راهنماييهاش اوج گرفتم. وقتي كه به برادر بزرگم حسوديم ميشد كه سوار جاروش ميشه و اينطرف و اونطرف ميره،‌‌ فكرش رو نميكردم خودم يه روز با جارو پرواز كنم! خيلي حس زيبايي داشتم! از اين بالا، پرفسور به صورت يه ريش سفيد ديده ميشد كه دستي از اون بالا ميومد و مارو راهنمايي ميكرد! از افكارم بيرون اومدم و فهميدم با بقيه فاصله گرفتم. با سرعت به سمت اونا حركت كردم ...
شترق‌ !
-مشكلي نيست بچه ها، برين به تمرينتون برسيد. اين اتفاقات در جلسه اول زياد ميفته
-آخه مگه كوري؟ تير دروازه به اون بزرگي رو جلو خودت نديدي؟

وقتي كه روي برانكارد داشتم به پيش مادام پامفري برده ميشدم، دردم رو فراموش كردم و تنها فكرم اين بود كه پول جاروي شكسته مدرسه رو از كجا بيارم و بدم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 18:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سوال 1 : مرلین از شما می خواد تا چوب جاروتون رو دستتون بگیرین . شما باید چیکار کنین ؟

اول از همه باید دید آیا مرلین کبیر در آن لحظه ی ارزشی در کلاس تشریف داره یا به مرلین گاه پناهنده شده

در حالت اول مثل بچه یآدم شب قبلش مینشینیم خوب درس میخوانیم تمرین میکنیم بعد س کلاس ابتدا مقداری پاچه خواری های لازم را انجام داده بعد با توجه به صحبت های استاد از سمت چپ به چوب جارو نزدیک شده و دست راست را بالای آن گرفته میگویم ((آپ)) بعد پای راست را از روی چوب عبور داده و آن طرف مستقر می کنیم در این لحظه عملیات با موفقیت انجام شده است

اگه مرلین نبود میشه از روی دست یکی تقلب کرد


- سوال 2 : هنگام سوار شدن بر روی چوب جارو و آغاز پرواز ، چه نکاتی رو باید رعایت کنین ؟!


باز بحث بودن و نبودن وسط میاد اگه مرلین نبود که از روش تقلب اگه بود

اول از همه به اطراف نگاه کرده بعد چوب که بین دو پا قرار دارد در جای مناسب خود تنظیم میکنیم سر چوب را به سمت بالا گرفته بر روی ان مینشینیم و بد خود را به جلو خم کرده و با یک فشار از زمین جدا میشویم


سوال 3 : احساس خودتون رو در هنگام ارتفاع گرفتن از زمین و پرواز شرح بدین ؟

چون در این مرحله بودن یا نبودن مرلین اهمیت ندارد تنها یک روش را میگویم و بس

یک احساس توپی بود حال کردم اساسی اون بالا هی باد میزد تو مو هام هی باد میرفت تو دماغم از دهنم میزد بیرون کلا خیلی توپ بید

البته اینطور احساس ها قابل شرح نیست شما همین رو قبول کن

- نمایشنامه : نمایشنامه ای از لحظه در دست گرفتن چوب جارو تا لحظه فرود اومدن روی زمین بنویسین .

خوب فرض کن الان آماده یپروازم

با پام یه فشار به زمین میارم بعد جارو از زمین کنده میشه و من میرم بالا باز هم یه حالی میده که نگو یهو یه پرنده ای از دور میاد نمتونم تشخیص بدم کفیه یا هدی خلاصه نزدیک میشه من هم راهنما میزنم هی نور بالا میدم میبینم نه تاثیر نداره طرف داره ساف میاد تو شیکمم یه مقدار که نزدیک میشه باز نگاش میکنم نمیتون تشخیص بدم

اخه نه اینکه دوتاشون سفیدن تشخیص ش مشکله

خلاصه میبینم طرف از رو نمیره که من سر جارو رو کج میکنم به سمت پایین و چپ بعد به زمین نزدیک میشم و میبینم حس بالا رفتن نیست پس فرود میام

