جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: پنجشنبه 29 شهریور 1386 14:19
نمایش جزئیات
آفلاین
ديـــــــــــــــــــــــــــــــــــد... صداي بوق ممتد نشان ميدهد كه فيلم از اينجا با ساطور قطع شده و به حدود يك ساعت و نيم بعد وصل شده جايي كه آلبوس و ولدي آماده دوئل بودند...
-اي خز و خيل, نامرد, بي فرهنگ! به اين دوكبوتر عاشق چه كار داري؟
-من كاري نمي كنم! فقط مي خوام كه يه صحبتي با جيني ويزلي داشته باشم!!!! و در ضمن هوريسم آرزو به دل نمونه!
-كه ميخواي يه صحبتي داشته باشي؟ ولي چه جوري ميخواي اونو از هوريس پس بگيري؟مي دوني الان كجاست؟
-اَي ووووو !بلا تو مي دوني هوريس الان كجاست؟
-بله ارباب اون همين طبقه بالا تو اتاق سيزدهه!
همين كه اين جمله از زبان بلا درآمد هري كه انگار طبقه بالا نذري مي دهند بلند شد, عربده كشان از پله ها بالا رفت و شروع به دويدن به سمت اتاق سيزده كرد ...
-نه هري وايسا, ممكنه يه دام باشه.دامبلي اين را گفت.
-بلا!چرا به مغزم نرسيد كه براش يه دام پهن كنم؟ نه هري نرو!من زنبيل گذاشتم...
وقتي كه ولدي و دامبلي و بلا فهميدند كه گوش هري بدهكار نيست به دنبالش به طبقه بالا رفتند...
***
-اِ...!هري من فكر كردم تا حالا خون هوريس رو هم ريختي!
-نه قربان آخه من اتاق سيزده رو پيدا نكردم!
-ديدي گفتم نقشه اس! اتاق سيزده وجود خارجي نداره!
-هه هه هه!بلا از نقشه ام خوشت اومد؟ اما... هوريس گفت اتاق سيزده! نكنه به ما هم كلك زده؟
بلا در حالي كه چشمانش را به سمت سقف مي چرخاند گفت:
-نه ارباب اين اتاق 1+12 همون سيزده است ديگه!
دامبلي زير لب غريد: هميشه از رياضيات جادويي متنفر بودم.
همه جلو رفتند و پشت در فال گوش ايستادند:
-واي ي ي ي! چه حرف هاي بي ناموسييه!
-نه! عجب رويي داره اين هوريس!
-آخ جون بعد هريس نوبت منه!
-[…] و […] و […]!(حرف هاي زشت هري رو سانسور كردم!)...
-شترق! هري با شدت در را باز مي كند و آماده جر دادن هوريس است اما هيچ كس را نمي بيند...
-اونا كجا رفتن؟مگه شما صداشون را نشنيدين ؟
-نه من ديدم دامبلي گفت منم گفتم!
-من الكي گفتم خواستم مقلدينمو بشناسم!
هري بي توجه به آنها از در خارج مي شود كه هوريس و جيني و در انتهاي سالن ميبينه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: پنجشنبه 29 شهریور 1386 12:00
نمایش جزئیات
آفلاین
و اما بشنوید از جینی :

