جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 3 شهریور 1386 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سارا تا تلیف رو قطع می کنه به یاد تلیف قبلیش میفته که به وزارتیا بود .و با خودش میگه: کاشکی آخر سخنرانی به ولدمورت می گفتم کمتر دارو مارو بزنه به اون سره کچلش که به مغزش آسیب می رسونن و آلزایمر هم یکی از عوارض مصرف آنهاست.
ناگهان به خاطر بدبختی خودش به گریه می افته:آخه اون ریموس 1000 گالیون می ارزه که بخواد آدم پاش بده.
در همین حین محفلی ها که از حرف های سارا(سلام -اعضای محفل-دستگیر-ریموس-1000گالیون بدویین بیاین)چیزی دستگیرشون نشده بود و فقط اینو فهمیده بودن که باید سریع خودشونو به خونه اونا برسونن پشت در ظاهر می شن و با صدا های عجیب غریبی(فش فش سارا) رو به رو می شن. با یک حرکت نیمه آکروبات و نیمه اکشن خودشون رو به هال می رسونن و سارا رو می بینن که شلوار ریموس و در دست گرفته و زار زار گریه می کنه.
لارتن:چی شده؟
سارا:آخی می چه گفافی کردمکف بایی این بلافای فره می بیاف
محفلی ها :هان؟
سارا آب دهانش را غورت می ده و میگه:آخه من چه گناهی کردم که باید این بلاها سره من بیاد؟
_مگه چی شده؟
_ریموس و گرفتن میگن 1000 گالیون و 17سیکل بدیم تا آزادش کنن .
لارتن:خب کاری نداره 1000 گالیون بده و ریموس و بگیر به این می گن معامله.
محفلی آ:
سارا:1000 گالیونو 17 سیکل
محفلی آ:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 3 شهریور 1386 11:35
نمایش جزئیات
آفلاین
در همين حين لرد فكري مي كند كه ...
لرد از جا بلند مي شود و يك ميكروفون و يك تيريبون كه لزومي هم نداشت ظاهر مي كند و از پشت ميكروفون مي گه :
- مرگخواران به سمت رديف اول حمله ! بايد رويموس لوپين رو بگيرين !
مرگخواران : اطاعت امر لرد .
آنها به سمت رديف اول حركت مي كنند و در راه نگاهايي به جمعيت مي اندازند كه مثل مورچه فرار مي كنند و بليز ريموس را گرفته و مي گويد :
- گرفتمش . بريم پيش لرد .
ايگور : آره . سريع باشين .
بارتي : بدويين كه لرد عصبيه ! و خشانتش بيش از حد تراوش كرده !
و همگي به سمت لرد حركت كردند .
- خب آفررين . بالاخره تونستم بهتون اميدوار بشم . حالا ايگور برو يه تلفن جور كن .
هوريس : بله ارباب !
ايگور : ارباب به من گفت . پس بزن كنار .
آنها با هم دويدند تا يك تلفن پيدا كنند و به محضر ارباب بياورند .
بلا : اي ارباب كه جانت فداي من ... قربان مهرباني و خشانت من ! مي شه بگين نقشتون چيه ؟
ارباب : خب ما الان كه اين ريموس لوپين رو داريم . مي تونيم يه زنگ به سارا بزنيم تا بياد و نجاتش بده و ما هم در راه او را به درجه ي رفيع آوداكاداوراييت متبدل مي كنيم .
بلا : چي ؟
ارباب : يعني اونو مي كشيم !
ناگهان دو چيز خييل سنگين به سر ارباب خورده و دو نفر ديگر هم روي او مي افتند و با هم مي گويند :
- اينم تيليف اربي .
ارباب : چي ؟ اربي كيه ؟ گفتم يه تلفن بيارين نه اينكه با هم بجنگين .
و يك تلفن را برداشت و شماره ي سارا را گرفت . < ديليلينگ ! ديليلينگ ! >
- الو سلام . منزل سارا اونزه ! بفرمايين !
- سلام منم ارباب ! مي خواستم بگم كه اگه ريموسو مي خواي بايد بياي و 1000 گاليون و 17 سيكل بدي !
- حالا نمي شه اون 17 سيكل رو ببخشين ؟ من داراييم كمه !
- خب از اون آلبوس جونت قرض بگير . بايد به استضحار ( ؟! ) برسونم كه اگه تا فردا شب نياي خونه ي ريدل و ندي ما ريموس رو مي كشيم . باي !
و تلفن را قطع كرد .
- ا ... يادم رفت بگم كه به وزارتيا خبر نده .
و دوباره زنگ مي زند . < ديليلينگ ! ديليلينگ ! >
- الو ببخشيد دوباره مراحم شدم . بايد بگم كه اگه به وزارتيا خبر بدي درجا ريموس مي ره بر فنا . باي !
- منزل كيو مي خواين ؟ اشتباه گرفتين .
- ا ... ببخشيد .
و دوباره شماره ي سارا رو مي گيره . < ديليلينگ ! ديليلينگ ! >
- الو ببخشيد دوباره مراحم شدم . بايد بگم كه اگه به وزارتيا خبر بدي درجا ريموس مي ره بر فنا . باي !
- باشه . من سريعا گاليونا رو جور مي كنم و به وزارتيا چيزي نيم گم . باي !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 3 شهریور 1386 09:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: من همه رو میکشم. ..... یعنی همتون رو با هم میکشم و چند تا مرگخوار جدید استخدام میکنم.....