مرلین هنوز نیومده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 17:28
نمایش جزئیات
آفلاین
1
مرلین این بار فریاد زد:جارو ها را در دست بگیرید.
هر کدام از دانش آموزان سبک و روش خاص خودش را داشت و انواع جملات غریب از زبان آن ها به گوش جاروی بی احساس میرسید.
آرشام به اطرافش خیر شد:
یک روح در حال التماس کردن به جارو بود و با امانت گذاشتن انواع جان ها قصد داشت تا کارش را به پیش ببرد.اما جارو از جای خود تکان نمیخورد.
تا اینکه روح در کمال نا امیدی فریاد زد:به جون آفتابه ی مرلین بیا تو دستم.
آمدن این جمله از دهان یک روح جارو را شرمنده کرد و جارو به سرعت در دستان او جای گرفت.
آرشام به فکر فرو رفت:چیکار کنم؟اگر منم این شکلی بنویسم که میگن تقلب کردی!!چیکار کنم؟
آرشام:به نام پشت مو برس به دست.
اما خبری نبود.به اطراف نگاه دیگری انداخت.تقریبا همه موفق شده و تنها او و چند نفر دیگر باقی مانده بودند.همه به سمت آن ها خیره شده و با خنده ای در کنار لب خود را برای تمسخر آماده میکردند.
آرشام:یا همین الان بیا تو دستم و یا میرم پیکان گوجه ایم رو سوار میشم.
جارو که به شدت نا امید شد بود خودش را در دستان آرشام پرتاب کرد(یه ماچش هم کرد.که به دلیل مسائل امنیتی سانسور شد)
---------------------------------------
2
مرلین بار دیگر فریاد زد:حالا سوار جاروهایتان بشوید.جارو ها را محکم نگه دارید تا قوانین را برایتان بخونم.
1حواستون باشه که جارو همانند صندلی پیکان نرم و راحت نیست.
2 جارو لاستیک مارشال دور سفید نداره.برای همین ترمز کردن کمی مشکله.
3 در هنگام سوار شدن بر جارو میتوانید از پشت موی خود به عنوان کنترل کننده ی حرکت استفاده کنید.
4 خواندن آهنگ های جوات یساری و ...میتونه روحیه ی شما را بالا ببرد و روحیه ی آنتی جوات را به خاک بکشد.
5 در هنگام جارو سواری از مرام گذاشتن برای آبجی جماعت جدا خودداری کنید(مخصوص پسران)
6 چرخوندن زینجیر در حین جارو سواری خیلی صفا داره.
7 حتما بر روی جاروی خود جملاتی همانند:«سلطان غم مادر و ...» حک کنید
حالا شروع کنید.
-------------------------------------
3
احساسی بس خفن تر از سارا اوانز و گرخاننده تر از نام مرلین کبیر.گویی در پشت یک عدد پیکان گوجه ای نشسته ای و شیشه را با یک عدد انبر دست به پایین کشیده ای.
عبور باد از کنار پشت موی خوفم باعث شادمانی روحم بود.
-------------------------------------
4آرشام تا به حال سوار این وسیله ی عجیب نشده بود و علاقه ای هم به سوار شدن نداشت.او هنوز هم دوست داشت تا با رفقا سوار جوانان بشود و در کنار هم به جاده ی چالوس بیندازند و با آبجیو اینا به سفر بروند.
اما وزارتخانه در یک اقدام خیلی خیلی سمبلیک استفاده از تمامی وسایل جواتی را ممنوع کرده بود.در سازمان اجاس بر اثر قوانین سخت و غیر قابل تحمل تخته شده بود و این اجازه ی هرگونه فعالیت جواتی را گرفته بود.
برای همین مجبور بود تا جارو سواری را یاد بگیرد.به یاد آن روز ها که از پنجره وارد ماشین میشد بر روی جارو پرید و در آسمان آبی اوج گرفت.
آرشام:ای خودددددددااااااااااااا چاکرتیم به مولااااااااااا.چه حالی میده.ای ول .ای ول.اون کیه داره جارو سواری میکنه؟ای ول مرلینوویچ خودمونه.
و بر سرعت خودش افزود تا به مرلین کبیر برسد.در سر راهش به دو سه تا آبجی محل نذاشت که خیلی ضایع شدند و این موجبات شادی جواتی دیگر به نام هدویگ , که در آن نزدیکی میپلکید را فراهم کرد.
مرلین غرق در خواندن بود:بیا با هم بریم سفر دبی دبی.منو با خودت ببر دبی دبی.
آرشام هم که خیلی جو گیرز شده بود سریع لنگش را بیرون کشید و به یاد فیلم جواتا باید برفصند شروع کرد به رقصیدن بر روی جارو.
و این گونه بود که رقص جواتی در آسمان که پای هیچ مدیری بدانجا نمیرسید انجام شد و آرشام با خاطره ای خوش فرود آمد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرشام در 1385/4/2 17:32:14
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 16:57
نمایش جزئیات
آفلاین
ترجيح ميدم به 2 سوال جواب بدم.
سوال 1 و 3


سوال 1 : مرلین از شما می خواد تا چوب جاروتون رو دستتون بگیرین . شما باید چیکار کنین ؟( 5 امتیاز )
اول به مخالفت با مرلين مي پردازم، دائما نچ نچ مي كنم، اگه كار به جاي باريك كشيد با چند تا فحش و حديث هاي بي ناموسي( از نوع گيليدي) مي دم تقريبا بي خيال ميشم، اما فراموش نمي كنم كه او از من خواست كه سوار جارو بشم!!!
سپس با نفرت دو تا تف مي ندازم رو بدنه چوب جارو، خود به خود جارو جون ميگيره قلبش مي تپه براي دست من، بالا مياد و من مي گيرمش...
سپس سوار ميشم...تا هاگزميد يه سر باهاش ميرم...
بعدش بر مي گردم پيش مرلين...
سپس انتقام را هدف قرار مي دم...
محكم چوب جارو رو ميزنم تو سر مرلين و انگشتاي دستش را با پاهام له مي كنم، سپس ميكسشون مي كنم، بعد مي خورم..نوش جونم... چه لذتي مي دهد سوپ ميكس شده انگشت..