جینی ویزلی چشماش رو باز کرد و دید یه جای ناشناسه! روی زانو نشتن و اطراف رو بر انداز کرد. روبدوشامبر ساتن فیروزه ای تنش بود و روی تخت بزرگ شاهانه ای دراز کشیده بود. اتاق زیبایی بود که با آناناسهای بلوری تزئین شده بود. بوی عجیبی حس کرد که یاد معجونی قدیمی اونو انداخت ولی هرچی فکر کرد یادش نیومد چه معجونی.
همون موقع دری در گوشه اتاق باز شد و اسلاگ پیر اومد بیرون و جینی رو در اون حالت بسیار...ممم...بسیار جذاب! دید:
- زیبای من!
و رفت که جینی رو بغل کنه. جینی که چوبش رو اون طرفا نمیدید سریع پرید پایین و یه آناناس بلورین برداشت و به سمت اسلاگ پرت کرد و درست به ناحیه شیکمش برخورد کرد. مردک هم تعادلش رو از دست داد و با کله خورد زمین و بیهوش شد.
جینی که خودش تعجب کرده بود دستش رو کرد توی لباس اسلاگ! البته میخواست چوبش رو برداره! ولی با کمال تعجب چیزی پیدا نکرد. لباسهای خودش لبه صندلی بود و اونا رو برداشت ولی منبع بویی که میومد اونو به سمت اتاق کناری کشوند. یک پاتیل داشت غل غل می جوشید و چند ظرف کوچک هم پر از مایعی خوشرنگ کنارش بودن. توجهش به دو جام پر از فایر ویسکی جلب شد که حاضر و اماده روی یک سینی نقره ای بودن. درگیری بزرگی در وجدانش شکل گرفت.
- چه خوبه مامانت اینحا نیست. بالاخره میفهمی این فایر ویسکی چه طعمیه.
- :angel: تو هنوز به سن قانونی نرسیدی. اگه بفهمن از اینا خوردی حتماً تنبیه میشی.
- کسی اینجا ترو نمی بینه. هورس هم اینا رو واسه خوردن خودتون گذاشته.
- :angel: روح شیطانیت راست میگه. بخور ببینیم چه مزیه! بخور وجدانت راحت باشه!

جینی لیوان اول رو خورد.
- عجب چیزیه ها! هورس که بیهوشه هنوز! اینم بخورم بعد برم هری رو پیدا کنم.
لیوان دوم حتی مزه عجیب تر و بهتری از لیوان اول داشت. حس عجیبی می کرد. همه چیز به نظرش فرق کرده بود. به اطراف نگاه کرد و دید اسلاگهورن هنوز روی زمینه. به سرعت رفت سمتش تا به هوشش بیاره.
- هورس! هورس عزیزم! عشق من چشماتو باز کن!
و مثل آخر فیلمهای رومانتیک .......... :bigkiss:

اسلاگهورن : عشق من!
و در فکر خود قدرت معجوس عشق سازی خود رو تحسین کرد.
-----------------------------------------------------

لطفا" ادامه بدین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=CC0000]جادوی عشق، قوی ترین جادوهاست
Re: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: دوشنبه 26 شهریور 1386 06:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- بلا..بوقی چرا داری به من لگد میزنی!آی!

-من لگد نزدم ارباب..! تصویر تغییر اندازه داده شده


-چرا!آخ..داری لگد میزنی..!اویی.. یعنی میخوای بگی من توهم دارم؟

در همون لحظه تام که دیگه تحملشو به طور کامل از دست میده، لنگ هری رو ول میکنه که بیفته زمین و نگاه خوفناکی به بلا میندازه.


- بوقی خجالت نمیکشی؟ این راه ثابت کردن عشقته؟

-قربان چرا مزخرف..یعنی چرا شروو ِر میگید؟من چطوری بزنمتون؟ما که هردو کنار هم بودیم!


لرد یه مقداری فکر میکنه و متوجه میشه که حق با بلا بوده. بنابراین از اون جایی که هوشش خلیلی زیاده دستی در هوا میزنه. ای بابا متوجه شدیم هوشش زیاد نیست، داشته مگس میگرفته.


-بلا..دستم به یه چیزی خورد توهوا!
- مگسه بوده.


-نه!مگس نبود..یه چیز گنده بود...که خیلی هم پشمالو بود!

لرد دو باره در هوا چنگ میزنه و از فاصله نزدیک اونا صدای اوخ ضعیفی شنیده میشه.


لرد وبلا به هم نگاه میکنن و بعد، لرد یه هو شنل نامرئییه طرف رو پایین میکشه. آلبوس با حالت به لرد و بلا نگاه میکنه و بعد میگه:


- سلام تام.حال و احوالت چطوره؟امم..من دیگه برم..

آلبوس میاد بره که یه دفعه ولدی یاد آخرین دوئل خودشون می افته و به شدت جوگیزر میشه.


-بایست!

