
توی سن 4 سالگی، پدر و مادرش تصمیم گرفتن برگردن ایران، چون مادرش اونجا کنار خونواده و فک و فامیلش راحتتر بود. ولی پاپی خیلی قاطعانه بهشون گفت که نمیاد ایران! چون میدونست اونجا بدبخت میشه! این جر و بحثها به جایی کشیده شد که پاپی از خونه فرار کرد و از اون به بعد، زندگیش رو تو خیابونای لسآنجلس گذروند.
پاپی واسه بدبخت شدن، نیازی نبود که توی ایران زندگی کنه. اون توی لسآنجلس به اندازهی کافی مزهی بدبختی و فقر و سختی رو چشید. در حدی که برای چندین ماه، بهجز یه رکابی سفید و یه شلوار جین، چیز دیگهای برای پوشیدن نداشت.
امّا همنشینی با لاتهای لسآنجلس، یه خلافکار حرفهای ازش ساخت و طولی نکشید که با اعضای گروه Thug Life یعنی هوریس اسلاگهورن، روبیوس هاگرید و تراورز رفیق شد. گروهی که خرج زندگیشون رو با بانکزنی و سرقت ماشین و اینجور چیزا در میآوردن.
توی یکی از روزها، چندین جغد وارد خونهی گروه شدن که هرکدومشون یه نامه واسه هر کدوم از اعضای گروه داشتن.
اعضای گروه Thug Life به مدرسهی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دعوت شده بودن!
اونا بعد از عبور از سکوی نُه و سه چهارم، قطار سریعالسیر هاگوارتز رو دزدیدن و فوراً خودشون رو به هاگوارتز رسوندن و اونجا گروهبندی شدن. اینجا بود که گروهشون از هم پاشید. هوریس اسلاگهورن رفت اسلیترین، تراورز رفت ریونکلاو، روبیوس هاگرید رفت گریفیندور... و... پاپی کاکستون رفت هافلــپاف!
البته دوستاش توقع دیگهای هم نداشتن. پاپی کاکستون سخت تلاش میکرد و هیچوقت نااُمید نمیشد. اون مأموریتها رو تا تموم نمیکرد، بیخیال نمیشد. اون عاشق Retry کردن خرابکاریهاش بود. حتی بعد از اینکه سر مأموریت دنبال کردن قطار حامل مواد مخدر، هوریس اسلاگهورن 186 بار سرش داد زد:
All we had to do, was to follow the damn train, Poppy!
به دلیل اصالت آبادانیش، توصیه میشه که قبل از هرگونه بحث و گفتگویی با پاپی، یه بالشت و یه فلاسک قهوه و یه قابلمه پاپکرن با خودتون داشته باشین، چون همیشه احتمالش هست که ساعتها واستون چاخان بگه.
=====
شناسهی قبلیم رو دقیقاً یه سال پیش فعال کردم و اگه اشتباه نکنم، الآن میشه گروه رو هم عوض کرد، مگه نه؟

تایید شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
















... اهم اهم... ولی الآن کلاه گروهبندی خیلی وحشی داره نگام میکنه و منظورش اینه که باید این مسخرهبازیا رو بذارم کنار و بگم:
معلومه! هیچی! تو فقط یه مهرهای. یه عروسک. کوک شدی تا اطلاعات جمع کنی برای اربابات. سوال بعد؟ 

میخواستم بدونی من مثل بقیه کور نیستم. میدونم پشت پرده چه خبره. 

اما من یکی مثل بقیه تو سیستم حل نشدم. حتا بوی چرکش رو هم همیشه حس میکنم. دیدمش، جلوش واستادم و هزینشو هم دادم. یعنی دارم میدم. 
کوچکترین بخشش و در عین حال تنها بخشی که شماها میتونین ببینینش.