سوال 3 : احساس خودتون رو در هنگام ارتفاع گرفتن از زمین و پرواز شرح بدین ؟! ( 5 امتیاز )

حس قدرت مي گيرم...كه يهو وسوسه ميشم...مسائل بي ناموسي...
دوست دارم برم رو خونه همسايه پرواز مي كنم...سپس از پنجره تو اتاق دختر خونه همسايه رو نيگاه كنم...
سپس طرف مياد لب پنجره تكيه مي ده و به من چشمك مي زن و بعدش كمي پايين ميام و ديگه...

از ساير احساساتي كه در اين موقع به من دست ميده، ميشه به دزدي اشاره كرد....
شتاب مي گيرم...( شتاب صفر تا 100 من، يك ربعه( چقدر سريع)
ميرم تو دهكده هاگزميد، يه حركت ميام پايين و كيف هاي بانوان رو كش ميرم...
واقعا لذت بخشه اين كار..
موقعي كه گريه ها و فرياد هاي اونا رو مي بيني...
" آي زندگي رفت..فلانم رفت...آخ فلان شدم..."

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 16:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سوال اوّل:
همون اول كار دستمون رو با گودي 7 درجه مي گيريم بالاي چوب و ميگيم: چوب جارو جون، بيا تو دستم! اين روش معمولا سخته چون ايجاد گودي 7 درجه كار هر كسي نيست(حرفه ميخواد)
نگران نباشيد، روش ديگري هم هست. چوبدستي مون رو در مياريم و ميگيم: آكسيو چوب جارو! به همين سادگي، به همين خوشمزگي.
اگه به چوبدستي دسترسي نداشته باشيم، راه حل سوم سه حالت داره:
1- زمين خاكي باشه: اون وقت يه ذره خاك پاي(!) چوب جارو رو كنار مي زنيم تا يه گودال خيلي كوچيك(بسته به سايز كفش) ايجاد شه، بعد يه خورده پامون رو از اون لا مي كنيم تو و اب يه حركت ماتريكسي چوب رو هل مي ديم بالا و با همون حركت ماتريكسي مي گيريمش.
2- زمين چمن باشه: اون وقت هم پامون رو از لاي جمنا مي كنيم تو و خاكش رو يه ذره باز مي كنيم و ادامه ش همون ادماه مورد قبله....
3- زمين سنگي باشه: خم مي شيم برش مي داريم!!!
----------------
سوال 2:
1- چوب جارو رو دو دستي بگيريم!
2(شوخي) – دست مامانمون رو ول نكنيم
2(جدي)- در صورت لزوم و تس از ارتفاع، پاهامون رو زير چوب جارو قفل كنيم.
3-تعادلمون رو حفظ كنيم و براي مقابله با فشار هوا يه ذره رو جارو خم شيم.
4- موقع پرواز زياد جو گيزر نشيم
---------------
سوال 3:
احساس پروانه‌اي! اصولا اولين پروازو چند پرواز بعد از اون، قبل از اين كه عادت كنيم، بسي لذت بخش خواهد بود، مخصوصا براي كسايي كه نكات ايمني مذكور رو رعايت كنن! اگه كسي مثلا كج بشينه يا محكم نگيره چوب رو نگيره، همون اويل قبل از اين كه اوج بگيره يا شپلخ مي شه، يا خيلي مي ترسه! البته، همون بار اول، وقتي بلند مي شيم چند ثانيه اول احساس خيلي عجيبي داريم، نه ترس و نه شادي، قابل ذكر نيست!!!
---------------
مقاله(رول):
از كلبه كوچك درويشي خودم ميام بيرون! هواي خوبيه، امروز قراره مسابقه جام جهاني كوئيديچ باشه، حذم تار كبود و دراگون...
من نه اين كه شب تا صبح كار ميك نم تا نون شبم رو در بيارم، الانم پولم رو هدر نمي دم تا برم كوئيديچ رو ببنيم!! شب وقتي رو تخت حصيري خودم دراز كشيده بودم، افكار مذيانه اي به ذهنم رسيد و آخرش تصميم گرفتم يه چوب جارو رو براي مدت كوتاهي كرايه كنم، و...
لذا براي نيل به اهداف شوم خود، راهي دياگون مي شم...