ولدی کنار تر میاد تا تو کادر دوربین قرار بگیره کارگردان اشاره میکنه یه ذره اونور تر و لرد به حالت قدم مورچه ای! یکم میره اونور تر.

- اشتباه کردی که هری رو دزدی تام!جینی کجاست؟

-دستت بهش نمیرسه آلبوس!


آلبوس خنده ای شیطانی میکنه. و بعد یادش میاد قرار بوده لرد خنده ی شیطانی بکنه و بلافاصله ساکت میشه.

لرد: آوداکداور..
هری به هوش میاد و برای لرد جفت پا میگیره، آلبوس آپارات میکنه ولی بلا با چماق هری رو سر جاش میچپونه!




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1386/6/26 6:31:37
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1386/6/27 6:26:08
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�
Re: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هری در حالی که به شدت دلش رو فشار میداد وارد مرلینگاه شد تا قضای حاجت کنه! سریع هم معطلش نکرد بطوری که لرد سیاه قصه ما هم به گردش نرسید! لرد که رسید دم در با نزاکت تمام سه ضربه زد :
- تق تق تق !
- اهم!
- تق و تق و تق!
- اهم اهم!
همون موقع از زیر در چشم هری به دم طلایی یک ماهی افتاد و فیلش یاد هندوستون حمام زیبای هاگوارت و پری دریاییش کرد.
- بانوی زیبا، مرلینگاه بانوان اون وره!
- سکوت!
هری کلی کلنجار رفت تا اون ورد هرمیون در مواقع ضروری رو به یاد بیاره!
( هری در مغزش : .... چی بود این...اه! پیف! چه بویی هم راه افتاده! این پیشنهاد لباس خوش آشام چی بود آخه! لبه کتش کثیف شده! این پریه نره یه وقت! )
- الانه که بیام بیرون!
(بهش بر نخوره اینطوری حرف میزنم! بذار ببینم! آهان!)
هری نوک چوبش رو به نقطه خاصی گرفت و زیر لب گفت : اسهالوس ترمیناتورا!
آرامش عجیبی در وجودش جریان یافت. به سرعت خودشو جمع و جور کرد و به هوای پری زودی پرید بیرون
- سلام پاتی ماتی!
- وولدی! چه خوشگل شدی امشب! چرا اینجایی؟ مگه نمیدونی خوشگلا باید برقصن؟!
- الان در حال ماموریتم!
- چه حیف شد! ( هنوز توی فکر رقصیدن با یه پری دریایی ملنگو میزد!:banana:)
لرد نوک چوبش رو درست مثل شمشیر گرفت سمت شیکم هری :
- دستا بالا و الا بیحرکت!
- آخه واسه چی؟! جینی؟! ای واااااااااایی!! جینی ! به دادم برس که هری نازنینتو کشتن!
- اه اه! حالم بهم خورد! کولی بازی در نیار و مثل یک مرد مبارزه کن!
- من جینی رو می خوام! :mama:
- جینی الان وقت نداره!
- چرا؟
- خب چون چند مایلی تا حالا باید دور شده باشه! میدونی که از اینجا تا خونه هورس خیلی راهه!
- یعنی آخرش رفت با اون خیکی؟
- خدا وکیلی بیشتر بهم میان! تو چی داره با اون قیافه ات نکبت ....

ولی هری بقیه حرفا رو نشنید چون فشار عصبی ناشی از ترس و سرخوردگی باعث شده بود غش کنه!

- آهای بلاتریکس! هووویی بلای بلا برده! بیا اینجا ببینم!
وقتی بلا بالای سر هری رسید با تعجب پرسید:
- اوا! پس این چش شده تام تامک من؟
- هیچی پسره پیزوری بدون طلسم و افسون خودش غش کرد. لنگشو بگیر باید توی اتاق بالا زندانیش کنیم.

مهمانان جشن اونقدر مست بودند که با دیدن صحنه جابجا شدن یک خون آشام غش کرده توسط پری دریایی و زن گربه ای هرهر خنده سر دادند و هیچ کس زخم روی پیشونی خون آشام رو ندید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=CC0000]جادوی عشق، قوی ترین جادوهاست
Re: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 05:12
نمایش جزئیات
آفلاین
جشن هالووین...( چه عجب این شکلکه به یه دردی خورد!)