کریشیو .....

آداوراکدا ......

در یک لحظه ملت مرگخوار که متوجه فوران آتشفشان (!!!!!!!!!!!) خشانت لرد شده بودن در یک حرکت هماهنگک و از پیش برنامه ریزی شده تیشرت های مجهز به آرم محفل را پاره کردن و زیرش تیشرت های سیاه رنگ مجهز به عکس لرد سیاه به تا داشتن و دوباره طی یک حرکت از قبلتر برنامه ریزی شده چوب دستی هاشون رو به سمت سارا اوانز نشانه گرفتن و آماده شنیدن دستور آتش بودند تا سارا اوانز رو در جا بکشن

لرد که به خودش امیدوار شده بود فریاد زد:
- بکشیدش . زود باشین ....

ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. مرگخوار ها همچنان سارا رو نشانه گرفته بودن و منتظر شنیدن دستور آتش بودن .

لرد: مگه نمیگم بکشیدش... همین حالا بزنید بکشیدش

باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد

در همین لحظه سارا اوانز طی یک حرکت ارزشی تونست از اون وسط فرار کنه ( یعنی از وسط مرگخوار اماده آتش!!!!!!!)

لرد داشت با خشانت به مرگخوار ها نگاه میکرد و مرگخوار ها هنموز آماده شنیدن دستور آتش بودند......

در این لحظه لرد تصمیم گرفت که ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 3 شهریور 1386 09:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت که صورتش به کبودی میزد و انگاری که قند خونش افتاده بود پائین دستاش می لرزید...
ــ یکی به من بگه چرا باید تمام بدبختی های دنیا به سر من بیاد؟آخه مگه من چه گناهی کردم؟
سپس ولدمورت با خشم رو به رودولف کرد و گفت : و همه ی اینها تقصیر خوده خودته!
سپس یک کروشیو به رودولف میزنه که بدلیل خوردن چند کروشیو آبدار از رودولف در قبل رودولف همون جا جون میده!
لرد با یک حرکت بلیز رو خطاب قرار میده و میگه : اوهوی ... هوی ... های! بلیز با توئم ! بیا اینجا باهات کار دارم!
بلیز با صورتی که به وضوح میشد ترس را که در آن موج میزد احساس کرد نزد ارباب اومد و گفت : برای خدمتگزاری حاضرم!
ــ خیلی خب ... خودتو لوس نکن! متاسفانه ملت مرگخوار خریت کردن و تنها کاری که دیگه برامون باقی مونده خراب کردن جوه حاضر در سالنه! اگه با دیگر مرگ خوار ها کارتو خوب انجام دادی میزارم آخر کاری خودت تنهایی سه تا مرگ خوار رو بسوزونی!
بلیز : تصویر تغییر اندازه داده شده چشم ارباب!
سپس دوان دوان میره پیش هوریس که در حال امضا دادن به ساحره هاست!
ـ هوریس هوریس یک خبر خوش دارم!
هوریس : تصویر تغییر اندازه داده شده ها چیه بگو!
و سپس بلیز شروع میکنه به گفتن امر لرد و پاداشی که برای اونها در نظر داره!
هوریس بعد از شنیدن این خبر دوون دوون میره تا مرگ خوارای دیگه رو خبر کنه!
در همین حال سارا سخنرانیش رو با شور و تاب بی نظیری ادامه میده!
ــ و از آنجا که لرد تاریکی ها ابداً به ما سفیدان اهمیت نمی زاره به ضرس قاطع ما نیز همین کار را در قبال رفتار بد ایشان عمل خواهیم کرد!
لرد ولدمورت که بسی بیشتر از قبل سرخ شده مشغول جویدن موهای مانتیه مرده هست!
ــ این بوق زاده ها خیلی بیشتر از اون چیزی که من میخوام طولش دادن!
مانتی که یه معجزه رخ داده بود و زنده شده بود :
ــ ببخشید ارباب ولی مثل اینکه کار از کار گذشته!
و با انگشت به ردیف اول اشاره کرد!
در ردیف اول مرگ خواران با سوت بلبلی از سارا حمایت میکردند و از همه بدتر این که شلی با مارک محفل ققنوس به تن کرده بودن!
لرد : تصویر تغییر اندازه داده شده من دیگه دارم دیوونه میشم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی �
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 2 شهریور 1386 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
از آن سو سارا که از مهلکه مرگ خواران نجات پیدا کرده بود ، در حالی که چندین ورقه آچار را در دست داشت ، اهم اهمی کرد و به سمت تریبون (!) حرکت کرد.
در آن طرف ولدی با دیدن این صحنه ها :
مرگ خواران پیرامون ولدی :
ولدی رو به آن ها :