»»دياگون، مغازه لوازم وزشي««
من: سلام صاآب مغازه
صاآب مغازه: سلام جن
من: يه چوب جارو رو مي خواستم واسه 2 ساعت اجاره كنم.
صاآب مغازه: مي شه 50 گاليون
من: بابا بيخيال!! 25 گاليون مي دم بده بريم.
صاآب مغازه: باشه حالا چون توئي مي دم! بايد كارت شناسائيت رو گرو بذاري.
من: باشه

»» نيم ساعت مونده به مسابقه««
از نيم ساعت قبل شروع كرده م تمرين مي كنم كه خوب پرواز كنم، جن ها هم كه با استعداد، زود ياد مي گيرن.

»» همانا زمان مسابقه فرا مي رسد««
به ساعت آفتابي كنار كلبه م نگاه مي كنم، الان مسابقه شروع مي شه. خوبهحالا استاديوم زياد دور نيست. همين نزديكي هاست.
راه مي افتم سمت استاديوم(پرواز كنان) ، سر راهم، هدويگ جغده رو مي بينم، به راحتي مي گيرمش و با كف دست مي كوبم تو كله ش، مي اندازمش زمين!
مي رسم به استاديوم و آروم بدون اين كه ديده شم، يه سمتي رو كه ملت نمي رن تو زمين ورزش انتخاب مي كنم و از بالا از گوشه ديوار نگاه مي كنم.. ديد خوبي داره، بد نيست، فكر نكنم به سادگي هم ديده شم، مخصوصا اگه مسابقه شروع بشه.
مسابقه شروع مي شه و من به شدت جو گيزر شده‌م، دارم حلقه ها رو نگاه مي كنم كه يهو يه چيزي جلوي چشم رو ميگيره: ا... اين بازدارنده نيست؟ چرا داره مياد طرف من؟ مــاا!
و چوب رو 180 درجه مي چرخونم و پامو مي ذارم رو گاز...