خونه ی ریدل ها، با انواع و اقسام کدو حلوایی ها؛ شمع ها و ماسک های مختلف از اسکلت و مومیایی تزیین شده. لرد دم در ایستاده و خودشو به شکل پری دریایی!! در آورده. بلا که کنار لرد داره از خنده منفجر میشه، مثلا قراره در نقش زن گربه ای توی بت من باشه!( چه خزو خیلایی ان اینا!اه! )

وقتی هری و جینی از تاکسی هوایی اشون پیاده میشن، هری بدون توحه به لرد و بلا؛ و اونا بدون شناختن هری، وارد میشه.جینی لباس یک خون آشام زن و هری لباس خون آشام مرد رو پوشیده و برای برابری، یه زخم دیگه هم طرف چپ پیشونیشه!


-اوه! هری..!

شکمی بس زخمت و بزرگ زیر چلچراغ میدرخشه و به سمت اونا میاد.اسلاگهورن یک گوش خرگوش که پشمالو هم هست روی سرش گذاشته.

- خون میخوری ؟


هری: بله...؟خون...؟من حساسیت دارم کهیر میزنم!(نویسنده: دروغ میگه مثه چی!)


و وقتی اسلاگهورن یه موش رو اونقدر فشار میده که از تو دماغش خون بیرون میزنه( این است قدرت یه مرگخوار! )*، هری تو رودربایستی گیرز میکنه و مجبور میشه خونو بره بالا!

جینی:


اسلاگهورن تازه متوجه اون میشه و میگه: خانوم ویزلی..چه سعادتی..نوشیدنی کره ای میخوری؟

هری: چرا به جینی نوشیدنی کره ای دادی به من خون؟


-چون تو یه خون آشامه مردی!بفرما جینی...

در همون لحظه که اسلاگهورن خبیث به جینی خیره میشه که نوشیدنی کره ای مسموم اونو میخوره؛ صدای فریاد هری به گوش میرسه.

- اوخ اوخ! دل پیچه اس..باید برم مرلینگاه..مرلینگاه کدوم وره؟


- از این وره..نه..از اون وره!

هری گیج و دست پاچه به سمتی که هوریس اشاره کرده میره.بعد از رفتن هری و گم و گور شدنش بین راهرو تاریک اسلاگهورن روشو میکنه طرف جینی . بعد یه بیسیم در میاره.

- از شیکم به چلغوز!(؟) از شیکم به چلغوز...خش خش...( چلغوز= لردی!)
- چلغوز به گوشم!..خش خش..
-خش...حال هری به هم خورد...خش خش...گم و گورش کردم..خش..
- میدونم ...خش...خودم دیدمش ...خش...من میرم مرلینگاه بعد که اومدم...خش..
- تمام..خش..
صدا قطع میشه و جینی که از حال رفته؛ تو بغل هوریس می افته.هوریس بدجنس بی تربینه پررو! جینی رو میندازه رو دوششو به سمت اتاق لرد میره.