ولدی بروی یک صندلی که در همان نزدیکی قرار داشت نشست و اصلا متوجه این نبود که آن صندلی نشانه محفل ققنوس برویش حک شده است و با خود گفت :
_ این مرگ خوارایی که من می بینم هیچ کاری نمی تونند بکنند. بهتره خودم یه فکری بکنم!
در همان زمان آنی مونی در حالی که یخ در بهشتی را در دست داشت به ولدی نزدیک شد و گفت :
_ارباب بفرمایید...یخ در بهشت تگری! گلوتون خشک شد اینقدر فکر کردید!
ارباب هم بی توجه به اینکه همه به این صورت دارند به او نگاه می کنند ، به علت تشنگی فراوان آن لیوان قرمز رنگ را از دست آنی مونی گرفت و سر کشید!
ملت حاضر در سالن، ملت نشسته در پای ماهواره و تلوزیون، ملت آنلاین :
ملت محفلی :

خلاصه پس از دو سه تا کروشیو آنی مونی سالن را ترک کرد و ولدی همچنان در فکر بود که چگونه این برنامه خسته کننده و بدآموز را به نیم ساعت تقلیل دهد.
سارا اکنون سخنرانی اش را آغاز کرده بود:
_ نوشته های من در واقع ژانگولری نیستند...مرگ خواران به علت کم آوردن در برابر این ها همچین لقبی به آن داده اند.
سوت و کف محفلی ها بود که سالن را لرزاند.
_ ای ول..ای ول...سارا خفنز ای ول!

ولدی دیگر قابل کنترل نبود. می توانست در آن لحظه یک دیوار را از ا بکند توی سر بلیز بکوباند! بلیز با خود :
_ به من چه آخه!
ولدی در همان ذهن :
_ حرف نباشه! همش تقصیره توئه!