»»در بيمارستان سنت مانگو««
-: آخ.. گردنم... آي پام... سرم هم درد مي كنه...................................
------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
تكاليف جلسه 1 درس پرواز و كوييديچسوال 1 – مرلين از شما خواست تا چوب جاروتون رو دستتون بگيرين. شما بايد چه نكاتي رو رعايت كنين؟(5 امتياز)
جواب : اول از همه اون بچه هاي نازك نارنجي رو هل نديم و خدمون اول كار نريم تا چوب جاروي بهتر گيرمون بياد. چون همه چوبا مثل هم هستن. در ضمن تعارف به بچه ها هم يادتون نره. هر كي هم دعوا داره بياد تا حالشو بگيرم.
بعدشم اين كه با ملايمت با چوب ها صحبت كنيم. مثلا بگيم الهي قربونتون برم. الهي من واست بميرم. اگه بياي پيشم امروز يه بستني برات مي گيرم. عزيزم. بيا بغل عمو!!
اگر هم نيومد پيشت همون بهتر پرواز نكنيم. آدم بهتره نمره 0 بگيره تا اين كه منت يك چوب لوس رو نكشه.
نكته سوم اين كه قبل از هر چيز اجازه گرفتن از استاد واسه هر كاري لازمه. اگه بخوايم راه بريم بايد اجازه بگيريم. حرف بزنيم بايد اجازه بگيريم. يه وقت خدايي نكرده دستشوييمون گرفت بايد اجازه بگيريم. حتي واسه تنفس هم بايد اجازه بگيريم.
سوال 2 – هنگام سوار شدن بر روي چوب جارو و آغاز پرواز چه نكاتي رو بايد رعايت كرد؟ ( 5 امتياز)
جواب: حالا فرض كنيم كه چوب جارو پيشمون اومد. همون طور كه در بالا هم ذكر كردم قبل از هر چيز اجازه گرفتن از استاد واجبه. آقا اصلا هر كي از استادش اجازه نگرفت پرواز كردن توسط اون حرامه.
خونسردي نكته مهمي هستش كه تو همه كار ها بايد رعايت كرد.
بعدش اين كه بايد چوب جارو رو طوري بگيريم كه اون طرفيكه باهاش زمين رو تميز مي كنن پشت به ما باشه.
نكته بعد اين كه روي جارو درست بشينيم. يعني طوري بشينيم كه نه خيلي تهش باشيم و نه خيلي سرش. اين طور خدايي نكرده وقتي پرواز كرديم مي افتيم زمين و متلاشي مي شيم. و ديگه سر قبرمون مي نويسن " جادوگر مفقود الاثر."
نكته بعد اين كه قبل از اين كه سر كلاس حاضر بشيم خودمون رو يه جادويي كنيم كه ديگه سر كلاس مثل بينز جيگر خودم با مشكلات دستشويي كه شامل دو مشكل مثانه اي و معده اي هستش دچار نشيم.
نكته آخر هم اين كه براي شروع پرواز كردن پامون رو آروم بزنيم به زمين. نه طوري بزنيم به زمين كه پامون بشكنه. ( چه جلب)
سوال 3 – احساس خودتون رو در هنگام ارتفاع گرفتن از زمين و پرواز شرح بدين؟! ( 5 امتياز)
جواب:قبل از اين كه پرواز كنم با خودم مي گم خدايا چه غلطي كردم همچين كلاسي ثبت نام كردم. پاهام به طور وحشتناكي مي لرزه. چشمامو مي بندم و آروم پاهامو مي زنم زمين. واي من دارم پرواز مي كنم. هنوز چشمامو باز نكردم ولي اون بادي كه داره با شدت به صورتم مي خوره مي گه كه در اوج آسمون ها هستم. حالا آروم چشمامو باز مي كنم. هنوز كمي ترس دارم. صداي وز وز باد داره گوشمو آزار مي ده. حالا دارم كامل همه جا رو مي بينم. خدايا!! من دارم پرواز مي كنم. اونم براي اولين بار! با خودم مي گم اگه همين الان بيفتم چي مي شه؟ دو باره ترس و وحشت سينمو پر مي كنه. به همين خاطر براي رهايي از اون جارومو رو به پايين فشار مي دم.واي. درختان كوچك هر لحظه داري بزرگتر مي شه. ديگه خيلي به زمين نزديك شدم. و تمام!!!!!!! ( آخر هيجان بازي ) با يك زاويه مناسب رو زمين فرود مي يام. ديگه صداي وزوز باد آزارم نمي ده. از چوبم پياده مي شم. ولي هنوز پام مي لرزه ... ( چه رمانتيك بيد!)
نمايش نامه : نمايش نامه اي از لحظه در دست گرفتن چوب جارو تا لحظه فرود اومدن روي زمين بنويسين.(15 امتياز)
جواب : مرلين فرياد مي زنه: هووووووووووووووووووووي عطيقه ها. يه تكوني به اون تنه لشتون بدين. هوي جغد بي خاصيت! چه غلطي مي كني؟
هدويگ با تعجب مي گه : استاد منظورتون منم؟
مرلين فرياد مي زنه: خفه شووووووووووو! تو توي كدوم گروه نكبتي هستي؟( اين جا پيشنهاد مي كنم كساني كه خشونت رو دوست ندارن اين پيام رو نخونن.)
هدويگ كه مي شد گفت لرزه اي بر اندامش افتاده بود گفت :‌ استاد من گريفيندور هستم.
مرلين كه صورتش رو به سرخي مي گراييد گفت : اي جغد نفهم! 20 امتياز از گريفيندور كم مي كنم. اگه يك بار ديگه با بغل دستيت حرف بزني كسر امتيازات دو برابر مي شه!!
در اين بين مي شد صداي خنده مونتاگ رو شنيد.
مرلين ادامه داد: بر گردين سر جاهاتون. جاروهاتون رو بردارين.
تمام بچه ها خم شدن تا جاروشون رو بردارن.
مرلين گفت:‌ با صداي سوت من پاتون رو آروم مي زنين زمين . واي به حالتون اگه كسي زود تر از صداي صوت من پرواز كرد. به همتون تنبيه گروهي ميدم.
تقريبا تمام بچه ها مي شد چهره ي ترس از صورتشون تشخيص داد.
مرلين گفت: آماده ايد؟ 1...... 2...........3......... ررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر( اين منظور همون صداي سوته!!!
نا گهان همه ي افراد بلند شدند. صداي جيغ چندين نفر رو مي شد در حين اوج گرفتن شنيد. ولييييييييي!
اي واييييي! فقط يك نفر پرواز نكرده بود و اون كسي نبود جز آمبريج!!! ( در اين جا نشون مي ده كه من خيلي خود خواه نيستم)
هيچ كس حواسش به او نبود. چون همه پرواز كرده بودن.ولي حيف كه مرلين در 3 متري او قرار داشت.
مرلين داشت مونتاگ رو تشويق مي كرد. ( من نمي دونم چه پارتي بازي بين مرلين و مونتاگ وجود داره. آخه مونتاگ نامرد در حال برخورد با لبه برج هاگوارتز بود و مرلين داشت اونو تشويق مي كرد.)
بگذريم...
مرلين با صداي گريه آمبريج دست از تشويقش برداشت. نگاهي به آمبريج انداخت. در ابتدا هيچي نگفت. در ابتدا صورتش سبز شد. بعدش سياه . بعدش قرمز. حيلي آروم به طرف آمبريج اومد چند لحظه اونو نگاه كرد و گفت : خاك بر اون سرت كنن. دعا كن دوستات نفهمن. آخه الاغ!! كسي جارو رو بر عكس مي گيره. و در اين حين صداش رو به فرياد مي رفت : ديوانه احمق. 20 امتياز از اسلايترين ......
ولي نتوانست حرفش را ادامه دهد. چون جيغ يكي از بچه ها باعث شده بود حرفش را قطع كند. بله. درست است. لونا لاوگود بيچاره با درخت كتك زن تصادف كرده بود. در اين بين مرلين به طرف او دويد.
آمبريج از اين فرصت براي اين كه بچه ها مسخره اش نكنند استفاده كرد. سريع چوبش را وارونه كرد . پايش را به زمين كوبيد و در يك لحظه احساس كرد خيلي سبك وزن شده است. بد پرواز نمي كرد. مخصوصا زماني كه جلوي مونتاگ عزيز كرده لوس يك ويراژ داد كه باعث شد او فريادي از ترس بزند.
در همان حال پايين را نگاه مي كرد. مرلين سعي داشت لونا را به طرف خود بكشد. اما درخت شاخه هايش را به مرلين مي زد. به هر حال مرلين لونا را به طرف خود كشيد. سر و صورت لونا خون آلود شده بود. آمبريج براي اين كه بار ديگر تنبيه نشود خود را به زمين رسانيد و از جارو پياده شد. مرلين در حالي كه لونا را بر پشت خود سوار كرده بود فرياد زد : اي ديوانه ها. سريع تر از زمين بيرون برويد. برايامروز كافيست...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طراح سوال مسابقه ي شماره 8 هري پاتر در سايت
نفر اول مسابقه ي شماره ي 8 هري پاتر و اخذ آرم خد
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو