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�
Re: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: جمعه 23 شهریور 1386 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
خونه ي ريدل ها!
لرد در حالي كه با هيكل عظيمش كه به گراپ شباهت زيادي داشت در كنار شومينه روي صندلي اش به شدت برايش كوچك بود نشسته بود و نجيني را كه به اندازه ي يك كرم بود نوازش مي كرد:
-نجيني خوشگل بابا!
-:لهم كردي بابا..تركيدم!
- عيبي نداره بابا!
- باب ولم كن الان روحت از دماغم مياد بيرون هوركراكست باطل مي شه ها!
لرد با شندين اين كلمات از دهان نجيني به سرعت دست از نوازش هاي مهربانانه ي مار دلبندش مي كشد و خودشو نوازش مي كنه كه دل نجيني هم خين بشه
در اين حال مرگخوارن لرد كه به شدت بي كار بودند در جوار يكديگر نشسته بودند و مشغول بازي يه قل دو قل بودند.(بازي باعث رشد فكري كودكان مي گردد-روابط عمومي سازمان بهداشت*)
ناگهان در بزرگ سالن با صداي مهيبي باز مي شود و هيكل گنده و در عين حال كوتاه هوريس در آستانه ي در ظاهر مي شه و به سمت لرد بزرگ رهسپار مي شه. همينطور كه قدم برمي داشته سيستم گوارشش با آهنگي موزون به شدت در نوسان بوده(نكته ي علمي : چاقي بده ) هوريس روبه روي لرد سياه ترمز مي كنه و بعد از اون تعظيمي مي كنه(شانس اورده كه فنرير اونجا نبوده:hammer) البته شكم عظيمش به عنوان يك عامل بازدارنده در اين فرايند ايفاي نقش مي كنه!!
: ارباب به سلامت باد..يه خبر خوب دارم براتون ارباب!
: بترك بگو....نه نه نترك وگرنه اينجا رو گند مي گيره...همينجوري فقط بوگو
: بله ارباب...يه خبر خوب دارم ...پاتر رو دعوت كردم به يك مراسم بالماسكه براي جشن هالووين شما هم بياين..خيلي خوبه خيلي كلاس داره
لرد با اين حرف هوريس در اعماق مغزش فرو مي ره و به انواع و اقسام فكرهاي شيطاني مشغول مي شه
لرد: جيني رو هم مياري؟
: بله ارباب بدون جيني صفا نداره
و همگي در خانه ي ريدل قهقهه هاي شيطاني سر مي دهند كلي دلشون شاد مي شه!


----------
*اينقدر شما مرگخوارها مارو اذيت مي كنيد بذاريد ماهم يه چيزي بگيم دلمون شاد بشه..
با تشكر فراوان از مالي ويزلي كه اين سوژه رو زنده كرد.
ايول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

Re: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: جمعه 23 شهریور 1386 04:11
نمایش جزئیات
آفلاین
دم ظهر بود که هری وارد آشپزخونه شد تا صبحانه! بخوره. زیر چشم چپش یه بادمجون خوشگل سبز شده بود که به سختی به ضرب و زور کرم پودر ! تونسته بود یه ذره کم رنگش کنه. نفهمید کی مالی ویزلی اونو توی بغلش آبلمبو کرد.
- هری خوشگلم...(ملچ ملوچ) ...صبحت؟! بخیر عزیزم. دیشب به شما خوش گذشت؟
- آره فراموش نکرنی بود!
بادمجون چشمش با ماچهای آبدار مالی کمرنگ شده بود و اینم از چشمان تیزبین خانم ویزلی پنهان نماند:
-هر هر هر!! این جینی ما یه کم خشنه، نه؟! :lol2:
-نتیجه بزرگ شدن با 6 تا برادر بزرگتر! فقط موندم به کدومشون رفته!؟
- زیادم بد نیست! راستی واست امروز نامه اومده! گذاشتم روی صندلی همیشگیت!
هری چرخی زد و رفت نامه رو برداشت. از کلوب اسلاگ بود. بازش کرد . جشن بالماسکه واسه شب هالووین. روی صندلی نشست و به در افکارش غرق شد.
"یک هفته مونده به هالووین.جشن بالماسکه باید از مهمونی مسخره ویزلی ها بهتر باشه.جینی هم که عاشق جاهای شلوغه. خوبه بریم شاید دوباره با من مهربون بشه. اگه یه بار دیگه مست بکنه......... "
- هی میبینم که تو هم از این دعوت نامه های احمقانه داری کله تخم مرغی!
- جینی دفعه آخرت باشه به من توهین می کنی! یادت رفته من هری پاتر قهرمانم ها!
جینی تعظیم بلند بالایی کرد و گفت:
- سرورم! پوزش می طلبم. فراموش کرده بودم تنها باید شما را مرتیکه پیشونی زخمی خطاب کنم.
هری بلند شد که بره حال جینی رو بگیره. جینی هم سریع یه وردنه رو ورداشت و گارد گرفت. آماده بودن که همدیگرو له کنن که مالی خودشو انداخت وسطشون.
- بچه ها بسه دیگه! نمیدونم چرا جلوی من دوست دارین ادای این زن و شوهرای دیوونه رو در بیارین! بجای این کارا فکر کنین واسه بالماسکه چی بپوشین!
-ایول! راست میگه . بیا عصری بریم دیاگون. باید یه تیریپ توپ بزنیم که چش و چال همه در بیاد.
هری زیر لب به خودش گفت :
- زپلشک! د بیا! باز اسم مهمونی اومد و اینا یاد گالیونهای ننه بابای بدبختم افتادن.
- چیزی گفتی عزیزم؟
- بله! داشتم به خودم می گفتم عصری دیاگون شلوغه. بیا همین الان بریم نهار هم میریم مک دونالد یه چیزی با هم می زنیم.
- چه عالی! پس من برم آماده شم.
و به سرعت از پله ها بالا رفت. هری هم بلند شد و به سمت اتاقش رفت تا لباسش رو عوض کنه و در راه زیر لب به اسلاگ پیر دری وری می گفت که نبودنش یک دردسره و بودنش هزار و یک دردسر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=CC0000]جادوی عشق، قوی ترین جادوهاست
Re: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: دوشنبه 25 تیر 1386 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
به آرامی حرکت خودش را به سمت اتاق جینی ادامه داد.در تعجب بود که چگونه آقا و خانم ویزلی ،بی غیرت شده و دخترشان را با این بشر که شایعات از عدم تعادل روانیش سخن میگفتند؛تنها گذاشته اند! که ناگهان عینک هری را بر روی میز کوچکی در اتاق پذیرایی دید.یک لنگه از دمپایی روفرشی جینی نیز با کمی فاصل،در کنار میز قرار داشت.