در همان میان ناگهان رودلف کبود و با حالتی زار و نزار به سمت ولدی آمد :
_ارباب من! سرور من! فهمیدم....فهمیدم....وقتی داشتم از بلا کتک می خوردم این فکر به ذهنم رسید!
ولدی که منتظر یک معجزه مرلینی بود با شتاب گفت :
_ چی؟ چی؟ بگو زود باش...
هیچی... ما کالین رو می فرستیم تا در گوش سارا بگه که ریموس داره می میره و می خواد اونو توی آخرین دقایق عمرش ببینه!
ولدی که انگار جرقه ای در ذهنش خورده باشد گفت :
_آره...اینم فکر خوبیه...بعد ما اونو می کشیم بیرون و می فرستیم دنبال نخود سیاه...ای ول...ای ول!
در همین بین بلیز که اصلا دلش نمی خواست شادی اربابش را مختل کند با ناراحتی گفت :
_ارباب من یه چیزی بگم؟
ارباب که خیلی سرحال به نظر می رسید گفت :
_تو دو تاچیز بگو!
بلیز با نگرانی در حالی که سعی می کرد تا آنجا که امکان دارد از لرد فاصله بگیرد گفت :
_ نه همون یکی کافیه! خب...می دونید چیه؟ ریموس اونجا صف اول نشسته!
ولدی روی همان صندلی نشست:
_نـــــــه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جولیا تراورز در 1386/6/3 0:36:58
ویرایش شده توسط جولیا تراورز در 1386/6/3 0:50:33
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 2 شهریور 1386 18:44
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا: حرفت رو قطع نکن رودولف فکر کنم داشتی یه چیزی درباره دست پخت من میگفتی؟!
رودولف که هوا را به شدت پس میبیند چوب جادویش را به سمت جینی میگیرد و قبل از آنکه جینی بتواند حرکتی بکند وی را منفجر میکند!
........بـــــــــــــــــــومـــــــــــــــــــــــــب!......
بلا که خون جینی را از روی لباسش پاک میکرد گفت:ببینم این حرکتت چی بود؟
رودولف که هنوز در حال تعویض رنگه اندکی به در و دیوار نگاه میکنه که با دل و روده جینی تزئین شدن،شاید جوابی برای سوال پیدا کنه!درست در هنگامی که داشت به دو ردیف ریز ریز شده دندان های جینی نگاه میکرد فکری به سرش زد و فوری گفت:هیچی بلا جان،من میخواستم جینی رو بتروکنم،به یه بهانه ای آوردمش اینجا که بقیه محفلی ها نبینن!...جون من باور کن!
بلا:

در پشت صحنه سکوی سخنرانی:

سارا همان طور شستش رو میمکه به متن سخنراینیش نگاه میکنه که پره از حرف های قلنبه سلنبه.به نظرش این متن میتونه روی همه افراد حاضر تاثیر بذاره و اشکشون رو دربیاره!برای همین دنبال کسی میگرده تا متن رو بخونه و نظرش رو درباره بده.
از قضای روزگار لارتن در اون حوالی در حال عوض کردن پوشک ریموس(ریموس پسر یا پدر؟دقیقاً مشخص نیست!) بود که سارا اون رو پیدا کرد.سارا شستش رو رو از توی دهنش درمیاره و به لارتن میگه:هی لارتن بیا اینجا کارت دارم.
لارتن:اه اینقدر وول نخور دیگه،بذار این سوزن رو ببندم پوشکت کنم بری پی کارت!موندم بین این همه محفلی چرا من باید این وظیفه مشقت بار رو داشته باشم!
سارا که میترسه دیرش بشه خودش رو به لارتن میرسونه و یک پس گردنی محکم حواله اش میکنه.در اثر پس گردنی دست لارتن تکون میخوره و سوزن در جایی از بدن ریموس فرو میره که نباید بره!!
ریموس:آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآییییییییییییییییییییییییییی!
لارتن: ای بابا چیزی نشد که،یه سوزن بود.برو رد کارت دیگه تموم شد!
و ریموس رو با پشک نصفه و نیمه با اردنگ به کناری میندازه!
سارا از شدت هیجان به جای شستش در حال گاز زدن مچ دستشه که توی حلقش فرو رفته و در همون حال از لارتن میپرسه:میفشه ایفن مفتنو بخوفنی؟میخفوام بفونم خوفه یا بف!
لارتن: من که نفهمیدم چی گفتی،ولی بده متنت رو بخونم ببینم چی نوشتی!
لارتن ورقه ها رو از دست سارا میگیره و در کمال تعجب بهشون خیره میشه.به جای نوشته ها برگه ها پر از نقاشی هایی شبیه نقاشی بچه های دو ساله است و تنها در گوشه ای از آن یه عدد ریش پشمک مانند قابل شناسایی است!
لارتن:این چیه نوشتی؟
سارا:آخه من سوات ندارم،مگه نمیدونستی؟!!
کمی آنطرف تر بلاتریکس و رودولف و بلیز با نگاهی خفن سارا و لارتن را زیر نظر دارند و میدانند که اگر سارا این را میدانست هیچ وقت تصمیم به سخنرانی کردن نمیگرفت!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/6/2 19:30:59
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/6/2 20:31:15
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/6/2 20:35:03
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 2 شهریور 1386 18:29
نمایش جزئیات
آفلاین
دوربین شماره یک پایان دعوای خانوادگی بلا اینا رو نشون میده و مانتی را با رودلف که مقداری مخاط ترشحی مانتی روی سرش است تنها می گذارد.
بعد هم به مرلينگاه رفت تا آنجا را جستجو كند.او ميدانست كه سارا علاقه خاصي به آنجا دارد و مدت زيادي از عمرش را در آنجا گذرانده است.
بلا به طرف در رفت و در حال باز كردن در بود كه صداي بلند و خشن گفت:
-اهم اهم!