بعد از چند دقیقه که بچه ها از حال جناب مرلین مطلع شدند دوباره به سمت جاروهای خویش رفته و منتظر سوت وی شدند.
مرلین:سوووو وووووت
صدای تک تک خواهر ها و برادرها که فریاد بالا ( up )را سر میدادند دوره محوطه را در بر گرفته بود.
مرلین نگاهی عاقل اندر سفیه به دانش آموزان کرد و گفت:
از همتون میخوام که کارتونو به نحو احسنت انجام بدین این جلسه یه جور آشنایی با مهارتهاتونه !
در همین حال صدای فریادی برخاست .
هدویگ که ترجیح داده بود با بالهایش جارو را بگیرد بعد از کلی ریچارد و طعنه بار خود کردن رو به بقل دستیش کرد و گفت:
نگاه کن اومد راه بره تک چرخ زد
ملت دور و ور:
ولی دیری نپایید که جاروی هدویگ از بین بالهایش پرتاب شد و هدویگ با مخ روی زمین فرود آمد.
اون یارو که توسط هدی به تمسخر گرفته شده بود گفت:
آدم تو آفتابه پپسی بخوره ضایع نشه
هدویگ:
هووووووی بچه اسم اگه یک باره دیگه آفتابه رو مسخره کنی امتیاز از گروهت کم میشه به کارت برس.

*^*^*^*^*^*@*^*^*^*^*^

- سوال 1 : مرلین از شما می خواد تا چوب جاروتون رو دستتون بگیرین . شما باید چیکار کنین ؟

اول باید در دل انگیزه ی این کار رو داشته باشیم و با خودمون بگیم که من برای بازی در کوییدیچ و ورزشکار شدن و یا هر چیزه دیگه ای که با جارو دسترسی داره به آموزش پرواز نیاز دارم.
دوم سعی میکنیم با تمام وجود به حرف مرلین کبیر گوش داده و از نصیحتهای وی و حرفهایش الگو گرفته و در حین کار اجرا کنیم.
سوم داشتن اعتماد به نفس و مطمئن بودن به خود و اطمینان داشتن از این که میتونی سوار بشی و جلوی ملت ضایع نشی.
چهارم قبل از آمدن به کلاس باید کمی با جارو و طریقه ی سوار شدن اون اطلاعات داشته باشی .
پنجم بعد از اینکه موارد بالا رو انجام دادی باید رو به روی جارو قرار گرفته و بگی : بالا ، اگر این کار با موفقیت انجام شد که میتونی به خودت افتخار کنی در غیر این صورت باید تمرین بیشتری در این رابطه انجام بدی.

- سوال 2 : هنگام سوار شدن بر روی چوب جارو و آغاز پرواز ، چه نکاتی رو باید رعایت کنین ؟!

داشتن دستانی تمیز و پاکیزه همراه با لباس مخصوص پرواز .
داشتن چو جارو که یکی از ابزار مهم در این درس میباشد.
تمرکز داشتن و کنترل حواس بر روی کاری که میکنیم ( بالا آمدن و سپس مهار جارو )
داشتن تعادل زمانی که روی جارو نشستیم ، یعنی در موقع پرواز فقط هنگام اوج گیری و یا افزایش سرعت باید به جلو خم شویم در غیر این صورت نرمال میشینی سرجات و جارو رو محکم میگری تا نیفتی پایین.

- سوال 3 : احساس خودتون رو در هنگام ارتفاع گرفتن از زمین و پرواز شرح بدین ؟

خب اون موقع خیلی لحظه ی شیرینی ، زمانی که از زمین فاصله میگیری و قدرت پرواز رو حس میکنی گویا نیرویی فزونی را در خود یافته و احساس میکنی.
وزش باد از لا به لای موها و برخورد با صورت ، به خصوص اینکه میتونی با پرندگان هم تراز بشی (چه توهمی )!!!
به هر حال احساس خوبیه . به علاوه زمانی که در جمع دوستان و همراه با اونا بخوای پرواز کنی ....Wow....