به حرکتش ادامه داد.....کمی جلوتر و بر روی پله ها،ردای هری در کنار ردای جینی ،بر روی زمین افتاده بود.همچنان جلو میرفت و خود را برای دیدن چیزهای خفن تری آماده میکرد
پشت در اتاق خواب،شلوار هری به همراه دامن جینی نمایان بودند
اسلاگهورن آماده شد تا از درون سوراخ کلید به داخل نگاه کند که ناگهان،دو فرشته،یکی بر شانه ی چپ و دیگری بر شانه ی راستش ظاهر شدند.
فرشته ی بد:سریع نگاه کن.از زیر در فیلم بگیر
فرشته ی خوب:نه.تو نباید به حریم خصوصی وارد بشی
صدایی از درون اتاق:آخ...ولم کن
صدایی دیگر:فکر کردی الکیه؟...میزنی و در میری؟

شروع فلش بک
هری و جینی در حال دعوا کردن هستند.
هری:صبر کن عینکم رو بذارم روی میز،ادبت میکنم.
.....شتلق....(صدای برخورد کفش جینی با دماغ پاتر)
همچنان تاکتیک های بکش بکش در جریان این دعوا جلوه میکنند تا جایی که هردو مجبور میشوند ردای خود را در آورند و آزادانه تر دعوا کنند.
جینی به سرعت خودش را به داخل اتاق میرساند.هری نیز در پشت در ایستاده و نمیگذاره جینی در رو ببنده.
پق....پق....(جینی از آخرین سلاحش که شلوار و دامن افتاده بر روی تخت هستند استفاده میکنه و اون ها رو به سمت هری پرتاب میکنه.)

پایان فلش بک

اسلاگهورن:نه.....من بیناموسی نمیکنم.فقط اگر اون هری(بوق)...خودم میکشمش.باید براشون یه دعوت نامه ی کلوپ بفرستم و توی کلوپ جینی رو خفت کنم
اینگونه بود که اسلاگهورن به سمت خانه ی خود برگشت تا دعوتنامه ای برای هری و جینی بفرستد
---------------------------------------------------------
باب پیتر جان،باید یه خبری از کلوپ هم باشه توی داستان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوریس اسلاگهورن در 1386/4/25 18:19:48
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/article/view.article.php/2115/c29]هری پاتر و شاهنامه(به دست آمده ا�
باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: دوشنبه 25 تیر 1386 14:32
نمایش جزئیات
آفلاین
در خانه اسلاگهورن
اسلاگهورن در حالیگه با سیبیل هایش بازی میکرد زیر لب دشنامی به بخت بد خود داد و گفت : لعنت بر هچی علافه! این هری هم مارو شیش سال علاف کرده خب اگر با جینی نمی خوای وصلت کنی بدش به من دیگه اه اه اه!
لگدی به پایه ی مبل چرمی اش زد و دوباه بر روی کاناپه ولو شد.
_ این ولدی هم که همین چند ساعت پیش از من زن میخواد! قاط زده ها!
کمی به فکر فرو رفت...
_ اوره کا اوره کا! تصویر تغییر اندازه داده شده فهمیدم!
اسلاگهورن از جا پریده بود و از شدت هیجان دسته مبل را چنگ زده بود.
زیر لب نقشه ای را که در عرض چند ثانیه به ذهنش خطور کرده بود را مرور کرد...
_ میرم و جینی و هری رو میدزدم ... هری رو شکنجه میدم به خاطر اینکه منو اینقدر علاف کرده و جینی رو...! یوها ها ها!
دست هایش را از رضایت به هم مالید.باید تا شب صبر میکرد و بعد...!

نیمه شب
نور دل انگیز مهتاب از پنجره ی باز اتاق به داخل طراوش میکرد و باعث میشد که اسلاگهورن در حالیکه صبورانه بر روی صندلی اش نشسته است دیده شود.
ناقوس کلیسا ای در دور دست دوزاده بار به صدا در آمد که حاکی از این بود که نیمه شب فرا رسیده است.
صدای جیر جیرک ها مانند ریتم موسیقی در هر شب خدا شنیده میشد.
اسلاگهورن آهی از سر رضایت کشید ، نفس عمیقی فرو خورد و سپس از جا بلند شد.
ردای قهوه ای رنگش را از جا لباسی برداشت و دستش را به طرف جیبش برد تا از وجود چوب جادویش مطمئن شود سپس بی صدا از خانه بیرون آمد و با صدای پاقی غیب شد...!

خانه ویزلی ها
اسلاگهورن با ظرافت در نزدیکی انه ویزلی ها در پشت انبوهی از بوته های رز ظاهر شد.
اکنون مه رقیقی بر فضا حکم فرما شده بود ...
اسلاگهورن نیم نگاهی از پشت بوته ها انداخت.
طبق اخباری که جاسوس هایش از خانه ویزلی ها به دستور او برای وی آورده بودند خانم و آقای ویزلی به تئاتر میرفتند و دو پسر دو قلوی آنها فرد و جرج ویزلی در مغازه شوخی هایشان میخوابیدند.
هری پاتر و جینی از نیمه شب به بعد در خانه تنها میبودند و این وقت بهترین زمان برای گرفتن آنها بود.
سپس پس از ده دقیقه انتظار ، خانم و آقای ویزلی در حالیکه در آستانه در ظاهر شده بودند برای هری و جینی دستی تکان دادند و در یک لحظه غیب شدند.
اسلاگهورن : الان وقتشه!
به طرف در حرکت کرد ، خمیده بود و در سایه ها حرکت میکرد تا در زیر نور ماه هیکل درشت اندامش هویدا نشود.
بی صدا قدم برداشت و وارد خانه ویزلی ها شد.

-----------------------------------------------------------------
سوژه اصلی : اسلاگهورن ، موفق به دزدیدن هری و جینی میشه...
سعی کنین از وجود جینی استفاده کنین به عنوان سوژه فرعی برای اسلاگهورن
از طرفی هم هری پاتر زندانی در خانه ریدل برای دست شویی میره و از اون طرف هم لرد میاد دست شویی و اینا با هم تو دست شویی ملاقات میکنن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/21 10:46:28
تصویر تغییر اندازه داده شده
شناسه قدیم من : بورگین