بلا كه تازه فهميده بود كه آنجا جز فردي ارزشي كسي نيست،نا اميدانه به طرف ديگر سالن رفت.در آنجا ايگور به همراه يك عدد ساحره بر روي مبلي نشسته و صحبت ميكردند.بلا گوشهايش را تيز كرد تا صحبت هاي آنها را به صورت واضحي بشنود.

-ببين من يك مرگخوارم.ميتونم برات خيلي چيز ها بخرم.برات يك آذرخش ميخرم كه دامبلدور تو عمرش نديده باشد.
-نه نميخوام.من با دامبلدور دوست هستم.مك گوناگل طلاقش داده و به درخواست سارا هم جواب رد داده.اون خيلي قويه.مخصوصا كه 5 متر ريش و پشم هم داره.تازه اون پيره،هر چي داره به من ميرسه.
-عجب!!!!:دی

بلا كه نميتوانست جلوي خنده اش را بگيرد به طرف ديگري رفت.او بر روي كاشي هاي سبز و سياه رنگ قديمي راه ميرفت و به آنها نگاه ميكرد.صندليه قهوه اي هم آنجا قرار داشت.علامت يك پرنده زيباي قرمز بر روي آن خودنمايي ميكرد.بلا به طرف آن رفت و بر رويش نشست.
او به شدت فكر ميكرد كه ناگهان،رودولف به همراه جيني ويزلي از كنارش گذشتند.آن دو متوجه حضور او نشدند و بنابراين او به دنبال آنها رفت تا ببينيد شوهرش با آن خيانتكار به خون اصيل چيكار دارد.

-ببين جيني،من اصلا بلا رو دوست ندارم.غذاهاش خيلي هم بده.تو هم خيلي خوشگلتر از اون هستي.اينقدر بدم مياد هي عصباني ميشه.انگار ازش ميترسم،با اون بچش!x:

-عجب!!!

رودلف فقط به تعویض رنگ های خود اکتفا کرد!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]The sun enter
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 2 شهریور 1386 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
همه مرگخوار ها به جنب و جوش افتاده بودند تا راهی پیدا کنند
از شر سارا خلاص بشن در گوشه اتاق بلیز همچنان در حال طرح نقشه بود و در طرف دیگر بلا چون به نتیجه ای نمی رسید هر از چند وقت رو دلف رو طلسم می کرد :
رودلف: فروغ حالا نمیشه اینقدر منه طلسم...آخ... نکنی؟
بلا :ببینم فروغ دیگه کیه؟
رودلف:فروغ کیه من گفتم شکوه.
بلا: شکوه درد شکوه مرض شکوه دیگه کیه
بلا شروع به اجرا کردن چند طلسم نا بخشودنی روی رو دلف بیچاره کرد.
در طرف دیگر ولدی از شدت عصبانیت
در حال کندن مو هایی بود که دیروز کاشته بود
زاخی جلوی بوفه نشسته بود و در حال تفکر بود :pint:
در همین هنگام رودلف که
توسط طلسم های بلا تیکه پاره شده بود
به سمت لرد دوید:
ــ
ارباب من یه فکری دارم .....
----------------------------------------------------------------

ببخشید کوتاه شد ترسیدم بزنم سوژه شهید شه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1386/6/2 17:52:22
[i]
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 2 شهریور 1386 06:12
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای فریاد لرد در سالن طنین انداخت و همهمه محفلی های ندید بدید را که طی نقشه ای خفن به سوی بوفه هجوم برده بودند را در خود خفه کرد.

-آقا دوساعت و نیم؟مگه چه خبره؟این دختره اصلا دو ساعت هست عضو محفل شده که حالا میخواد از هشت تا ده و نیم سخنرانی کنه؟

کالین با ترس و لرز به پشت ستون سنگی پناه برد تا از خشم لرد در امان باشد.

-م..من که کاره ای نیستم.مسئول برنامه ریزی یکی دیگه بود.من سعی کردم سخنرانی سارا رو به 12 ظهر دیروز منتقل کنم ولی نشد.
لرد سیاه با خشم از کالین دور شد.

-بلااااااتریکس

بلا که در حال خواباندن مانتی بود با شنیدن صدای لرد مانتی را به هوا پرتاب کرد و دوان دوان خود را به لرد رساند.سرراه دامبل را که در حال توضیح دادن نحوه آخرین فرار مرگخوارن بود به زمین انداخت.

-امر بفرمایید سرورم.
-دختره گستاخ..قتی با من حرف میزنی اون پستونک مضحک رو از دهنت دربیار.
بلا با عجله فرمان لرد را اجرا کرد.

-این دختره سارا اوانز قراره دو ساعت تموم حرف بزنه.میخوام شما مرگخواران بدونین که لرد اصلا از این موضوع خوشحال نیست.ممکنه حرفاش روی مرگخواران آینده اثر بذاره و منحرفشون کنه.
بلا با تعجب به لرد نگاه کرد.

-مرگخواران آینده؟
-منظورم دراکو و مانتی و بقیه بچه های مرگخواراس.حالا از شما میخوام به هر ترتیبی که شده در سخنرانی اون دختره اختلال ایجاد کنین.البته لازم نیست تذکر بدم که کسی نباید متوجه بشه.
رودولف در حالیکه مانتی را در آغوش گرفته بود از پشت سر به لرد نزدیک شد...پس گردنی محکمی به لرد زد.

- هی آنی مونی کچل..از وقتی ندیدمت اون دو تا تار موت هم که ریخته..معجونها اثر نکرد؟چقدرم لاغر شدی.از پشت دیدمت فکر کردم طناب مخصوص باز کردن پرده نمایشی.

با برگشتن لرد چهره رودولف ابتداسفید و کمکم به سمت بنفش متمایل شد.مانتی از دستش افتاد و با فریاد اعتراض آمیزی به سمت مادرش رفت.

بلا ترجیح داد فورا از آنجا دور شده و شاهد صحنه خشانتباری که در شرف وقوع بود نباشد.باید سارا اوانز را پیدا میکرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو اتحاد اسلیترین

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1386 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور با بی حوصلگی نگاهی به ساعتش انداخت و بار دیگر بر روی آن تلویزیون بزرگ در کوچه چپ سالن
چشم دوخت . محفلی ها که سخنان گراپ برای آن ها حکم زبانی از سیاره دیگر را داشت یکی یک عدد گوشی ترجمه بر روی گوش هایشان گذاشته بودند و در همان حال سرهایشان را به علامت تایید تکان می دادند!

لرد که کمی از جیغ و دادهای مانتی به تنگ آمده بود با سر به بلا اشاره خارج نمودن او را از سالن نمود . پس از گذشت حدود یک ساعت از سخنرانی گراپ که مشخص بود دارد کم کم به فراز های آخر صحبت های مرلین کبیر نزدیک می شود کالین به تبحری خاص به آن غول 6 متری فهماند که وقتت تمومه!

زمانی که ساعت قدیمی خاندان ریدل ها برای دوازدهمین بار در فضا طنین انداخت نشان سیاه بر سقف تالار پدیدار گشت . محفلی ها که تا به حال شاهد حضور این علامت از نزدیک نبودند به سرعت دوربین های خود را بر سقف سالن زوم کرده و تیک تیکی مهیبی سالن را در برگرفته بود . این طور که به نظر می رسید دامبل با یکی از مجهز ترین سایت های اینترنتی و چندین و چند ماهواره قرار دادی چند میلیون گالیونی بسته بود تا این قسمت از برنامه به صورت آنلاین در اینترنت و چند شبکه خبری به طور زنده پخش گردد.

کمی آن طرف تر آنی مونی که مسئول بوفه بود شکلاتی با طعم همه چیز به دست مانتی داد تا با این یکی آخری ...بسته دیگری ازاین شکلات ها به درون سطل پرتاب شود.

کالین بار دیگر پشت تریبون قرار گرفت و با جمله " زمان سخنرانی سارا اوانز فرا رسیده است." خاستار بازگرداندن روحیه به کمی تا قسمتی از محفلی ها شد .

بلیز که همچنان با هوریس در حال طرح نقشه های شیطانی خود بود با گفتن نام اوانز هوریس را نیز به سکوت دعوت کرد . اما در آن طرف لرد با اوقات تلخی درخواست زمان کمتری برای سخنرانی سارا می نمود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سامانتا ولدمورت در 1386/6/1 22:20:18
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م