- نمایشنامه : نمایشنامه ای از لحظه در دست گرفتن چوب جارو تا لحظه فرود اومدن روی زمین بنویسین .

مقدمه ;
اجداد مرلین همیشه می گفتند:
از آن زمان که انسان بر روی زمین پای گذاشت با نگاه کردن به پرندگان همیشه در آرزوی پرواز بود تا آنجا که قدرت و فناوری پیشترفت کرد و انواع جاروها و ایرباس ها و ... جای برادران رایت را گرفت.
اولین روز رو خوب یادمه یک روزه برفی که برف همچون لباس میت همه جا را سفید پوش کرده بود!
تک تک بچه ها از شدت ترس و سرما می لرزیدند آخر تا کنون جارو سوار نشده بودند آن هم در هوای برفی.
مرلین در حالی که به عصایش تکیه کرده بود وارد محوطه شد ، بچه ها ایستاده بودند و جارو هایشان را کنار خود قرار داده بودند.
استاد یکایک بچه ها را از سر گذراند تا اینکه به جسیکا رسید ، لبخندی زد و گفت: چه احساسی داری دلبندم؟
جسی که کاملا سرخ شده بود تته پته کنان گفت: می...میترسم آخه اولین بارمه که میخوام پرواز کنم.
مرلین سری تکان داد و به ابتدای صف رفت .... زمان مثل برق و باد میگذشت اکنون دیگر بیشتر بچه ها تست خود را داده بودند .
مرلین: دوشیزه جسیکا پاتر نوبت شماست که جاروتونو امتحان کنین!
جسی نفسی عمیقی کشید و دوان دوان به سمت پروفسور رفت .
مرلین: شروع کن
جسی جاروی خود را روی زمین گذاشته و بعد از تمرکزی کوتاه گفت: بالا.... بالا........واااااای این باور نکردی بود جارو در دستان جسی قرار داشت .... من بعد از سوار شدن روی جارو خواست پرواز کنه ، هنوز چند متری اوج نگرفته بود که دنباله ی ردایش به شاخ و برگ درختان گیر کرد و از جارویش پرت شد.
و زمانی چشمانش را باز کرد که در درمانگاه خوابیده بود و دوستانش دورش حلقه زده بودند.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
جواب سوال 1:

اولش دستم رو كاملا باز ميكنم و كف دستم رو درست بالاي چوبجارو و موازي با زمين رو هوا معلق ميگيريم...بعد به چوبجارو خيره ميشم و روش تمركز ميكنم...به طوريكه تو ذهنم بهش دستور ميدم بياد بالا و توي دستاي من قرار بگيره.اونقدر اين دستور رو تكرار ميكنم و روش تمركز ميكنم تا بالاخره بياد بالا...! اگه ديدم نشد، در يه حركت بسيار سريع به طوريكه آقا معلم نبينه، خم ميشم و زود برش ميدارم!
_____________________
جواب سوال 2:

وقتي تو هوا اوج ميگيرم، احساس ميكنم كه از تمامي دغدغه‌هاي روزانه دارم دور ميشم و احساس شادي و سبكي مي كنم و حس ميكنم هر درد و ناراحتي و غم و غصه و سختي و مشكل و فكر و افكار و نگراني و غيره رو همون جا رو زمين جا ميذارم و ولشون ميكنم. وقتي باد با دستاي ظريفش صورت من رو نوازش مي‌كنه، احاس خيلي خوبي بهم دست مي‌ده و وقتي احساس مي‌كنم دارم پرواز مي‌كنم، حس خيلي خوبي من رو در بر ميگيره(هان؟! )...
_____________________
جواب سوال 3:

وقتي كه پرواز رو شروع مي‌كنيم، بايد همون ابتدا يعني وقتي كه از زمين جدا ميشيم، بتونيم تعادلمون رو روي چوب حفظ كنيم...ابتداي كار هم وقتي مي‌خوايم از زمين كنده بشيم، بايد قدرت ضربه‌اي كه به زمين مي‌زنيم به قدري باشه كه خوب بتونيم اوج بگيريم...در ضمن، ابتداي كار بايد چوب با زمين زاويه‌ي 45 درجه درست كن و هرچه قدر بيشتر اوج مي‌گيريم، اين زاويه كمتر ميشه...به طوريكه تو ارتفاع 3 متر و 47 سانتيمتر، زاويه بايد 782/23 درجه باشه...!
وقتي كه داريم پرواز مي‌كنيم،‌ بايد وقتي مي‌خوايم بپيچيم، كمي به طرفي كه ميخوايم بپيچيم خم شيم و بعد چوب رو آروم‌آروم با سرعت 1 سانتيمتر در ثانيه بچرخونيم...
باي دبه اين نكته هم توجه داشت كه وقتي از زمين كنده شديم، كنترل چوب دست ماست و وقتي مي‌خوايم سرعتمون زياد شه، بايد كمي به طرف جلو خم شيم و طوري تمركز كنيم كه سرعت چوب زياد شه...خودمون هم بايد زاويه‌اي با افق بسازيم كه هوا از يه طرفمون با سرعت بيشتري جريان پيدا كنه...در واقع، براي سرعت بيشتر هم بايد به طرف جلو و هم به طرف راست يا چپ خم شيم...
سرعت ما نبايد از 11 متر بر پانيه بيشتر بشه چون در اين صورت شدت برخورد باد با صورتمون به قدريم ي‌شه كه چشامون مي‌تركه...ولي در صورتي كه با باد هم‌جهت باشيم، سرعتمون رو تا هر چه قدر كه مي‌خوايم مي‌تونيم زياد كنيم ولي بايد توجه داشته باشيم كه در سرعت زياد، و به دليل همكاري باد، اگه احيانا يه ديواري يا يه بابايي جلومون سبز شد، ديگ نمي تونيم ترمز كنيم و در صورت نزديك بودن آن بابا يا ديوار، خيلي زود با شدت برخورد مي‌كنيم و مي‌تركيم...!
هنگام پرواز، ارتفاع نبايد از 18 متر و 15 سانتي‌متر و 4 ميلي‌متر بيشتر باشه چون در اون صورت هم دما خيلي كم مي‌شه و ممكنه در جا يخ بزنيم، هم فشار خيلي كم ميشه و ممكنه دچار كمبود اكسيژن و تركيدگي بشيم، و هم در صورت آذرخشيدن آسمون، ما دچار آذرخشگرفتگي مي‌شيم، و تبديل به چند كيلو زغال نيمه‌خالص مي‌شيم...!
________________________
رول:
آماده بودم تا وقتي مرلين دستور داد،به هوا پرواز كنم..! چوب‌جاروي من مخصوص بود....!اخه مي‌دونين كه...! من يه سانتورم ولي يه سانتور هنرمند...! من مي تونم با چوب جارو پرواز كنم ولي ازآنجايي كه وقتي با يه چوب جاروي معولي پرواز كردم،‌در اثر يه سقوطط چندين متري سم و دستام شيكستن، حالا چوب‌جاروي من مخصوص خودمه...!
سوووووووووووت...!!!
ترق...!
سمم رو كوبيدم زمين و ويژژژژژژژ...!!‌رفتم بالا...تمرين بود...بايد مي‌رفيتم از اون‌ور يه سيب بر‌داشتيم مي‌زديم تو شكم هاگريد كه حالا اون پايين ايستاده بود و با شكم اماده، منتظر ما بود...!
من با سرعت خيلي زيادي داشتم مي‌رفتم...قرار بود هر كي هدف گيريش دقيق‌تر باشه و زودتر بزنه، 10 امتياز واسه گروهش كسب كنه...
سرعتم اولش خيلي زياد بود...به طوري كه كم‌كم ديگه تو اطرافم جز يه هاله‌هاي رنگي،‌چيز ديگه‌اي نمي‌ديدم،‌حواسم نبود كه رسيدم به ارتفاع خيلي زيادي...!درست پايينم بود...ولي چند متر پايين تر...! بدون اينكه دور بزنم،چوبم رو به طرف پايين گرفتم و با كله رفتم طرف سيبه كه رو هوا منتظرم بود...!
يكي از بچه ها زودتر از من به سيبش رسيد...سيب رو برداشت و محكم پرت كرد طرف هاگريد...اين اولين سيب ارسالي بود...سيب محكم خورد تو شكم هاگريد، و طبق قانون عمل و عكس العمل، هاگريد خورد زمين و سيبه برگشت طرف ما...! هاگريد به اون بزرگي خورد زمين...پس ببينين سيب با چه قدرتي بهش خورده بود...سيب وييييژژژي اومد طرف من...! منم يه چند سانتي متر مونده بود برسم...دستم رو دراز كرده بودم برش دارم كه يهو سيبي كه برگشته بود اومد خورد به سيب من و هردوشون پرت شدن توي جنگل ممنوعه...!!
دستم هواي خالي رو گرفت و چون تعادلم رو از دست دادم، به صورت وارونه به سمت زمين سقوط كردم...!در همين حين، چوب رو منحرف كردم و در حالي كه پنچر شده بود و داشت سقوط مي‌كرد، هدايتش كردم طرف هاگريد بدبخت...
درست بالاي سر هاگريد بودم كه دم چوبم آتيش گرفت...! اون رو ول كردم و خودم رو شكم هاگريد بدبخت...!!
و خودتون مي دونين كه بقيه‌ش چي شد...!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده